X
تبلیغات
آداب ازدواج - احكام ازدواج

احکام نکاح مطابق با فتاوای آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی)

«احكام نكاح (ازدواج)»

به واسطه عقد ازدواج زن و مرد به یكدیگر حلال مى شوند، و آن بر دو قسم است: دائم و غیر دائم.

عقد دائم آن است كه در آن مدّتى براى زناشویى نباشد، و زنى را كه به این قسم عقد مى كنند دائمه گویند.

و عقد غیر دائم آن است كه مدّت زناشویى در آن معین شود، مثلا زن را به مدّت یك ساعت یا یك روز یا یك ماه یا یك سال یا بیشتر عقد نمایند، ولى ـ بنابر احتیاط واجب ـ مدّت ازدواج از مقدار عمر زن و شوهر یا یكى از آن دو زیادتر نباشد، و زنى را كه به این قسم عقد كنند متعه مى نامند.

 

احكام عقد

مسأله ۲۴۲۷ ـ در زناشویى ـ چه دائم و چه غیر دائم ـ باید صیغه خوانده شود، و تنها راضى بودن زن و مرد كافى نیست، و صیغه عقد را مى توانند خود زن و مرد بخوانند یا دیگرى را وكیل كنند كه از طرف آنان بخواند.

مسأله ۲۴۲۸ ـ وكیل لازم نیست مرد باشد، و زن هم مى تواند براى خواندن صیغه عقد از طرف دیگرى وكیل شود.

مسأله ۲۴۲۹ ـ زن و مرد تا یقین یا اطمینان پیدا نكنند كه وكیل آنها صیغه را خوانده است نمى توانند ترتیب آثار و احكام نكاح را بدهند، و گمان به این كه وكیل صیغه را خوانده است كفایت نمى كند، و اگر وكیل بگوید صیغه را خوانده در صورتى كه ثقه باشد و ظنّ به خلاف گفته او نباشد، یا از قول او اطمینان حاصل شود كافیست، و در غیر دو صورت ذكر شده اكتفا به اخبار او محلّ اشكال است.

مسأله ۲۴۳۰ ـ اگر زنى كسى را وكیل كند كه مثلا ده روز اورا به عقد مردى در آورد، و ابتداى ده روز را معین نكند، آن وكیل مى تواند هر وقت كه بخواهد اورا ده روز به عقد آن مرد در آورد، ولى اگر معلوم باشد كه زن روز یا ساعت معینى را قصد كرده، باید صیغه را مطابق قصد او بخواند.

مسأله ۲۴۳۱ ـ یك نفر مى تواند براى خواندن صیغه عقد دائم یا غیر دائم از طرف هر دو نفر وكیل شود، و نیز مرد مى تواند از طرف زن وكیل شود و اورا براى خود به طور دائم یا غیر دائم عقد كند، ولى احتیاط مستحبّ آن است كه عقد را دو نفر بخوانند، خصوصاً در صورتى كه وكیل شود كه براى خود عقد كند.

 

دستور خواندن عقد دائم

مسأله ۲۴۳۲ ـ اگر صیغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اوّل زن بگوید: «زَوَّجْتُكَ نَفْسِی عَلىَ الصِّداقِ الْمَعْلُومِ» یعنى خودرا زن تو نمودم به مهرى كه معین شده، و پس از آن بدون آن كه پى در پى بودن ایجاب و قبول عرفاً بهم بخورد مرد بگوید: «قَبِلْتُ التَزْوِیجَ عَلىَ الصِّداقِ المَعْلُوْمِ» یعنى قبول كردم ازدواج را به مهرى كه معین شده یا بگوید: «قَبِلْتُ التَّزْوِیجَ» و قصد كند قبول همان ازدواج بر مهر معلوم را، عقد صحیح است.

واگر دیگرى را وكیل كنند كه از طرف آنها صیغه عقدرا بخواند، چنانچه مثلا اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وكیل زن بگوید: «زَوَّجْتُ مُوَكِّلَتِی فاطِمَةَ مُوَكِّلَكَ أَحْمَدَ عَلىَ الصَّداقِ الْمَعْلُومِ» و پس از آن بدون آن كه موالات عرفاً به هم بخورد وكیل مرد بگوید: «قَبِلْتُ التَزْوِیجَ لِمُوَكِّلِی أَحْمَدَ عَلَى الصِّداقِ المَعْلُومِ» صحیح مى باشد، و بهتر آن است كه وكیل زن بگوید: «زَوَّجْتُ مُوَكِّلَكَ أَحْمَدَ مُوَكِّلَتِی فاطِمَةَ عَلَى الصِّداقِ المَعْلُومِ».

و بنابر احتیاط مستحبّ لفظى كه مرد مى گوید با لفظى كه زن مى گوید مطابق باشد، مثلا اگر زن «زَوَّجْتُ» مى گوید مرد هم «قَبِلْتُ التَزْوِیجَ» بگوید، هرچند «قَبِلْتُ النِّكاحَ» هم مانعى ندارد.

دستور خواندن عقد غير دائم

مسأله ۲۴۳۳ ـ اگر خود زن و مرد بخواهند صیغه عقد غیر دائم را بخوانند، بعد از آن كه مدّت و مهر را معین كردند، چنانچه زن بگوید: «زَوَّجْتُكَ نَفْسِی فِی الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ» و بعد بدون این كه موالات عرفاً به هم بخورد مرد بگوید: «قَبِلْتُ هكَذا» صحیح است.

و اگر دیگرى را وكیل كنند و اوّل وكیل زن به وكیل مرد بگوید: «زَوَّجْتُ مُوَكِّلَتِی مُوَكِّلَكَ فِی المُدَّةِ المَعْلُومَةِ عَلَى المَهْرِ المَعْلُومِ» پس بدون این كه موالات عرفاً به هم بخورد وكیل مرد بگوید: «قَبِلْتُ لِمُوَكِّلِی هَكَذا» صحیح مى باشد.

 

نویسنده: مجيد كمالي
ادامه مطلب ...

احکام نکاح مطابق با فتاوای آیت الله صافی گلپایگانی (مد ظله العالی)

احکام نکاح

ازدواج و زناشويي

به واسطه عقد ازدواج، زن به مرد حلال مي‎شود و آن بردو قسم است: دائم و غيردائم. عقد دائم آن است كه مدت زناشويي در آن معين نشود و زني را كه به اين قسم عقد مي‎كنند زوجه دائمه مي‎گويند. و عقد غيردائم آن است كه مدت زناشويي در آن معين شود، مثلاً زن را به مدت يك ساعت يا يك روز يا يك ماه يا يك سال يا بيشتر عقد نمايند و زني را كه به اين قسم عقد كنند متعه و صيغه مي‎نامند.

 احكام عقد

مسأله 2372. در زناشويي ـ چه دائم و چه غيردائم ـ بايد صيغه خوانده شود و تنها راضي‎بودن زن و مرد كافي نيست و صيغه عقد را يا خود زن و مرد مي‎خوانند، يا ديگري را وكيل مي‎كنند كه از طرف آنان بخواند.

مسأله 2373. وكيل لازم نيست مرد باشد، زن هم مي‎تواند براي خواندن صيغه عقد از طرف ديگري وكيل شود.

مسأله 2374. زن و مرد تا يقين نكنند كه وكيل آنان صيغه را خوانده است نمي‎توانند به يكديگر نگاه محرمانه نمايند. و گمان به اين كه وكيل صيغه را خوانده است كفايت نمي‎كند. ولي اگر وكيل بگويد صيغه را خوانده‎ام كافي است.

مسأله 2375. اگر زني، كسي را وكيل كند كه مثلاً ده روزه او را به عقد مردي درآورد و ابتداي ده روز را معين نكند، آن وكيل مي‎تواند هر وقت كه بخواهد او را ده روزه به عقد آن مرد درآورد ولي اگر معلوم باشد كه زن، روز يا ساعت معيني را قصد كرده، بايد صيغه را مطابق قصد او بخواند.

مسأله 2376. يك نفر مي‎تواند براي خواندن صيغه عقد دائم يا غير دائم از طرف زن و مرد، وكيل شود. و نيز مرد مي‎تواند از طرف زن وكيل شود و او را براي خود به طور دائم يا غيردائم عقد كند. و هم چنين زن مي‎تواند از طرف مرد وكيل شود كه خود را به عقد او درآورد. ولي احتياط مستحب آن است كه عقد را دو نفر بخوانند.

 دستور خواندن عقد دائم

مسأله 2377. اگر صيغة دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگويد:

زَوَّجْتُكَ نَفْسي عَلي الصِّدَاقِ الْمَعْلوُم

خود را زن تو نمودم به مهري كه معين شده،

پس از آن بدون فاصله مرد بگويد:

قَبِلْتُ التَّزْويجَ

قبول كردم ازدواج را

عقد صحيح است و اگر ديگري را وكيل كنند كه از طرف آنان صيغه عقد را بخواند چنان چه مثلاً اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وكيل زن بگويد:

زَوَّجْتُ مُوَكِّلَتي فَاطِمَةَ مُوَكِّلَكَ اَحْمَدَ عَلي الصِّدَاقِ الْمَعْلوُمِ،

پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد:

قَبِلْتُ التَّزْويجَ لِمُوَكِّلي اَحْمَدَ عَلي الصِّدَاقِ الْمَعْلوُمِ

صحيح مي‎باشد. و بهتر آن است لفظي كه مرد مي‎گويد با لفظي كه زن مي‎گويد مطابق باشد، مثلاً اگر زن «زَوَّجْتُ» مي‎گويد مرد هم «قَبِلْتُ التَّزْوِيجَ» بگويد.

 دستور خواندن عقد غير دائم

مسأله 2378. اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد غيردائم را بخوانند بعد از آن كه مدت و مهر را معين كردند، چنان چه زن بگويد:

زَوَّجْتُكَ نَفْسي في الْمُدَّةِ الْمَعْلوُمَةِ عَلَي الْمَهْرِ الْمَعْلومِ

بعد بدون فاصله مرد بگويد:«قَبِلْتُ» صحيح است. و اگر ديگري را وكيل كنند و اول، وكيل زن به وكيل مرد بگويد:

مَتَّعْتُ مُوَكِّلَتِي مُوَكِّلَكَ فِي الْمُدَّةِ الْمَعْلوُمَةِ عَلَي الْمَهْرِ الْمَعْلومِ

پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد:

قَبِلْتُ لِمُوَكِّلِي هَكَذا

صحيح مي‎باشد.


نویسنده: مجيد كمالي
ادامه مطلب ...

احکام نکاح مطابق با فتاوای آیت الله نوری همدانی (مد ظله العالی)

اهميت ازدواج در اسلام 

ازدواج يکي از مستحبّات بسيار موکّد اسلام است و احاديث بسياري از حضرت رسول اکرم و اهل بيت مکرّم آن حضرت(سلام الله عليهم) در رابطه با ترغيب و تشويق به ازدواج و انتقاد و مذمّت از ترک ازدواج صادر شده است.

حضرت رسول اکرم(صلّي الله عليه و آله) فرمودند: « هيچ خانه اي در نزد خداوند، بهتر از خانه اي که به وسيله ازدواج برپا مي شود و آباد مي گردد، نيست ».

و نيز آن حضرت فرمودند: « کسي که ازدواج کرد نصف دين خود را حفظ کرده است و مراقب نصف ديگر دين خود باشد ».

حضرت صادق(عليه السّلام) فرمودند: « دو رکعت نماز يک انسان متأهّل از 70 رکعت نمازي که شخص عَزَبْ بجا مي آورد، با فضيلّت تر است ».

حضرت رسول اکرم(صلّي الله عليه و آله) فرمودند: « پست ترين مُردگان شما افرادي هستند که از از دواج کردن خودداري کرده و عَزَب مانده اند ».

و اگر کسي بترسد که اگر ازدواج نکند در حرام مي افتد، ازدواج بر او واجب مي شود.

بر اساس احاديث اهل بيت(عليهم السّلام) مخصوصاً ترک ازدواج بخاطر ترس از فقر و عدم امکانات اقتصادي، مذموم است.

حضرت پيغمبر(صلي الله عليه و آله) فرمودند: « کسي که به واسطه ترس از فقر ترک ازدواج مي کند نسبت به خداوند سوءظنّ(گمان بد) بکار برده است و خداوند متعال فرموده است: ان يکونوا فقراء يغنهم الله من فضله يعني اگر ازدواج کنندگان در فقر و مضيقه اقتصادي باشند خداوند آنها را از فضل و کرم خود بي نياز خواهد کرد »

طبق احاديث اسلامي و اين آيه از قرآن کريم، ازدواج موجب از بين رفتن فقر و بوجود آمدن وسعت اقتصادي است. شخصي در محضر مبارک حضرت پيغمبر(صلي الله عليه وآله) از مضيقه اقتصادي شکايت کرد، حضرتش فرمودند: « ازدواج کن تا مشکلات اقتصادي تو بر طرف شود » و اين جريانات تا سه مرتبه تکرار شد و در هر دفعه آن حضرت وي را امر به ازدواج کرد و نيز آن حضرت فرمودند: « ازدواج کنيد تا روزي شما وسعت پيدا بکند »

حضرت صادق(عليه السّلام) فرمودند: « افزايش روزي با ازدواج و داشتن اهل و عيال تَو‍أم است ».

در امر ازدواج بايد قبل از هر چيز و بيش از همه به ايمان و تقوا و تعهّد اسلامي توجّه داشت.

رسول اکرم(صلي الله عليه و آله) فرمودند: « هنگامي که افرادي که از جهت اخلاق و تعهّد اسلامي و تدّين شايستگي دارند براي خواستگاري آمدند در ازدواج و وصلت با آنها جواب منفي ندهيد و به ازدواج با آنها اقدام کنيد و گرنه فتنه و فساد بزرگي دامنگير جامعه خواهد شد ».

 

اَحکام نِکاح يا ازدواج

به واسطه عقد ازدواج، زن به مرد حلال مي شود و آن بر دو قسم است: دائم و غير دائم، عقد دائم آنست که مدّت زناشويي در آن معين نشود و زني را که به اين قسم عقد مي کنند دائمه گويند و عقد غير دائم آن است که مدّت زناشويي در آن معيّن شود، مثلاً زن را به مدّت يک ساعت يا يک روز يا يک ماه يا يک سال يا بيشتر عقد نمايند و زني را که به اين قسم عقد کنند مُتْعَه و صيغه نامند.

 

احکام عقد

(مسأله 2359) در زناشوئي چه دائم و چه غير دائم بايد صيغه خوانده شود و تنها راضي بودن زن و مرد کافي نيست و صيغه عقد را يا خود زن و مرد مي خوانند يا ديگري را وکيل مي کنند که از طرف آنان بخوانند.

(مسأله 2360) وکيل لازم نيست مرد باشد، زن مي تواند براي خواندن صيغه عقد از طرف ديگري وکيل شود.

(مسأله 2361) زن و مرد تا يقين نکنند که وکيل آنه، صيغه را خوانده است نمي توانند به يکديگر نگاه محرمانه نمايند و گمان به اينکه وکيل صيغه را خوانده است کفايت نمي کند، ولي اگر وکيل بگويد صيغه را خوانده ام کافي است.

(مسأله 2362) اگر زني کسي را وکيل کند که مثلاً ده روز او را به عقد مردي در آورد و ابتداي ده روز را معيّن نکند در صورتي که از گفته زن معلوم شود که به وکيل اختيار کامل داده آن وکيل مي تواند هر وقت که بخواهد او را ده روز به عقد آن مرد در آورد و اگر معلوم باشد که زن، روز يا ساعت معيّني را قصد کرده، بايد صيغه را مطابق قصد او بخواند.

(مسأله 2363) يک نفر مي تواند براي خواندن صيغه عقد دائم يا غير دائم از طرف زن و مرد وکيل شود و نيز مرد مي تواند از طرف زن وکيل شود و او را براي خود به طور دائم يا غير دائم عقد کند و همچنين زن مي تواند از طرف مرد وکيل شود که خود را به عقد او در آورد ولي احتياط مستحب آن است که عقد را دو نفر بخوانند.

 

دستور خواندن عقد دائم 

(مسأله 2364) اگر صيغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اوّل زن بگويد: زَوَّجْتُکَ نَفْسي عَلَي الصَّداقٍ الْمَعْلُومٍ(يعني خود را زن تو نمودم به مهري که معيّن شده) پس از آن بدون فاصله مرد بگويد: قَبٍلْتُ التَّز‌ْوٍيجَ(يعني قبول کردم اين ازدواج را) عقد صحيح است و اگر ديگري را وکيل کنند که از طرف آنها صيغه عقد را بخواند، چنانچه مثلاً اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وکيل زن بگويد: زَوَّجْتُ مُوَکِلَّتي فاطٍمَهَ‌ مُوَکٍلَّکَ اَحْمَدَ عَلَي الصٍداقٍ‌ الْمَعْلُومٍ، پس بدون فاصله وکيل مرد بگويد: قَبٍلْتُ لٍمُوَکٍلي اَحْمَدْ عَلَي الصٍداقٍ صحيح مي باشد. و بهتر آنست لفظي که مرد مي گويد با لفظي که زن مي گويد مطابق باشد، مثلاً اگر زن زَوَجْتُ مي گويد مرد هم قَبٍلْتُ التًّزْويجَ‌ بگويد.

 

دستور خواندن عقد غير دائم 

(مسأله 2365) اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند، بعد از آنکه مدّت و مَهر را معيّن کردند، چنانچه زن بگويد: زَوَجْتُکَ نَفْسي فٍي الْمُدَّهٍ الْمَعْلُومَهٍ عَلَي الْمَهْرٍ الْمَعْلُومٍ‌، بعد بدون فاصله مرد بگويد قَبٍلْتُ صحيح است. و اگر ديگري را وکيل کنند و اوّل وکيل زن به وکيل مرد بگويد: مَتَّعْتُ‌ مُوَکِلَّتي مُوَکِلَّکَ فِي الْمُدَّهِ الْمَعْلُومَهِ عَلَي الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ، پس بدون فاصله وکيل مرد بگويد: قَبِلْتُ لِمُوَکِلي هکَذا صحيح ميباشد. 


نویسنده: مجيد كمالي
ادامه مطلب ...

احکام نکاح مطابق با فتاوای آیت الله مکارم شیرازی (مد ظله العالی)

ازدواج و زناشوئى

مسأله 2023ـ ازدواج از مستحبّات است و اگر كسى بترسد كه با ترك ازدواج در حرام بيفتد ازدواج بر او واجب است.

مسأله 2024ـ به واسطه عقد ازدواج زن و مرد به هم حلال مى شوند و آن بر دو قسم است: ازدواج دائم كه هميشگى است و زنى را كه به اين عقد در مى آيد «دائمه» گويند و ازدواج موقّت كه براى مدّت معيّنى عقد زناشوئى مى بندند، خواه اين مدّت كوتاه باشد يا طولانى و آن را «متعه» و «صيغه» نيز مى نامند.

مسأله 2025ـ در عقد ازدواج خواه دائم باشد يا موقّت، خواندن صيغه لازم است و رضايت طرفين به تنهايى كافى نيست و صيغه عقد را طرفين يا وكيل آنها مى توانند بخوانند.

مسأله 2026ـ وكالت مرد از طرف زن، يا زن از طرف مرد، براى خواندن صيغه مانعى ندارد.

مسأله 2027ـ هرگاه زن و مردى به كسى وكالت داده اند صيغه عقد آنها را بخواند تا يقين نكنند كه وكيل صيغه را خوانده بر يكديگر حلال نمى شوند، ولى اگر وكيل مورد اعتماد باشد و بگويد خوانده ام كافى است.

مسأله 2028ـ هرگاه زن، كسى را وكيل كند كه او را مثلاً براى ده روز يا دو ماه به عقد مردى درآورد و ابتداى آن را معيّن نكند بايد آغاز آن را از روز و ساعتى كه عقد مى كند قرار دهد.

مسأله 2029ـ احتياط مستحب آن است كه يك نفر از سوى دو همسر صيغه عقد نخواند، يعنى دو طرف عقد دو نفر باشند و نيز احتياط مستحب اين است كه انسان نمى تواند از طرف زن وكيل شود تا او را براى خود بطور دائم و يا موقّت عقد كند.

 

دستور خواندن صيغه عقد دائم

مسأله 2030ـ براى خواندن صيغه عقد دائم كافى است كه زن بگويد:

«زَوَّجْتُكَ نَفْسِي عَلَى الصَّداقِ الْمَعْلُومِ» (يعنى خود را به همسرى تو درآوردم به مهرى كه معيّن شده)

و مرد هم بعد از آن بگويد:

«قَبِلْتُ التَّزْويجَ» (يعنى قبول كردم اين ازدواج را)

و اگر ديگرى را براى اين كار وكيل كنند كافى است كه وكيل زن بگويد:

«زَوَّجْتُ مُوَكِّلَتي مُوَكِّلَكَ عَلَى الصَّداقِ الْمَعْلُومِ» (موكّله خودم را به همسرى موّكل تو با مهر معلوم درآوردم)

وكيل مرد نيز بگويد:

«قَبِلْتُ لِمُوَكِّلي هَكَذا» (من نيز همين گونه از طرف موكّل خودم قبول كردم).

 

دستور خواندن صيغه عقد موقت

مسأله 2031ـ براى خواندن صيغه عقد موقّت كافى است بعد از آن كه مدّت و مهر معيّن شد، زن بگويد:

«زَوَّجْتُكَ نَفْسِي فِى الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ» (من خودم را به همسرى تو در مدّت معيّن با مهر معيّن درآوردم)

مرد نيز بگويد:

«قَبِلْتُ» (قبول كردم)

يا اين كه وكيل زن بگويد:

«مَتَّعْتُ مُوَكِّلَتِي مُوَكِّلَكَ فِى الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ» (موكّله خودم را به ازدواج موكّل تو در مدّت معيّن با مهر معيّن درآوردم)

وكيل مرد نيز بگويد:

«قَبِلْتُ لِمُوَكِّلِي هَكَذا» (قبول كردم براى موكّل خودم همين طور).

 


نویسنده: مجيد كمالي
ادامه مطلب ...

احکام نکاح مطابق با فتاوای امام خمینی قدس سره الشریف

 

احکام نکاح يا ازدواج و زناشويى

به واسطه عقد ازدواج، زن به مرد حلال مى‏شود و آن بر دو قسم است: دائم و غير دائم. عقد دائم آن است که مدت زناشويى در آن معين نشود، و زنى را که به‏اين قسم عقد مى‏کنند دائمه گويند. و عقد غير دائم آن است که مدت زناشويى در آن معين شود، مثلا زن را به مدت يک ساعت‏يا يک روز يا يک ماه يا يک سال يا بيشتر عقد نمايند، و زنى را که به اين قسم عقد کنند متعه و صيغه مى‏نامند.

احکام عقد

٢٣٦٣ در زناشويى چه دائم چه غير دائم بايد صيغه خوانده شود و تنها راضى بودن زن و مرد کافى نيست و صيغه عقد را يا خود زن و مرد مى‏خوانند يا ديگرى را وکيل مى‏کنند که از طرف آنان بخواند.

٢٣٦٤ وکيل لازم نيست مرد باشد، زن هم مى‏تواند براى خواندن صيغه عقد از طرف ديگرى وکيل شود.

٢٣٦٥ زن و مرد تا يقين نکنند که وکيل آنها صيغه را خوانده است نمى‏توانند به يکديگر نگاه محرمانه نمايند، و گمان به اين که وکيل صيغه را خوانده است کفايت نمى‏کند ولى اگر وکيل بگويد صيغه را خوانده‏ام کافى است.

٢٣٦٦ اگر زنى کسى را وکيل کند که مثلا ده روز او را به عقد مردى در آورد و ابتداى ده روز را معين نکند در صورتى که از گفته زن معلوم شود که به وکيل اختيار کامل داده، آن وکيل مى‏تواند هر وقت بخواهد او را به عقد آن مرد در آورد واگر معلوم باشد که زن، روز يا ساعت معينى را قصد کرده، بايد صيغه را مطابق قصد او بخواند.

٢٣٦٧ يک نفر مى‏تواند براى خواندن صيغه عقد دائم يا غير دائم از طرف دو نفر وکيل شود و نيز انسان مى‏تواند از طرف زن وکيل شود و او را براى خود به طور دائم يا غير دائم عقد کند، ولى احتياط مستحب آن است که عقد را دو نفر بخوانند.

دستور خواندن عقد دائم

٢٣٦٨ اگر صيغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگويد: "زوجتک نفسى على الصداق المعلوم" يعنى خود را زن تو نمودم به مهرى که معين شده، پس از آن بدون فاصله مرد بگويد: "قبلت التزويج" يعنى قبول کردم ازدواج را عقد صحيح است. و اگر ديگرى را وکيل کنند که از طرف آنها صيغه عقد را بخواند، چنانچه مثلا اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وکيل بگويد: "زوجت موکلتى فاطمة موکلک احمد على الصداق المعلوم" پس بدون فاصله وکيل مرد بگويد: "قبلت لموکلى احمد على الصداق"، صحيح مى‏باشد.

دستور خواندن عقد غير دائم

٢٣٦٩ اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند، بعد از آن که مدت و مهر را معين کردند، چنانچه زن بگويد: "زوجتک نفسى فى المدة المعلومة على المهر المعلوم" بعد بدون فاصله مرد بگويد: "قبلت" صحيح است. و اگر ديگرى را وکيل کنند و اول وکيل زن به وکيل مرد بگويد: "متعت موکلتى موکلک فى المدة المعلومة على المهر المعلوم" پس بدون فاصله وکيل مرد بگويد: "قبلت لموکلى هکذا"، صحيح مى‏باشد.


نویسنده: مجيد كمالي
ادامه مطلب ...

استخاره کنیم یا تحقیق؟

 
آیا برای ازدواج و انتخاب همسر هم می‌شود استخاره کرد؟ این پرسش در شرایطی که استخاره برای ازدواج و انتخاب همسر بین مردم رواج بسیاری دارد، مطرح می‌شود.
 

حضرت امام صادق (ع) می فرمایند: چون یکی از شما در پی کاری برآمد، باید پیش از مشورت با مردم، با پروردگار بزرگ رایزنی کند. رایزنی یعنی اینکه نخست از خداوند طلب خیر می‌کنی، آنگاه به مشورت با مردم می‌‌پردازی. زیرا وقتی کاری با خداوند آغاز شود، پروردگار خیر را بر زبان بندگانش جاری می‌سازد.

استخاره به معنی لغوی طلب خیر کردن است. یعنی از خداوند طلب خیر کنیم و بخواهیم خیر خود را بر زبان شخصی که می‌خواهیم با او مشاوره و راهنمایی بخواهیم، جاری کند.

 استخاره در منابع دینی و گفته‌های ائمه معصوم جایگاه مشخصی دارد و تنها در موارد خاصی توصیه می‌شود. این روز‌ها استخاره به شکل‌های مختلفی رواج دارد که البته در صحت آن‌ها اطمینانی نیست. افراد به شکل‌ها و هدف‌های مختلف بدون آگاهی از شرایط و قوانین استخاره می‌گیرند.

اما آیا برای ازدواج و انتخاب همسر هم می‌شود استخاره کرد؟ در چه شرایطی؟ بعد از استخاره برای ازدواج باید به نتیجه آن عمل کرد؟ این پرسش‌ها در شرایطی که استخاره برای ازدواج و انتخاب همسر بین مردم رواج بسیاری دارد، مطرح می‌شود.

زمانی باید سراغ استخاره برویم که قبل از آن از قوه عقل و تعقل در درجه اول و در درجه دوم از پتانسیل همفکری با دوستان، آشنایان و نزدیکانمان بهره‌مند شده و به نتیجه‌ای نرسیده باشیم. یعنی در درجه اول عقل خود را به کار بگیریم

نگاه اول: عقل و مشورت مقدم بر استخاره است

حجت الاسلام سید علی بنی صدر، محقق، کار‌شناس مذهبی: در روایات به استخاره برای هر امری تصدیق شده است. در روایات آمده که معصومان استخاره را بدون اشکال دانسته‌اند، حتی خود ائمه معصوم در این زمینه دستوراتی داده‌اند.

نکته‌ای که در مورد استخاره مطرح است این است که به نتیجه استخاره باید عمل کرد. یعنی اگر استخاره بد آمد، تا جایی که ممکن است با آن مخالفت نشود. این حرف نشان از این دارد که نتیجه استخاره موهوم و پوچ نیست و امری واقعی است. اما باید نکته‌ای را مد نظر داشته باشیم: زمانی باید سراغ استخاره برویم که قبل از آن از قوه عقل و تعقل در درجه اول و در درجه دوم از پتانسیل همفکری با دوستان، آشنایان و نزدیکانمان بهره‌مند شده و به نتیجه‌ای نرسیده باشیم. یعنی در درجه اول عقل خود را به کار بگیریم.

فکر باطل دیگری درباره استخاره وجود دارد این است که افراد کاری را شروع کرده‌اند و می‌خواهند بدانند کارشان به ثمر می‌رسد یا نه و برای آن استخاره می‌گیرند. وقتی جواب آن خوب آمد با خودشان می‌گویند کارم به نتیجه خوب می‌رسد. استخاره برای این مواقع نیست. استخاره برای زمانی است که نمی‌دانیم انجام دادن کاری درست یا غلط است.

در ازدواج مشورت بر استخاره ارجح است

در مورد استخاره برای ازدواج می‌توانیم بگوییم، مهم‌تر از استخاره، مشورت، تحقیق و تفکر است. باید این موارد را مقدم بر استخاره بدانیم و استخاره را برای آخر کار بگذاریم. یعنی اینطور نباشد که‌‌ همان اول کار بدون اینکه تحقیقی کرده باشیم، استخاره کنیم. اول باید تحقیق کرد. عقل و مشورت در این مورد، مقدم بر استخاره می‌دانیم، یعنی تا جایی که ممکن است از تفکر، تعقل و تحقیق بهره‌مند شوید، بعد سراغ استخاره بروید. در بحث ازدواج تحقیق از دیگر موارد مهم‌تر است. بهترین استخاره، در همه مورد استخاره» ذات الرقاع «است که دستور کامل آن از قول امام معصوم در مفاتیح آمده است.

نگاه دوم: اول عقل، بعد مشورت

حجت السلام علی مختار آبادی، کار‌شناس مذهبی و مشاور خانواده: خداوند به ما عقل و فکر داده است. بزرگان گفته‌اند اگر می‌خواهید کاری انجام بدهید، اول فکر کنید، بعد از مشورت کردن بهره بگیرید، اما اگر همچنان بر سر دوراهی ماندید و نتوانستید تصمیم بگیرید، می‌توانید استخاره کنید و از خداوند نظر و کمک بخواهید، این قوانین در مورد استخاره برای ازدواج هم صدق می‌کند. در بعضی روایات آمده است هر وقت در کاری نیاز به مشورت دارید، یک دور تسبیح بگویید» استخیر الله «بعد با هر کسی که خواستید مشورت کنید، خداوند خیر را بر زبان او جاری می‌سازید. موارد استخاره هم در قرآن هم آمده است. 

نگاه سوم: مسوول عواقب عمل به استخاره خودمان هستیم

حجت السلام ابولقاسم آذرسا، مسوول عقیدتی قرارگاه سازندگی خاتم النبیا (ص)، کار‌شناس مذهبی و مشاور خانواده: استخاره جایگاه خاص و ویژه خودش را در دیدگاه علما دارد. باید گفت بعد از تحقیق، تفحص، تفکر و تعقل می‌شود سراغ استخاره رفت.

رویکرد به استخاره نباید در ابتدای انتخاب باشد. یعنی بعد از تحقیق، تفحص و تعقل در حالت حیرانی و وقتی که شبهه‌ای راجع به مطلبی داریم به سمت استخاره می‌رویم تا از حیرانی بیرون بیاییم.

استخاره جای عقل را نگیرد

استخاره نباید جایگاه تفکر و تعقل را بگیرد. پرسشی که خداوند از تکالیف ما در این دنیا دارد بر اساس میزان تعقل و اندیشه‌ای است که به ما عنایت کرده است. بنابراین در مشکلات دنیا باید از تعقلمان استفاده کنیم. وقتی انسان این مسیر را طی کرد و باز به نتیجه نرسید برای خروج از تحیر و ابهام خداوند متعال دری را برای او باز گذاشته که می‌تواند به قرآن تفال بزند یا با استفاده از تسبیح پشت پرده‌ای را که انسان از آن مطلع نیست بداند و با مشاوره از خداوند در واقع طلب خیر کند.

در امر مهمی مثل بحث ازدواج گرایش افراد باید بر رفتار عقلانی و استفاده از عقل باشد، اختیارهای ما بر اساس میزان عقلی است که به ما داده شده و به‌‌ همان میزان مسوول هستیم. باید در ازدواج ابتدا تحقیق و تفحص کرد، با افراد اهل مشاوره کرده و معیار‌ها را به دست بگیرند. نه اینکه فرد بدون داشتن معیار با استفاده از قرآنی که در دست دارد بخواهد بداند ازدواج با فردی خوب است یا خوب نیست.

باید بعد از تحقیق و مشورت خانواده‌ها با یکدیگر و در میان گذاشتن نظرات و دیدگاه‌های خود با یکدیگر گزینه مورد نظر خود را مورد بررسی قرار دهند. وقتی در حالت تحیر باقی ماندند سراغ استخاره می‌روند و مشاوره‌ای با خدا انجام می‌دهند و تا از پشت پرده‌ای که ممکن است خداوند برای بنده‌اش رو کند باخبر شوند.

عمل به استخاره واجب نیست

عمل به جواب استخاره بر انسان واجب نیست. یعنی واجب نیست که حتما به آن عمل شود. اما وقتی انسان برای مشاوره به سوی کسی رفت که به او اعتماد دارد و آگاه است و طلب خیر می‌کند، شرط ادب این است که (اگر استخاره در شرایط درست گرفته شده باشد) مطابق آن عمل شود، اما عمل به آن واجب نیست.

نتیجه می‌گیریم که فرد بعد از تحقیق و تفحص و طی کردن همه مراحل در ‌‌نهایت می‌تواند سراغ استخاره برود.

 مجموعه این عوامل می‌تواند انتخابی مناسب را رقم بزند. اما عواقب انتخاب بر عهده خود فرد است. یعنی نمی‌شود شخص مسوولیت عواقب انتخاب‌اش را به دیگران واگذار کند. برای مثال شخص استخاره بگیرد و بعد‌ها هر مشکلی پیش آمد آن را به خداوند نسبت دهد. نمی‌شود گفت آن مشکل ثمره مشورت با خداوند است.

 

برگرفته از برنا


نویسنده: مجيد كمالي

ازدواج ( نکاح )


 

1 – ازدواج ( نکاح ) را تعريف کنيد ؟

نکاح در لغت به معناي عقد زناشويي بستن است . ازدواج قراردادي ( عقد ) است که به موجب آن زن و مرد به قصد زندگي مشترک و کمک به يکديگر قانونا با هم متحد مي شوند .

 

2 – احوال شخصيه چيست ؟

عبارت است از مجموع صفات انسان که به اعتبار آنها ، يک شخص در اجتماع داراي حقوق شده و آن حقوق را اجرا مي کند مانند : ازدواج ، تابعيت ، اسم ، اقامتگاه و اهليت و غيره .

 

3 – از مفهوم ازدواج چند نتيجه بدست مي آيد ؟

اول : اينکه ازدواج عقد است .

دوم : مقصود از آن يک زندگي مشترک است .

سوم : از اتحاد قانوني زن و مرد حاصل مي شود .

چهارم: احوال شخصيه در مورد کليه اتباع ايران حتي اگر مقيم در خارج باشند قابل اجرا است .

 

4 – هدف از ازدواج چيست ؟

هدف از ازدواج ، وصول به آرامش و دسترسي به مودت و دوستي و توليد و تداوم نسل و پايبند ساختن زن و مرد به کانون خانوادگي و مکلف ساختن آنها به نگاهداري و تربيت فرزندان حاصل از ازدواج است .

 

5 – انواع ازدواج ( نکاح ) را نام ببريد ؟

1 – نکاح دائم                 2 – نکاح منقطع

 

6 – نکاح دائم را تعريف کنيد ؟

قرارداد ازدواجي است هميشگي که پايه تشکيل خانواده است . اساس اين ازدواج بر تعظيم و تکريم موقعيت عقد ازدواج است  .

 

7 – نکاح منقطع را تعريف کنيد ؟

نکاح منقطع يا موقت که آن را صيغه نيز مي گويند در فقه اماميه و قانون مدني معتبر شناخته مي شود . نکاح موقت از بسياري جهات مانند نکاح دائم است . به ويژه از لحاظ اولاد تفاوتي بين نکاح دائم و منقطع نيست و فرزند ناشي از اين نکاح از کليه حقوق فرزند ناشي از نکاح دائم برخوردار است .

 

8 – ازدواج در اسلام را توضيح دهيد ؟

دين مقدس اسلام ، عقد ازدواج را در منتهي درجه اهميت تلقي کرده و با توجه به اينکه ازدواج پايه اساسي اجتماع است ، بنيان آن را بر قواعد و اصول عقلي و اخلاقي استوار ساخته است . اسلام براي اينکه بنيان اجتماعي مسلمانان را تحکيم بخشد و پايه و اساس خانواده هاي امت اسلامي را منظم تر و محکم تر سازد ، روابط آزاد بين را ممنوع کرده و به شدت با آن مخالفت کرده است . اسلام ضمن اصرار بر ازدواج زن و مرد بر موضع همسنگي و کفويت اين دو تاکيد فراوان دارد .

 

9 – شرايط نکاح منقطع را شرح دهيد ؟

در نکاح منقطع بايد مدت آن معين شود و در پايان مدت نکاح خود به خود منحل خواهد شد . همچنين مهريه به زن تعلق مي گيرد . زن نمي تواند تقاضاي نفقه کند مگر اينکه شرط کند و در صورت فوت زن و شوهر از يکديگر ارث مي برند .

 


نویسنده: مجيد كمالي

احکام تماس و صدا


س: در جبهه اگر پرستار در حین پانسمان مجبور به نظر و لمسی که موجب حرمت است باشد لمس و نظر او چه صورت دارد؟

ج: اگر برای سلامت او [مریض] لزوم دارد و کسی که محرم است نیست مانع ندارد به مقدار ضرورت.

س: در بعضی از مناطق ایران برای عقد ازدواج از طرف مقامات مسئول دستور می دهند که عروس و داماد ورقه آزمایش خون تهیه کنند، چنانچه دکتر زن برای این آزمایش وجود نداشته باشد آیا دکتر مرد می تواند این وظیفه را انجام دهد؟

و نیز اگر دکتر زن وجود دارد ولی در اثر بی توجهی یا غیر آن دکتر مرد آزمایش را انجام می دهد آیا اشکالی دارد؟

ج: اگر آزمایش مستلزم لمس یا نظر حرام باشد جایز نیست.

س: جهت تعیین سن دختر باید پیش رئیس دادگاه بروند (رئیس دادگاه مرد است و جسم دختر را لمس می کند) آیا اشکال دارد؟

ج: جایز نیست مگر آنکه از پشت لباس باشد.

س: با توجه به اینکه روال آموزش پزشکی در بیمارستان ها طوری است که گاهی دانشجویان مجبور به لمس و یا نگاه به بدن نامحرم می باشند، آیا از نظر شرعی روابط دانشجو با بیمار همان رابطه پزشک با بیمار است؟ و آیا برای انجام موارد فوق لازم است بیمار در جریان امر قرار گیرد؟ و آیا رضایت بیمار برای معاینه وی توسط غیر پزشک معالج (دانشجو و دستیار) لازم است؟

ج: از لمس و نظر به جاهای حرام باید اجتناب شود، مگر در مورد اضطرار؛ و گفتن به بیمار لازم نیست.

س: من دانشجوی رشته پزشکی هستم، لازمه آموزش در این رشته، معاینه بیماران مرد به وسیله دانشجویان دختر می باشد. آیا از نظر شرعی اشکالی در این امر وجود دارد؟

ج: ادامه تحصیل بلامانع است، ولی از لمس و نظر حرام باید اجتناب شود.

س: آیا جایز است پزشک زن یا دانشجوی پزشکی دختر (به عنوان آموزشی و یا معالجه) برای بیماران مرد «سوند ادراری» بگذارد؟

ج: جایز نیست. و در مواقع ضرورت باید حتی المقدور برای مردها پزشک مرد و برای زن ها پزشک زن متصدی شود.

س: خواهرانی که دانشجوی کارآموز هستند، آیا برای حمام دادن بیمار مرد و ماساژ دادن پشت بیمار (در صورتی که بهیار مرد در محل می باشد) از نظر شرعی مجاز هستند؟ لازم به تذکر است که دانشجویان کارآموز با اصرار مربی آموزشی مجبورند حتی بیمارانی که قادر به حرکت کامل هستند و تقریبا بهبود یافته اند (به خاطر کسب نمره و مهارت) ماساژ بدهند، آیا این کارها از نظر شرع مقدس جایز است؟

ج: اگر ضرورت نباشد جایز نیست.

س: آیا زنان می توانند در حضور نامحرم سرودهای انقلابی و سخنرانی مذهبی داشته باشند؟

ج: سخنرانی با مراعات وظایف شرعیه و نبود مفسده مانع ندارد.

س: اینجانب مبلّغه ای می باشم که در ایام وفیات و اعیاد ائمه(ع) در اجتماع مخدّرات سخنرانی می کنم، ولی این کار بدون بلندگو ممکن نیست؛ و از طرفی هم ممکن است مرد نامحرمی از کنار محفل بگذرد و بعضی از کلمات اینجانب را به طور واضح یا غیر واضح استماع نماید، در این صورت تبلیغ بنده از نظر جناب عالی چه صورت دارد؟

ج: شنیدن مرد اجنبی صدای زن را در صورتی که بدون مفسده باشد اشکال ندارد.

س: با توجه به اینکه زنان و دختران در پیروزی انقلاب اسلامی سهم عظیمی داشته اند، فعلاً بانوان و دوشیزگان در مجالس و محافل و تظاهرات با مردان همدوش شده و حتی در مجالس مردان صحبت می کنند و بعضی از بانوان یا دوشیزگان با صدای بلند در مجلس مردانه قرآن می خوانند و ترجمه می کنند، آیا کار آنها از نظر شرع اسلام جایز است یا خیر؟

ج: تظاهرات و سخنرانی بانوان در صورت عدم مفسده مانع ندارد، و از خواندن اشعار و غیر آن با لحن، بین مردان اگر موجب مفسده است باید اجتناب نمایند.

س: خواندن سرودهای دسته جمعی خواهران نزد برادران جایز است؟

ج: با مراعات حجاب مانع ندارد، مگر آنکه مفسده داشته باشد.

س: مسابقه قرائت قرآن زن در محفل مردان چه صورت دارد؟ و سخنرانی زن در میان مردان چه صورت دارد؟

ج: حکم، دائرمدار وجود مفسده و عدم آن است.

س: آیا قرآن خواندن خواهران در مراسم صبحگاهی با صوت بلند با توجه به اینکه دبیران مرد هم صدای ایشان را می شنوند اشکال دارد یا نه؟

ج: اشکال ندارد مگر آنکه موجب تحریک و مفسده باشد.

س: استفاده از کفش هایی که با وجود پاشنه کوتاه صدا می دهد برای زنان چگونه است؟ و همین طور کفش های ورنی و برّاق؟

ج: اشکال ندارد مگر آنکه جلب توجه نامحرم نماید و موجب فساد شود.


پیام زن :: مرداد 1384،‌شماره 161


نویسنده: مجيد كمالي

حکم روزه خود ارضائی با قصد خروج منی

        
  
   
اگر با قصد خروج منى، خودارضایى کند؛ در صورتى که به حد خروج منى نرسد،آیا روزه را باطل مى‏کند؟

 آیات عظام امام خمینى، خامنه‏اى و فاضل: خیر، روزه‏اش باطل نمى‏شود.(1)

 آیات عظام بهجت، صافى، مکارم و نورى: اگر به قصد بیرون آمدن منى، خود ارضایى کند، روزه‏اش باطل مى‏شود هر چند منى از او بیرون نیاید.(2)

 آیت الله تبریزى: اگر به قصد بیرون آمدن منى، خود ارضایى کند- هر چند منى از او بیرون نیاید باید روزه را تمام کند و بعد از ماه رمضان قضا نماید.(3)

 آیت الله سیستانى و آیت الله وحید: اگر به قصد بیرون آمدن منى خود ارضایى کند- هر چند منى از او بیرون نیاید بنابراحتیاط واجب، روزه را تمام کند و بعد از ماه رمضان قضانماید.(4)

پى‏نوشت‏

 (1) توضیح المسائل مراجع، م 1594 آیت الله خامنه‏اى، اجوبة الاستفتاءات، س 785.

 (2) توضیح المسائل مراجع، م 1594 دفتر آیت الله بهجت.

 (3) توضیح المسائل مراجع، م 1594.

 (4) آیت الله سیستانى، توضیح المسائل مراجع، م 1594 آیت الله وحید، توضیح المسائل، م 1602.


نویسنده: مجيد كمالي

فواید و فلسفه روزه

  

   
روزه داراى حکمت‏ها و فوایدى است. مهم‏ترین آنها عبارت است:

1. روزه روح انسان را تلطیف، اراده او را قوى و غریزه‏هایش را تعدیل مى‏کند و به آدمى در مسیر تقوا و پرهیزگارى کمک مى‏کند.(1)

2. روزه براى برقرارى مساوات میان فقیر و غنى است تا مردم با چشیدن طعم گرسنگى، به یاد فقیران و محرومان بیفتند و حق آنان را ادا کنند.(2)

3. روزه آرام بخش دل‏ها است.(3)

4. روزه اثر بهداشتى و درمانى فراوان دارد و باعث سلامتى و تندرستى جسم مى‏گردد.(4) الکسى سوفورین )دانشمند روسى( روزه‏دارى را طریق درمان بسیارى از بیمارى‏ها- از جمله کم خونى، ضعف روده‏ها، رماتیسم، نقرس، بیمارى‏هاى چشم، مرض قند و بیمارى‏هاى کلیه و کبد- مى‏داند.(5)

پى‏نوشت‏

 (1)» یا أیُّها الَّذین آمنوا کتب علیکم الصِّیام کما کتب على الَّذین من قبلکم لعلَّکم تتَّقون »بقره (2)، آیه 183.

 (2) احادیث بسیارى در این زمینه آمده است، ر. ک: من لایحضره الفقیه، ج 2، ح 1766 -1769.

 (3) امام باقرعلیه السلام مى‏فرماید:« الّصیام و الحجُّ تسکین القلوب »بحارالانوار، ج 78، ص 183.

 (4) رسول خداصلى الله علیه وآله« صوموا تصحوا »« روزه بگیرید تا سالم شوید ».

 (5) به نقل از: تفسیر نمونه، ج 1، ص 632.

 منبع:پرسمان


نویسنده: مجيد كمالي

چرا شراب نخوریم؟

    
    
   
شراب چیزیه که توی همه ادیان به حرام بودن آن تاکید شده و در اسلام هم آیات و روایاتی حتماَ هست که به این مسئله بپردازه و به خاطر اینکه ارزش و قدر و منزلت شراب این ماده با ارزش پیش شما معلوم بشه حتماَ توصیه می کنم با من در این ÷ست همراه بشین . سوالات خوبی در اینجا درباره شراب و منافع آن پرسیده شده، این تحقیق را با دقت بخوانید و نظر بدید.

نظر اسلام درباره حرمت و یا حلیت اضطراری شراب چیست؟

حـکم قطـعی قران کریـم درباره شراب حرمــت می باشد چنان که می فرماید :" یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (مائده90) ".

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! شراب و قمار و بتها و ازلام‏( نوعى بخت‏آزمایى‏)، پلید و از عمل شیطان است، از آنها دورى کنید تا رستگار شوید! 

ودر ادامه در بیان علت حرمت شراب می فر ماید : شیطان می خواهد در میان شما به وسیله شراب وقمار عداوت ایجاد کند وشما را از ذکر خداوند و از نماز باز داردآیا ( با این همه زیان و فساد و با این نهی اکید) خودداری خواهید کرد ؟


 


در پرسش از منافع شراب باید گفت: همان طور که می دانید حکم حرمت شراب به صورت تدریجی به مردم ابلاغ شد لذا آیاتی که قبل از حرمت قطعی درباره شراب نازل شده نامی از منافع یا منفعت نیز در کنار اثم کبیر و گناه بزرگ شراب خواری برده شده تا زمینه برای حکم قطعی (آیه 90 مائده) و پذیرش مردم فراهم شود.


 

در آیه ای از قرآن که در آن به منافع یا منفعت شراب خواری اشاره شده خداوند چنین

می فرمایند: ‹‹ یسئلونک عن الخمرو المسیر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما... . (12)

یعنی ‹‹  در باره شراب و قمار از تو سؤال مى‏کنند، بگو: «در آنها گناه و زیان بزرگى است؛ و منافعى(از نظر مادى) براى مردم در بردارد؛ (ولى) گناه آنها از نفعشان بیشتر است››(بقره 219)
یکی از روان پزشکان معروف غربی در این مورد می گوید‹‹ متأسفانه حکومت ها حساب منافع و عایدات مالیاتی شراب را می کنند ولی حساب بودجه ها ی هنگفت دیگری را صرف ترمیم مفاسد شراب می شود، نکرده اند.


منظور از شراب و قمار استفاده هایی است که از طریق فروش و ساختن و سرگرمی با آن ها به دست می آید و نکته این که در جمله اول ‹‹ فیهما اثم کبیر و منافع للناس ›› منافع به طور جمع آورده شده و در جمله دوم ‹‹ اثمهما اکبر من نفعهما ›› نفع به طور مفرد : این است که جمله اول در مقام اثبات منفعت است و چون ممکن است از چند جهت از آنها استفاده شود لذا منافع به طور مفرد ذکر شده است.(13)

 

یکی از روان پزشکان معروف غربی در این مورد می گوید‹‹ متأسفانه حکومت ها حساب منافع و عایدات مالیاتی شراب را می کنند ولی حساب بودجه ها ی هنگفت دیگری را صرف ترمیم مفاسد شراب می شود، نکرده اند، اگر دولت ها در اثر مستی، و فساد نسل های پاک، و تنبلی و بی قیدی و بی کاری، و عقب ماندن فرهنگ و زحمات و گرفتاری های پلیس و پرورشگاه ها جهت سرپرستی اولاد الکلیها و بیمارستان ها، و تشکیلات دادگستری برای جنایات آن ها و زندان ها برای مجرمین از الکلیها، و دیگر خسارت های ناشی از می گساری را ایجاد بکنند خواهند دانست که  به عنوان عوارض و مالیات شراب عاید می گردد، در برابرخسارت نام برده هیچ است، به علاوه نتایج اسف انگیز صرف مشروبات الکلی را تنها با دلار و پول نمی توان سنجید زیرا مرگ عزیزان و به هم خوردن خانواده ها و آرزوهای بر باد رفته و فقدان مغز های متفکر انسانی، به هیچ وجه قابل مقایسه با پول نمی باشد.(14)

 

ضمنا آیة مورد بحث به پاره ای از گفته های پزشکان که مشروبات الکلی را در مبارزه با بعضی بیماری ها مفید می دانند نیز عملا پاسخ گفته است که این گونه منافع اجتماعی هیچ گاه با زیان های ناشی از آن قابل مقایسه نیست یعنی اگر روی یک بیماری اثر مثبت داشته باشد ممکن است سرچشمه بیماری های خطرناک تری گردد، و این که در پاره ای از روایات وارد شده که خداوند در مشروبات الکلی شفا نیافریده است، شاید اشاره به همین حقیقت باشد .(15)
ضمنا آیة مورد بحث به پاره ای از گفته های پزشکان که مشروبات الکلی را در مبارزه با بعضی بیماری ها مفید می دانند نیز عملا پاسخ گفته است که این گونه منافع اجتماعی هیچ گاه با زیان های ناشی از آن قابل مقایسه نیست.


 اگر کسی با خوردن شراب مست نشد چه حکمی دارد؟

 

 این مورد به چند صورت قابل فرض است که حکم همه آنها حرمت است. یک فرض آن است که شراب به حد مست کنندگی نرسیده باشد مثل این که آب انگوری باشد که یا خود به خود جوشیده و یا در اثر آفتاب یا حرارت جوشیده است ( اگر در اثر جوشیدن دو سوم آن کسر شده باشد و یا تبدیل به سرکه شده باشد پاک است) اما مستی آور نباشد که در این صورت نیز خوردن آن حرام است اگر چه مست کننده بودن آن اثبات نشده باشد امام خمینی در تحریر الوسیله در این ارتباط می فرمایند: ‹‹ لا اشکال فی حرمت العصیر العنبی سواءغلی بنفسه بالنار او باالشمس الا اذا ذهب ثلثاه او ینقلب خلا لکن یثبت اسکاره....››.(16)

یعنی فرقی نمی کند جوشش آب انگور به چه شکل باشد؛ چه خود به خود بجوشد چه با حرارت خورشید! باز هم حرام است مگراین که دو سومش بر اثر جوشیدن تبخیر شود.

فرض دیگر آن است که شراب به حد مست کنندگی رسیده است، اما اگر شخص به مقدار بسیار کم از آن بخورد به حالت مستی نمی افتد که در این صورت نیز باز هم خوردن آن هرچند به میزان بسیار کم و حتی یک قطره باشد حرام است.

 

در حدیث آمده است: ‹‹ آنکه مقدار کمی از آن چه زیادش مستی می آورد در رگی از رگ های خویش داخل کند( اگر چه آن مقدار کم مستی نیاورد) خداوند آن رگ را به سیصد و شصت گونه عذاب بیاورد››.(17)

 

مورد دیگری را که می توان فرض کرد که شخص شراب بخورد ولی مست نشود موردی است که شخص در اثر مداومت در خوردن شراب به جایی رسیده که در اثر خوردن میزان شرابی که معمولا در بقیه ایجاد مستی می کند ؛ مست نمی شود مانند حالت مقاومتی که بدن در برابر قرصهای مسکن در هنگام استفاده مداوم از آن ها پیدا می کند که دیگر آن قرص ها اثر تسکین گذشته را ندارند و باید قرص ها به میزان بالاتری مصرف شوند تا در بیمار ایجاد تسکین نمایند. که در این صورت شخص جزء افرادی می شود که شراب را به طور همیشگی می نوشد و در این حالت این شخص از دین اسلام خارج شده و جزء کفار می باشد. در روایت است: آن که همیشه می نوشد بت پرست است و همانطور که در مطالب گذشته به عرضتان رسید حکم فقها در مورد این شخص کشتن اوست.

چرا با وجود حرمت شراب در ادیان گذشته ، این مسئله در اسلام  بلافاصله تحریم نشد؟

دستورات الهی بر پایه ضرر و منفعت پایه ریزی شده و به اموری که به نفع انسانهاست امر شده و از اموری که به ضرر ایشان است نهی شد. ( اگرچه درک و کشف ضرر و منفعت در همه موارد برای انسان ها ممکن نباشد) و یکی از اموری که به ضرر انسان تمام می شود مصرف مشروبات الکلی است که حکم قطعی خداوند درباره آن تحریم است بنابراین در آیین یهود و مسیحیت نیز که آیین الهی است حکم مشروبات الکلی تحریم است و اگر چه با انجام تحریفاتی که در این دو کتاب مقدس و آسمانی صورت گرفت حکم شراب نیز دستخوش این تحریفات گردید به طوری که حتی در آیاتی از این کتب آسمانی به نوشیدن شراب امر شده است و در اعیاد مذهبی ایشان شراب جایگاه ویژای دارد. اما آیین اسلام که با حفظ الهی از تحریفات لفظی و معنوی مصون مانده حکم تحریم را برای مشروبات الکلی اعلام می کند.

یکی از دانشمندان انگلیسی به نام بنتام می نویسد: آیین اسلام تمام انواع نوشابه های الکلی را تحریم کرده است و این یکی از امتیازات اسلام می باشد. (19)

 

اما در این که چرا حـکم شراب به صورت تدریـجی به مردم ابـلاغ شد به این علت اسـت که مسئله شـــراب خواری و میگساری در زمان جاهلیت و قبل از ظهور اسلام فوق العاده رواج داشت و به صورت یک بلای عمومی درآمده بود، تا آنجا که بعضی مورخان می گویند عشق عرب جاهلی در سه چیز خلاصه می شد: شعر و شراب و جنگ و نیز از روایات استفاده می شود که حتی بعد از تحریم شراب مسأله ممنوعیت آن برای بعضی از مسلمانان فوق العاده سنگین و مشکل بود تا آنجا که می گفتند: ‹‹ هیچ حکمی بر ما سنگین تر از تحریم شراب نبود››.

 
یکی از دانشمندان انگلیسی به نام بنتام می نویسد: آیین اسلام تمام انواع نوشابه های الکلی را تحریم کرده است و این یکی از امتیازات اسلام می باشد.


روشن است که اگر اسلام می خواست بدون رعایت اصول روانی و اجتماعی با این بلای بزرگ عمومی به مبارزه برخیزد ممکن نبود، و لذا از روش تحریم تدریجی و آماده ساختن افکار و اذهان برای ریشه کن کردن میگساری که به صورت یک عادت ثانوی در رگ و پوست آن ها نفوذ کرده بود استفاده کرد، به این ترتیب که نخست در بعضی از سوره های مکی اشاراتی به زشتی این کار نمود چنانکه در آیه 67 سوره نمل می خوانیم‹‹ و من الثمرات النخیل و الاعناب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا›› یعنی از میوه های درخت نخل و انگور، مسکرات و روزی های پاکیزه فراهم می کنید. در این جا سکر یعنی مسکر و شرابی را که از خرما و انگور می گرفتند، درست در مقابل رزق حسن قرار داده است و آن را یک نوشیدنی ناپاک و آلوده شمرده است.

 

ولی عادت زشت شراب خواری از آن ریشه دارتر بود، که با این اشاره ها ریشه کن شود، بعلاوه شراب بخشی از در آمدهای اقتصادی آن ها را نیز تأمین می کرد لذا هنگامی که مسلمانان به مدینه منتقل شدند و نخستین حکومت اسلامی تشکیل شد، دومین دستور در زمینه منع شراب خواری به صورت قاطعتری نازل گشت، تا افکار را برای تحریم نهایی آماده تر سازد در این موقع بود که آیه 219 سوره بقره نازل گردید ‹‹ یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما›› در این آیه ضمن اشاره به منافع اقتصادی مشروبات الکلی برای بعضی جوامع همانند جامعه جاهلیت، اهمیت خطرات و زیان های بزرگ آن را که به درجات از منافع اقتصادی آن بیشتر است یاد آور می شود.

 

به دنبال آن درآیه 43 سوره نساء ‹‹ یا ایها الذین آمنوا لاتقربوا الصلاه و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون›› به مسلمانان صریحا دستور داده شد که در حال مستی هرگز نماز نخوانند تا بدانند با خدای خود چه می گویند. البته مفهوم آیه آن نبود که در غیر حال نماز، نوشیدن شراب مجاز بود، بلکه برنامه همان برنامه تحریم تدریجی و مرحله به مرحله بود و به عبارت دیگر این آیه نسبت به غیر حال نماز سکوت داشت و صریحا چیزی نمی گفت. آشنایی مسلمانان به احکام اسلام و آمادگی فکری آن ها برای ریشه کن ساختن این مفسده بزرگ اجتماعی که در اعماق وجود آن ها نفوذ کرده بود، سبب شد که دستور نهایی با صراحت کامل و بیان قاطع که حتی بهانه جویان نیز نتوانند به آن ایراد گیرند نازل گردید‹‹ یا ایها الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و والازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون›› یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید شراب و قمار و بتها و ازلام( که یک نوع بخت آزمایی بوده) پلیدند و از عمل شیطانند از آن ها دوری کنید تا رستگار شوید.(20)

 

از آنجا که قرآن می فرماید در حال مستی نماز نخوانید می توان نتیجه گرفت نماز برای افراد مست و شرابخوار واجب نیست؟

 

خیر – معنی آیه فوق این نیست که نماز برای افراد شرابخوار واجب نیست زیرا اگر اینگونه باشد باید بگوییم افراد دائم الخمر لازم نیست هیچگاه نماز بخوانند و نماز از آنها ساقط است بنابراین لازمه چنین تصوری عدم مؤاخده آنها در مقابل ترک نماز است که قطعا چنین چیزی نیست . بلکه به عکس ملاک و معیار قبولی سایر اعمال نیز نماز است "ان قبلت قبل ما سواها وان ردت رد ما سواها " و اگر نمازی در کار نباشد یعنی هیچ عملی برای شخص در پیشگاه الهی وجود ندارد و در واقع اعمال دیگرش پذیرفته نمی شود.
مفسر کبیر قرآن کریم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه فرموده اند : منظور از صلاه در این آیه مسجد است برای اینکه می فرماید در حال جنابت نیز نزدیک مسجد نشوید و از از آن عبور نکنید


با اینکه بسیاری از اعمال در شرایطی برای انسان محدود و یا برداشته می شود ولی نماز در هیچ حالی از انسان ساقط نمی شود مثلا روزه برای افراد مریض واجب نیست ولی برای همین افراد نماز واجب است

مفسر کبیر قرآن کریم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه فرموده اند : منظور از طلاه در این آیه مسجد است برای اینکه می فرماید در حال جنابت نیز نزدیک مسجد نشوید و از از آن عبور نکنید پس در این تعبیر مجاز بکار رفته ، و چون استعمال مجازی مجوز لازم دارد، مجوز در این که مسجد را نماز خوانده (طلاه را به معنای مسجد آورده) جمله : حتی تعلموا ما تقولون است چون اگر فرموده بود( در حال مستی نزدیک مسجد نشوید دیگر تعلیل آوردن با جمله حتی تعلموا ما تقولون خیلی مناسب بنظر نمی رسید .

همچنین علامه می فرمایند: بنابراین پس همانطور که گفتیم جمله حتی تعلموا ما تقولون در مقام این است که نهی از شراب به طوری که مستیش تا حال نماز باقی بماند را تعلیل کند و بفرماید: اگر شما را از شراب نهی کردیم غایت و هدفمان این بود که در نماز بفهمید چه می گویید پس کلمه حتی در جمله نامبرده برای افاده غایت و علت است نه برای مرز بندی حکم ؛ نمی خواهد بفرماید نزدیک نماز نشوید نشوید نشوید؛ تا مستی شما به کلی از بین برود و بفهمید چه می گویید وقتی فهمیدید چه می گویید آنوقت دیگر عیبی ندارد نماز بخوانید

 

  حتی در بعضی از روایات (  لاتقربوا الصلاه وانتم سکاری  ) به این شکل تفسیر شده که در حالت سکرخواب و خواب آلودگی نماز نخوانید .البته خواب آلودگی یکی از مصادیق مسکر است و سکار به حالت مستی هم گفته می شود .در این صورت باز هم سخنی در کار نیست ؛ چون آیه نفرموده است خوردن شراب اشکال ندارد؛ بلکه از خواندن نماز در حالت مستی نهی کرده است ؛ یعنی ، نماز خواندن درحال مستی صحیح و مقبول نیست . پس باید شراب نخورید؛ چرا که درصورت خوردن شراب نمی توانید نماز بخوانید .

گفتنی است که تکلیف کردن شخص مست ، به نزدیک نشدن به نماز معنا ندارد، چون مست این مطلب رانمی فهمد که به او گفته شود نماز خواندن در حالت مستی حرام است ( مثل دیوانه و بچه غیر ممیز که نمی تواند مکلف به احکام باشند ) بنابراین شاید بتوان این مسئله را علاوه بر آیه اثم خمر از این آیه نیزاستباط کرد که اصلا از ابتدا سراغ شراب نروید و شراب حرام است و اثم و گناه بزرگی است ؛زیرا در حال مستی نباید نماز گزارد چون نمی فهمید چه می گویید و شایسته نیست در حال زوال عقل و فسق شرابخواری در مقابل پروردگار بزرگ و عظیم بایستید.

طبیعی است که نماز از افراد مست ساقط نمی شود بلکه شرایط بجا آوردن نماز را ندارند- مانند افرادی که شرایط و مقدمات نماز را فراهم نکرده اند- و باید هنگام برطرف شدن سکر و مستی علاوه بر توبه از این گناه بزرگ ؛ اگر وقت نماز سپری شده بود ؛ قضای نمازهای فوت شده در حال مستی را نیز بجا آوردند.

 

آیا شراب نجس است و باید دستها و ظروف آلوده به آن را تطهیر کرد حتی یک قطره؟

 

یکی از نجاسات یازده گانه شراب می باشد و فرقی نمی کند یک قطره باشد یا بیشتر و کسانی که مبتلا به این گناه بزرگ و کبیره می شوند برای نماز باید دهان و نقاطی که با آن تماس داشته اند راتطهیر نمایند نجاسات عبارتند از :

1 - بول، 2 - غائط ، 3 - منی، 4 - مردار، 5 - خون، 6 - سگ، 7 - خوک، 8 - کافر، 9 - شراب، 10 - فقّاع (آبجو)، 11 - عرق شتر نجاستخوار.(1)

1 - توضیح المسائل مراجع، ص 75، مسئله 83.

منابع و مآخذ:

1.2.3ـ قرآن کریم، سوره مبارکه مائده آیه 90ـ92

4ـ تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان ج1 ص583

5ـ وسایل الشیعه، ج17، ص271

6ـ همان، ص238.

7ـ همان، ص254.

8ـ شرح لمعه، باب حدود، ص350.

9ـ قرآن کریم، سوره مبارکه بقره، آیه 173.

10ـ تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان، ج1، ص583

11ـ تحریر الوسیله، امام خمینی، کتاب حدود، مسئله5 ص480

12ـ قرآن کریم، سوره بقره آیه219

13ـ تفسیر المیزان، علامه طباطبایی(ره)، ج3، ص285.

14.15ـ تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان، ج2، ص76، 79.

16ـ تحریر الوسیله، امام خمینی(ره)، کتاب الحدود، مسأله1، ص479.

17ـ فروع کافی، چاپ جدید، ج6، ص429.

18ـ قرآن کریم، سوره مبارکه آل عمران، آیه19.

19ـ تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان، ج5، ص74.

20ـ همان، ص 70ـ71.

منبع: سایت نسیم رحمت حوزه قزوین


نویسنده: مجيد كمالي

چگونه توبه واقعی بکنیم؟ (ارکان و شرایط توبه)


     
   
هفدهمین حدیث از چهل حدیث امام خمینی (ره) درباره توبه، ارکان و شرایط توبه و توبه نصوح می باشد که با روایتی از امام صادق علیه السلام آغاز می گردد:

معاویة بن وهب گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمودند: " وقتی که بنده ای توبه خالص کند، خداوند دوستدار او شود، پس در دنیا و آخرت بر او بپوشاند. از حضرت سوال کردم: چگونه خداوند بر او بپوشاند؟ حضرت فرمودند: (خدا) دو فرشته ای که گناهان او را نوشته اند به فراموشی اندازد و به سوی اعضای او وحی کند که گناهان او را بپوشانید و به سوی بقعه های زمین وحی فرستد که گناهانی را که بر شما انجام می داد، بپوشانید پس [ در این حال توبه] خداوند را ملاقات کند و زمانی که او را ملاقات می نماید چیزی که علیه او به ارتکاب گناه شهادت بدهد، وجود ندارد."

حقیقت توبه
توبه بازگشت از طبیعت به سوی روحانیت نفس می باشد، پس از آن که نفس به دلیل انجام دادن گناه به تاریکی طبیعت پوشیده شده باشد. نفس درابتدا از هر گونه نقش و ویژگی ( کمالات روحانی و ضد این کمالات) پاک است ؛ اما امکان رسیدن به هر مقام و مرتبه ای در او وجود دارد ؛ همان طور که می تواند سقوط کند، والبته فطرت نفس آغشته به نور الهی است. پس هرگاه گناهی انجام بدهد کدورت و تاریکی ای درآن به وجود می آید، تا این که به دلیل انجام دادن مکرر گناه، نور فطرت خاموش می گردد و شخص به بدبختی همیشگی می رسد. حال اگر شخص از گناه برگردد و توبه کند، نفس او از تاریکی بیرون می رود، چنان که در حدیث آمده است:


" بازگشت کننده از گناه، همانند کسی است که گناهی انجام نداده است."

دانستن این نکته ضروری است که توفیق توبه با حفظ شرایط آن مشکل است و کمتر کسی به این توفیق دست  می یابد، زیرا ارتکاب گناه انسان را غافل می کند و چه بسا به مرور زمان- به دلیل ارتکاب مکرر گناه – انسان کلاً از توبه رویگردان شود و نسبت به توبه، امروز و فردا کند. گمان نکن که پس از محکم شدن ریشه گناه، انسان موفق به توبه می شود. پس تا روزگار جوانی باقی است، بار گناه کمتر ، و امکان توبه و بازگشت بیشتر است، به فرض این که شخص قصد توبه در پیری داشته باشد- جدای از این که این امکان کمتر وجود دارد، چه تضمینی است که شخص به سن و سال پیری برسد؟

اگرچه درحدیث آمده است که خداوند براین امت تفضل کرده است و توبه آنها را تا زمان مشاهده آثار مرگ می پذیرد؛ اما چه بسا در این حال انسان موفق به توبه وبازگشت نگردد، اجل مهلت ندهد و انسان با کوله بار گناه از این عالم منتقل گردد.

همچنین باید دانست که شخص توبه کننده، پس از توبه به آن صفای باطنی و روحانی می رسد، همان طور که اگر کاغذی را سیاه کنند و سپس پاک نمایند، به جلا وسفیدی اول نمی رسد . پس باید از نافرمانی و گناه دوری کرد، والا اصلاح نفس، پس از گناه مشکل است و نمی توان به صفای قبلی دست یافت.

 
ارکان توبه
توبه ارکانی دارد که هر گاه این ارکان تحقق یابد، توبه صحیح و درستی انجام می گیرد.

اولین رکن و پایه توبه، پشیمانی از گذشته و عملکرد قبلی است. دیگر از ارکان توبه، تصمیم بر عدم بازگشت به حالت گناه و ارتکاب نافرمانی پروردگار می باشد، و این دو حالت، از پایه های اساسی توبه است و عمده راه رسیدن به این دو حالت ، باور به این مطلب است که گناهان انسان، در عالم برزخ و قیامت به موجوداتی تبدیل می گردند که از روی شعور و آگاهی انسان را آزار می رسانند.

هر گاه این دو رکن توبه به دست آمد، کار توبه کننده آسان می گردد.

پس انسان باید بکوشد که حالت پشیمانی از گناه را در خود تقویت کند واین مهم با اندیشیدن درپیامدهای گناه به دست می آید.

 
شرایط توبه
در این زمینه به روایتی ازمولای پرهیزکاران حضرت علی علیه السلام می پردازیم:

گوینده ای در محضر امام گفت:" استغفرالله " حضرت به او فرمود: آیا می دانی استغفار به چه معناست؟ استغفار بالاترین مراتب است و آن اسمی است که شش معنا دارد:

1- پشیمانی از گذشته

2- تصمیم همیشگی مبنی بر عدم بازگشت به سوی آن

3- ادا کردن حق

4- روی آوردن به سوی گوشتی که به واسطه ارتکاب عمل حرام بر تو روییده است . پس با اندوه آن را آب کنی، به گونه ای که پوست بر استخوان بچسبد و بین آنها گوشت تازه بروید.

5- روی آوردن به سوی هر واجبی که آن را ضایع ساخته ای، تا حق آن را ادا نمایی.

6- جسم را درد طاعت بچشانی- با فرمانبرداری و اطاعت، سختی را بر خود تحمل کنی- همان طور که شیرینی ارتکاب گناه را به آن چشاندی.

حدیث فوق دو شرط مهم توبه را یادآور می شود، که یکی رد حقوق مخلوق و دیگری رد حقوق پروردگار است . و البته اگر ادای آنها برای شخص ممکن نیست، نسبت به آن اندازه که در توانش هست، باید اقدام نماید.

در خصوص از بین بردن گوشتی که با ارتکاب گناه بر بدنش روییده است، شخص می تواند با گرفتن روزه های واجب که بر عهده دارد و یا روزه مستحب به این هدف برسد.

ازاموری که برشخص توبه کننده لازم است، این که به خداوند پرده پوش پناه برد و کسب حالت آمرزش را از خداوند طلب نماید.

 
توبه نصوح
در تفسیر توبه نصوح میان صاحب نظران اختلاف است.

محدث خبیر مجلسی رحمة الله به نقل از شیخ بهایی توبه نصوح را توبه ای می داند که شخص توبه کننده ، دیگران را به توبه و کسب آثار آن نصیحت کند.

محقق طوسی توبه نصوح را توبه ای می داند که خالص برای خدا باشد، نه توبه از ترس عذاب قیامت .

برخی توبه نصوح را توبه ای می دانند که از ریشه لغوی آن مشتق شده باشد. نصوح ازنصاحة گرفته شده واین به معنای خیاطت ( خیاطی) است ، زیرا توبه  آنچه را به خاطر ارتکاب گناه از دین پاره شده باشد، می دوزد.

برخی هم گفته اند توبه نصوح توبه ای است که شخص خود را نصیحت می کند که توبه را به نحو کامل انجام دهد.

بارالها!

توفیق توبه کردن را به ما عنایت فرما و ما را از مخلصین درگاهت قرار ده .


نویسنده: مجيد كمالي

فلسفه نگهداشتن عدّه چيست؟

در سوره بقره آيه 228 مى خوانيم «والمطلّقات يتربّصن بانفسهنّ ثلثة قروء» (زنان مطلقه بايد به مدت سه مرتبه عادت ماهانه ديدن ]و پاك شدن[ انتظار بكشند ]عده نگهدارند[

در اينجا اين سؤال مطرح مى شود كه فلسفه اين قانون اسلامى چيست؟

 

از آنجا كه غالباً بهم خوردن خانواده ها ضربه هاى جبران ناپذيرى بر پيكر اجتماع وارد مى كند، اسلام مقرراتى وضع كرده كه تا آخرين مرحله امكان، از گسستن پيوند خانواده جلوگيرى بعمل آيد. از يك طرف طلاق را «منفورترين حلالها» شمرده، و از طرف ديگر با ارجاع اختلافات زناشوئى به دادگاه خانواده كه به وسيله بستگان تشكيل مى شود و فراهم آوردن وسائل آشتى به وسيله نزديكان طرفين، جلو اين كار را گرفته است.

يكى از اين مقررات كه خود عامل تأخير طلاق و متزلزل نمودن آن مى گردد نگاهداشتن «عده» است كه مدت آن سه «قرء» تعيين شده است. يعنى سه مرتبه پاك شدن زن از خون حيض

«عده» يا وسيله اى براى صلح و بازگشت:

گاهى در اثر عوامل مختلف زمينه روحى به وضعى درمى آيد كه پديد آمدن يك اختلاف جزئى و نزاع كوچك، حس انتقام را آنچنان شعلهور مى سازد كه فروغ عقل و وجدان را خاموش مى كند.

و غالباً تفرقه هاى خانوادگى در همين حالات رخ مى دهد اما بسيار مى شود كه اندك مدتى كه از اين كشمكش گذشت، زن و مرد به خود آمده پشيمان مى شوند خصوصاً از اين جهت كه مى بينند با متلاشى شد كانون خانواده در مسير ناراحتيهاى گوناگونى قرار خواهند گرفت.

اينجاست كه آيه مورد بحث مى گويد: زنها بايد مدتى عده نگاهدارند و صبر كنند تا اين امواج زودگذر بگذرد و ابرهاى تيره نزاع و دشمنى از آسمان زندگى آنان پراكنده شوند.

مخصوصاً با دستورى كه اسلام درباره خارج نشدن زن از خانه در طول مدت عده داده است، حس تفكر در او برانگيخته مى شود، و در بهبود روابط او با شوهر كاملا مؤثر است.

و لذا در آيه يك از سوره طلاق مى خوانيم كه:

(لا تخرجوهن من بيوتهن... لاتدرى لعل الله يحدث بعد ذلك امراً)

«آنان را از منزلشان خارج نسازيد... چه مى دانيد شايد خدا گشايشى رساند و صلحى پيش آيد».

غالباً بخاطر آوردن لحظات گرم و شيرين زندگى قبل از طلاق كافى است كه مهر و صميميت از دست رفته را باز آورد و فروغ ضعيف گشته محبت را تقويت كند.

 

عده وسيله حفظ نسل:

يكى ديگر از فلسفه هاى «عده» روشن شدن وضع زن از نظر باردارى است. درست است كه يك بار ديدن عادت ماهيانه معمولاً دليل بر عدم باردارى زن است، ولى گاه ديده شده كه زن در عين باردارى، عادت ماهيانه را در آغاز حمل مى بيند، از اين رو براى رعايت كامل اين موضوع دستور داده شده كه زن سه بار، عادت ماهيانه ببيند و پاك شود، تا بطور قطع، عدم باردارى از شوهر سابق روشن گردد، و بتواند ازدواج مجدد كند.(1)


1 ـ تفسير نمونه 2/106

منبع:پرسش و پاسخ برگرفته از تفسير نمونه ،ناصر مكارم شيرازى

 


نویسنده: مجيد كمالي

چرا ديه زن نصف ديه مرد مى باشد؟

 

‏ ممكن است بعضى ايراد كنند كه در آيات قصاص دستور داده شده كه نبايد «مرد» بخاطر قتل «زن» مورد قصاص قرار گيرد، مگر خون مرد از خون زن رنگين تر است؟ چرا مرد جنايتكار بخاطر كشتن زن و ريختن خون ناحق، از انسانهائى كه بيش از نصف جمعيت روى زمين را تشكيل مى دهند قصاص نشود؟!

در پاسخ بايد گفت: مفهوم آيه اين نيست كه مرد نبايد در برابر زن قصاص شود بلكه همانطور كه در فقه اسلام مشروحاً بيان شده اولياى زن مقتول مى توانند مرد جنايتكار را به قصاص برسانند به شرط آنكه نصف مبلغ ديه را بپردازند.

به عبارت ديگر: منظور از عدم قصاص مرد در برابر قتل زن، قصاص بدون قيد و شرط است ولى با پرداخت نصف ديه، كشتن او جايز است.

و لازم به توضيح نيست كه پرداخت مبلغ مزبور براى اجراى قصاص نه بخاطر اين است كه زن از مرتبه انسانيت دورتر است و يا خون او كمرنگ تر از خون مرد است، اين توهمى است كاملاً بيجا و غير منطقى كه شايد لفظ و تعبير «خونبها» ريشه اين توهم شده است، پرداخت نصف ديه تنها بخاطر جبران خسارتى است كه با قصاص گرفتن از مرد متوجه خانواده او مى شود (دقت كنيد).

توضيح اينكه: مردان غالباً در خانواده عضو مؤثر اقتصادى هستند و مخارج خانواده را متحمل مى شوند و با فعاليتهاى اقتصادى خود چرخ زندگى خانواده را به گردش درمى آورند، بنابراين تفاوت ميان از بين رفتن «مرد» و «زن» از نظر اقتصادى و جنبه هاى مالى بر كسى پوشيده نيست كه اگر اين تفاوت مراعات نشود خسارت

بى دليلى به بازماندگان مرد مقتول و فرزندان بى گناه او وارد مى شود، لذا اسلام با قانون پرداخت نصف مبلغ در مورد قصاص مرد رعايت حقوق همه افراد را كرده و از اين خلاء اقتصادى و ضربه نابخشودنى، كه به يك خانواده مى خورد جلوگيرى نموده است اسلام هرگز اجازه نمى دهد كه به بهانه لفظ «تساوى» حقوق افراد ديگرى مانند فرزندان شخصى كه مورد قصاص قرار گرفته پايمال گردد.

البته ممكن است زنانى براى خانواده خود، نان آورتر از مردان باشند، ولى مى دانيم احكام و قوانين بر محور افراد دور نمى زند بلكه كل مردان را با كل زنان بايد سنجيد(دقت كنيد).(1)

 


1 ـ تفسير نمونه 1/611

منبع:پرسش و پاسخ برگرفته از تفسير نمونه ،ناصر مكارم شيرازى


نویسنده: مجيد كمالي

چرا ارث مرد دو برابر ارث زن مى باشد؟

چرا ارث مرد دو برابر ارث زن مى باشد؟

 

‏ با اينكه ظاهراً ارث مرد دو برابر زن است امّا با دقّت بيشتر روشن مى شود كه از يك نظر ارث زنان دو برابر مردان مى باشد! و اين بخاطر حمايتى است كه اسلام از حقوق زن كرده است.

توضيح اينكه اسلام وظائفى بر عهده مردان گذارده كه با توجّه به آن نيمى از درآمد مردان عملاً خرج زنان مى شود، در حالى كه بر عهده زنان چيزى گذارده نشده است، مرد بايد هزينه زندگى همسر خود را طبق نيازمندى او، از مسكن و پوشاك و خوراك و ساير لوازم بپردازد، و هزينه زندگى فرزندان خردسال نيز بر عهده اوست، در حالى كه زنان از هرگونه پرداخت هزينه اى حتى براى خودشان معاف هستند، بنابراين يك زن مى تواند تمام سهم ارث خود را پس انداز كند، در حالى كه مرد ناچار است آن را براى خود و همسر و فرزندان خرج كند، و نتيجه آن عملاً چنين مى شود كه نيمى از درآمد مرد براى زن خرج مى شود، و نيمى براى خودش، در حالى كه سهم زن همچنان بحال خود باقى مى ماند.

براى توضيح بيشتر به اين مثال توجّه كنيد: فرض كنيد مجموع ثروت هاى موجود در دنيا معادل 30 ميليارد تومان باشد كه از طريق ارث تدريجاً در ميان زنان و مردان جهان (دختران و پسران) تقسيم مى گردد، اكنون مجموع درآمد مردان را با مجموع درآمد زنان جهان از راه ارث حساب كنيم، مى بينيم از اين مبلغ 20 ميليارد سهم مردان، و 10 ميليارد سهم زنان است، اما مطابق معمول، زنان ازدواج مى كنند،

و هزينه زندگى آنها بر دوش مردان خواهد بود و به همين دليل زنان مى توانند 10 ميليارد خود را پس انداز كنند، و در بيست ميليارد سهم مردان، عملاً شريك خواهند بود، زيرا در مورد آنها و فرزندان آنها نيز مصرف مى شود.

بنابراين در واقع نيمى از سهم مردان كه 10 ميليارد مى شود صرف زنان خواهد شد، و با اضافه كردن اين مبلغ به 10 ميليارد كه پس انداز كرده بودند، مجموعاً صاحب اختيار 20 ميليارد ـ دو سوم مجموع پول دنيا ـ خواهند بود، در حالى كه مردان بيش از 10 ميليارد عملاً براى خود مصرف نمى كنند.

نتيجه اينكه سهم واقعى زنان، از نظر مصرف و بهره بردارى دو برابر سهم واقعى مردان است، و اين تفاوت بخاطر آن است كه معمولاً قدرت آنها براى توليد ثروت كمتر است، و اين يك نوع حمايت منطقى و عادلانه است كه اسلام از زنان به عمل آورده و سهم حقيقى آنها را بيشتر قرار داده اگرچه در ظاهر سهم آنها نصف است.

اتفاقاً با مراجعه به آثار اسلامى به اين نكته پى مى بريم كه سؤال بالا از همان آغاز اسلام در اذهان مردم بوده و گاه بيگاه از پيشوايان اسلام در اين زمينه پرسش هائى مى كردند، و پاسخ هائى كه از طرف پيشوايان بزرگ (ائمه اهل بيت(عليهم السلام)) به اين سؤال داده شده غالباً به يك مضمون است، و آن اينكه «خداوند مخارج زندگى و پرداخت مهر را برعهده مردان گذارده است به همين جهت سهم آنها را بيشتر قرار داده».

در كتاب «معانى الاخبار» از امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) نقل شده كه در پاسخ اين سؤال فرمود: «اينكه سهم زنان نصف سهم مردان از ميراث است به خاطر آن است كه زن هنگامى كه ازدواج مى كند چيزى مى گيرد و مرد ناچار است چيزى بدهد، به علاوه هزينه زندگى زنان بر دوش مردان است، در حالى كه زن در برابر هزينه زندگى مرد و خودش مسئوليتى ندارد».(1)


1 ـ تفسير نمونه 3/290

منبع:پرسش و پاسخ برگرفته از تفسير نمونه ،ناصر مكارم شيرازى


نویسنده: مجيد كمالي

.:: آخرین مطالب ::.

» ( چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 )
» مجلس عروسی مختلط همراه با ساز و دهل سنتی ( شنبه بیستم اسفند 1390 )
» حکم گرفتن شاباش به عنوان هدیه ( شنبه بیستم اسفند 1390 )
» مبارزه با خرافات در ازدواج ( دوشنبه یکم اسفند 1390 )
» عدالت با همسران ( دوشنبه یکم اسفند 1390 )
» مهریه‌های عجیب ( یکشنبه هجدهم دی 1390 )
» متن و انشا’ قباله ازدواج ( یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 )
» افراط و تفریط در انتخاب همسر ( چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 )
» ارزش و اهمیت ازدواج از نظر روایات ( جمعه سی ام فروردین 1392 )
» آسیب‌های ازدواج امروز ( پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 )
» آيا با هر كسي مي توان ازدواج كرد ؟ ( دوشنبه هفتم اسفند 1391 )
» احکام نکاح مطابق با فتاوای آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی) ( سه شنبه یکم اسفند 1391 )