X
تبلیغات
آداب ازدواج - دوران عقد

متن و انشا’ قباله ازدواج

 

بسم الله الرحمن الرحیم

صورتمجلس قباله ازدواج

قال رسول الله صل الله علیه و آلهی و سلم: النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی

همانا ازدواج سنت من است و کسی که از این سنت پیروی نکند از من نیست

با عـنایت بـه الـطاف خـداوند مـتـعـال و بـه مـیمنت و خوشی قباله ازدواج ، زوجه : دوشیزه

محترمه و باکره مکرمه سرکار خانم                 فرزند        شماره شناسنامه                کد

 ملی                                صادره از                ساکن                               و زوج : جناب آقای  

              فرزند       شماره شناسنامه              کد ملی                       صادره از         

     ساکن                در لیله                ماه          سال             هجری شمسی                    به

 شرح زیر و با حضور بزرگان فامیل طرفین                 قلمی گردید.

مـهـــریـه حــضـرت فـاطمـه زهـرا(ســلام الـله علـیه) و یک جـلـد کـلام اللـه مـجـید و یک

شــاخـه نـبـات و یک شاخه گل رز و یک جام آئینه و شمعدان به انضمام             عدد سکه

 طلای تمام بهار آزادی و مبلغ                 ریال معادل               تومان وجه رایج کشور جمهوری

 اسلامی ایران به عنوان مهریه و مبلغ              ریال معادل                تومان وجه رایج کشور

 جمهوری اسلامی ایران به عنوان خرج مطبخ تعیین و مقرر گردید.و موارد فوق الذکر تماماْ بر

 ذمه آقای (ذکر نام داماد و مشخصات او) میباشد.                           

والسلام

 

امضاء زوج                                                                                   امضاء زوجه

امضاء شهود


برچسب‌ها: متن و انشا’ قباله ازدواج

نویسنده: مجيد كمالي

ازدواج را سخت نسازیم!

چکیده :

متأسفانه امروزه در جامعه ما آنقدر ازدواج برای جوانان سخت شده است که با این که بسیاری از جوانان تمایل به انجام این کار پسندیده دارند نمی‌توانند به موقع ازدواج نمایند و از این روست که آمار فساد در میان جوانان رو به افزایش می‌باشد. باید برای آسان نمودن ازدواج جوانان راه کارهای قابل اجرایی بیان شود و اگر این راه کارها ارایه نشود ما شاهد این خواهیم بود که ازدواج روز به روز سخت‌تر شود. ما در این مقاله سه راه کار بیان نموده‌ایم اول این که می‌بایست به تبیین فلسفه مهریه پرداخت و بیان نمود که آیا مهریه زیاد می‌توانند عامل استحکام ازدواج باشد؟ دوم آنکه ما نباید اسیر رسم و رسوم‌های ناصحیح و ناصواب و پندار های ناصحیح در زمینه ازدواج شویم و سوم آنکه ما می‌بایست در امر ازدواج به فکر سعادت جوان مان باشیم و کاری به دیگران نداشته باشیم و اهل چشم و هم چشمی نباشیم و دنبال هر چه ساده تر و آسان‌تر برگزار نمودن ازدواج باشیم.
کلید واژه :جوان، ازدواج، آسان، مهریه، رسوم، پندار، پدر.

مقدمه:

در زمان فعلی که دشمنان ملت ما برای نابودی و به تباهی کشیدن جوانان ما به هر طرفندی روی آورده‌اند یکی از بهترین راه کارها برای نجات جوانان فراهم نمودن زمینه ازدواج آنان می‌باشد و در دین ما بر حفظ شدن جوانان از کمند شیطان به وسیله ازدواج تا کید شده است. در قرآن کریم سوره نور آیه/ 32 خداوند می‌فرماید: وَ أَنکِحُوا الاَیَامَی وَ الصَّالِحِینَ مِن عِبَادِکُم وَ إِمَائِکُم إِن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِهِ وَاللهُ واسِعً عَلیِمً. مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید، هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز می‌سازد، خداوند گشایش دهنده و آگاه است. پیامبرصلی الله علیه آله در سخنی والا درباره اهمیت ازدواج می‌فرماید: ما بنی فی السلام بناء احب الی الله عزوجل، و اعز من التزویج. در اسلام هیچ بنایی ساخته نشد که نزد خداوند عزوجل محبوب‌تر و ارجمند تر از ازدواج باشد. (1) پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیثی مشهور فرمودند: النکاح سنتی، فمن رغب عن سنتی فلیس منی. ازدواج سنت من است، پس هرکه از سنت من روی گرداند از من نیست. (2). آنقدر ازدواج در اسلام از اهمیت بالایی برخوردار می‌باشد که پیامبر صلی الله علیه و آله در بیانی زیبا درباره واسطه این کار خیر و خدا پسندانه می‌فرماید: من افضل الشفاعه ان تشفع بین اثنین فی النکاح. از جمله بهترین وساطت، وساطت میان دو کس در کار زناشویی و ازدواج است. (3) یکی از وظایف پدران و مادران این است که برای حراست از پاکدامنی جوانانشان، ازدواج را برای جوانان سخت و دشوار ننمایند و دنبال آسان سازی هر چه بیشتر آن باشند تا ما شاهد جوانانی پر شور و نشاط و پارسا و پرهیزگار در جامعه باشیم.

نویسنده: مجيد كمالي
ادامه مطلب ...

ولخرجی کمتر، ازدواج آسان تر

چند نکته دینی برای آنکه ساده تر پای سفره عقد بنشینیم

ازدواج در این دوره و زمانه کار بسیار سختی است؛ چون هر طرفش را بگیری، طرف دیگرش لنگ می زند. البته فکر نکنید که این موانع ذاتی است و در هر شرایطی که بخواهید ازدواج کنید، گرفتاری های ریز و درشت دست و پایتان را می گیرد. نه! این مشکلات یک جورهایی زائیده توقعات عجیب و غریب ما آدم هاست که برخی از آنها را خانواده ها ایجاد می کنند و تعدادی هم زائیده عوامل محیطی و تحولات پر شتاب عصر جدید هستند. جوانان هم خواسته یا ناخواسته آنها را پذیرفته و در برابرشان تسلیم شده اند؛ از اجرای مقدمات پر تکلف عقد و عروسی گرفته تا مهریه های سنگین و تهیه وسایل زندگی و مسکن. در حالی که می توان با آگاهی، دوراندیشی و اندکی قناعت در زندگی راهی به سوی ازدواجی آسان برای نسل جوان باز کرد و این سنت قدسی را بر اساس آموزه های دینی، حیاتی دوباره بخشید. سید علی اکبر حسینی، استاد حوزه دانشگاه معتقد است راهکارهای متعددی برای تسهیل در امر ازدواج جوانان وجود دارد. و در این مقاله سعی کرده به برخی از راهکارهای اقتصادی مؤثر اشاره کند.

1. کنار والدین زندگی کنید

درگذشته بر اساس باوری درست و خردپذیر، جوانان پس از ازدواج مدتی کنار والدین خود زندگی می کردند تا هم از دانش و تجربیات آنان استفاده کنند و هم در ابتدای زندگی سرپناهی داشته باشند اما در دنیای معاصر و عصر مدرنیته، جوانان تحت تأثیر عوامل گوناگون حاضر به زندگی با والدین نیستند ولی بسیاری از جوانان و به ویژه دختران، کنار خانواده زندگی کردن را نوعی نداشتن استقلال برای خود تلقی می کنند اما آنان از این حقیقت غافلند که لازم است برای داشتن یک زندگی موفق و ساختن آینده ای روشن، از امکانات و تجربیات بزرگ تر ها بهره مند شوند. علاوه بر این، صرفه جویی بسیار مؤثری در امور اقتصادی انجام می گیرد و از پرداخت سنگین اجاره به امعاف می شوند. از سوی دیگر، فرصتی مناسب برای پس انداز و تهیه مسکن مستقل به هنگام نیاز فراهم می آید.

2. بی خیال رسم و رسوم!

از مواردی که باید به آن توجه کرد تا جوانان بتوانند ازدواجی آسان داشته باشند، چشم پوشی از آداب و رسوم دست و پاگیر است؛ رسومی مانند خرید هدیه های گران قیمت به مناسبت ها و بهانه های مختلف برای عروس یا داماد از سوی خانواده ها که گاهی اوقات شرایط را برای عروس و داماد سخت می کنند، چون این کار علاوه بر تلخکامی دوران شیرین نامزدی، هزینه های اضافی به دو طرف تحمیل می کند.

3. مراسم عقد و عروسی ساده

علاوه بر هزینه های مربوط به مراسم عروسی، از دیگر مشکلاتی که جوانان و خانواده ها با آن دست به گریبانند. مبالغ بالایی است که برای برپایی مراسم قبل از جشن عروسی و پس از آن هزینه می شود، در حالی که بهتر است به کیفیت مراسم ازدواج توجه شود نه کمیت آن.
اصلاً چه لزومی دارد چندین مراسم پیاپی مانند نامزدی، عقد کنان، حنابندان، عروسی، پاتختی و پاگشا آن هم در تالارهای مجلل و دعوت از مهمانان بسیار داشته باشیم، در حالی که فقط با برپایی یک مراسم آبرومند می توانیم آغاز زندگی مان را جشن بگیریم. در این صورت نه زمینه فشارهای روحی و روانی فراهم می شود و نه زمینه اختلافات ماندگار. علاوه بر این تعداد مهمانان را هم می توان کم کرد تا فشار کمتری به داماد تحمیل شود.

4. هدیه به صورت نقدی

بهتر است هنگام تهیه هدیه، با ارتباطی صمیمانه و دور از تکلف با عروس و داماد، از آنان درباره نیازهای ضروری شان سوال شود و با توافق آنان، به خرید کالای مورد نیاز اقدام کنند. در غیر این صورت این امکان وجود دارد وسایلی خریداری شود که عروس و داماد آن را پیشتر خریداری کرده اند یا در زندگی به آن احتیاج نداشته و دست کم از اولویت های آنان محسوب نشود. از سوی دیگر با توجه به هزینه هایی که به عروس و داماد برای شروع یک زندگی مشترک تحمیل می شود، بهتر است برای کمک به عروس و داماد، هدایای نقدی به آنها داده شود.

5. وسایل تولید داخلی بخریم

نکته ای که در خرید لوازم منزل یا جهیزیه برای کاهش هزینه ها می توان به آن توجه کرد، این است که به جای صرف هزینه های بالا و تهیه لوازم با مارک های خارجی، از مارک ها و برندهای استاندارد داخلی که از لحاظ کارایی با برندهای خارجی برابری می کنند استفاده شود. زیرا برخی تولیدات داخلی علاوه بر اینکه قیمت بسیار مناسبی دارند، از کیفیت و امکانات اجناس خارجی برخوردارند. بدون تردید این اقدام می تواند راهی معقول باشد تا بتوان با قیمت کمتر، وسایل مورد نیاز زندگی مشترک را فراهم کرد در حالی که بر اساس یک باور نادرست که می توان آن را نوعی غربزدگی خواند- برخی بی توجه به کیفیت و هزینه اقلام جهیزیه و نیز بی اعتنا به آثار منفی آن نسبت به صنعت و اقتصاد کشور، به خرید کالاهای غیر ایرانی اصرار می ورزند و آن را نشانه نوعی کلاس و ژست اجتماعی و بهانه ای برای تفاخر و بزرگی خود می دانند.

6. به ماه عسل ارزان قیمت بروید

ماه عسل یکی از شیرین ترین سفرهایی است که هر زوجی دوست دارند آن را تجربه کنند اما مدتی است این سنت نیکو هم آنقدر پر هزینه شده که بسیاری از عروس و دامادها دل و دماغی برای رفتن به این سفر ندارند. از سوی دیگر آنهایی که وضع مالی شان بهتر است، به سفرهای خارج از کشور می روند که هزینه بسیار زیادی را به داماد تحمیل می کند، در حالی که اگر کمی توقع مان را پایین بیاوریم، می توانیم به سفری برویم که از هر نظر مقرون به صرفه باشد و سفری فراموش نشدنی را تجربه کنیم.

7. صرفه جویی در خرید عروسی

یکی دیگر از موانع یا مشکلات ازدواج، خریدهای غیر ضروری، بی فایده یا کم فایده است. مثلاً لزومی ندارد که لباس عروس گران قیمت و نامعقول سفارش داده شود. همچنین می توان پول هنگفتی را که برای تهیه فیلم و عکس یا تزئین ماشین عروس داده می شود کمتر کرد.
متأسفانه زوج ها بیشتر از روی تقلید و چشم و همچشمی، هزینه های غیر ضروری را به خود تحمیل می کنند. اصرار بر تهیه و دوخت لباس گران قیمت و به اصطلاح مارک دار عروس و داماد نمونه های بارزی از این هزینه های غیر ضروری است در صورتی که می توان با گرفتن لباس عروس امانی از دوستان یا کرایه آن مراسم ازدواج را به سرانجام رساند تا هزینه های مازاد صرف امور مهم و ضروری زندگی بشوند.

8. چشم و همچشمی وتجمل گرایی ممنوع!

یکی دیگر از عواملی که در دنیای مدرن به مانعی بزرگ در مسیر ازدواج جوانان تبدیل شده و انگیزه و شوق ازدواج را از آنان گرفته، چشم و همچشمی و تجمل گرایی است که در خرید لوازم منزل و جهیزیه برای عروس بیشتر دیده می شود؛ آفتی که خانواده عروس را مجبور می سازد تا به رغم ناتوانی مالی و اقتصادی و تنها به دلیل همرنگی با جماعت و با پیروی از آداب و رسوم نادرست، اقدام به خرید لوازمی کنند که ده ها برابر بیشتر از نیازهای زندگی و توانایی مالی خانواده هاست. حتی در بیشتر موارد، بیش از اینکه در زندگی مشترک جنبه کار بردی داشته باشند، تنها نقش تزئینی دارند. مانند ظروف گران قیمت و سرویس های کریستال که ممکن است در طول زندگی مشترک برای همیشه در ویترین باقی بمانند و حتی یک بار هم مورد استفاده قرار نگیرند. همچنین مبل های حجیم و گران قیمت که در آپارتمان های کوچک، مکان مناسب و کافی برای قرار دادنشان وجود ندارد. مطمئناً با حذف این گونه هزینه ها از لیست خرید و تبدیل آنها به پس انداز، می توان از تعهدات سنگین بانکی و اقساط پایان ناپذیر پس از مراسم رهایی یافت و دست کم با خرید لوازم ضروری و مناسب که در زندگی کاربرد بیشتری دارند، افزون بر آسودگی خیال خانواده ها به ویژه خانواده دختر، الگویی معقول و مناسب برای ازدواج آسان ارائه کرد.
منبع مقاله: ماهنامه دین و زندگی همشهری آیه شماره 6 مهرماه 1391

نویسنده: مجيد كمالي

ريزه کاري هاي اولين روزهاي تاهل

ازدواج و از تب و تاب افتادن احساسات عاشقانه، از آن تجربه‌هاي ناخوشايندي است که بسياري از زوج‌ها درگير آن هستند. گاهي در رابطه‌اي هستيد که مدت‌ها در انتظارش بوده‌ايد، اما حالا احساس خوشبختي نمي‌کنيد....


اولين روزهاي تاهل

گاه حس مي‌کنيد کسي را که عاشقانه دوست داشتيد گم کرده‌ايد يا او ناگهان به آدم ديگري تبديل شده است يا شايد فکر کنيد که از اول درباره او اشتباه کرده‌ايد و اين چيزي نبوده که مي‌خواستيد. اين نه مساله پيش پا افتاده‌اي است و نه چيزي که بتوانيد به سادگي از آن چشم‌پوشي کنيد. از خودتان مي‌پرسيد اين اتفاق کي و چگونه رخ داده است؟ چطور ممکن است چنين اشتباهي کرده باشيد؟ و چرا همه نقشه‌هايتان غلط از آب درآمده؟ غمگين و دلسرد مي‌شويد، اميدهايتان را بر باد رفته مي‌بينيد و بارها و بارها حال و گذشته رابطه‌تان را زيرورو مي‌کنيد. اما اينها چيزي را عوض نمي‌کند؛ اين اتفاقي است که افتاده و از اين پس، نوع مواجهه شماست که اهميت دارد.

 

بنابراين توصيه مي کنيم قبل از اين که سايه سردي بر زندگي تان بيفتد، اين نکته ها را بخوانيد و به کار ببنديد:

زندگى مشترك عرصه كمال است نه صحنه پيكار

 بنابراين يار و ياور هم باشيد و سعى نكنيد بر همسرتان تسلط يابيد. به عبارت ديگر با هم و در كنار هم باشيد نه جدا از هم و رو در روى هم! خانواده زمانى موفق خواهد بود كه در آن هماهنگى وجود داشته باشد و همه اعضا در يك محفل انس با كمال صميميت و شادى زندگى كنند. بنابراين همسران جوان بايد از هر نوع رفتارى شامل طعنه‏زدن، تحقير و مقايسه كردن همسر با ديگران و ... پرهيز نمايند.

 

از ابراز محبت نسبت به يكديگر دريغ نورزيد

ابراز محبت به‏موقع در زندگى مشترك، نشاط و طراوت و علاقه را به دنبال خواهد داشت. اين امر فقط لازمه چند روز نخستين ازدواج نيست بلكه با گذشت زمان نهال نوپاى زندگى به درختى تناور تبديل مى‏شود كه نياز بيشترى به آبيارى دارد. با ابراز محبت و نشان دادن عشق و علاقه به هم، مى‏توان اين درخت تناور را براى هميشه بارور و باطراوت نگاه داشت و بر نشاط آن افزود.

عاشقانه به هم نگاه كنيد

نحوه نگريستن هر يك از ما به ديگرى، به «چگونه بودن ما» بستگى دارد نه به «چگونه بودن او». شيفتگى زمانى حاصل مى‏شود كه فكر كنيد همسرتان فردى باشكوه، ناب، صميمى، خوش‏خُلق و خوش‏برخورد است. اين شيوه نگرش به همسران جوان مى‏آموزد به جاى اينكه عشق را جستجو كنند، با عشق و محبت به زندگى نگاه كنند. زبان نگاه، زبان مؤثرى است. شما با نگاه كردن به طرف مقابل به او مى‏فهمانيد به صحبت كردن با وى علاقه‏مند هستيد. حالات نگاه كردن اثر معجزه‏انگيزى در ايجاد صميميت ميان زوجين جوان دارد. ميل به صميميت نه تنها جنبه جسمى بلكه جنبه روانى نيز دارد.

سفره دل‏تان را نزد هر كسى باز نكنيد. بخصوص پيش پدر و مادرتان درددل نكنيد زيرا اين كار موجب سرافكندگى همسرتان شده و امكان آشتى را بسيار ضعيف مى‏ كند

 وقتى اشتباه مى‏كنيد، صادقانه و صميمى اعتراف كنند

صداقت و اظهار پشيمانى و ندامت تنها علاج واقعه است. قبول نكردن اشتباه و نپذيرفتن خطا، اختلافات را دامن خواهد زد.

در مطرح كردن مسائل ناخوشايند و نامطلوب سعى كنيد خود را هم دخالت دهيد

مثلاً به جاى اينكه بگوييد «چرا با فلانى اين طور برخورد كردى»، بهتر است بگوييد: «كاش با فلانى اين طور برخورد نمى‏كرديم.»

اولين روزهاي تاهل
اگر خطايى از همسر خود مشاهده نموديد، زود از كوره در نرويد

 سفره دل‏تان را نزد هر كسى باز نكنيد. بخصوص پيش پدر و مادرتان درددل نكنيد زيرا اين كار موجب سرافكندگى همسرتان شده و امكان آشتى را بسيار ضعيف مى‏ كند.

اگر مى‏خواهيد عشق و علاقه‏تان تداوم داشته باشد

 نخست بايد بدانيد زمان كافى را براى با هم بودن و ابراز محبت كردن اختصاص بدهيد. سعى كنيد به انگيزه عشق و ازدواج‏تان بينديشيد؛ با همسرتان در باره نخستين روزهاى آشنايى و دوران خوشِ اولين روزها گفتگو كنيد. يادآورى شادى‏ها و رويدادهاى شيرين، هم وجودتان را گرم كرده و هم تازگى و طراوت رابطه شما را با همسرتان حفظ خواهد كرد.

 

انعطاف‏پذيرى يكى از ويژگى‏هاى مهم براى ايجاد سازگارى بيشتر و سلامت روانى است

با چشم‏پوشى و نرمش نسبت به برخى رفتارهاى كودكانه و لجبازى‏ها نه تنها مى‏توان از تنش‏هاى بى‏دليل پيشگيرى نمود، بلكه مى‏توان از همان اول زندگى بنياد خانواده را مستحكم نمود. زوج‏هاى جوان بايد به خاطر داشته باشند كه مسائل و موارد اختلاف و يا اختلاف‏برانگيز را براى رسيدن به يك ديدگاه مشترك طرح نمايند، نه به تكرار و تثبيت كدورت‏ها و دشمني ها.

منبع: تبیان

برگرفته از:

پورتال همسر، همشهري مجلات


نویسنده: مجيد كمالي

بله برون ، تاریخچه ، آداب و رسوم

بله برون ، تاریخچه ، آداب و رسوم

مهربرون (مهربران) یا خرج برون (خرج بران) یکی از مراسم قدیمی و سنتی ازدواج در سرزمین ایران است. این مجلس یک مجلس مردانه است که در آن مهریه و شیربهای عروس توسط خانواده های دو طرف (عروس و داماد) تعیین می شود. نوع زنانه همین مجلس را بله بران می گویند. معمولا این مراسم مهم، بعد از جلسه خواستگاری و قبل از عقدکنان برگزار می گردد.

مجلس بله بران بیشتر هنگام شب و با حضور بزرگان و ریش سفیدان دو خانواده دختر و پسر و  در خانه پدر دختر برگزار می گردد. هدف از این مجلس ، تعیین شرایط مادی و معنوی عروسی و ازدواج و پذیرفتن شروط خانواده عروس از طرف خانواده داماد است.

 

هدف از بله برون

در مراسم بله برون (بله بران) مردان ریش سفید و سالخورده دو خانواده ، درباره میزان مهریه، شیربها و در برخی از فرهنگها باشلق و کم و کیف پرداخت آن ، اسباب سرعقد، پول حمام عروس، رخت و لباس و زیورآلات و جواهرات عروس، هزینه های عروسی و نحوه تامین آن،  کم و کیف مراسم و جشن عروسی  ، تعداد مهمانان عروس و ... تصمیم می گیرند. بعد از توافق طرفین ، تعهدات در دو نسخه مکتوب می شود و پدر داماد و پدر عروس و بزرگان مجلس امضا می کنند.

 

اسامی مختلف بله برون

در فرهنگها و قومیت های مختلف ایران، مراسم بله بران نامهای متفاوتی دارد:

در تهران به این مراسم بله بری یا بله برون یا خرج بُری می گویند. مردم گیل و دیلم ، صورَت هَگیری (صورت گرفتن) یا ثبت هگیری (ثبت گرفتن) می گویند. خراسانیها به بله برون ، جواب اِستَنی (جواب استاندن یا جواب گرفتن)  و یا کفش پاکِنی (کفش به پاکردن) می گویند. در شاهرود : حرف تمام کردن در کازرون : شرط کنان ، در توابع دماوند: خرج بُری ، در سروستان فارس بله برون در قم گلاب گیرون یا مهربرون ، در شیراز مهر برون یا بله برون ، در ایل ممسنی باشلُق برون یا کدخدا کِشون و در روستاهای گرگان ، قندشکنی می گویند.

 

آداب و رسوم بله برون

در بیشتر فرهنگهای ایران زمین، رسم است در مراسم بله برون ، که خانواده داماد هدایایی را برای عروس می برند و او را نامزد یا نشان پسرشان می کنند و به میمنت و مبارکی این پیوند، قند می شکنند. در خراسان یک حلقه انگشتر و در روستاهای خراسان یک جفت کفش و گاهی یک دست لباس اضافه بر انگشتر و کفش به همراه مقداری نقل و نبات و قند و چای و حنا و چند سکه نقره نیز به خانه عروس می برند.

در مراسم بله برون قند یا نبات را می شکنند و نیمی از آن را به خانواده عروس و نیمی را خانواده داماد می دهند. هدایا و پیشکشهایی که در مراسم بله برون به خانه پدر عروس می برند در فرهنگهای مختلف ایران متفاوت است اما به طور کلی می توان به: انگشتر نشان ، چادر، پارچه یا لباس ، کفش ، نقل و نبات و قند و شیرینی ، گلاب و ... اشاره کرد. 

پذیرایی در بله برون

پذیرایی در مجلس بله برون معمولا ابتدا با چای و شربت و میوه شروع می شود و بعد از انجام توافقات شیرینی توزیع می شود. به همین علت گاه به این مراسم شیرینی خوران نیز می گویند. در برخی از فرهنگ ها و خصوصا در فرهنگهایی که خرج بله برون را خانواده داماد می داده ، شب بعد از مجلس بله برون، داماد و بستگانش را به شام دعوت می کنند. برخی هم همان شب بله برون، از کلیه مهمانان در منزل پدر عروس با شام پذیرایی می کنند.

  منبع:سایت عروس


نویسنده: مجيد كمالي

قبل از اولین جلسه آشنایی بخوانید

 
اثری که همان اول بر طرف می گذارید تا آخر عمر یادش می ماند. در حالت اغراق آمیزش این است که این برخورد اول تعیین کننده نوع و ادامه یا عدم ادامه و شکل گیری رابطه خواهد بود. به هر حال این واقعیتی است که ذهن در طول برخورد اول، مدام مشغول ارزیابی و بررسی طرف برای تصمیم گیری درباره ادامه ارتباط است. پس مراقب همه چیز باشید.

حواستان به زبان بدنتان باشد. در اولین برخورد قبل از هر چیز افراد به سیگنال هایی که طرفشان با زبان بدنش می فرستد توجه می کنند. کافی است فکرتان وقتی او دارد حرف می زند پرت شود که یکهو از نگاهتان این حواس پرتی را بخواند و توی ذوقش بخورد که شما اهمیتی برای حرف او قائل نیستید و احترام دیگران را نگه نمی دارید. پس خودتان را نخارانید، خمیازه نکشید، زل نزنید و غیره.

نگران دماغتان نباشید

قیافه آدم های مظلوم را به خودتان نگیرید. حتی اگر واقعا آدم مظلومی هستید. کسی این آدم ها را در وهله اول جدی نمی گیرد. بنابراین اگر می خواهید برایتان تره خرد کنند همینطورکه خودتان را آماده ورود به دنیای جدید کرده اید، سعی کنید ادای آدم های غیرخجالتی را دربیاورید. بی خود نگویید آدم افتاده ای هستید و سرتان را نیندازید پایین. بگیریدش بالا. سر پایین آن هم در روزهای اول نشانه نداشتن اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس احترام می آورد. آدم ها به کسی که به خودش مطمئن است اعتماد می کنند و رویش حساب می کنند.

لبخند بزنید

قیافه های جدی و خشک ترسناکند. لبخند بزنید. این لبخند برایتان تبلیغ خواهد بود. البته باید به موقع لبخند بزنید. مثلا درست لحظه مواجهه با آدم ها یا گاهی که به جمله ای می رسد که قابل تایید است و قبول دارید. همینطورکه سر تکان می دهید لبخند بزنید تا تاکیدتان را بیشتر کند و دوست داشتنی تر شوید یا وقتی طرف دارد از خودش حرف می زند این کار را بکنید. لبخند خداحافظی را هم هیچ وقت یادتان نرود. اگر یادتان رفت یعنی فاتحه همه لبخندها و همه زحمات را خوانده اید.

پسرخاله نشوید

چند سالتان است؟ 20 لااقل. پس تا به این سن فهمیده اید که نباید با مردم سریع پسرخاله شد. راحت بودن با پسرخاله شدن فرق می کند. این دو را قاطی نکنید. اغلب آدم ها از صمیمیت ناگهانی می هراسند یا چندششان می شود. پس محترمانه حرف بزنید و برای باز کردن سر حرف، از حرف ها و سوالات کلی تر استفاده کنید. رفتن سراغ سوال های شخصی که احتمالا در حریم شخصی طرف قرار می گیرند مربوط به جلسات بعدتر آشنایی است.

ظاهربین هم باشید!

از وجناتتان پیداست که آدم ظاهربینی نیستید اما چاره ای نیست، در این روزهای نخستین باید ظاهربین باشید. نگاهتان را مودبانه و با شرم و حیا و جوری که هیچ کس شک نکند، بچرخانید و به دنبال چیزهای بی ارزش ظاهری که دوست دارید در افراد باشد؛ مثلا قد بلند، ظاهر متشخص، موهای فرفری یا پر انرژی باشد یا نباشد و ...؛ اگر یکی این ویژگی های ظاهری را داشت، لااقل می دانید که یک چیز دارد که دوست دارید یا تایید می کنید.

حریم صمیمی، شخصی، اجتماعی و عمومی از اقسام قلمروها هستند. حریم صمیمی یا خصوصی فاصله ای کمتر از 45 سانتی متر بین دو نفر است. قبل از اینکه با طرف صمیمی شوید، در حریم صمیمی قرار نگیرید که حتما شما را پس خواهد زد. ممکن است ناخودآگاه به عقب برود یا ناگهان مضطرب شود. حریم ها را در تعامل تان رعایت کنید

کمی اتوکشیده باشید

اگرچه شما با پوشیدن دمپایی قرمز پلاستیکی احساس رهایی از دغدغه های پوچ مادی می کنید اما لااقل تا زمانی که دیگران فرصت شناختن شما را نداشته اند، دمپایی ها را زیر تختتان بگذارید تا وقتش برسد. به قیافه تان برسید ولی اولین ملاقاتتان را با سالن عروسی اشتباه نگیرید. یادتان باشد کسی سراغ آدم ژولیده پولیده نمی رود و از داشتن همسری این چنینی به خود نمی بالد.

قلمروها را قاطی نکنید

حریم صمیمی، شخصی، اجتماعی و عمومی از اقسام قلمروها هستند. حریم صمیمی یا خصوصی فاصله ای کمتر از 45 سانتی متر بین دو نفر است. قبل از اینکه با طرف صمیمی شوید، در حریم صمیمی قرار نگیرید که حتما شما را پس خواهد زد. ممکن است ناخودآگاه به عقب برود یا ناگهان مضطرب شود. حریم ها را در تعامل تان رعایت کنید.

همیشه نباشید

تندروی در تایید و زیاده موافقت کردن و از خود اراده و نظری نداشتن باعث می شود طرف فکر کند گدای محبت هستید یا از آنهایی هستید که با هر که بنشینید شکلش می شوید. بنابراین حسابی رویتان نمی کند. جوری جدیت و قاطعیت و مصمم بودن نشان بدهید که آدم ها گمان کنند شخصیت تان محکم و شکل گرفته و مستقل است؛ البته باز هم مراقب باشید از آن طرف بام نیفتید و سفت و سخت و کله شق به نظر نرسید. کسی که می خواهد همه چیز را خودش درست کند و خودش همه کاره باشد نمی تواند نظر دیگران را جلب کند.

گاهی تحمل کنید

از دیدارتان رضایت ندارید و طرف مقابل نتوانسته نظرتان را جلب کند؟ واسطه آشنایی تان آن قدرها هم صادق نبوده تا مشخصات درستی از فرد مورد نظر بدهد؟ قبول. اینطور وقت ها توی ذوق آدم می خورد اما مرد باشید و کاری را که شروع کرده اید درست تمام کنید. تا پایان قرار ملاقات بمانید و با دقت به حرف های طرف مقابل گوش کنید. بعد از این قرار فرصت خواهید داشت تا از طریق واسطه یا به طور غیر مستقیم اعلام کنید که مایل به قرار دوم نیستید.

اگر برعکس از طرف خوشتان آمده و می خواهید گفت و گو ادامه پیدا کند، با گوش دادن دقیق او را به وجد بیاورید. گاهی سر تکان بدهید یعنی که می فهمید. گاهی کلمات تاییدی، تاکیدی و سوالی بپرسید. اینها نشانه ای هستند برای اینکه حرف های او برایتان جالب است. در پایان همان جلسه هم لازم نیست تاریخ و ساعت قرار بعدی را فیکس کنید. شاید او به اندازه شما راغب به این رابطه نبود. پس در پایان دیدار، مشخص کنید که چه زمانی برای این که قرار دوم را داشته باشید یا نه تماس خواهید گرفت و این تماس از طرف چه کسی خواهد بود. دقیقا مشخص کنید که این تماس را چه کسی می گیرد. شما، او یا واسطه؟ به این ترتیب دیگر به امید طرف مقابل نخواهید بود و در انتظار نمی مانید.

بزن کانال بعدی

آدم ها به سه دسته سمعی، بصری و لمسی تقسیم می شوند. طرفتان را برانداز کنید و ببینید چطور موجودی است و در کدام دسته از این سه دسته قرار می گیرد تا با او به بهترین شیوه رفتار کنید.

- بصری ها عاشق هیجانند. می توانید آنها را از حالت نگاه کردنشان و رفتارشان بشناسید. پر انرژی و تند حرف می زنند و زیاد از دست و بدنشان موقع حرف زدن استفاده می کنند. در دایره لغاتشان کلمات تصویری زیادند. مثلا شفاف، درخشان، چشم انداز. برای ارتباط گرفتن با اینها نباید شل و ول باشید. پرانرژی باشید و تند حرف بزنید و توانایی هایتان را نشان دهید.

- سمعی ها سخنورترند. خوب حرف می زنند و حواسشان به اینطرف و آنطرف هست. در واقع گوش هاشان تیز است. در دایره لغاتشان کلماتی که صدا دارند بیشتر شنیده می شود. مثلا صدا، آهنگ، همهمه، ضربه، قصد داشتن، شرح دادن، مذاکره کردن، ناهنجار ... با اینها باید خوب و شمرده حرف زد تا کلمات تاثیرشان را بر شنوایی آنها بگذارند.

- لمسی ها احساسشان عمیق تر است و ملایمترند. خودشان را موقع حرف زدن لمس می کنند و موقع حرف زدن از چنین کلماتی استفاده می کنند: احساس، لمس کردن، اتصال، لغزیدن، تعادل، اصابت، احساساتی. به نظر شل و ول می رسند ولی عملا از بقیه حساس تر و عمیق ترند.

برگرفته از هفت صبح


نویسنده: مجيد كمالي

حد و مرز رابطه جنسی در دوران عقد

دوران عقد دورانی است كه روابط عاطفی بین شما و همسرتان شكل می گیرد و به اوج خود می رسد. اما وجود دو نفر از جنس مخالف در کنار هم ، در حالی که به یکدیگر حلال هستند و به هم علاقه مندند باعث ایجاد برخی روابط جنسی نیز می شود.

دراین دوران باهم انس می گیرید، یکدیگر را می شناسید و قلق های همدیگر را تا حدود زیادی پیدا می کنید. دوران عقد در واقع دورانی است که شما به لطف نزدیک تر شدنتان به همسر خود، شناختی از او به دست می آورید که شاید هیچ کس دیگر نتواند تا این حد او را بشناسد و این البته صرف نظر از لذتی است که از با هم بودن نصیب تان می شود. در دوران عقد احساسات عاطفی شكل می گیرد و رابطه جنسی اگر كنترل شده و خفیف باشد می تواند به شكل گیری و ظهور این احساسات كمك زیادی كند. با این حال، رابطه جنسی تنها هدف ازدواج نیست و هیچ ازدواجی كه تنها براساس این رابطه شكل بگیرد پایدار و استوار نمی ماند. اما واقعا سوال خیلی از دختر و پسرهای عقد کرده است است که حد این روابط کجاست؟ شما در دوران عقد می توانید مثل یک زوج واقعی با هم رابطه داشته باشید یا باید همچنان از همدیگر فاصله بگیرید؟

در دوران عقد احساسات عاطفی شكل می گیرد و رابطه جنسی اگر كنترل شده و خفیف باشد می تواند به شكل گیری و ظهور این احساسات كمك زیادی كند

اگر قرار باشد پاسخ این سوال را در یک عبارت بگوییم، باید بگوییم هیچ کدام! رابطه جنسی در دوران عقد تعاریف خاص خودش را دارد. شما شرعا همسر هستید و اگر یک رابطه کامل با هم داشته باشید که حتی منجر به بارداری شود، باز هم شرعا و قانونا کسی نمی تواند به شما خرده بگیرد. اما آنچه در این میان شک و تردید به وجود می آورد، عرف است. در مقابل عرف نباید جبهه گرفت. همیشه آن چیزی که از قدیم باب بوده اشتباه نیست. بلکه ملاحظات دوران است که بر اساس تجربه رعایت می شود. شما و همسرتان بعد از عقد شرعا زن و شوهر هستید اما زن و شوهری که زندگی مشترکتان را هنوز آغار نکرده اید و وابسته به پدر و مادرتان هستید. این یعنی شما باید برخی از چهارچوب های زندگی دوران تجرد را همچنان حفظ کنید.

این چهارچوب ها می گوید که شما باید در دوران عقد از فرصت محرمیت و نزدیک تر شدنتان برای شناخت بیشتر استفاده کنید. در این بین حد متوسطی از روابط نزدیک جسمی می تواند عاطفه میان شما را تقویت کند و شما را با روحیات هم بیشتر آشنا کند اما این حد، اگر نادیده گرفته شود و رابطه جنسی کاملی شکل گیرد، شما قدرت تصمیم گیری در آینده را از دست خواهید داد.

 

مشکل فقط تغییرات جسمی که برای شما اتفاق می افتد نیست؛ یک رابطه جنسی کامل، شما را پایبند یکدیگر می کند. احساس تعهد می آورد، وابسته می کند و باعث می شود در جایی که باید تفکر منطقی داشته باشید احساسی تصمیم بگیرید. چگونه؟شاید شما احساس کنید که همسر آینده تان دقیقا آن طور نیست که فکر می کردید و زندگی با او می تواند باعث بدبختی شما شود. در چنین شرایطی، رابطه جنسی شما را در فاز وابستگی عاطفی قرار می دهد و تصمیم گیری بر اساس منطق و جدایی برایتان دشوار می شود. به همین دلیل است که می گویند روابط جنسی کامل خود را به زمانی موكول كنید كه باهم زندگی مشترك را آغاز کرده اید و به صورت مستقل جدا از پدر و مادر خود زندگی می كنید.

اما در مقابل قرار نیست شما از همسرتان دوری کنید و رابطه تان را با او در حد رابطه خواهر و برادری نگه دارید. حفظ رابطه شما، نیاز به نزدیک تر شدنتان دارد و این حاصل نمی شود، مگر وقتی که شما از چهارچوب های عرفی فاصله بگیرید و به یکدیگر عشق بورزید. بسیاری از مشكلات و اختلالاتی كه در دوران عقد به وجود می آید ناشی از عدم آگاهی زوجین به برقراری روابط درست جنسی است.

منبع: تبیان


نویسنده: مجيد كمالي

مهر، نفقه و عقد از نگاه شهید مطهری

یکی از سنن بسیار کهن در روابط خانوادگی بشری این است که مرد هنگام ازدواج‏برای زن‏«مهر»قائل می‏شده است;چیزی از مال خود به زن یا پدر زن خویش‏می‏پرداخته است،و بعلاوه در تمام مدت ازدواج عهده‏دار مخارج زن و فرزندان‏خویش بوده است. 
ریشه این سنت چیست؟چرا و چگونه به وجود آمده است؟مهر دیگر چه صیغه‏ای‏است؟نفقه دادن به زن برای چه؟آیا اگر بنا باشد هر یک از زن و مرد به حقوق طبیعی وانسانی خویش نائل گردند و روابط عادلانه و انسانی میان آنها حکمفرما باشد و با زن‏مانند یک انسان رفتار شود،مهر و نفقه مورد پیدا می‏کند؟یا اینکه مهر و نفقه یادگارعهدهایی است که زن مملوک مرد بوده است;مقتضای عدالت و تساوی حقوق انسانها-خصوصا در قرن بیستم-این است که مهر و نفقه ملغی گردد،ازدواجها بدون مهرصورت گیرد و زن خود مسؤولیت مالی زندگی خویش را به عهده بگیرد و در تکفل‏مخارج فرزندان نیز با مرد متساویا شرکت کند. 
سخن خود را از مهر آغاز می‏کنیم.ببینیم مهر چگونه پیدا شده و چه فلسفه‏ای‏داشته و جامعه شناسان پیدایش مهر را چگونه توجیه کرده‏اند. 
تاریخچه مهر
می‏گویند در ادوار ماقبل تاریخ که بشر به حال توحش می‏زیسته و زندگی شکل‏قبیله‏ای داشته،به علل نامعلومی ازدواج با همخون جایز شمرده نمی‏شده است. جوانان قبیله که خواستار ازدواج بوده‏اند،ناچار بوده‏اند از قبیله دیگر برای خود همسر و معشوقه انتخاب کنند.از این رو برای انتخاب همسر به میان قبایل دیگرمی‏رفته‏اند.در آن دوره‏ها مرد به نقش خویش در تولید فرزند واقف نبوده است;یعنی‏نمی‏دانسته که آمیزش او با زن در تولید فرزند مؤثر است.فرزندان را به عنوان فرزندهمسر خود می‏شناخته نه به عنوان فرزندان خود.با اینکه شباهت فرزندان را با خوداحساس می‏کرده نمی‏توانسته علت این شباهت را بفهمد.قهرا فرزندان نیز خود رافرزند زن می‏دانسته‏اند نه فرزند مرد،و نسب از طریق مادران شناخته می‏شد نه ازطریق پدران.مردان موجودات عقیم و نازا به حساب می‏آمده‏اند و پس از ازدواج به‏عنوان یک طفیلی-که زن فقط به رفاقت‏با او و به نیروی بدنی او نیازمند است-درمیان قبیله زن بسر می‏برده است.این دوره را دوره‏«مادر شاهی‏»نامیده‏اند. 
دیری نپایید که مرد به نقش خویش در تولید فرزند واقف شد و خود را صاحب‏اصلی فرزند شناخت.از این وقت زن را تابع خود ساخت و ریاست‏خانواده را به عهده‏گرفت و به اصطلاح دوره‏«پدر شاهی‏»آغاز شد. 
در این دوره نیز ازدواج با همخون جایز شمرده نمی‏شد و مرد ناچار بود از میان‏قبیله دیگر برای خود همسر انتخاب کند و به میان قبیله خود بیاورد.و چون همواره‏حالت جنگ و تصادم میان قبایل حکمفرما بود،انتخاب همسر از راه ربودن دخترصورت می‏گرفت;یعنی جوان دختر مورد نظر خویش را از میان قبیله دیگر می‏ربود. 
تدریجا صلح جای جنگ را گرفت و قبایل مختلف می‏توانستند همزیستی‏مسالمت‏آمیز داشته باشند.در این دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد برای اینکه‏دختر مورد نظر خویش را به چنگ آورد،می‏رفت‏به میان قبیله دختر،اجیر پدر زن‏می‏شد و مدتی برای او کار می‏کرد و پدر زن در ازای خدمت داماد،دختر خویش را به‏او می‏داد و او آن دختر را به میان قبیله خویش می‏برد. 
تا اینکه ثروت زیاد شد.در این وقت مرد دریافت که به جای اینکه سالها برای پدرعروس کار کند،بهتر این است که یکجا هدیه لایقی تقدیم او کند و دختر را از او بگیرد. 
این کار را کرد و از اینجا«مهر»پیدا شد. روی این حساب در مراحل اولیه،مرد به عنوان طفیلی زن زندگی می‏کرده وخدمتکار زن بوده است.در این دوره زن بر مرد حکومت می‏کرده است.در مرحله بعدکه حکومت‏به دست مرد افتاد،مرد زن را از قبیله دیگر می‏ربوده است.در مرحله سوم‏مرد برای اینکه زن را به چنگ آورد به خانه پدر زن می‏رفته و سالها برای او کار می‏کرده است.در مرحله چهارم مرد مبلغی به عنوان‏«پیشکش‏»تقدیم پدر زن می‏کرده‏است و رسم مهر از اینجا ناشی شده است. 
می‏گویند مرد از آن وقتی که سیستم‏«مادرشاهی‏»را ساقط کرد و سیستم‏«پدر شاهی‏»را تاسیس نمود،زن را در حکم برده و لااقل در حکم اجیر و مزدورخویش قرار داد و به او به چشم یک ابزار اقتصادی که احیانا شهوت او را نیز تسکین‏می‏داد نگاه می‏کرد،به زن استقلال اجتماعی و اقتصادی نمی‏داد.محصول کارها وزحمات زن متعلق به دیگری یعنی پدر یا شوهر بود.زن حق نداشت‏به اراده خودشوهر انتخاب کند و به اراده خود و برای خود فعالیت اقتصادی و مالی داشته باشد،ودر حقیقت پولی که مرد به عنوان مهر می‏داده و مخارجی که به عنوان نفقه می‏کرده‏است در مقابل بهره اقتصادی بوده که از زن در ایام زناشویی می‏برده است. 
مهر در نظام حقوقی اسلام
مرحله پنجمی هم هست که جامعه شناسان و اظهار نظر کنندگان درباره آن سکوت‏می‏کنند.در این مرحله مرد هنگام ازدواج یک‏«پیشکشی‏»تقدیم خود زن می‏کند وهیچ یک از والدین حقی به آن پیشکشی ندارند.زن در عین اینکه از مرد پیشکشی‏دریافت می‏دارد،استقلال اجتماعی و اقتصادی خود را حفظ می‏کند.اولا به اراده خودشوهر انتخاب می‏کند نه به اراده پدر یا برادر.ثانیا در مدتی که در خانه پدر است،همچنین در مدتی که به خانه شوهر می‏رود کسی حق ندارد او را به خدمت‏خودبگمارد و استثمار کند.محصول کار و زحمتش به خودش تعلق دارد نه به دیگری و درمعاملات حقوقی خود احتیاجی به قیمومت مرد ندارد. 
مرد از لحاظ بهره‏برداری از زن،فقط حق دارد در ایام زناشویی از وصال اوبهره‏مند شود و مکلف است مادامی که زناشویی ادامه دارد و از وصال زن بهره‏مندمی‏شود،زندگی او را در حدود امکانات خود تامین نماید. 
این مرحله همان است که اسلام آن را پذیرفته و زناشویی را بر این اساس بنیان‏نهاده است.در قرآن کریم آیات زیادی هست درباره اینکه مهر زن به خود زن تعلق‏دارد نه به دیگری.مرد باید در تمام مدت زناشویی عهده‏دار تامین مخارج زندگی زن‏بشود و در عین حال درآمدی که زن تحصیل می‏کند و نتیجه کار او،به شخص خودش‏تعلق دارد نه به دیگری(پدر یا شوهر). 
اینجاست که مساله مهر و نفقه شکل معماوشی پیدا می‏کند،زیرا در وقتی که مهر به‏پدر دختر تعلق می‏گرفت و زن مانند یک برده به خانه شوهر می‏رفت و شوهر او رااستثمار می‏کرد،فلسفه مهر بازخرید دختر از پدر بود و فلسفه نفقه مخارج ضروری‏است که هر مالکی برای مملوک خود می‏کند.اگر بناست چیزی به پدر زن داده نشود وشوهر هم حق ندارد زن را استثمار و از او بهره برداری اقتصادی بکند و زن از لحاظ‏اقتصادی استقلال کامل دارد و حتی از جنبه حقوقی نیازی به قیمومت و اجازه وسرپرستی ندارد،مهر دادن و نفقه پرداختن برای چه؟ 
نگاهی به تاریخ
اگر بخواهیم به فلسفه مهر و نفقه در مرحله پنجم پی ببریم،باید اندکی توجه خود رابه دوره‏های چهار گانه‏ای که قبل از این مرحله گفته شده معطوف کنیم.حقیقت این‏است آنچه در این باره گفته شده جز یک سلسله فرضها و تخمینها چیزی نیست;نه‏حقایق تاریخی است و نه حقایق علمی و تجربی.پاره‏ای قرائن از یک طرف و بعضی‏فرضیه‏های فلسفی درباره انسان و جهان از طرف دیگر،منشا پدید آمدن این فرضها وتخمینها درباره زندگی بشر ما قبل تاریخ شده است.آنچه درباره دوره به اصطلاح‏مادرشاهی گفته شده چیزی نیست که به این زودیها بتوان باور کرد،و همچنین‏چیزهایی که درباره فروختن دختران از طرف پدران و استثمار زنان از طرف شوهران‏گفته‏اند. 
در این فرضها و تخمینها دو چیز به چشم می‏خورد:یکی اینکه سعی شده تاریخ‏بشر اولیه فوق العاده قساوت آمیز و خشونت‏بار و عاری از عواطف انسانی تفسیر شود. 
دیگر اینکه نقش طبیعت از لحاظ تدابیر حیرت انگیزی که برای رسیدن به هدفهای‏کلی خود به کار می‏برد،نادیده گرفته شده است. 
این گونه تفسیر و اظهار نظر درباره انسان و طبیعت‏برای غربی میسر است اما برای‏شرقی-اگر افسون شده تقلید غرب نباشد-میسر نیست.غربی به علل خاصی باعواطف انسانی بیگانه است;قهرا نمی‏تواند برای عاطفه و جرقه‏های انسانی نقش‏اساسی در تاریخ قائل شود.غربی اگر از دنده اقتصاد برخیزد،نان می‏بیند و بس.تاریخ‏از نظر او ماشینی است که تا نان به خوردش ندهی حرکت نمی‏کند.و اگر از دنده مسائل‏جنسی برخیزد،انسانیت و تاریخ انسانیت‏با همه مظاهر فرهنگی و هنری و اخلاقی و مذهبی و با همه تجلیات عالی و باشکوه معنوی،جز بازیهای تغییر شکل یافته جنسی‏نیست.و اگر از دنده سیادت و برتری طلبی برخیزد،سرگذشت‏بشریت از نظر اویکسره خونریزی و بیرحمی است. 
غربی در قرون وسطی از مذهب و به نام مذهب شکنجه‏ها دیده و آزارها کشیده وزنده زنده در آتش انداختن‏ها مشاهده کرده است.به همین جهت از نام خدا و مذهب وهر چیزی که این بو را بدهد وحشت می‏کند و از این رو با همه آثار و علائم فراوان‏علمی که از هدف داشتن طبیعت و واگذار نبودن جهان به خود می‏بیند،کمتر جرات‏می‏کند به اصل‏«علت غایی‏»اعتراف کند. 
ما از این مفسران نمی‏خواهیم که به وجود پیامبران-که در طول تاریخ ظهورکرده‏اند و منادی عدالت و انسانیت‏بوده‏اند و با انحرافات مبارزه می‏کرده‏اند و نتایج‏ثمربخشی از مبارزات خود می‏گرفته‏اند-اقرار و اعتراف کنند;از آنها می‏خواهیم که‏لااقل نقش آگاهانه طبیعت را فراموش نکنند. 
در تاریخ روابط زن و مرد قطعا مظالم فراوان و قساوتهای بی‏شماری رخ داده‏است.قرآن قساوت آمیزترین آنها را حکایت کرده است.اما نمی‏توان گفت‏سراسر این‏تاریخ قساوت و خشونت‏بوده است. 
فلسفه حقیقی مهر
به عقیده ما پدید آمدن مهر نتیجه تدبیر ماهرانه‏ای است که در متن خلقت وآفرینش برای تعدیل روابط زن و مرد و پیوند آنها به یکدیگر به کار رفته است. 
مهر از آنجا پیدا شده که در متن خلقت نقش هر یک از زن و مرد در مساله عشق‏مغایر نقش دیگری است.عرفا این قانون را به سراسر هستی سرایت می‏دهند،می‏گویند قانون عشق و جذب و انجذاب بر سراسر موجودات و مخلوقات حکومت‏می‏کند با این خصوصیت که موجودات و مخلوقات از لحاظ اینکه هر موجودی وظیفه‏خاصی را باید ایفا کند متفاوتند;سوز در یک جا و ساز در جای دیگر قرار داده شده‏است. 
فخر الدین عراقی،شاعر معروف می‏گوید: 
ساز طرب عشق که داند که چه ساز است کز زخمه آن نه فلک اندر تک و تاز است رازی است در این پرده گر آن را بشناسی دانی که حقیقت ز چه در بند مجاز است عشق است که هر دم به دگر رنگ درآید ناز است‏به جایی و به یک جای نیاز است‏در صورت عاشق چه در آید همه سوز است در کسوت معشوق چه آید همه ساز است 
ما در مقاله چهارده از این سلسله مقالات،آنجا که تفاوتهای زن و مرد را بیان‏می‏کردیم گفتیم که نوع احساسات زن و مرد نسبت‏به یکدیگر یک جور نیست.قانون‏خلقت،جمال و غرور و بی‏نیازی را در جانب زن،و نیازمندی و طلب و عشق و تغزل‏را در جانب مرد قرار داده است.ضعف زن در مقابل نیرومندی بدنی به همین وسیله‏تعدیل شده است و همین جهت موجب شده که همواره مرد از زن خواستگاری‏می‏کرده است.قبلا دیدیم که طبق گفته جامعه شناسان،هم در دوره مادرشاهی و هم دردوره پدر شاهی،مرد بوده است که به سراغ زن می‏رفته است. 
دانشمندان می‏گویند:مرد از زن شهوانی‏تر است.در روایات اسلامی وارد شده که‏مرد از زن شهوانی‏تر نیست‏بلکه بر عکس است،لکن زن از مرد در مقابل شهوت‏تواناتر و خوددارتر آفریده شده است.نتیجه هر دو سخن یکی است.به هر حال مرد درمقابل غریزه از زن ناتوان‏تر است.این خصوصیت همواره به زن فرصت داده است که‏دنبال مرد نرود و زود تسلیم او نشود و بر عکس،مرد را وادار کرده است که به زن اظهارنیاز کند و برای جلب رضای او اقدام کند.یکی از آن اقدامات این بوده که برای جلب‏رضای او و به احترام موافقت او هدیه‏ای نثار او می‏کرده است. 
چرا افراد جنس نر همیشه برای تصاحب جنس ماده با یکدیگر رقابت می‏کرده‏اندو به جنگ و ستیز با یکدیگر می‏پرداخته‏اند اما هرگز افراد جنس ماده برای تصاحب‏جنس نر حرص و ولع نشان نداده‏اند؟برای اینکه نقش جنس نر و جنس ماده یکی‏نبوده است.جنس نر همواره حالت و نقش متقاضی را داشته نه جنس ماده،و جنس‏ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر به دنبال او نمی‏رفته است،همواره از خود نوعی‏بی‏نیازی و استغنا نشان می‏داده است. 
مهر با حیا و عفاف زن یک ریشه دارد.زن به الهام فطری دریافته است که عزت واحترام او به این است که خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شیرین بفروشد. 
همینها سبب شده که زن توانسته با همه ناتوانی جسمی،مرد را به عنوان خواستگاربه آستانه خود بکشاند،مردها را به رقابت‏با یکدیگر وادار کند،با خارج کردن خود ازدسترسی مرد عشق رمانتیک به وجود آورد،مجنون‏ها را به دنبال لیلی‏ها بدواند وآنگاه که تن به ازدواج با مرد می‏دهد عطیه و پیشکشی از او به عنوان نشانه‏ای ازصداقت او دریافت دارد. 
می‏گویند در بعضی قبایل وحشی دخترانی که با چند خواستگار و عاشق بی‏قرارمواجه می‏شده‏اند،آنها را وادار به‏«دوئل‏»می‏کرده‏اند;هر کدام که دیگری را مغلوب‏می‏کرده یا می‏کشته،شایستگی همسری با آن دختر را احراز می‏کرده است. 
چندی پیش روزنامه‏های تهران نوشتند که یک دختر دو پسر خواستگار خود رادر همین تهران به‏«دوئل‏»وادار کرد،آنها را در حضور خود با اسلحه سرد به جان‏یکدیگر انداخت. 
از نظر کسانی که قدرت را فقط در زور بازو می‏شناسند و تاریخ روابط زن و مرد رایکسره ظلم و استثمار مرد می‏بینند، باوری نیست که زن،این موجود ضعیف و ظریف،بتواند اینچنین افراد جنس خشن و نیرومند را به جان یکدیگر بیندازد، اما اگر کسی‏اندکی با تدابیر ماهرانه خلقت و قدرت عجیب و مرموز زنانه‏ای که در وجود زن تعبیه‏شده آشنا باشد،می‏داند که این چیزها عجیب نیست. 
زن در مرد تاثیر فراوان داشته است.تاثیر زن در مرد از تاثیر مرد در زن بیشتر بوده‏است.مرد بسیاری از هنرنمایی‏ها و شجاعتها و دلاوریها و نبوغها و شخصیتهای خودرا مدیون زن و خودداریهای ظریفانه زن است،مدیون حیا و عفاف زن است،مدیون‏«شیرین فروشی‏»زن است.زن همیشه مرد را می‏ساخته و مرد اجتماع را.آنگاه که حیاو عفاف و خودداری زن از میان برود و زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود،اول به زن‏مهر باطله می‏خورد و بعد مرد مردانگی خود را فراموش می‏کند و سپس اجتماع منهدم‏می‏گردد. 
همان قدرت زنانه که توانسته در طول تاریخ شخصیت‏خود را حفظ کند و به دنبال‏مرد نرود و مرد را به عنوان خواستگار به آستان خود بکشاند،مردان را به رقابت وجنگ با یکدیگر درباره خود وادارد و آنها را تا سر حد کشته شدن ببرد،حیا و عفاف راشعار خود قرار دهد،بدن خود را از چشم مرد مستور نگه دارد و خود را اسرارآمیز جلوه دهد،الهام بخش مرد و خالق عشق او باشد،هنر آموز و شجاعت‏بخش ونبوغ آفرین او واقع شود،در او حس‏«تغزل‏»و ستایشگری به وجود آورد و او به‏فروتنی و خاکساری و ناچیزی خود در مقابل زن به خود ببالد،همان قدرت‏می‏توانسته مرد را وادار کند که هنگام ازدواج عطیه‏ای به نام‏«مهر»تقدیم او کند. 
مهر ماده‏ای است از یک آیین نامه کلی که طرح آن در متن خلقت ریخته شده و بادست فطرت تهیه شده است. 
مهر در قرآن
قرآن کریم مهر را به صورتی که در مرحله پنجم گفتیم ابداع و اختراع نکرد،زیرامهر به این صورت ابداع خلقت است. کاری که قرآن کرد این بود مهر را به حالت فطری‏آن برگردانید. 
قرآن کریم با لطایف و ظرافت‏بی‏نظیری می‏گوید: و اتوا النساء صدقاتهن نحلة (1) یعنی کابین زنان را که به خود آنها تعلق دارد(نه به پدران یا برادران آنها)و عطیه وپیشکشی است از جانب شما به آنها،به خودشان بدهید. 
قرآن کریم در این جمله کوتاه به سه نکته اساسی اشاره کرده است: 
اولا با نام‏«صدقه‏»(به ضم دال)یاد کرده است نه با نام‏«مهر».صدقه از ماده صدق‏است و بدان جهت‏به مهر صداق یا صدقه گفته می‏شود که نشانه راستین بودن علاقه‏مرد است.بعضی مفسرین مانند صاحب کشاف به این نکته تصریح کرده‏اند;همچنانکه‏بنا به گفته راغب اصفهانی در مفردات غریب القرآن علت اینکه صدقه(بفتح دال)راصدقه گفته‏اند این است که نشانه صدق ایمان است.دیگر اینکه با ملحق کردن ضمیر(هن)به این کلمه می‏خواهد بفرماید که مهریه به خود زن تعلق دارد نه پدر و مادر;مهرمزد بزرگ کردن و شیر دادن و نان دادن به او نیست.سوم اینکه با کلمه‏«نحله‏»کاملاتصریح می‏کند که مهر هیچ عنوانی جز عنوان تقدیمی و پیشکشی و عطیه و هدیه‏ندارد. 
دو گونگی احساسات در حیوانات
اختصاص به انسان ندارد;در همه جاندارها آنجا که قانون دو جنسی‏حکمفرماست،با اینکه دو جنس به یکدیگر نیازمندند، جنس نر نیازمندتر آفریده‏شده یعنی احساسات او نیازمندانه‏تر است و همین جهت‏به نوبه خود سبب شده که‏جنس نر گامهایی در طریق جلب رضایت جنس ماده بردارد و هم سبب شده که روابطدو جنس تعدیل شود و جنس نر از زور و قدرت خود سوء استفاده نکند،حالت‏فروتنی و خضوع به خود بگیرد. 
هدیه و کادو در روابط نامشروع
منحصر به ازدواج و پیمان مشروع زناشویی نیست;آنجا هم که زن و مرد به‏صورت نامشروعی می‏خواهند از وجود یکدیگر لذت ببرند و به اصطلاح می‏خواهنداز عشق آزاد بهره ببرند،باز مرد است که به زن هدیه می‏دهد.اگر احیانا قهوه یا چایی‏یا غذایی صرف کنند،مرد وظیفه خود می‏داند که پول آنها را بپردازد.زن برای خودنوعی اهانت تلقی می‏کند که به خاطر مرد مایه بگذارد و پول خرج کند.عیاشی برای‏پسر مستلزم داشتن پول و امکانات مالی است و عیاشی برای یک دختر وسیله‏ای‏است‏برای دریافت کادوها.این عادات که حتی در روابط نامشروع و غیر قانونی هم‏جاری است،ناشی از نوع احساسات نا متشابه زن و مرد نسبت‏به یکدیگر است. 
معاشقه فرنگی از ازدواجش طبیعی‏تر است 
در دنیای غرب هم که به نام تساوی حقوق انسانها حقوق خانوادگی را از صورت‏طبیعی خارج کرده‏اند و سعی می‏کنند علی رغم قانون طبیعت،زن و مرد را در وضع‏مشابهی قرار دهند و رلهای مشابهی در زندگی خانوادگی به عهده آنها بگذارند،آنجاکه به اصطلاح پای عشق آزاد به میان می‏آید و قوانین قراردادی،آنها را از مسیرطبیعت‏خارج نکرده است، مرد همان وظیفه طبیعی خود یعنی نیاز و طلب و مایه‏گذاشتن و پول خرج کردن را انجام می‏دهد،مرد به زن هدیه می‏دهد و متحمل مخارج‏او می‏شود در صورتی که در ازدواج فرنگی مهر وجود ندارد و از لحاظ نفقه نیزمسؤولیت‏سنگینی به عهده زن می‏گذارند;یعنی معاشقه فرنگی از ازدواج فرنگی باطبیعت هماهنگ‏تر است. 
مهر یکی از نمونه‏هایی است که می‏رساند زن و مرد با استعدادهای نامتشابهی‏آفریده شده‏اند و قانون خلقت از لحاظ حقوق فطری و طبیعی سندهای نامتشابهی به‏دست آنها داده است. 
مهر و نفقه(2)
در فصل پیش فلسفه و علت اصلی پیدایش مهر را ذکر کردیم.معلوم شد مهر ازآنجا پیدا شده که قانون خلقت در روابط دو جنس به عهده هر یک از آنها نقش‏جداگانه‏ای گذاشته است.معلوم شد مهر از احساسات رقیق و عطوفت آمیز مرد ناشی‏شده،نه از احساسات خشن و مالکانه او.آنچه از ناحیه زن در این امر دخالت داشته‏حس خودداری مخصوص او بوده، نه ضعف و بی‏اراده بودن او.مهر تدبیری است ازناحیه قانون خلقت‏برای بالا بردن ارزش زن و قرار دادن او در سطح عالیتری.مهر به‏زن شخصیت می‏دهد.ارزش معنوی مهر برای زن بیش از ارزش مادی آن است. 
رسوم جاهلیت که در اسلام منسوخ شد 
قرآن کریم رسوم جاهلیت را درباره مهر منسوخ کرد و آن را به حالت اولی وطبیعی آن برگردانید. 
در جاهلیت،پدران و مادران مهر را به عنوان حق الزحمه و«شیر بها»حق خودمی‏دانستند. 
در تفسیر کشاف و غیره می‏نویسند هنگامی که دختری برای یکی از آنها متولدمی‏شد و دیگری می‏خواست‏به او تبریک بگوید،می‏گفت:«هنیئا لک النافجة‏»یعنی این مایه افزایش ثروت،تو را گوارا باد،کنایه از اینکه بعدا این دختر را شوهر می‏دهی‏و مهر دریافت می‏داری. 
در جاهلیت،پدران و در نبودن آنها برادران،چون از طرفی برای خود حق ولایت‏و قیمومت قائل بودند و دختر را به اراده خودشان شوهر می‏دادند نه به اراده خود او،واز طرف دیگر مهر دختر را متعلق به خود می‏دانستند نه به دختر،دختران را معاوضه‏می‏کردند به این نحو که مردی به مرد دیگر می‏گفت که من دختر یا خواهرم را به عقد تودر می‏آورم که در عوض دختر یا خواهر تو زن من باشد و او هم قبول می‏کرد.به این‏ترتیب هر یک از دو دختر مهر دیگری به شمار می‏رفت و به پدر یا برادر دیگری تعلق‏می‏گرفت.این نوع نکاح را نکاح‏«شغار»می‏نامیدند.اسلام این رسم را منسوخ کرد. پیغمبر اکرم فرمود: «لا شغار فی الاسلام‏»یعنی در اسلام معاوضه دختر یا خواهر ممنوع‏است. 
در روایات اسلامی آمده است که پدر نه تنها حقی به مهر ندارد بلکه اگر در عقدازدواج برای پدر به عنوان امری جداگانه از مهر چیزی شرط شود و مهر به خود دخترداده شود،باز هم صحیح نیست;یعنی پدر حق ندارد برای خود در ازدواج دختربهره‏ای قائل شود،هر چند به صورت امر جداگانه از مهر باشد. 
اسلام آیین کار کردن داماد برای پدر زن را-که طبق گفته جامعه شناسان دردوره‏هایی وجود داشته که هنوز ثروت قابل مبادله‏ای در کار نبوده-منسوخ کرد. 
کار کردن داماد برای پدر زن تنها از این جهت نبوده است که پدران می‏خواسته‏انداز ناحیه دختران خود بهره‏ای برده باشند;علل و ریشه‏های دیگر نیز داشته است که‏احیانا لازمه آن مرحله از تمدن بوده است و در حد خود ظالمانه هم نبوده است.به هرحال چنین رسمی قطعا در دنیای قدیم وجود داشته است. 
داستان موسی و شعیب که در قرآن کریم آمده است،از وجود چنین رسمی حکایت‏می‏کند.موسی در حال فرار از مصر وقتی که به سر چاه‏«مدین‏»رسید،به حالت‏دختران شعیب که در کناری با گوسفندان خویش ایستاده بودند و کسی عایت‏حال‏آنها را نمی‏کرد رحمت آورد و برای گوسفندان آنها آب کشی کرد.دختران پس ازمراجعت نزد پدر،جریان روز را برای پدر نقل کردند و او یکی از آنها را پی موسی‏فرستاد و او را به خانه خویش دعوت کرد.پس از آشنا شدن با یکدیگر،یک روزشعیب به موسی گفت:من دلم می‏خواهد یکی از دو دختر خود را به تو به زنی بدهم به این شرط که تو هشت‏سال برای من کار کنی و اگر دل خودت خواست دو سال دیگرهم اضافه کن،ده سال برای من کار کن.موسی قبول کرد و به این ترتیب موسی دامادشعیب شد.اینچنین رسمی در آن زمان بوده و ریشه این رسم دو چیز است:اول نبودن‏ثروت.خدمتی که داماد به زن یا پدر زن می‏توانسته بکند غالبا منحصر به این بوده که‏برای آنها کار کند.دیگر رسم جهاز دادن.جامعه شناسان معتقدند که رسم جهاز دادن به‏دختر از طرف پدر،یکی از رسوم و سنن کهن است.پدر برای اینکه بتواند جهاز برای‏دختر خود فراهم کند داماد را اجیر خود می‏کرد و یا از او پولی دریافت می‏کرد.عملاآنچه پدر از داماد می‏گرفت‏به نفع دختر و برای دختر بوده است. 
به هر حال در اسلام این آیین منسوخ شد و پدر زن حق ندارد مهر را مال خودبداند،هر چند هدف و منظورش این باشد که آن را صرف و خرج دختر کند.این خوددختر است که اختیار آن مال را دارد که به هر نحو بخواهد مصرف کند.در روایات‏اسلامی تصریح شده که این گونه مهر قرار دادن در دوره اسلامیه روا نیست. 
در زمان جاهلیت رسم دیگری نیز بود که عملا موجب محروم بودن زن از مهرمی‏شد.یکی از آنها رسم ارث زوجیت‏بود.اگر کسی می‏مرد وارثان او از قبیل فرزندان‏و برادران همان طوری که ثروت او را به ارث می‏بردند،همسری زن او را نیز به ارث‏می‏بردند.پس از مردن شخص،پسر یا برادر میت‏حق همسری میت را باقی‏می‏پنداشت و خود را مختار می‏دانست که زن او را به دیگری تزویج کند و مهر راخودش بگیرد و یا او را بدون مهر جدیدی و به موجب همان مهری که میت قبلاپرداخته زن خود قرار دهد. 
قرآن کریم رسم ارث زوجیت را منسوخ کرد،فرمود: یا ایها الذین امنوا لا یحل لکم‏ان ترثوا النساء کرها (2) ای مردمی که به پیغمبر و قرآن ایمان دارید،باید بدانید که برای‏شما روا نیست که زنان مورثان خود را به ارث ببرید در حالی که خود آن زنان میل‏ندارند که همسر شما باشند. 
قرآن کریم در آیه دیگر به طور کلی ازدواج با زن پدر را قدغن کرد هر چند به‏صورت ارث نباشد و بخواهند آزادانه با هم ازدواج کنند.فرمود: و لا تنکحوا ما نکح اباؤکم (3) با زنان پدران خود ازدواج نکنید. 
قرآن کریم هر رسمی که موجب تضییع مهر زنان می‏شد منسوخ کرد،از آن جمله‏اینکه وقتی که مردی نسبت‏به زنش دلسرد و بی‏میل می‏شد او را در مضیقه و شکنجه‏قرار می‏داد;هدفش این بود که با تحت‏شکنجه قرار دادن او،او را به طلاق راضی کند وتمام یا قسمتی از آنچه به عنوان مهر به او داده از او پس بگیرد.قرآن کریم فرمود: و لاتعضلوهن لتذهبوا ببعض ما اتیتموهن (4) یعنی زنان را به خاطر اینکه چیزی از آنها بگیریدو قسمتی از مهری که به آنها داده‏اید جبران کنید، تحت مضیقه و شکنجه قرار ندهید. 
یکی دیگر از آن رسوم این بود که مردی با زنی ازدواج می‏کرد و برای او احیانا مهرسنگینی قرار می‏داد.اما همینکه از او سیر می‏شد و هوای تجدید عروسی به سرش‏می‏زد،زن بیچاره را متهم می‏کرد به فحشا و حیثیت او را لکه‏دار می‏کرد و چنین وانمودمی‏کرد که این زن از اول شایستگی همسری مرا نداشته و ازدواج باید فسخ شود و من‏مهری که داده‏ام باید پس بگیرم.قرآن کریم این رسم را نیز منسوخ کرد و جلوی آن راگرفت. 
سیستم مهری اسلام خاص خودش است 
یکی از مسلمات دین اسلام این است که مرد حقی به مال زن و کار زن ندارد;نه‏می‏تواند به او فرمان دهد که برای من فلان کار را بکن و نه اگر زن کاری کرد که به‏موجب آن کار ثروتی به او تعلق می‏گیرد،مرد حق دارد که بدون رضای زن در آن‏ثروت تصرف کند،و از این جهت زن و مرد وضع مساوی دارند.و بر خلاف رسم‏معمول در اروپای مسیحی که تا اوایل قرن بیستم رواج داشت،زن شوهردار از نظراسلام در معاملات و روابط حقوقی خود تحت قیمومت‏شوهر نیست;در انجام‏معاملات خود استقلال و آزادی کامل دارد.اسلام در عین اینکه به زن چنین استقلال‏اقتصادی در مقابل شوهر داد و برای شوهر هیچ حقی در مال زن و کار زن و معاملات‏زن قرار نداد،آیین مهر را منسوخ نکرد.این خود می‏رساند که مهر از نظر اسلام به‏خاطر این نیست که مرد بعدا از وجود زن بهره اقتصادی می‏برد و نیروی بدنی او رااستثمار می‏کند.پس معلوم می‏شود اسلام سیستم مهری مخصوص به خود دارد.این‏سیستم مهری و فلسفه‏اش را نباید با سایر سیستمهای مهری اشتباه کرد و ایراداتی که برآن سیستمها وارد است‏بر این سیستم وارد دانست. 
آیین فطرت
همچنانکه در مقاله پیش گفتیم قرآن کریم تصریح می‏کند که مهر«نحله‏»و عطیه‏است.قرآن این عطیه و پیشکشی را لازم می‏داند.قرآن رموز فطرت بشر را با کمال‏دقت رعایت کرده است و برای اینکه هر یک از زن و مرد نقش مخصوصی که درطبیعت از لحاظ علایق دوستانه به عهده آنها گذاشته شده فراموش نکند،لزوم مهر راتاکید کرده است.نقش زن این است که پاسخگوی محبت مرد باشد.محبت زن خوب‏است‏به صورت عکس العمل محبت مرد باشد نه به صورت ابتدایی. عشق ابتدایی زن‏یعنی عشقی که از ناحیه زن شروع بشود و زن بدون آنکه مرد قبلا او را خواسته باشدعاشق مردی بشود، همواره مواجه با شکست عشق و شکست‏شخصیت‏خود زن‏است،بر خلاف عشقی که به صورت پاسخ به عشق دیگری در زن پیدا می‏شود; اینچنین عشق،نه خودش شکست می‏خورد و نه به شخصیت زن لطمه و شکست واردمی‏آورد. 
آیا راست است که زن وفا ندارد؟پیمان محبت زن سست است؟به عشق زن نبایداعتماد کرد؟ 
این،هم راست است و هم دروغ.راست است اگر عشق از زن شروع شود.اگر زنی‏ابتدا عاشق مردی بشود و به او دل ببندد آتشش زود سرد می‏شود.به چنین عشقی‏نباید اعتماد کرد.اما دروغ است در صورتی که عشق آتشین زن به صورت‏عکس العملی از عشق صادقانه مردی و به عنوان پاسخگویی به عشق راستین پیداشده باشد.اینچنین عشقی عملا مستبعد است که فسخ بشود،مگر آنکه عشق مرد به‏سردی بگراید و البته در این صورت عشق زن تمام می‏شود.عشق فطری زن همین نوع‏از عشق است. 
شهرت زن به بی‏وفایی در عشقهای نوع اول است و ستایشهایی که از وفاداری زن‏شده مربوط به عشقهای نوع دوم است. جامعه اگر بخواهد پیوندهای زناشویی‏استحکام پیدا کند،چاره‏ای ندارد از اینکه از همان راهی برود که قرآن رفته است;یعنی قوانین فطرت را رعایت کند و از آن جمله نقش خاص هر یک از زن و مرد را در مساله‏عشق در نظر بگیرد. قانون مهر هماهنگی با طبیعت است از این رو که نشانه و زمینه آن‏است که عشق از ناحیه مرد آغاز شده و زن پاسخگوی عشق اوست و مرد به احترام اوهدیه‏ای نثار او می‏کند.از این رو نباید قانون مهر-که یک ماده از یک اساسنامه کلی‏است و به دست طراح طبیعت تدوین شده-به نام تساوی حقوق زن و مرد ملغی گردد. 
چنانکه ملاحظه فرمودید قرآن در باب مهر،رسوم و قوانین جاهلیت را علی رغم‏میل مردان آن روز عوض کرد.آنچه خود قرآن در باب مهر گفت رسم معمول جاهلیت‏نبود که بگوییم قرآن اهمیتی به بود و نبود مهر نمی‏دهد.قرآن می‏توانست مهر را بکلی‏منسوخ کند و مردان را از این نظر راحت کند،ولی این کار را نکرد. 
انتقادها
اکنون که نظر اسلام را درباره مهر دانستید و معلوم شد مهر از نظر اسلام چه‏فلسفه‏ای دارد،خوب است‏سخن کسانی را که به این قانون اسلامی انتقاد دارند نیزبشنوید. 
خانم منوچهریان در کتاب انتقاد بر قوانین اساسی و مدنی ایران در فصلی که تحت‏عنوان‏«مهر»باز کرده‏اند چنین نوشته‏اند: 
«همچنانکه برای داشتن باغ یا خانه یا اسب یا استر،مرد باید مبلغی بپردازد،برای‏خریدن زن هم باید پولی از کیسه خرج کند.و همچنانکه بهای خانه و باغ و استر برحسب بزرگی و کوچکی و زشتی و زیبایی و بهره و فایده متفاوت است،بهای زن‏هم بر حسب زشتی و زیبایی و پولداری و بی‏پولی او تفاوت می‏کند.قانونگذاران‏مهربان و جوانمرد ما قریب 12 ماده درباره قیمت زن نوشته‏اند و فلسفه آنان آن‏است که اگر پول در میان نباشد رشته استوار زناشویی سخت‏سست و زود گسل‏می‏شود.» 
اگر قانون مهر از طرف اجنبی آمده بود،آیا باز هم اینقدر مورد بی‏مهری و تهمت وافترا بود؟مگر هر پولی که کسی به کسی می‏دهد،می‏خواهد او را بخرد؟!پس باید رسم‏هدیه و بخشش و پیشکش را منسوخ کنند.ریشه قانون مهر که در قانون مدنی آمده قرآن است.قرآن تصریح می‏کند که مهر عنوانی جز عطیه و پیشکشی ندارد.بعلاوه،اسلام قوانین اقتصادی خود را آنچنان تنظیم کرده که مرد حق هیچ گونه بهره برداری‏اقتصادی از زن ندارد.در این صورت چگونه می‏توان مهر را به عنوان قیمت زن یادکرد؟ 
ممکن است‏بگویید عملا مردان ایرانی از زنان خود بهره‏برداری اقتصادی می‏کنند. 
من هم قبول دارم که بسیاری از مردان ایرانی این طورند،ولی این چه ربطی به مهردارد؟مردان که نمی‏گویند ما به موجب اینکه مهر پرداخته‏ایم،به زنان خود تحکم‏می‏کنیم.تحکم مرد ایرانی به زن ایرانی ریشه‏های دیگری دارد.چرا به جای اینکه‏مردم را اصلاح کنید،قانون فطرت را خراب می‏کنید و بر مفاسد می‏افزایید؟در تمام‏این گفته‏ها یک منظور بیشتر نهفته نیست و آن اینکه ایرانی و مشرق زمینی باید خود راو فلسفه زندگی خود را و معیارهای انسانی خود را فراموش کند و رنگ و شکل اجنبی‏به خود بگیرد تا بهتر آماده بلعیده شدن باشد. 
خانم منوچهریان می‏گویند: 
«اگر زن از نظر اقتصادی مانند مرد باشد،دیگر چه حاجت است که ما برای او نفقه وکسوه و مهر قائل شویم؟همچنانکه هیچ یک از این پیش بینی‏ها و محکم‏کاری‏ها درمورد مرد به میان نمی‏آید،در مورد زن هم آن وقت نباید وجود داشته باشد.» 
اگر این سخن را خوب بشکافیم معنی‏اش این است:در دوره‏هایی که برای زن حق‏مالکیت و استقلال اقتصادی قائل نبودند مهر و نفقه می‏توانست تا اندازه‏ای موجه‏باشد،ولی اگر به زن استقلال اقتصادی داده شود(همچنانکه در اسلام این استقلال به‏زن داده شده)دیگر نفقه و مهر هیچ وجهی ندارد. 
ایشان گمان کرده‏اند که فلسفه مهر صرفا این است که در مقابل سلب حقوق‏اقتصادی زن پولی به او برسد.آیا بهتر نبود که ایشان مراجعه کوتاهی به آیات قرآن‏می‏کردند و اندکی درباره تعبیراتی که قرآن از مهر کرده تامل می‏کردند و فلسفه اصلی‏مهر را درمی‏یافتند و آنگاه از اینکه کتاب آسمانی کشورشان دارای چنین منطق عالی‏است‏به خود می‏بالیدند؟ 
نویسنده‏«چهل پیشنهاد»در شماره‏89 مجله زن روز،صفحه 71 پس از ذکر وضع ناهنجار زن در جاهلیت و اشاره به خدمات اسلام در این راه چنین نوشته است: 
«چون زن و مرد مساوی آفریده شده‏اند،پرداخت‏بها یا اجرت از طرف یکی به‏دیگری منطق و دلیل عقلانی ندارد زیرا همان گونه که مرد احتیاج به زن دارد،زن‏هم به وجود مرد نیازمند است و آفرینش آنها را به یکدیگر محتاج خلق کرده و دراین احتیاج هر دوی آنها وضع مساوی دارند،و لذا الزام یکی به دادن وجه به دیگری‏بلا دلیل خواهد بود.و لکن از نظر اینکه طلاق در اختیار مرد بوده و زن برای زندگی‏مشترک با مرد تامین نداشته،لذا به زن حق داده شده و علاوه بر اعتماد به شخصیت‏زوج،نوعی وثیقه و اعتبار مالی نیز از مرد مطالبه نماید...» 
در صفحه 72 می‏گوید: 
«اگر ماده‏1133 قانون مدنی که مقرر می‏دارد:«مرد می‏تواند هر وقت که بخواهدزن خود را طلاق دهد»اصلاح گردد و طلاق بسته به میل و هوس مرد نباشد،اساساصداق و مهر فلسفه وجودی خود را از دست‏خواهد داد.» 
از آنچه تا کنون گفته‏ایم بی‏پایگی این سخنان روشن گشت.معلوم شد که مهر،بها یااجرت نیست و منطق عقلانی هم دارد. هم معلوم شد زن و مرد در احتیاج به یکدیگروضع مساوی ندارند و خلقت،آنها را در دو وضع مختلف قرار داده است. 
از همه بی‏پایه‏تر اینکه فلسفه مهر را وثیقه مالی در مقابل حق طلاق برای مرد ذکرکرده است و مدعی است علت اینکه اسلام مهر را مقرر کرده است همین جهت است. از این گونه اشخاص باید پرسید:چرا اسلام حق طلاق را به مرد داد تا زن به وثیقه‏مالی احتیاج پیدا کند؟بعلاوه،معنی این سخن این است:علت اینکه پیغمبر اکرم برای‏زنان خود مهر قرار می‏داد این بود که می‏خواست‏به آنها در مقابل خودش وثیقه مالی‏بدهد،و علت اینکه در ازدواج علی و فاطمه برای فاطمه مهر قرار داد این بود که‏می‏خواست‏برای فاطمه در مقابل علی یک وثیقه مالی و وسیله اطمینان فکری بگیرد. 
اگر اینچنین است،پس چرا پیغمبر اکرم زنان را توصیه کرد که متقابلا مهر خود را به‏شوهر ببخشند و برای این بخشش پاداشها ذکر کرد؟بعلاوه،چرا توصیه کرد که حتی الامکان مهر زنان زیاد نباشد؟آیا جز این است که از نظر پیغمبر اسلام هدیه‏زناشویی مرد به نام مهر،و بخشش مهر یا معادل آن از طرف زن به مرد موجب‏استحکام الفت و علقه زناشویی می‏شود؟ 
اگر نظر اسلام به این بود که مهر یک وثیقه مالی باشد،چرا در کتاب آسمانی خودگفت: و اتوا النساء صدقاتهن نحلة ;چرا نگفت و اتوا النساء صدقاتهن وثیقة »؟ 
گذشته از همه اینها،نویسنده مزبور پنداشته که رسم مهر در صدر اسلام همین بوده‏که امروز هست.معمول امروز این است که مهر بیشتر جنبه ذمه و عهده دارد;یعنی مردمبلغی را طبق عقد و سند به عنوان مهر به عهده می‏گیرد و زن معمولا آن را مطالبه‏نمی‏کند مگر وقتی که اختلاف و مشاجره‏ای به میان آید.این گونه مهرها می‏تواند جنبه‏وثیقه به خود بگیرد.در صدر اسلام معمول این بود که مرد هر چه به عنوان مهر متعهدمی‏شد،نقد می‏پرداخت.علیهذا به هیچ وجه نمی‏توان گفت که نظر اسلام از مهر این‏بوده که وثیقه‏ای در اختیار زن قرار دهد. 
تاریخ نشان می‏دهد که پیغمبر اکرم به هیچ وجه حاضر نبود زنی را بدون مهر دراختیار مردی قرار دهد.داستانی با اندک اختلاف در کتب شیعه و سنی آمده است ازاین قرار: 
زنی آمد به خدمت پیغمبر اکرم و در حضور جمع ایستاد و گفت: 
یا رسول الله!مرا به همسری خود بپذیر. 
رسول اکرم در مقابل تقاضای زن سکوت کرد،چیزی نگفت.زن سر جای خودنشست. 
مردی از اصحاب بپا خاست و گفت: 
یا رسول الله!اگر شما مایل نیستید،من حاضرم. 
پیغمبر اکرم سؤال کرد: 
مهر چی می‏دهی؟ 
-هیچی ندارم. 
-این طور که نمی‏شود.برو به خانه‏ات،شاید چیزی پیدا کنی و به عنوان مهر به این‏زن بدهی. 
مرد به خانه‏اش رفت و برگشت و گفت: 
در خانه‏ام چیزی پیدا نکردم. 
-باز هم برو بگرد.یک انگشتر آهنی هم که بیاوری کافی است. 
دو مرتبه رفت و برگشت و گفت:انگشتر آهنی هم در خانه ما پیدا نمی‏شود.من‏حاضرم همین جامه که به تن دارم مهر این زن کنم. 
یکی از اصحاب که او را می‏شناخت گفت:یا رسول الله!به خدا این مرد جامه‏ای‏غیر از این جامه ندارد.پس نصف این جامه را مهر زن قرار دهید. 
پیغمبر اکرم فرمود:اگر نصف این جامه مهر زن باشد کدامیک بپوشند؟هر کدام‏بپوشند دیگری برهنه می‏ماند.خیر،این طور نمی‏شود. 
مرد خواستگار سر جای خود نشست.زن هم به انتظار،جای دیگری نشسته بود. مجلس وارد بحث دیگری شد و طول کشید.مرد خواستگار حرکت کرد برود.رسول‏اکرم او را صدا کرد: 
آهای بیا. 
آمد. 
-بگو ببینم قرآن بلدی؟ 
-بلی یا رسول الله!فلان سوره و فلان سوره را بلدم. 
-می‏توانی از حفظ قرائت کنی؟ 
-بلی می‏توانم. 
-بسیار خوب،درست‏شد.پس این زن را به عقد تو در آوردم و مهر او این باشد که‏تو به او قرآن تعلیم بدهی. 
مرد دست زن خود را گرفت و رفت. 
در باب مهر مطالب دیگری هست ولی ما سخن را همین جا کوتاه می‏کنیم. 
مهر و نفقه(3)
نظر اسلام را درباره مهر و فلسفه مهر بیان کردیم.اکنون نوبت آن است که مساله‏نفقه را مورد بحث قرار دهیم. 
قبلا باید بدانیم که در قوانین اسلامی،نفقه نیز مانند مهر وضع مخصوص به خوددارد و نباید با آنچه در دنیای غیر اسلامی می‏گذشته یا می‏گذرد یکی دانست. 
اگر اسلام به مرد حق می‏داد که زن را در خدمت‏خود بگمارد و محصول کار وزحمت و بالاخره ثروتی که زن تولید می‏کند مال خود بداند،علت و فلسفه نفقه دادن‏مرد به زن روشن بود زیرا واضح است اگر انسان،حیوان یا انسان دیگری را موردبهره‏برداری اقتصادی قرار دهد ناچار است مخارج زندگی او را نیز تامین کند.اگرگاریچی به اسب خود کاه و جو ندهد آن اسب برای او بارکشی نمی‏کند. 
اما اسلام چنین حقی برای مرد قائل نیست;به زن حق داد مالک شود،تحصیل‏ثروت کند و به مرد حق نداده در ثروتی که به او تعلق دارد تصرف کند;و در عین حال‏بر مرد لازم دانسته که بودجه خانواده را تامین کند،مخارج زن و فرزندان و نوکر وکلفت و مسکن و غیره را بپردازد،چرا و به چه علتی؟ 
متاسفانه غرب مآب‏های ما به هیچ وجه حاضر نیستند درباره این امور ذره‏ای فکرکنند;چشمها را به روی هم می‏گذارند و عین انتقاداتی را که غربیان بر سیستمهای حقوقی خودشان می‏کنند-و البته آن انتقادات صحیح هم هست-اینها در مورد سیستم‏حقوقی اسلامی ذکر می‏کنند. 
واقعا اگر کسی بگوید نفقه زن در غرب تا قرن نوزدهم چیزی جز جیره‏خواری ونشانه بردگی زن نبوده است راست گفته است،زیرا وقتی که زن موظف باشد مجاناداخله زندگی مرد را اداره کند و حق مالکیت نداشته باشد،نفقه‏ای که به او داده می‏شوداز نوع جیره‏ای است که به اسیر یا علوفه‏ای است که به حیوانات بارکش داده می‏شود. 
اما اگر قانون بخصوصی در جهان پیدا شود که اداره داخله زندگی مرد را به عنوان‏یک وظیفه لازم از دوش زن بردارد و به او حق تحصیل ثروت و استقلال کامل‏اقتصادی بدهد،در عین حال او را از شرکت در بودجه خانوادگی معاف کند، ناچارفلسفه دیگری در نظر گرفته و باید در اطراف آن فلسفه تامل کرد. 
محجوریت زن فرنگی تا نیمه دوم قرن نوزدهم 
در شرح قانون مدنی ایران تالیف دکتر شایگان،صفحه 362 چنین نوشته شده: 
«استقلالی که زن در دارایی خود دارد و فقه شیعه از ابتدا آن را شناخته است،درحقوق یونان و رم و ژاپن و تا چندی پیش هم در حقوق غالب کشورها وجودنداشته;یعنی زن مثل صغیر و مجنون،محجور و از تصرف در اموال خود ممنوع‏بوده است.در انگلستان که سابقا شخصیت زن کاملا در شخصیت‏شوهر محو بوددو قانون،یکی در سال 1870 و دیگری در سال 1882 میلادی به اسم قانون‏مالکیت زن شوهردار،از زن رفع حجر نمود.در ایتالیا قانون‏1919 میلادی زن رااز شمار محجورین خارج کرد.در قانون مدنی آلمان(1900 میلادی)و در قانون‏مدنی سویس(1907 میلادی)زن مثل شوهر خود اهلیت دارد. 
ولی زن شوهردار در حقوق پرتغال و فرانسه هنوز در عداد محجورین است،گو که‏قانون 18 فوریه 1938 در فرانسه در حدودی حجر زن شوهردار را تعدیل کرده‏است.» 
چنانکه ملاحظه می‏فرمایید هنوز یک قرن نمی‏گذرد از وقتی که اولین قانون‏استقلال مالی زن در مقابل شوهر(1882 در انگلستان)در اروپا تصویب شد و به اصطلاح از زن شوهردار رفع محجوریت‏شد. 
چرا اروپا ناگهان استقلال مالی داد؟ 
حالا چطور شد که در یک قرن چنین حادثه مهمی رخ داد؟آیا احساسات انسانی‏مردان اروپایی به غلیان آمد و به ظالمانه بودن کار خود پی بردند؟ 
پاسخ این پرسش را از ویل دورانت‏بشنوید.وی در لذات فلسفه صفحه 158 بحثی‏تحت عنوان‏«علل‏»باز کرده است و در آنجا به اصطلاح علل آزادی زن را در اروپاشرح می‏دهد. 
متاسفانه در آنجا به حقیقت وحشتناکی برمی‏خوریم.معلوم می‏شود زن اروپایی‏برای آزادی و حق مالکیت‏خود،از ماشین باید تشکر کند نه از آدم،و در مقابل‏چرخهای عظیم ماشین باید سر تعظیم فرود آورد نه در مقابل مردان اروپایی. آزمندی‏و حرص صاحبان کارخانه بود که برای اینکه سود بیشتری ببرند و مزد کمتری بدهندقانون استقلال اقتصادی را در مجلس انگلستان گذراند. 
ویل دورانت می‏گوید: 
«این واژگونی سریع عادات و رسوم محترم و قدیمتر از تاریخ مسیحیت را چگونه‏تعلیل کنیم؟علت عمومی این تغییر، فراوانی و تعدد ماشین آلات است.«آزادی‏» زن از عوارض انقلاب صنعتی است... 
یک قرن پیش در انگلستان کار پیدا کردن بر مردان دشوار گشت.اما اعلانها از آنان‏می‏خواست که زنان و کودکان خود را به کارخانه‏ها بفرستند.کارفرمایان باید دراندیشه سود و سهام خود باشند و نباید خاطر خود را با اخلاق و رسوم حکومتهاآشفته سازند.کسانی که ناآگاه بر«خانه براندازی‏»توطئه کردند کارخانه‏داران‏وطن دوست قرن نوزدهم انگلستان بودند. 
نخستین قدم برای آزادی مادران بزرگ ما قانون 1882 بود.به موجب این قانون،زنان بریتانیای کبیر از آن پس از امتیاز بی‏سابقه‏ای برخوردار می‏شدند و آن اینکه‏پولی را که به دست می‏آوردند حق داشتند برای خود نگه دارند.این قانون اخلاقی‏عالی و مسیحی را کارخانه‏داران مجلس عوام وضع کردند تا بتوانند زنان انگلستان‏را به کارخانه‏ها بکشانند.از آن سال تا به امسال سودجویی مقاومت ناپذیری آنان را از بندگی و جان کندن در خانه رهانیده،گرفتار بندگی و جان کندن در مغازه وکارخانه کرده است.» 
چنانکه ملاحظه می‏فرمایید سرمایه‏داران و کارخانه‏داران انگلستان بودند که به‏خاطر منافع مادی این قدم را به نفع زن برداشتند. 
قرآن و استقلال اقتصادی زن 
اسلام در هزار و چهارصد سال پیش این قانون را گذراند و گفت: للرجال نصیب ممااکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن (5) مردان را از آنچه کسب می‏کنند و به دست می‏آورندبهره‏ای است و زنان را از آنچه کسب می‏کنند و به دست می‏آورند بهره‏ای است. 
قرآن مجید در آیه کریمه همان طوری که مردان را در نتایج کار و فعالیتشان‏ذی حق دانست،زنان را نیز در نتیجه کار و فعالیتشان ذی حق شمرد. 
در آیه دیگر فرمود: للرجال نصیب مما ترک الوالدان و الاقربون و للنساء نصیب مماترک الوالدان و الاقربون (6) یعنی مردان را از مالی که پدر و مادر و یا خویشاوندان بعد ازمردن خود باقی می‏گذارند بهره‏ای است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر وخویشاوندان از خود باقی می‏گذارند بهره‏ای است. 
این آیه حق ارث بردن زن را تثبیت کرد.ارث بردن یا نبردن زن تاریخچه مفصلی‏دارد که به خواست‏خدا بعدا ذکر خواهیم کرد.عرب جاهلیت‏حاضر نبود به زن ارث‏بدهد،اما قرآن کریم این حق را برای زن تثبیت کرد. 
یک مقایسه 
پس قرآن کریم سیزده قرن قبل از اروپا به زن استقلال اقتصادی داد،با این تفاوت: 
اولا انگیزه‏ای که سبب شد اسلام به زن استقلال اقتصادی بدهد جز جنبه‏های‏انسانی و عدالت دوستی و الهی اسلام نبوده.در آنجا مطالبی از قبیل مطامع‏کارخانه‏داران انگلستان وجود نداشت که به خاطر پر کردن شکم خود این قانون را گذراندند،بعد با بوق و کرنا دنیا را پر کردند که ما حق زن را به رسمیت‏شناختیم وحقوق زن و مرد را مساوی دانستیم. 
ثانیا اسلام به زن استقلال اقتصادی داد،اما به قول ویل دورانت‏خانه براندازی‏نکرد،اساس خانواده‏ها را متزلزل نکرد،زنان را علیه شوهران و دختران را علیه پدران‏به تمرد و عصیان وادار نکرد.اسلام با این دو آیه انقلاب عظیم اجتماعی به وجودآورد،اما آرام و بی‏ضرر و بی‏خطر. 
ثالثا آنچه دنیای غرب کرد این بود که به قول ویل دورانت زن را از بندگی وجان کندن در خانه رهانید و گرفتار بندگی و جان کندن در مغازه و کارخانه کرد;یعنی‏اروپا غل و زنجیری از دست و پای زن باز کرد و غل و زنجیر دیگری که کمتر از اولی‏نبود به دست و پای او بست.اما اسلام زن را از بندگی و بردگی مرد در خانه و مزارع وغیره رهانید و با الزام مرد به تامین بودجه اجتماع خانوادگی،هر نوع اجبار و الزامی رااز دوش زن برای تامین مخارج خود و خانواده برداشت.زن از نظر اسلام در عین‏اینکه حق دارد طبق غریزه انسانی به تحصیل ثروت و حفظ و افزایش آن بپردازد،طوری نیست که جبر زندگی،او را تحت فشار قرار دهد و غرور و جمال و زیبایی راکه همیشه با اطمینان خاطر باید همراه[وی]باشد-از او بگیرد. 
اما چه باید کرد;چشمها و گوشهای برخی نویسندگان ما بسته‏تر از آن است که درباره این حقایق مسلم تاریخی و فلسفی بیندیشند. 
انتقاد و پاسخ
خانم منوچهریان در کتاب انتقاد بر قوانین اساسی و مدنی ایران صفحه‏37می‏نویسند: 
«قانون مدنی ما از یک سو مرد را وا می‏دارد که به زن خود نفقه بدهد یعنی جامه،خوراک و مسکن وی را آماده کند. همچنانکه مالک اسب و استر باید برای آنان‏خوراک و مسکن فراهم آورد،مالک زن نیز باید این حداقل زندگی را در دسترس‏او بگذارد.ولی از سوی دیگر معلوم نیست چرا ماده 1110 قانون مدنی مقررمی‏دارد که در عده وفات،زن نفقه ندارد و حال آنکه در هنگام مرگ شوهر،زن به‏ملاطفت و تسلیت احتیاج دارد و می‏خواهد به محض از دست دادن مالک خود پریشان روزگار و آشفته خاطر نشود.ممکن است‏بگویید:شما که دم از آزادی‏می‏زنید و می‏خواهید در همه جا با مرد یکسان باشید،چرا در اینجا می‏خواهید بازهم زن بنده و جیره‏خوار مرد باشد و چشم داشته باشد که پس از وی نیز این بندگی وجیره‏خواری ادامه یابد؟ما در پاسخ می‏گوییم:مطابق همان فلسفه بردگی زن که‏طرح این قانون مدنی بر پایه آن ریخته شده است،خوب بود که به قول سعدی‏«مالکان تحریر»پس از خود نیز نفقه را برای زن مقرر می‏داشتند و قانون هم این‏موضوع را رعایت می‏کرد.» 
ما از این نویسنده می‏پرسیم که از کجای قانون مدنی و از کجای قانون اسلام(یا به‏قول شما فلسفه بردگی زن)شما استنباط کردید که مرد مالک زن است و علت نفقه‏دادن مرد مملوک بودن زن است؟این چطور مالکی است که حق ندارد به مملوک خودبگوید این کاسه آب را به من بده؟این چطور مالکی است که مملوکش هر کاری بکندبه خودش تعلق دارد نه به مالک؟این چطور ملکی است که مملوکش در کوچکترین‏قدمی که برای او بردارد-اگر دل خودش بخواهد-حق دارد مطالبه مزد بکند؟این‏چطور مالکی است که حق ندارد به مملوک خودش تحمیل کند که بچه‏ای را که درخانه مالک خود زاییده است مجانا شیر دهد؟ 
ثانیا مگر هر کس نفقه خور کسی بود مملوک اوست؟از نظر اسلام و هر قانون‏دیگری فرزندان،واجب النفقه پدر یا پدر و مادرند.آیا این دلیل است که همه قوانین‏جهان فرزندان را مملوک پدران می‏دانند؟در اسلام پدر و مادر اگر فقیر باشندواجب النفقه فرزند می‏باشند بدون اینکه فرزند حق تحمیلی به آنها داشته باشد.پس‏آیا باید بگوییم اسلام پدران و مادران را مملوک فرزندان خود شناخته است؟ 
ثالثا از همه عجیبتر این است که می‏گویند:چرا نفقه زن در عده وفات واجب نیست‏در صورتی که زن در این وقت که شوهر خود را از دست می‏دهد بیشتر به پول شوهراحتیاج دارد؟ 
مثل این است که این نویسنده گرامی در اروپای صد سال پیش زندگی می‏کند. ملاک نفقه دادن مرد به زن احتیاج زن نیست.اگر از نظر اسلام زن در مدتی که با شوهرخود زندگی می‏کند حق مالکیت نمی‏داشت،این مطلب درست‏بود که بعد از مردن‏شوهر بلافاصله وضع زن مختل می‏شود.ولی[با توجه به]قانونی که به زن حق مالکیت داده است و زنان به واسطه تامین شدن از جانب شوهران همیشه ثروت خودرا حفظ می‏کنند،چه لزومی دارد که پس از بهم خوردن آشیانه زندگی با هم تا مدتی‏نفقه بگیرند؟نفقه حق زینت‏بخشیدن به آشیانه مرد است.پس از خرابی آشیانه لزومی‏ندارد که این حق برای زن ادامه پیدا کند. 
سه نوع نفقه 
در اسلام سه نوع نفقه وجود دارد: 
نوع اول نفقه‏ای که مالک باید صرف مملوک خود بکند.مخارجی که مالک‏حیوانات برای آنها می‏کند،از این قبیل است. ملاک این نوع نفقه مالکیت و مملوکیت‏است. 
نوع دوم نفقه‏ای است که انسان باید صرف فرزندان خود در حالی که صغیر یافقیرند و یا صرف پدر و مادر خود که فقیرند بنماید.ملاک این نوع نفقه مالکیت ومملوکیت نیست،بلکه حقوقی است که طبیعتا فرزندان بر به وجود آورندگان خود پیدامی‏کنند و حقوقی است که پدر و مادر به حکم شرکت در ایجاد فرزند و به حکم‏زحماتی که در دوره کودکی فرزند خود متحمل شده‏اند بر فرزند پیدا می‏کنند.شرط‏این نوع از نفقه،ناتوان بودن شخص واجب النفقه است. 
نوع سوم نفقه‏ای است که مرد در مورد زن صرف می‏کند.ملاک این نوع از نفقه نه‏مالکیت و مملوکیت است و نه حق طبیعی به مفهومی که در نوع دوم گفته شد و نه عاجزبودن و ناتوان بودن و فقیر بودن زن. 
زن فرضا میلیونر و دارای درآمد سرشاری باشد و مرد ثروت و درآمد کمی داشته‏باشد،باز هم مرد باید بودجه خانوادگی و از آن جمله بودجه شخصی زن را تامین کند. فرق دیگری که این نوع از نفقه با نوع اول و دوم دارد این است که در نوع اول و دوم اگرشخص از زیر بار وظیفه شانه خالی کند و نفقه ندهد گناهکار است اما تخلف وظیفه به‏صورت یک دین قابل مطالبه و استیفا درنمی‏آید یعنی جنبه حقوقی ندارد.ولی در نوع‏سوم اگر از زیر بار وظیفه شانه خالی کند،زن حق دارد به صورت یک امر حقوقی اقامه‏دعوا کند و در صورت اثبات از مرد بگیرد.ملاک این نوع از نفقه چیست؟ان شاء الله درمقاله آینده درباره آن بحث‏خواهیم کرد. 
آیا زن امروز مهر و نفقه نمی‏خواهد؟
گفتیم از نظر اسلام تامین بودجه کانون خانوادگی،از آن جمله مخارج شخصی زن‏به عهده مرد است.زن از این نظر مسؤولیتی ندارد.زن فرضا دارای ثروت هنگفتی‏بوده و چندین برابر شوهر دارایی داشته باشد،ملزم نیست در این بودجه شرکت کند. شرکت زن در این بودجه،چه از لحاظ پولی که بخواهد خرج کند و چه از لحاظ کاری‏که بخواهد صرف کند، اختیاری و وابسته به میل و اراده خود اوست. 
از نظر اسلام با اینکه بودجه زندگی زن جزء بودجه خانوادگی و بر عهده مرد است،مرد هیچ گونه تسلط اقتصادی و حق بهره‏برداری از نیرو و کار زن ندارد;نمی‏تواند او رااستثمار کند.نفقه زن از این جهت مانند نفقه پدر و مادر است که در موارد خاصی برعهده فرزند است اما فرزند در مقابل این وظیفه که انجام می‏دهد هیچ گونه حقی از نظراستخدام پدر و مادر پیدا نمی‏کند. 
رعایت جانب زن در مسائل مالی 
اسلام به شکل بی‏سابقه‏ای جانب زن را در مسائل مالی و اقتصادی رعایت کرده‏است.از طرفی به زن استقلال و آزادی کامل اقتصادی داده و دست مرد را از مال و کاراو کوتاه کرده و حق قیمومت در معاملات زن را-که در دنیای قدیم سابقه ممتد دارد و در اروپا تا اوایل قرن بیستم رایج‏بود-از مرد گرفته است،و از طرف دیگر با برداشتن‏مسؤولیت تامین بودجه خانوادگی از دوش زن،او را از هر نوع اجبار و الزام برای‏دویدن به دنبال پول معاف کرده است. 
غرب پرستان آنگاه که می‏خواهند به نام حمایت از زن از این قانون انتقاد کنند،چاره‏ای ندارند از اینکه به یک دروغ شاخدار متوسل شوند.اینها می‏گویند:فلسفه‏نفقه این است که مرد خود را مالک زن می‏داند و او را به خدمت‏خود می‏گمارد.همان‏طوری که مالک حیوان ناچار است مخارج ضروری حیوانات مملوک خود را بپردازدتا آن حیوانات بتوانند به او سواری بدهند و برایش بارکشی کنند،قانون نفقه هم برای‏همین منظور حداقل بخور و نمیر را برای زن واجب کرده است. 
اگر کسی قانون اسلام را در این مسائل از آن جهت مورد حمله قرار دهد که اسلام‏بیش از حد لازم زن را نوازش کرده و مرد را زیر بار کشیده و او را به صورت خدمتکاربی‏مزد و اجری برای زن درآورده است،بهتر می‏تواند به ایراد خود آب و رنگ و سر وصورتی بدهد تا اینکه به نام زن و به نام حمایت زن بر این قانون ایراد بگیرد. 
حقیقت این است که اسلام نخواسته به نفع زن و علیه مرد یا به نفع مرد و علیه زن‏قانونی وضع کند.اسلام نه جانبدار زن است و نه جانبدار مرد.اسلام در قوانین خودسعادت مرد و زن و فرزندانی که باید در دامن آنها پرورش یابند و بالاخره سعادت‏جامعه بشریت را در نظر گرفته است.اسلام راه وصول زن و مرد و فرزندان آنها وجامعه بشریت را به سعادت،در این می‏بیند که قواعد و قوانین طبیعت و اوضاع واحوالی که به دست توانا و مدبر خلقت‏به وجود آمده نادیده گرفته نشود. 
همچنانکه مکرر گفته‏ایم اسلام در قوانین خود این قاعده را همواره رعایت کرده‏است که مرد مظهر نیاز و احتیاج و زن مظهر بی‏نیازی باشد.اسلام مرد را به صورت‏خریدار و زن را به صورت صاحب کالا می‏شناسد.از نظر اسلام در وصال و زندگی‏مشترک زن و مرد،این مرد است که باید خود را به عنوان بهره‏گیر بشناسد و هزینه این‏کار را تحمل کند.زن و مرد نباید فراموش کنند که در مساله عشق،از نظر طبیعت دونقش جداگانه به عهده آنها واگذار شده است.ازدواج هنگامی پایدار و مستحکم ولذت بخش است که زن و مرد در نقش طبیعی خود ظاهر شوند. 
علت دیگر که برای لزوم نفقه زن بر مرد در کار است این است که مسؤولیت و رنج وزحمات طاقت فرسای تولید نسل از لحاظ طبیعت‏به عهده زن گذاشته شده است.آنچه در این کار از نظر طبیعی به عهده مرد است‏یک عمل لذت بخش آنی بیش نیست.این‏زن است که باید این بیماری ماهانه را(در غیر ایام کودکی و پیری)تحمل کند،سنگینی‏دوره بارداری و بیماری مخصوص این دوره را به عهده بگیرد،سختی زایمان وعوارض آن را تحمل نماید،کودک را شیر بدهد و پرستاری کند. 
اینها همه از نیروی بدنی و عضلانی زن می‏کاهد،توانایی او را در کار و کسب‏کاهش می‏دهد.اینهاست که اگر بنا بشود قانون،زن و مرد را از لحاظ تامین بودجه‏زندگی در وضع مشابهی قرار دهد و به حمایت زن برنخیزد،زن وضع رقت‏باری پیداخواهد کرد.و همینها سبب شده که در جاندارانی که به صورت جفت زندگی می‏کنند،جنس نر همواره به حمایت جنس ماده برخیزد،او را در مدت گرفتاری تولید نسل درخوراک و آذوقه کمک کند. 
بعلاوه زن و مرد از لحاظ نیروی کار و فعالیتهای خشن تولیدی و اقتصادی،مشابه‏و مساوی آفریده نشده‏اند.اگر بنای بیگانگی باشد و مرد در مقابل زن قد علم کند و به‏او بگوید ذره‏ای از درآمد خودم را خرج تو نمی‏کنم،هرگز زن قادر نیست‏خود را به‏پای مرد برساند. 
گذشته از اینها و از همه بالاتر اینکه احتیاج زن به پول و ثروت از احتیاج مردافزونتر است.تجمل و زینت جزء زندگی زن و از احتیاجات اصلی زن است.آنچه یک‏زن در زندگی معمولی خود خرج تجمل و زینت و خودآرایی می‏کند برابر ست‏بامخارج چندین مرد.میل به تجمل به نوبت‏خود میل به تنوع و تفنن را در زن به وجودآورده است.برای یک مرد یک دست لباس تا وقتی قابل پوشیدن است که کهنه ومندرس نشده است،اما برای یک زن چطور؟برای یک زن تا وقتی قابل پوشیدن است‏که جلوه تازه‏ای به شمار رود.ای بسا که یک دست لباس یا یکی از زینت آلات برای‏زن ارزش بیش از یک بار پوشیدن را نداشته باشد.توانایی کار و کوشش زن برای‏تحصیل ثروت از مرد کمتر است،اما استهلاک ثروت زن به مراتب از مرد افزونتر است. 
بعلاوه زن باقی ماندن زن،یعنی باقی ماندن جمال و نشاط و غرور در زن،مستلزم‏آسایش بیشتر و تلاش کمتر و فراغ خاطر زیادتری است.اگر زن مجبور باشد مانندمرد دائما در تلاش و کوشش و در حال دویدن و پول درآوردن باشد، غرورش در هم‏می‏شکند،چینها و گره‏هایی که گرفتاریهای مالی به چهره و ابروی مرد انداخته است درچهره و ابروی او پیدا خواهد شد.مکرر شنیده شده است زنان غربی که بیچاره‏ها در کارگاهها و کارخانه‏ها و اداره‏ها اجبارا در تلاش معاشند،آرزوی زندگی زن شرقی رادارند.بدیهی است زنی که آسایش خاطر ندارد،فرصتی نخواهد یافت که به خودبرسد و مایه سرور و بهجت مرد نیز واقع شود. 
لذا نه تنها مصلحت زن،بلکه مصلحت مرد و کانون خانوادگی نیز در این است که‏زن از تلاشهای اجباری خرد کننده معاش معاف باشد.مرد هم می‏خواهد کانون‏خانوادگی برای او کانون آسایش و رفع خستگی و فراموشخانه گرفتاریهای بیرونی‏باشد.زنی قادر است کانون خانوادگی را محل آسایش و فراموشخانه گرفتاریها قراردهد که خود به اندازه مرد خسته و کوفته کار بیرون نباشد.وای به حال مردی که خسته‏و کوفته پا به خانه بگذارد و با همسری خسته‏تر و کوفته‏تر از خود روبرو شود.لهذاآسایش و سلامت و نشاط و فراغ خاطر زن برای مرد نیز ارزش فراوان دارد. 
سر اینکه مردان حاضرند با جان کندن پول درآورند و دو دستی تقدیم زن خودکنند تا او با گشاده دستی خرج سر و بر خود کند این است که مرد نیاز روحی خود را به‏زن دریافته است;دریافته است که خداوند زن را مایه آسایش و آرامش روح او قرارداده است و جعل منها زوجها لیسکن الیها (7) ،دریافته است که هر اندازه موجبات‏آسایش و فراغ خاطر همسر خود را فراهم کند،غیر مستقیم به سعادت خود خدمت‏کرده است و کانون خانوادگی خود را رونق بخشیده است;دریافته است که از دوهمسر لازم است لااقل یکی مغلوب تلاشها و خستگیها نباشد تا بتواند آرامش دهنده‏روح دیگری باشد،و در این تقسیم کار آن که بهتر است در معرکه زندگی وارد نبرد شودمرد است و آن که بهتر می‏تواند آرامش دهنده روح دیگری باشد زن است. 
زن از جنبه مالی و مادی نیازمند به مرد آفریده شده است و مرد از جنبه روحی.زن‏بدون اتکاء به مرد نمی‏تواند نیازهای فراوان مادی خود را-که چندین برابر مرد است‏رفع کند.از این رو اسلام همسر قانونی زن(فقط همسر قانونی او را)نقطه اتکاء او معین‏کرده است. 
زن اگر بخواهد آن طور که دلش می‏خواهد با تجمل زندگی کند،اگر به همسرقانونی خود متکی نباشد به مردان دیگر متکی خواهد شد.این همان وضعی است که‏مع الاسف نمونه‏های زیادی پیدا کرده و رو به افزایش است. 
فلسفه تبلیغ علیه نفقه 
مردان شکارچی این نکته را دریافته‏اند و یکی از علل تبلیغ علیه نفقه زن بر شوهرهمین است که احتیاج فراوان زن به پول اگر از شوهر بریده شود زن به آسانی به دامن‏شکارچی خواهد افتاد. 
اگر در فلسفه حقوقهای گزافی که در مؤسسات به خانمها پرداخته می‏شود دقت‏کنید،مفهوم عرض مرا بهتر درخواهید یافت.شک نداشته باشید که الغاء نفقه موجب‏ازدیاد فحشا می‏شود. 
چگونه برای یک زن مقدور است که حساب زندگی خود را از مرد جدا کند و آنگاه‏بتواند خود را چنانکه طبیعتش اقتضا می‏کند اداره کند؟ 
حقیقت را اگر بخواهید،فکر الغاء نفقه از طرف مردانی هم که از تجمل و اسراف‏زنان به ستوه آمده‏اند تقویت می‏شود;اینها می‏خواهند با دست‏خود زن و به نام آزادی‏و مساوات،انتقام خود را از زنان اسرافکار و تجمل پرست‏بگیرند. 
ویل دورانت در لذات فلسفه پس از آن که تعریفی از ازدواج نوین به این صورت‏می‏کند:«زناشویی قانونی با جلوگیری قانونی از حمل و با حق طلاق وابسته به‏رضایت طرفین و نبودن فرزند و نفقه‏»می‏گوید: 
«زنان تجمل پرست طبقه متوسط سبب خواهند شد که به زودی انتقام مردزحمتکش از تمام جنس زن گرفته شود. ازدواج چنان تغییر خواهد کرد که دیگرزنان بیکاری که فقط مایه زینت و وحشت‏خانه‏های پر خرج بودند وجود نخواهندداشت.مردان از زنان خود خواهند خواست که خود مخارج خود را دربیاورند. زناشویی دوستانه(ازدواج نوین) حکم می‏کند که زن باید تا هنگام حمل کار کند. در اینجا نکته‏ای هست که موجب تکمیل آزادی زن خواهد شد و آن اینکه از این به‏بعد باید خود خرج خود را از اول تا آخر بپردازد.انقلاب صنعتی نتایج‏بیرحمانه‏خود را(درباره زن)ظاهر می‏سازد.زن باید در کارخانه با شوهر خود کار کند.زن‏به جای آنکه در اتاق خلوتی بنشیند و مرد را ناگزیر سازد که برای جبران‏بی‏حاصلی او دو برابر کار کند،باید در کار و پاداش و حقوق و تکالیف با او برابرباشد.» 
آنگاه به صورت طنز می‏گوید:«معنی آزادی زن این است‏». 
دولت‏به جای شوهر
این جهت که وظایف طبیعی زن در تولید نسل ایجاب می‏کند که زن از نقطه نظرمالی و اقتصادی نقطه اتکایی داشته باشد،مطلبی نیست که قابل انکار باشد. 
در اروپای امروز افرادی هستند که طرفداری از آزادی زن را به آنجا رسانده‏اند که‏از بازگشت دوره‏«مادرشاهی‏»و طرد پدر به طور کلی از خانواده دم می‏زنند.به عقیده‏اینها با استقلال کامل اقتصادی زن و تساوی او در همه شؤون با مرد،در آینده پدرعضو زائد شناخته خواهد شد و برای همیشه از خانواده حذف خواهد شد. 
در عین حال همین افراد دولت را دعوت می‏کنند که جانشین پدر شود و به مادران‏که قطعا حاضر نخواهند بود به تنهایی تشکیل عائله بدهند و همه مسؤولیتها را به عهده‏بگیرند،پول و مساعده بدهد تا از بارداری جلوگیری نکنند و نسل اجتماع منقطع‏نگردد،یعنی زن خانواده که در گذشته نفقه خور و به قول اعتراض کنندگان مملوک مردبوده است،از این به بعد نفقه‏خور و مملوک دولت‏باشد;وظایف و حقوق پدر به دولت‏منتقل گردد. 
ای کاش افرادی که تیشه برداشته،کورکورانه بنیان استوار کانون مقدس خانوادگی‏ما را-که بر اساس قوانین مقدس آسمانی بنیان شده است-خراب می‏کنند،می‏توانستند به عواقب کار بیندیشند و شعاع دورتری را ببینند. 
برتراند راسل در کتاب زناشویی و اخلاق فصلی تحت عنوان‏«خانواده و دولت‏»بازکرده است.در آنجا پس از آن که درباره بعضی دخالتهای فرهنگی و بهداشتی دولت‏درباره کودکان بحثی می‏کند،می‏گوید: 
«ظاهرا چیزی نمانده که پدر علت وجودی بیولوژیک خود را از دست‏بدهد...یک‏عامل نیرومند دیگر در طرد پدر مؤثر است و آن تمایل زنان به استقلال مادی است. زنانی که در رای دادن شرکت می‏کنند غالبا متاهل نیستند و اشکالات زنان متاهل‏امروز بیش از زنان مجرد است و با وجود امتیازات قانونی،در رقابت‏برای مشاغل‏عقب می‏مانند...برای زنان متاهل دو راه است که استقلال اقتصادی خود را حفظکنند:یکی آن است که در مشاغل خود باقی بمانند و لازمه این فرض این است که پرستاری اطفال خود را به پرستاران مزد بگیر واگذار کنند و بالنتیجه کودکستانها وپرورشگاهها توسعه زیادی خواهد یافت و نتیجه منطقی این وضع این است که ازلحاظ روانشناسی برای کودک نه پدری وجود خواهد داشت نه مادری.راه دیگرآن است که به زنان جوان مساعده‏ای بپردازند که خودشان از اطفال نگهداری کنند. طریقه اخیر به تنهایی مفید نبوده و باید با مقررات قانونی مبتنی بر استخدام مجددمادر پس از آن که طفلش به سن معینی رسید تکمیل شود.اما این طریقه این امتیازرا دارد که مادر می‏تواند خود طفلش را بزرگ کند بدون اینکه برای این امر تحت‏تعلق حقارت‏آور مردی قرار گیرد...با فرض تصویب چنین قانونی باید انتظارعکس العمل آن را بر روی اخلاق فامیل داشت.قانون ممکن است مقرر دارد که‏مادر طفل نامشروع حق مساعده ندارد و یا اینکه در صورت وجود دلایلی حاکی‏از زنای مادر مساعده به پدر خواهد رسید.در این صورت پلیس محلی موظف‏خواهد بود که رفتار زنان متاهل را تحت نظر بگیرد.اثرات این قانون چندان‏درخشان نخواهد بود،ولی این خطر را دارد که در ذائقه کسانی که موجد این تکامل‏اخلاقی بوده‏اند چندان خوشایند واقع نشود.بالنتیجه می‏توان احتمال داد که‏دخالتهای پلیس در این باره قطع شده و حتی مادرهای اطفال نامشروع از مساعده‏برخوردار شوند.در این صورت وظیفه اقتصادی پدر در طبقات کارگر بکلی ازمیان رفته و اهمیتش بیش از سگها و گربه‏ها برای اولادشان نخواهد بود...تمدن یالااقل تمدنی که تاکنون توسعه یافته متمایل به تضعیف احساسات مادری است. محتملا برای حفظ تمدنی که تحول و تکامل زیادی یافته لازم خواهد شد به زنان‏برای بارداری آنقدر پول بدهند که آنان در این کار نفع مسلمی بیابند.در این‏صورت لازم نیست که تمام زنان یا اکثریتشان شغل مادری را برگزینند،این هم‏شغلی چون مشاغل دیگر که زنان آن را با جدیت و وقوف کامل استقبال خواهندکرد.اما تمام اینها فرضیاتی بیش نیست و منظورم این است که نهضت زنان باعث‏زوال خانواده پدر شاهی است که از ما قبل تاریخ نماینده پیروزی مرد بر زن بوده‏است.جانشین شدن دولت‏به جای پدر در مغرب زمین که با آن مواجه هستیم،پیشرفتی شمرده می‏شود...» 
الغاء نفقه زن(به قول این آقایان:استقلال مادی زنان)طبق گفته‏های بالا نتایج و آثار ذیل را خواهد داشت: 
سقوط و طرد پدر از خانواده و لااقل از اهمیت افتادن پدر و بازگشت‏به دوره‏مادرشاهی،جانشین شدن دولت‏به جای پدر و مساعده و نفقه گرفتن مادران از دولت‏به جای پدر،تضعیف احساسات مادری،درآمدن مادری از صورت عاطفی به‏صورت شغل و کار و کسب. 
بدیهی است که نتیجه همه اینها سقوط کامل خانواده است که قطعا مستلزم سقوط‏انسانیت است.همه چیز رست‏خواهد شد و فقط یک چیز جای خالی خواهد داشت‏و آن سعادت و مسرت و برخورداری از لذات معنوی مخصوص کانون خانوادگی‏است. 
به هر حال منظورم این است که حتی طرفداران استقلال و آزادی کامل زن و طردپدر از محیط خانواده،وظیفه طبیعی زن را در تولید نسل مستلزم حقی و مساعده‏ای واحیانا مزد و کرایه‏ای می‏دانند که به عقیده آنها دولت‏باید این حق را بپردازد،بر خلاف‏مرد که وظیفه طبیعی او هیچ حقی را ایجاب نمی‏کند. 
در قوانین کارگری جهان حداقل مزدی که برای یک مرد قائل می‏شوند،شامل‏زندگی زن و فرزندانش نیز می‏شود;یعنی قوانین کارگری جهان حق نفقه زن و فرزندرا به رسمیت می‏شناسد. 
آیا اعلامیه جهانی حقوق بشر به زن توهین کرده است؟ 
در اعلامیه جهانی حقوق بشر،ماده‏23،بند3 چنین آمده است: 
«هر کس که کار می‏کند به مزد منصفانه و رضایت‏بخشی ذی حق می‏شود که زندگی‏او و خانواده‏اش را موافق شؤون انسانی تامین کند.» 
در ماده 25،بند 1 می‏گوید: 
«هر کس حق دارد که سطح زندگانی او سلامت و رفاه خود و خانواده‏اش را از حیث‏خوراک و مسکن و مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند.» 
در این دو ماده ضمنا تایید شده است که هر مردی که عائله‏ای تشکیل می‏دهد بایدمتحمل مخارج و نفقه زن و فرزندان خود بشود;مخارج آنها جزء مخارج لازم وضروری آن مرد محسوب می‏شود. 
اعلامیه حقوق بشر با اینکه تصریح می‏کند که زن و مرد دارای حقوق مساوی‏می‏باشند،نفقه دادن مرد به زن را با تساوی حقوق زن و مرد منافی ندانسته است. علیهذا کسانی که همواره به اعلامیه حقوق بشر و تصویب آن در مجلسین استنادمی‏کنند،باید مساله نفقه را یک مساله خاتمه یافته تلقی کنند.و آیا غرب پرستانی که به‏هر چیزی که رنگ اسلامی دارد نام ارتجاع و تاخر می‏دهند،به خود اجازه خواهند دادکه به ساحت قدس اعلامیه حقوق بشر هم توهین کنند و آن را از آثار مالکیت مرد ومملوکیت زن معرفی کنند؟ 
از این بالاتر اینکه اعلامیه حقوق بشر در ماده بیست و پنجم چنین می‏گوید: 
«هر کس حق دارد که در موقع بیکاری،بیماری،نقص اعضاء،بیوگی،پیری یا درتمام مواردی که به علل خارج از اراده انسان وسایل امرار معاش از دست رفته‏باشد،از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.» 
در اینجا اعلامیه حقوق بشر گذشته از اینکه از دست دادن شوهر را به عنوان‏از دست دادن وسیله معاش برای زن معرفی کرده است،بیوگی را در ردیف بیکاری،بیماری،نقص اعضاء ذکر کرده است;یعنی زنان را در ردیف بیکاران و بیماران و پیران‏و افراد ناقص الاعضاء ذکر کرده است.آیا این یک توهین بزرگ نسبت‏به زن نیست؟ مسلما اگر در یکی از کتابها یا دفترچه‏های قانونی مشرق زمین چنین تعبیری یافت‏می‏شد،فریاد اعتراض به آسمان بلند بود،همچنانکه نظیر آن را در مورد بعضی قوانین‏ایران خودمان دیدیم. 
اما یک انسان واقع بین که تحت تاثیر هو و جنجال نباشد و تمام جوانب را ببیند،می‏داند که نه قانون خلقت که مرد را یکی از وسایل معاش زن قرار داده و نه اعلامیه‏حقوق بشر که‏«بیوگی‏»را به عنوان از دست دادن وسیله معیشت‏یاد کرده است و نه‏قانون اسلام که زن را واجب النفقه مرد شمرده است،هیچ کدام به زن توهین نکرده‏اند،چون این یک جانب قضیه است که زن نیازمند به مرد آفریده شده است و مرد نقطه اتکاء زن شمرده می‏شود. 
قانون خلقت‏برای اینکه زن و مرد را بهتر و بیشتر به یکدیگر بپیوندد و کانون‏خانوادگی را-که پایه اصلی سعادت بشر است-استوارتر سازد،زن و مرد را نیازمندبه یکدیگر آفریده است.اگر از جنبه مالی مرد را نقطه اتکاء زن قرار داده است،از جنبه‏آسایش روحی زن را نقطه اتکاء مرد قرار داده است.این دو نیاز مختلف،بیشتر آنها رابه یکدیگر نزدیک و متحد می‏کند. 

پي نوشت ها

1. نساء/ 4. 
2. نساء/ 19. 
3. نساء/ 22. 
4. نساء/ 19. 
5.نساء/ 32. 
6. نساء/ 7. 
7. اعراف/ 189.

نويسنده:علامه شهیدمرتضی مطهری(رحمت الله علیه)


نویسنده: مجيد كمالي

دوران طلايي عقد زوج‌هاي جواني را مي‌شود در همه جا ديد

؛ زوج‌هايي كه با چشماني سرشار از اميد و عشق دارند براي آينده خود برنامه‌ريزي يا روياپردازي مي‌كنند. برخي از اين افراد نامزدهايي هستند كه دارند دوران طلايي خود را سپري مي‌كنند. 
گاهي براي هم لاف مي‌زنند خود را حساس‌تر از آنچه هستند نشان مي‌دهند. از هم توقعات خارج از توان يكديگر دارند و يكديگر را محك مي‌زنند و گاه روراست و منطقي از آنچه هستند و آنچه دوست دارند باشند مي‌گويند. 
در اين گزارش پاي صحبت كساني كه در اين مرحله به سر مي‌برند و كارشناسان خانواده نشسته‌ايم تا بايد‌ها و نبايد‌هاي اين دوران را مرور كنيم. 
مريم د 19 ساله مي‌گويد نامزد من همان مرد روياهاي من است و خيلي افسوس مي‌خوردم اگر او را از دست مي‌دادم. الان هم دلم مي‌خواهد هر كاري كه از دستم بر مي‌آيد را انجام دهم تا اين‌كه او را تا ابد براي خود نگه دارم. 
او پاي همه برنامه‌هاي مشاوره تلويزيوني مي‌نشيند و كتاب‌هاي زيادي در اين زمينه مطالعه كرده است. 

درك متقابل 
مشاوران خانواده دوران نامزدي را دوران رسيدن به درك متقابل مي‌دانند. براي رسيدن به چنين حسي سعي كنيد تا احساس طرف مقابل خود را بهتر درك كنيد. 

آيا واقعا مرا دوست دارد؟
اين سوالي است كه خيلي از افراد در ابتداي نامزدي از خود مي‌پرسند و گاه سعي مي‌كنند براي همسر خود تست‌هاي مختلفي بگذارند. 
نادر كه كارمند دولت و در دوست داشتن همسرش مردد است، مي‌گويد: من مي‌خواستم بدانم همسرم تا چه حد مرا دوست دارد. او پرستار يك بيمارستان بود و از او خواستم براي رسيدگي به زندگي مشتركمان بعد از ازدواج كارش را رها كند. 
واقعا چنين قصدي نداشتم اما او گفت كه مرا به عنوان يك پرستار پسنديده‌اي و به خواستگاريم آمده‌اي، اگر مي‌خواهي از همين الان همراهي را كنار بگذاري بگو! با اين حرف‌ها آيا فكر مي‌كنيد او واقعا مرا دوست دارد ؟ 
سيما كه زن خانه‌داري است و سه سال است ازدواج كرده، مي‌گويد: براي اين‌كه ميزان علاقه همسر آينده‌ام را بدانم در حالي كه او قرار بود براي ماموريت برود از او خواستم به خاطر يك مراسم خانوادگي به شهر ما بيايد. او به سختي ناچار شد ماموريتش را لغو كند و من جلوي فاميل كلي پز دادم اما او عصباني بود. به نظر شما كار خوبي كردم و آيا او واقعا مرا دوست دارد؟ 
براي اين‌كه بدانيد همسرتان واقعا دوستتان دارد يا نه كافي است به رفتار او دقت كنيد. 
يك روان‌شناس معتقد است: اگر همسرتان راجع به نقشه‌هايي كه براي آينده شما و خودش دارد صحبت كند و از حالا در رابطه با فرزندان آينده‌‌تان و نام‌هاي آنها علاقه نشان دهد، اگر در روز چندين مرتبه با شما تماس مي‌گيرد بخصوص هنگامي‌كه قصد داريد به جايي مثلا براي مهماني برويد؛ از زمان حركت شما و تا زماني كه شما به خانه بازگرديد با تلفن يا پيام كوتاه با شما در ارتباط است تا شما صحيح و سالم به خانه باز گرديد نشاندهنده عشق و علاقه اوست. 

آيا به من اعتماد مي‌كند؟
سارا كه به تازگي ازدواج كرده،‌مي‌گويد: قبل از اين‌كه با محسن آشنا شوم قرار بود با دوست او نامزد كنم اما به دلايلي به خواستگاري او جواب منفي دادم. آشنايي با يكي از همكلاسي‌هايم به ازدواج ختم نشد و حالا كه با محسن نامزد كرده‌ام مي‌ترسم او به من شك كند و گاهي آثاري از اين شك و ترديد را در رفتارش مي‌بينم. چطور مي‌توانم اعتماد او را جلب كنم؟ بخصوص كه او نيز گاهي با من در مورد موقعيت‌هاي ديگري كه براي دوستي و ازدواج داشته سخن مي‌گويد. 
كارشناسان مسايل خانواده پيشنهاد مي‌كنند در اين گونه مواقع هرگز به شخص ديگري حسودي نكنيد، زيرا اين موضوع و مطرح ساختن آن با نامزدتان باعث مي‌شود كه همسرتان از شما دوري كند. از نامزدتان بخواهيد كه وقتي را هر چند روز يك بار براي شما اختصاص دهد، تا با يكديگر بيرون برويد و روابط دو نفره‌‌تان را افزايش دهيد. 
از دختر‌ها و خانم‌هايي كه در ميهماني‌ها يا در خيابان مي‌بينيد بدگويي نكنيد و سعي نكنيد به نحوي خود را بهتر از آنها جلوه دهيد. 
هر روز و هر بار كه نامزدتان شما را مي‌بيند با آرايش‌هاي متفاوتي ظاهر شويد تا براي او حالت يكنواخت پيدا نكنيد. 
به بهانه‌هاي مختلف با او تماس بگيريد و به او اين اطمينان را بدهيد كه شخصي وجود دارد كه نگران او باشد. تا مي‌توانيد از گفتن دروغ به او خودداري كنيد. 
نظرات‌تان را در مسائلي كه به شما مربوط مي‌شود به او منتقل سازيد. 
در كارهايتان از او مشورت بخواهيد تا او نيز بداند و بفهمد كه شما نيز به او اهميت مي‌دهيد و وجود او نيز براي شما داراي اهميت مي‌باشد. 
دوستان او را در زمان نامزديتان ملاقات كنيد، اگر به نظرتان روابط نامزدتان با آنها مناسب نيست يا اين كه افراد مناسبي براي دوستي نمي‌باشند از نامزدتان بخواهيد اين روابط را قطع كند. 
و اگر او نيز از شما خواست با دوستي قطع رابطه كنيد اين كار را انجام دهيد. گاه برخي از دوستان دوران مجردي رفتارهايي از خود بروز مي‌دهند كه با انسجام خانواده سازگاري ندارد. 
اگر قرار ملاقاتي با يكديگر داريد و او دير مي‌رسد، به او اظهار شكايت نكنيد بلكه علت را جويا شويد. بخشش و صبوري را فراموش نكنيد، بخشش و داشتن صبر يكي از اصل‌هاي خيلي مهم در تقويت روابط زناشويي آينده‌‌تان مي‌باشد. 

تغييرش مي‌دهم 
اين جمله معروف در ميان بسياري از نامزدها شنيده مي‌شود اما بايد در نظر بگيريد كه نامزد شما يك فرد بالغ است كه خصوصياتش شكل گرفته و اگر خود نخواهد هميني كه هست باقي مي‌ماند. پس تمام خصوصيات مثبت او، تمام خصوصيات مشترك و آرزوهاي مشترك و تمام چيزهايي را كه مي‌خواهيد تغيير كند روي يك برگه بنويسيد و ببينيد واقعا مي‌توانيد با توجه به جميع اين خصوصيات با نامزدتان زندگي كنيد يا نه، زيرا ممكن است اين عبارت <درستش مي‌كنم> هيچ‌وقت تحقق نيابد.


نویسنده: مجيد كمالي

عقد و شرايط ضمن آن در ازدواج


الف. عقد ازدواج:
آغاز زندگى مشترك، با عقد* شروع مى‌شود كه به گفته برخى مقصود از «پيمان محكم» زنان از مردان در آيه‌21 نساء/4، عقد (صيغه) ازدواج است[1]: «و‌اَخَذنَ مِنكُم ميثـقًا غَليظا». همچنين در آيه‌235 بقره/2 مى‌فرمايد: تا عدّه زن به پايان نرسيده، عقد نكاح را برقرار نكنيد: «و‌لاتَعزِموا عُقدَةَ النِّكاحِ حَتّى يَبلُغَ الكتِـبُ اَجَلَه‌...». ‌(بقره/2، 235) عقد ازدواج، همانند ديگر عقود، به ايجاب و قبول نياز دارد[2] و فقط راضى بودن زن و مرد كافى نيست. 
فقيهان مى‌گويند: ايجاب نكاح، با دو لفظ «زوّجتُ» و «اَنكحتُ» كه از الفاظ صريح در باب ازدواج هستند، حاصل مى‌شود كه قرآن هم آن‌ها را به‌كار برده است.[3] (احزاب/33،37; نساء/4،22; قصص/28،27). برخى از اهل‌سنّت با استناد به آيه‌50 احزاب/33 عقد نكاح با واژه «وهبتُ» را براى پيامبر جايز مى‌دانند: «يـاَيُّهَا النَّبِىُّ اِنّا اَحلَلنا لَكَ ... و امرَاَةً مُؤمِنَةً اِن وَهَبَت نَفسَها لِلنَّبِىِّ اِن اَرادَ النَّبِىُّ اَن يَستَنكِحَها‌...» ; زيرا در اين آيه، زنى كه بى‌شرطِ مهر*، خود را به پيامبر ببخشد، بر‌او حلال شده است. عدّه‌اى ديگر، انعقاد نكاح با اين لفظ را براى غير پيامبر نيز جايز مى‌دانند با اين تفاوت كه براى ديگران، با اين لفظ، عقد واقع‌مى‌شود و پرداخت مهرالمثل برعهده زوج مى‌آيد; ولى به استناد جمله «خالِصةً لَكَ مِن دُونِ المُؤمِنينَ» براى پيغمبر، چنين عقدى بدون مهريّه صحيح خواهد بود.[4] اماميّه اتّفاق دارند كه نكاح با لفظ «هبه» (حداقل براى غير پيغمبر) واقع‌نمى‌شود.[5] در عقد ازدواج، شرايطى معتبر است; از‌جمله قصد انشا و توجّه به مضمونِ عقد، موالات (فاصله نيفتادن بين ايجاب و قبول)، تنجيز (قطعى بودن عقد و معلّق نبودن بر كارى يا وصفى يا‌...) و تعيين زن و شوهر به نام يا وصف يا اشاره;[6] به‌ويژه اگر ولىّ يا وكيل، عقد را اجرا كنند; بنابراين اگر پدرى بگويد: «زوّجتك اِحدَى بَناتى» عقد صحيح نيست[7] و سخن شعيب(عليه السلام) به حضرت موسى(عليه السلام): «اِنّى اُريدُ اَن اُنكِحَكَ اِحدَى ابنَتَىَّ هـتَين‌...» (قصص/28، 27)، ظاهر آن است كه گفتوگويى مقدّماتى بوده،[8] نه آن‌كه با اين سخن او، عقد اجرا شده باشد. قرينه بر اين مطلب، لفظ «اريد» است. شرط ديگر، اختيار و رضايت است; بنابراين، عقدِ با اكراه و عدم رضايت دختر يا پسر، درست نيست. قرآن مى‌فرمايد: پس از طلاق و تماميّت عدّه، اگر زن و شوهر سابق، به ازدواج رضايت دارند، كسى حقّ ندارد آنان را منع كند: «و‌اِذا طَلَّقُتمُ النِّساءَ فَبَلَغنَ اَجَلَهُنَّ فَلاتَعضُلوهُنَّ اَن يَنكِحنَ اَزوجَهُنَّ اِذا تَرضَوا بَينَهُم بِالمَعروفِ‌...». (بقره/2،232) باز‌مى‌فرمايد: اختيار زنان شوهر مرده را در دست نگيريد و آنان را به ازدواج وانداريد[9] و زير فشار قرار ندهيد تا بخشى از آن‌چه به‌دست آورده‌اند، باز‌پس دهند: «...‌لايَحِلُّ لَكُم اَن تَرِثُوا النِّساءَ كَرهًا و‌لا‌تَعضُلوهُنَّ لِتَذهَبوا بِبعَضِ ما‌ءاتَيتُمُوهُنَّ‌...». (نساء/4،‌19) 

ب. شرايط ضمن عقد ازدواج:
در هر عقدى از‌جمله نكاح، دو طرف مى‌توانند شروطى را كه مخالف مقتضاى عقد و كتاب و سنّت نباشد، ارائه دهند و طرف ديگر را به پذيرش آن ملزم كنند.[10] از‌جمله اين شرط كه هرگاه طلاق به درخواست زوجه و طبق تشخيص دادگاه، از تخلّف زن از وظايف همسرى يا سوء اخلاق و رفتار وى ناشى نباشد، زوج موظّف است نصف دارايى موجود خود را كه در ايام زناشويى به‌دست آورده يا معادل آن را طبق نظر دادگاه بلاعوض به زوجه منتقل كند. 

ولايت بر عقد ازدواج:
از آياتى استفاده مى‌شود كه در عقد زناشويى، اصلى‌ترين مرجع تصميم‌گيرنده، زن و شوهر هستند و اين مطلب، به رغم محدوديّت‌هايى كه براى زنان در طول تاريخ و عصر جاهليّت وجود داشته، جالب توجّه است.[11]آيه‌230 بقره/2، نكاح را به زن نسبت مى‌دهد و تحقّق آن را به اراده او مى‌داند: «...‌حتّى تَنِكِحَ زَوجًا غَيرَه‌...» ، و در ادامه آيه، حقّ بازگشت با عقد جديد، پس از طلاق محلّل را برعهده خود زن و شوهر پيشين مى‌گذارد: «...‌فَلا‌جُناحَ عَلَيهِما اَن يَتَراجَعا‌...». آيات 232 و 234 بقره/2 زنان را پس از تمام شدن عدّه طلاق و وفات، صاحب اختيار مى‌داند و ديگران را از دخالت در امور آنان برحذر مى‌دارد: «و‌اِذا طَلَّقتُمُ النِّساءَ فَبَلَغنَ اَجَلَهُنَّ فلاتَعضُلوهُنَّ اَن يَنكِحنَ اَزوجَهُنَّ اِذا تَرضَوا بَينَهم بِالمعروف ... * ...‌فاِذا بَلَغنَ اَجلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَيكُم فيما فَعَلنَ فِى اَنفُسِهِنَّ بِالمَعروفِ‌...». 
از جانب ديگر، قرآن، مسأله ولايت ديگران و حقّ دخالت آنان در ازدواج را نيز مطرح كرده است. در آيه‌237 بقره/2 حقّ بخشش مهر را به زن يا اولياى عقد (پدر، جدّ پدرى، وصىّ و حاكم و مولا[12]) وامى‌گذارد: «... اِلاّ اَن يَعفونَ اَو يَعفُوَا الَّذى بِيَدِهِ عُقَدَةُ النِّكاحِ‌...» و مناسب است جايگاه اين دو مسأله روشن و تفكيك شود. 
«اولياء»، در دو مورد، به‌طور مسلّم، حق دخالت دارند و يك مورد نيز اختلافى است. دو مورد اوّل عبارت‌اند از: 

1.‌ازدواج طفل، مجنون و سفيه:
پدر و جدّ از نظر حقوقى و اجتماعى، بر طفل و مجنون (پسر يا دختر) ولايت قهرى دارند[13] و در‌صورت عدم مفسده يا وجود مصلحت،[14] براى ازدواج آنان به‌طور مستقل تصميم مى‌گيرند; بديهى است آنان پس از بلوغ* و برطرف شدن جنون مى‌توانند عقد را فسخ كنند.[15] گفته شده: آيه «و‌لاتَقرَبوا مالَ اليَتيمِ اِلاّ بِالَّتِى هِىَ اَحسَنُ حتّى يَبلُغَ اَشُدَّه‌...» ‌(انعام/6، 152; اسراء/17، 34) و آيه‌220 بقره/2، بر اين مطلب دلالت دارند; زيرا بين مال و نكاح فرقى نيست و اين آيات درباره يتيم است و چون طفل، در‌صورت فقدان پدر، يتيم به‌شمار مى‌رود و جدّ، ولايت مطلق براى ازدواج او ندارد و فقط در‌صورت وجود مصلحت مى‌تواند براى وى تصميم بگيرد، پى مى‌بريم كه اين محدوديّت، در ولايت پدر نيز وجود‌دارد.[16] 

2. ازدواج بردگان:
نكاح عبد و كنيز به اختيار مولا است و آنان در اين زمينه از خود اختيارى ندارند; چنان‌كه بسيارى از اختيارات ديگر نيز از آنان سلب شده است.[17]: «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبدًا مَملوكًا لايَقدِرُ على شَىء». (نحل/16، 75) در آيه‌32 نور/24 خداوند به «موالى» خطاب مى‌كند كه غلامان و كنيزان خود را همسر بدهيد: «واَنكِحوا ... والصّــلِحينَ مِن‌عِبادِكُم واِمائِكُم» هم‌چنين اجراى عقد ازدواج، از‌طرف خود آنان يا ديگران، بايد به اجازه مولا باشد[18] و اگر عقد را بدون استيذان، انجام دهند باطل است.[19] قرآن مى‌فرمايد:«...‌فَانكِحوهُنَّ بِاِذنِ اَهلِهِنَّ‌...». (نساء/4،25) برخى گفته‌اند: اگر پس از عقد، مولا ازدواج عبد را اجازه دهد كافى است ولى ازدواج كنيز، اگر پس از عقد، مورد اجازه مولا قرار گرفت، كافى نيست.[20] 
ولايت* بر نكاح باكره رشيده اختلافى است و درباره آن، سه نظريّه وجود دارد: 1.‌رأى حنفيّه از اهل‌سنّت[21]و مشهور ميان قدما و برخى از متأخّران از شيعه،[22] آن است كه دختر* باكره در تصميم‌گيرى مستقل است و رضايت پدر و جدّ لازم نيست; حتّى سيّدمرتضى بر آن ادّعاى اجماع كرده است.[23] بر اين نظريّه، افزون بر روايات،[24] به آياتى كه گذشت، استدلال شده است;[25] به‌طور مثال در آيه‌234 بقره/2 اختيار زن پس از عدّه وفات به خود او واگذار شده است; گرچه آن زن، باكره مانده باشد. 2. نظر شافعيّه[26] و حنابله[27] و برخى از شيعه،[28] استقلال پدر و جدّ، در ازدواج باكره است كه بر آن، به چندين روايت[29] استناد شده است. طبق عقيده برخى، آيه «اِنّى اُريدُ اَن اُنكِحَكَ اِحدَى ابنَتَىَّ هـتَينِ‌...» (قصص/28، 27) نيز بر مطلب دلالت دارد; زيرا طبق آن، حضرت شعيب(عليه السلام) به‌طور مستقل براى دختر خويش تصميم گرفت.[30] شافعى با استدلال به آيه «فَانكِحوهُنَّ بِاِذنِ اَهلِهِنَّ» (نساء/4،25) اذن ولىّ پس از آن كه كنيز، آزاد شود، را نيز شرط مى‌داند; در نتيجه در ازدواج همه زنان اذن ولىّ شرط خواهد بود.[31] 3. مالكيّه[32] و برخى از شيعه، موافقت پدر و دختر را لازم مى‌دانند، مگر آن‌كه پدر منع‌كند[33]: «فَلاتَعضُلوهُنَّ اَن يَنكِحنَ اَزوجهُنَّ اِذا تَرضَوا بَينَهُم بِالمَعروفِ» (بقره/2،232) يا غايب‌باشد.[34] 

آسان‌گيرى در ازدواج:
خداوند در تشريع قوانين ازدواج، بر مردم آسان گرفته است. نمونه‌اى از اين تخفيف و توسعه، تشريع ازدواج با كنيزان است; زيرا در جامعه، كسانى هستند كه توان ازدواج با زنان آزاد را ندارند و خداوند پس از بيان امكان ازدواج با كنيزان فرموده: «يُرِيدُ اللهُ اَن يُخَفِّفَ عَنكُم و خُلِقَ الاِنسـنُ ضَعيفا». (نساء/4،28) هم‌چنين مردم موظّفند در امر ازدواج سخت‌گيرى نكنند. در روايت وارد شده است كه با بركت‌ترين زنان، كسانى هستند كه مهرشان سبك باشد.[35] قرآن از قول شعيب هنگام گفت و گو درباره ازدواج موسى با دخترش چنين نقل مى‌كند: «و‌ما‌اُريدُ اَن اَشُقَّ عَلَيكَ». (قصص/28، 27) من در اين چند سالى كه با تو قرارداد مى‌بندم، بر تو سخت نمى‌گيرم يا اين‌كه مخيرى بين 8 و 10 سال را خودت انتخاب كنى; من بر تو سخت نمى‌گيرم.[36] با توجّه به آيه، مواردى از آسان‌گيرى را مى‌توان برشمرد: پدر و مادر نبايد در ازدواج دخترانشان سخت‌گيرى كنند و در‌صورت فراهم‌بودن شرايط، براى ازدواج دختر كوچك‌تر آن را بر ازدواج دختر بزرگ‌تر متوقف كنند. 2.‌خانواده دختر مى‌توانند پيش‌نهاد دهنده ازدواج باشند; 3.‌بر داماد نمى‌توان سخت گرفت و كار طاقت‌فرسا از او مطالبه كرد. 

پی نوشتها :

[1]. التفسيرالكبير، ج‌10، ص‌16; كنز العرفان، ج‌2، ص‌203; مجمع‌البيان، ج‌3، ص‌42. 
[2]. جواهرالكلام، ج‌29، ص‌132. 
[3]. جامع المقاصد، ج‌12، ص68; تفسير قرطبى، ج‌13، ص‌180. 
[4]. احكام‌القرآن، ج‌3، ص‌538. 
[5]. جواهرالكلام، ج‌29، ص‌142; جامع المقاصد، ج‌12، ص‌76. 
[6]. تحريرالوسيله، ج‌2، ص‌222‌ـ‌223. 
[7]. همان، ص‌223. 
[8]. الكشاف، ج‌3،ص 404; تفسير قرطبى، ج‌13، ص‌180. 
[9]. جامع‌البيان، مج‌3، ج‌4، ص‌404‌ـ‌405. 
[10]. جواهرالكلام، ج‌31، ص‌95 و ج‌23، ص‌199; المغنى، ج‌7، ص‌451; الفقه على المذاهب الاربعه، ج‌4، ص‌85. 
[11]. زناشويى و اخلاق، ص‌13; حقوق زن در دوران ازدواج چيست؟، ص‌7 ـ 8. 
[12]. جواهرالكلام، ج‌29، ص‌170; عروة‌الوثقى، ج‌2، ص‌699. 
[13]. حقوق مدنى، خانواده، ج‌2، ص‌303. 
[14]. عروة‌الوثقى، ج‌2، ص‌701; مبانى‌العروه، ج‌2، ص‌281 و 283. 
[15]. مبانى العروه، ج‌2، ص‌281; نجاة العباد، ص‌366. 
[16]. مبانى‌العروه، ج‌2، ص‌283. 
[17]. عروة‌الوثقى، ج2، ص674; كنزالعرفان، ج2، ص176. 
[18]. عروة‌الوثقى، ج‌2، ص‌674; مبانى العروه، ج‌2، ص‌25. 
[19]. التفسير الكبير، ج‌10، ص‌61. 
[20]. تفسير قرطبى، ج‌5، ص‌93. 
[21]. الفقه على المذاهب الاربعه، ج‌4، ص‌32. 
[22]. مبانى‌العروه، ج2، ص258; مستمسك‌العروه، ج‌14، ص‌440. 
[23]. سلسلة الينابيع الفقهيه، ج‌18، ص‌61; «الانتصار». 
[24]. وسائل‌الشيعه، ج‌20، ص‌267. 
[25]. مبانى‌العروه، ج‌2، ص‌258; سلسلة‌الينابيع‌الفقهيه، ج‌18، ص‌61 «الانتصار» 
[26]. المهذب، ج2، ص‌429; الفقه على‌المذاهب الاربعه، ج‌4، ص‌35. 
[27]. الفقه على المذاهب الاربعه، ج‌4، ص‌36. 
[28]. مستمسك‌العروه، ج‌14، ص‌440. 
[29]. وسائل‌الشيعه، ج‌20، ص‌270; المهذب، ج‌2، ص‌430. 
[30]. تفسير قرطبى، ج‌13، ص‌180. 
[31]. التفسير الكبير، ج‌10، ص‌61. 
[32]. الفقه على المذاهب‌الاربعه، ج‌4، ص‌34. 
[33]. عروة‌الوثقى، ج‌2، ص‌700. 
[34]. نجاة العباد، ص‌366‌ـ‌367; عروة‌الوثقى، ج‌2، ص‌700. 
[35]. جامع احاديث الشيعه، ج‌25، ص‌148. 
[36]. مجمع البيان، ج‌7، ص‌390. 

دایره المعارف القران کریم جلد 2


نویسنده: مجيد كمالي

۱۲ شرط ضمن عقد درازدواج

اکثر اوقات برای مردم این سؤال پیش می‌آید که شرایط دوازده‌گانه مندرج در قباله ازدواج چیست و چه مفهومی دارد؟ آیا این شرایط قابل اعمال است؟ ضمانت اجرای آن چیست؟ آیا محاکم به این شرایط توجه می‌کنند؟ آیا اگر آقایان حاضر به امضای این شرایط نشوند، حقی از بانوان پایمال می‌شود؟ جهت روشن شدن هرچه بیشتر این موضوع شرایط مزبور را عیناً عنوان کرده و هر یک از آنها توضیح داده می‌شود تا به هر شبهه‌ای در این خصوص پاسخ داده شود. 
تذکر: سردفتر ازدواج وظیفه دارد که شرایط مندرج در قباله را مورد به مورد به دو طرف تفهیم کند چرا که شرطی معتبر است که مورد توافق زن و مرد قرار گیرد و به امضای هر دوی آنها رسیده باشد. 

شرایط ضمن عقد یا عقد خارج لازم 
الف) ضمن (عقد نکاح/خارج لازم) زوج شرط کرد هرگاه طلاق بنا به درخواست زوجه نباشد و طبق تشخیص دادگاه تقاضای طلاق ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار وی نبود، زوج موظف است تا نصف دارایی موجود خود را که در ایام زناشویی با او به دست آورده یا معادل آن را طبق نظر دادگاه بلاعوض به زوجه منتقل کند.توضیح: این بند بدین معنا است که مرد بعد از طلاق باید نصف دارایی خود که بعد از شروع زندگی به دست آورده است به نام زن کند، مشروط بر اینکه: 
۱) طلاق به درخواست مرد باشد. 
۲ ) زن مطیع همسر خود باشد و اخلاق و رفتار نامتناسب با وی نداشته باشد و همچنین از او تمکین کند. 
ب) ضمن (عقدنکاح/خارج لازم) زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل غیر داد که در موارد مشروحه زیر با رجوع به دادگاه و اخذ مجوز از دادگاه پس از انتخاب نوع طلاق خود را مطلقه کند و نیز به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل غیر داد تا در صورت بذل از طرف او قبول کند. 
ـ توضیح: این بند بیانگر این مطلب است که زن در صورت تحقق شرایط زیر از ناحیه مرد وکیل است خودش شخصاً یا با انتخاب فرد دیگری به عنوان وکیل، به دادگاه مراجعه کند و پس از اثبات مدعا درخواست طلاق کند. 
سردفتر ازدواج وظیفه دارد که شرایط مندرج در قباله را مورد به مورد به دو طرف تفهیم کند چرا که شرطی معتبر است که مورد توافق زن و مرد قرار گیرد و به امضای هر دوی آنها رسیده باشد.مواردی که زن می‌تواند از دادگاه تقاضای صدور طلاق کند به شرح زیر است: 
۱) استنکاف شوهر از دادن نفقه زن به مدت شش ماه به هر عنوان و عدم الزام او به تأدیه نفقه و همچنین در موردی که اجبار شوهر هم ممکن نباشد. توضیح: عدم پرداخت خرجی زن و انجام سایر حقوق واجب زن به مدت شش ماه. 
۲) سوء رفتار یا سوء معاشرت زوج به حدی که ادامه زندگی را برای زوجه غیر قابل تحمل کند. توضیح: بدرفتاری غیرقابل تحمل مرد با زن و فرزندان. 
۳)ابتلای زوج به امراض صعب العلاج به نحوی که دوام زناشویی برای زوجه مخاطره آمیز باشد.توضیح: بیماری خطرناک غیرقابل درمان مرد در حدی که سلامت زن را به خطر اندازد. 
۴) جنون زوج در مواردی که فسخ نکاح شرعاً ممکن نباشد. 
توضیح: دیوانه بودن مرد در زمانی که امکان فسخ نباشد. 
۵) عدم رعایت دستور دادگاه در مورد منع اشتغال زوج به شغلی که طبق نظر دادگاه صالح منافی با مصالح خانوادگی و حیثیت زوجه باشد. 
توضیح: اشتغال مرد به کاری که به حیثیت و آبروی زن و مصالح خانوادگی او لطمه می‌زند. 
۶) محکومیت شوهر به حکم قطعی به مجازات پنج سال حبس یا بیشتر یا به جزای نقدی که بر اثر عجز از پرداخت منجر به پنج سال بازداشت شود یا به حبس و جزای نقدی که مجموعاً منتهی به پنج سال بازداشت یا بیشتر شود و حکم مجازات در حال اجرا باشد. 
توضیح: محکومیت به حبس در حال اجرا از پنج سال به بالا (در زندان بسر بردن مرد به عنوان محکومیت در حال اجرا از پنج سال به بالا) 
۷) ابتلای زوج به هرگونه اعتیاد مضری که به تشخیص دادگاه به اساس زندگی خانوادگی خللی وارد آورد و ادامه زندگی برای زوجه دشوار باشد.توضیح: اعتیادی که به اساس خانوادگی ضرر بزند مانند اعتیادی که منجر به بیکاری مرد، فروش اثاثیه منزل و وارد کردن ضرر به سلامت جسمی و روحی زن و فرزند شود. 
۸) زوج زندگی خانوادگی را بدون عذر موجه ترک کند. تشخیص ترک زندگی خانوادگی (تشخیص عذر موجه با دادگاه است) یا اینکه زوج شش ماه متوالی بدون عذر موجه از نظر دادگاه غیبت کند.توضیح: ترک بدون علت خانواده یا غیبت یکسره شش ماهه بدون دلیل موجه. 
۹) محکومیت قطعی زوج در اثر ارتکاب به جرم و اجرای هرگونه مجازات اعم از حد و تعزیر در اثر ارتکاب به جرمی که مغایر با حیثیت خانوادگی و شئون زن باشد. 
تشخیص اینکه مجازات مغایر با حیثیت و شئون خانوادگی است با توجه به وضع و موقعیت زن و عرف و موازین دیگر با دادگاه است. 
از جمله مواردی که زن می‌تواند از دادگاه تقاضای طلاق کند، محکومیت قطعی زوج در اثر ارتکاب به جرم و اجرای هرگونه مجازات اعم از حد و تعزیر در اثر ارتکاب به جرمی که مغایر با حیثیت و شئون خانوادگی با توجه به وضع و موقعیت زن و عرف و موازین دیگر با دادگاه است. 
ـ توضیح: اجرای هر نوع مجازاتی که آبرو و موقعیت زن را به خطر اندازد. 
۱۰) در صورتی که پس از گذشت پنج سال زوجه از شوهر خود به جهت عقیم بودن و یا عوارض جسمی دیگر، صاحب فرزند نشود. 
ـ توضیح: بچه دار نشدن مرد پس از پنج سال. 
۱۱) در صورتی که زوج مفقودالاثر شود و ظرف شش ماه پس از مراجعه زوجه به دادگاه پیدا نشود.توضیح: غیبت طولانی شوهر. 
۱۲) زوج همسر دیگری بدون رضایت زوجه اختیار کند یا به تشخیص دادگاه نسبت به همسران خود اجرای عدالت نکند. 
ـ توضیح: ازدواج مجدد مرد بدون اجازه همسر 
توضیح: زن علاوه بر موارد فوق در صورت موافقت شوهر، می‌تواند مواردی مانند موارد زیر را در قباله بگنجاند: 

سایر شرایط: 
۱) حق سکنی: که اختیار تعیین محل سکونت را به زن واگذار می‌کند. 
۲) حق تحصیل 
۳) حق اشتغال و... 
ـ یادآوری:در صورتی که صداق (مهریه) زن ملک غیر منقول باشد باید ملک مزبور مطابق مقررات در دفاتر اسناد رسمی به ثبت برسد. 
بعد از ثبت در دفتر اسناد رسمی شماره دفتر و تاریخ ثبت به وسیله سر دفتر و نماینده دفتر اسناد رسمی باید در این صفحه قید و امضا شود. 

کاربرد شرایط دوازده‌گانه مندرج در قباله ازدواج 
ـ سؤال: آیا صرف عمل نکردن مرد به هر یک از این شرایط می‌تواند دلیلی برای زن محسوب شود تا بر مبنای آن درخواست طلاق کند؟ آیا زن به راحتی می‌تواند طلاق بگیرد؟ یا اینکه کلیه مراحل قانونی طلاق را باید مانند سایر موارد عادی طی کند؟ 
ـ پاسخ: با تحقق یکی از شرایط دوازده‌گانه و اثبات آن در دادگاه زن می‌تواند با استفاده از وکالت ضمن عقد با مراجعه به دادگاه خانواده و طی تشریفات قانونی از جمله داوری و قطعیت آن نسبت به اجرای طلاق اقدام کند.در پایان هر بند از قباله، زن و مرد خواهان ازدواج، مندرجات موجود در آن بند را امضا می‌کنند.

پی‌نوشتها: 

۱- عقد نکاح: عقد لازم برای ازدواج زن و شوهر 
۲- عقدخارج لازم: شرایطی که در کنار یک عقد لازم گنجانده می‌شود و لازم الاجرا است. 
۳- تمکین: وظایف همسری در اصطلاح حقوقی، تمکین نامیده می‌شود که شامل دو مورد است: 
تمکین به معنای خاص: روابط زناشویی 
تمکین به معنای عام: اطاعت از شوهر و... 
۴- استنکاف: خودداری 
۵- عدم امکان الزام مرد به تأدیه نفقه: امکان اجبار او به پرداخت نفقه وجود نداشته باشد. 
۶- عدم امکان به اجبار مرد به ایفای حقوق زن: امکان اجبار او به پرداخت حقوق زن وجود نداشته باشد. 
۷- صداق زن ملک غیر منقول باشد: مهریه زن ملک غیر قابل انتقال باشد. 

روزنامه ایران ( www.iran-newspaper.com )
اداره آموزش‌های مردمی معاونت 
آموزش قوه قضائیه


نویسنده: مجيد كمالي

عروس خانوم بنده وکیلم؟

به هنگام انتخاب همسر رعایت تناسبات فرهنگی، شخصیتی، اجتماعی و اقتصادی، لازم و ضروری است. تا زمانی که این عوامل و تناسبات رعایت نشوند، بی‌شک نمی‌توان ازدواج موفقی را انتظار داشت. عوامل تأثیرگذار بر ازدواج‌های ناموفق به هنگام انتخاب همسر که عدم رعایت آن‌ها منجر به ازدواجی ناموفق می‌شود به شرح زیر می باشد.


عوامل شخصیتی: بهترین و شایسته‌ترین روابط زناشویی حتی اگر توأم با عشق و علاقه نیز باشد، بدون توجه به تفاوت‌های فردی، محکوم به شکست است. شاید نتوان در جهان دو فرد را پیدا کرد که دارای تشابهات کامل باشند. لذا توجه به تفاوت‌های فردی امری است ضروری که متضمن زندگی هر خانواد‌ه‌ای می‌تواند باشد. اگر هر فردی خصوصیات طرف مقابل را با احترام قبول نماید و در هر شرایطی تفاوت‌های فردی را دور از ذهن قرار ندهد و طرف مقابل را آن‌طور که هست، نه آن‌طور که می‌خواهد باشد، درک نماید بی‌شک زندگی خوب و خوشبختی در انتظارشان هست. از طبقه‌بندی‌‌هایی که می‌توان افراد را از لحاظ شخصیتی از هم تفکیک نمود، میزان درون‌گرایی و برون‌گرایی افراد می‌باشد. افراد برون‌گرا به بیرون از خود نظر دارند و افراد درون‌گرا سر در درون خویش فرو می‌برند. افراد درون‌گرا غالباً خجالتی، گوشه‌گیر و کم ‌حرف هستند و اغلب بی‌احساس به نظر می‌رسند. مهارت در آداب معاشرت، مختصِ افراد برون‌گرا است که همواره همه احساسات و اندیشه‌‌هایشان را برای دیگران تعریف می‌کنند. افراد درون‌گرا اغلب خود را ناخوشایند می‌پندارند و گمان می‌کنند که دیگران همه کار‌های آن‌ها را تحت نظر دارند.


برون‌گراها صاف و پوست‌کنده از همه چیز برایتان صحبت می‌کنند. برون‌گراها خواهان جمعیت و شلوغی و درون‌گراها خواهان تنهایی‌‌اند. در هر شرایطی تفاوت‌های فردی را دور از ذهن قرار ندهید و طرف مقابل را آن‌طور که هست، نه آن‌طور که می‌خواهید باشد، درک نمایید . اختلاف سن: به دلیل این‌که خانم‌ها چهار، پنج سال زودتر از آقایان به بلوغ جنسی دست می‌یابند لذا رعایت این میزان فاصله سنی به هنگام ازدواج نیز ضروری می‌نماید چرا که ممکن است به همین نسبت بلوغ فکری و اجتماعی آن‌ها نیز از هم فاصله داشته باشد. لذا به این دلیل فاصله سنی کم یا بیشتر از این میزان ممکن است مشکلاتی به بار بیاورد. برآورده‌نشدن نیاز‌های عاطفی و روانی: یکی از ملزومات تشکیل خانواده، ارضاء نمودنِ نیاز‌هایِ عاطفی و روانی است. در این میان آشنایی زوجین از روحیات یکدیگر به عنوان تفاوت های جنسیتی می‌تواند کارساز باشد. عوامل تربیتی و آموزشی دوران کودکی روی عامل تسلط‌ طلبی و اقتدارطلبی زوجین خیلی تأثیرگذار هستند. کودکی که در خانواد‌ه ایِ زن‌سالار یا مردسالار بزرگ می‌شود، در آینده وقتی وارد نقش پدر یا مادری می‌شود، دچار همانندسازی خواهد شد. خانواده محیطی است که اگر حتی یکی از زوجین از لحاظ شأن و مقام اجتماعی در بالاترین سطوح و دارای قدرت و اقتدار بسیار بالایی باشد، وقتی وارد کانون خانواده می‌شود، باید با چنان ملایمت و نیک‌خویی رفتار نماید که اعضای خانواده، خود را در کنار او خوشبخت‌ترین فرد احساس نمایند. اعتیاد : شاید مخرب‌ترین عامل از عوامل موثر بر ازدواج‌های ناموفق، اعتیاد باشد. تحقیقات زیادی نشان می‌دهند که تعداد قابل توجهی از افراد بزهکار به خانواده‌‌‌های دارای والدین معتاد تعلق دارند. لذا اعتیاد حتی یکی از والدین، علاوه بر این‌که خانواده را متلاشی می‌‌كند، کودکانی را تحویل جامعه می‌دهد که مشکلات زیادی می‌تواند سر راهشان قرار گیرد. مطلق‌اندیشی یکی از زوجین : در محیط خانواده اگر یکی از زوجین نسبت به مسائل خانواده و احیاناً اشتباهات طرف مقابل به صورت مطلق بنگرد، نتیجتاً کار به اختلاف خواهد کشید. در کانون خانواده باید سعی شود اشتباهات طرف مقابل با بزرگ‌نمایی مشاهده نشود، بلکه گذشت از اشتباهات منجر به گرمی و صمیمت بیشتر می‌شود.


از دیگر عوامل که در هنگام انتخاب همسر باید مد نظر قرار گیرد: عوامل فرهنگی، تفاوت در نگرشِ طرفین، سبک زندگی خانواده‌ی طرفین، تشریفات و انتظارات بیش از حد، تفاوت در باور‌هایِ ارزشی و مذهبی، تفاوت در آداب و رسوم خانواده‌ها عوامل اقتصادی، اجتماعی، شغل و میزان درآمد، اشتغال زنان، کیفیت روابط اجتماعی، تناسبات تحصیلی. خانواده محیطی است که اگر حتی یکی از زوجین از لحاظ شأن و مقام اجتماعی در بالاترین سطوح و دارای قدرت و اقتدار بسیار بالایی باشد، وقتی وارد کانون خانواده می‌شود، باید با چنان ملایمت و نیک‌خویی رفتار نماید که اعضای خانواده، خود را در کنار او خوشبخت‌ترین فرد احساس نمایند. اشتغال زنان» جزء عواملی است که در افزایش آمار طلاق موثر واقع شده است.


چراکه در جامعه ما زنانی وجود دارند که چون درآمد مستقلی ندارند، به خاطر از دست‌دادن سَرپناه و مخارجِ روزانه و دوری از آوارگی در جامعه، حاضر می‌‌شوند که حتی در شرایط سخت به زندگی طاقت‌فرسا تن‌ دردهند و شرایط موجود را تحمل کنند. ولی با رواج ِاشتغال زنان و به دنبال آن استقلالِ مادی ِآن‌ها، باعث شده است که زنان به راحتی با طلاق کنار آمده و خود را از آن شرایط سخت رها سازند. نا گفته نماند که بسیارند زنانی که با پستی و بلندی زندگی با بردباری مقابله می کنند و دارایی خود را در جهت ارتقاء شرایط مصرف می نمایند. 


منبع: خانواده مطهر


نویسنده: مجيد كمالي

سخنى با مردان

  آيـا اسـلام مـى گـويـد زن بـى آنـكـه تـمايلى داشته باشد, آنگاه كه مرد بخواهد, مجبور به انجام عـمل زناشويى است ؟! مگر بدون تمايل مى شود بدين كار تن در داد؟ و آيا موقعيت روانى و عصبى زن دراين حال براى به وجود فرزند مستعد است ؟ در ايـن صـورت ايـنـكـه قـرآن فـرمـوده اسـت ((عـاشروهن بالمعروف )) (با زنانتان به شيوه اى شايسته رفتار كنيد) چه مفهومى مى يابد؟ راستى اگر از مردان مى خواستند كه در بدون ميل , غذا بخورند ياآميزش كنند برايشان خوشايند بود؟! پاسخ اين پرسشها را در گفتارهاى آينده دنبال مى كنيم . الف .توقع بيهوده در بـرشمارى صفات خوب زن علاقه به همبسترى را ياد كرديم , اما اين بدان معنى نيست كه زن بـايددر ابزار اين علاقه , آغازگر باشد و مانند مرد بدون شرم تقاضاى خود را باهمسر در ميان نهد. خـداى متعال وجود زن را به گونه اى آفريده است كه در صورت سلامت روحى آن بى سبب غرايز جـنـسـى اوبيدار نمى شود و تا با تماس بدنى تحريك نگردد خود آغازگر ارتباط جنسى نمى شود. بـدون ايـن ويـژگـى , نظام آفرينش رو به انحطاط مى نهد. اگر زن نيز بخواهد چون مرد به دهها عامل مختلف غرايزجنسى اش بيدار شود شيرازه زندگى آدمى در هم مى پاشيد. به همين منظور صـحـيـح تـر آن بـوده است كه تا زن دل در گرو محبت شوهر ننهد و جسمش به اراده همسرش تـحـريك نشود شهوت در او خفته بماند. بر اين اساس نبايد از زن انتظار داشت كه پيوسته در ابراز علاقه جنسى آغازگر باشد. اين كه زن بايد به آميزش با شوهر علاقه مند باشد بدين معنى است كه او پـس از رويكرد مرد به وى از تحريك شدن خويش نهراسد و خود را به رغبت در اختيار وى قرار دهد. ب .انصاف دهيد اسـلام از زنـان بـه طـور اكيد خواسته است كه در مقابل همسر خود و تقاضاهاى جنسى او تا آنجا كـه مـى تـوانـنـد انـعطاف پذير باشند. با اين حال از مردان نيز مى خواهد كه تنها عوامل معقول و مشروع ,محرك غرايز جنسى آنان باشد. هـرگـاه به اختلافات زنان و مردان بنگريم بدين نكته بيشتر پى مى بريم كه بخشى از نبود تفاهم دربـين همسران به سبب پايبند نبودن يكى از دو طرف به اصول اخلاقى است . هرگاه مرد نتواند نـفـس خود را مهار كند و به طرق مختلف با زنان به ديدار و گفتگو نشيند, به طور طبيعى غرايز وى بيش از حدمعمول تحريك مى شود و آنگاه همسرش نمى تواند پاسخگوى تقاضاهاى فراوان وى بـاشـد. مشاهده فيلمهاى ضد اخلاق , تماس زياد با نامحرمان و شوخى و خنده هاى محرك , دورى طـولانـى از خـانواده ,مطالعه رمانهاى جنسى , وجود دوستان بى قيد و امورى از اين قبيل همه از عواملى است كه به شيوه اى غير مشروع غرايز جنسى را تحريك مى كند. بـراسـتـى چـگـونـه مـى تـوان انـتـظار داشت بانويى در كنار انجام امور خانه و تربيت فرزندان و مـشكلات زندگى , پاسخگوى غرايز جنسى مردى باشد كه به وسيله دهها عامل غير طبيعى قواى شهوى اش تحريك شده است ؟! اگـر اسلام زن را به تمكين و پذيرفتن شوهر سفارش مى كند مرد را نيز بيم مى دهد كه با نامحرم بدون ضرورت سخن نگويد, در كنار وى ننشيند و نگاهش نكند, تا مبادا در وى رغبت جنسى بيدار شود وآنگاه بانوى خانه به رنج افتد. در واقـع يـكى از عوامل اختلاف همسران , خدا ترسى يكى و بيباكى ديگرى است . يكى بر آن است تافرمان خدا را در حق همسر اطاعت كند و ديگرى دريده چشم و دريده خوست . اينها همه در حالى است كه نوعى انصاف نيز از زنان انتظار مى رود و آن اينكه : اگـر مـردى سـخـاوتمند باشد, زن او را تا پايه خدايان مى پرستد و چه بسا در هر موقعيت برايش مـهـيـاى تـسـليم باشد. اما اگر مرد چيزى را از او دريغ كند, در حد حيوان و موجودى خودخواه پنداشته مى شود واگر جوياى تمكين زن باشد با اينكه اين امر حق فطرى و مسلم مرد است از نظر او مردى هوسران و افراطى قلمداد مى شود. بـراسـتـى عجيب است دنياى زن ! وقتى مرد سخت خواهانش باشد وى را متهم مى كند كه تو مرا فـقـطبـراى لذت بردن مى خواهى و بسيار شهوترانى ! در حالى كه وقتى خود خانم به همبسترى عـلاقـه زيـادنـشـان دهـد و شوهر با دارا بودن همه خوبيها و تلاشهايش براى رفاه همسر, مشتاق هـمخوابى نباشدخيلى زود از طرف خانم با گفتار و كردار متهم مى شود كه : تو چه ارزشى دارى كه نمى توانى همچون من باشى ! گويى به وى مى گويد: همه ارزش و اعتبار مرد خوب به داشتن رغبت فوق العاده جنسى است و وقتى اين هنر را ندارد بهايى ندارد. ج .در نظر گرفتن جوانب و موقعيت اظهار نظرها و نيز تفاوت تمايلات مرد و زن نشان مى دهد كه معمولا در برقرارى روابط زناشويى , ازآنـجـا كـه مردان نيازمندتر و جسورترند, در پيگيرى خواسته خود بيشتر پافشارى دارند تا زنان . بعلاوه وجود حيا در بانوان هميشه مانع از آن است كه آغازگر اين تمنا باشند. آنها بمراتب بيشتر از مـردان بـه فراهم بودن موقعيت و زمينه ها مى انديشند و بيمناك امورى هستند كه مردان بندرت بدانها فكرمى كنند. اگـر هم زمانى در وجود زن تمايلى به برقرارى رابطه زناشويى وجود داشته باشد, چون زمينه ها بسانى فراهم نيست , اين ميل دوام نمى يابد. گـاهـى هـم ايـن بـى ميلى به سبب فراهم نبودن زمينه ها نيست بلكه به خاطر در نظر گرفتن عـواقب بعدى است . براى مثال هرگاه دسترسى به آب براى انجام نظافت و طهارت ممكن نباشد پيش ازمرد, زن است كه از انجام آميزش خوددارى مى كند و بدان اشتياقى نشان نمى دهد. گـاهـى وجـود صـاحـبخانه يا ميهمان و افراد ديگر مشكلاتى فراهم مى آورد كه براى مرد ناديده انـگـاشـتـن آنـهـا امـرى طـبـيـعـى است در حالى كه تصور وجود آنان , براى بانوان ملال انگيز و دلسردكننده است . مـوقـعـيـتهايى چون سفر, ايام بيمارى , ضعف جسمى , خستگى و عواملى از اين قبيل براى بانوان جداحايز اهميت است , در حالى كه براى مردان چنين نيست . وجـود دلـهـره (به هر دليل كه باشد) ميل جنسى را در زنان بشدت كاهش مى دهد و چه بسا اين عـامـل درمـردان مانعى براى كاهش ميل جنسى نباشد. در نظر آوريد كه در خانه اى حمام يا آب گـرم وجـودنداشته و انجام نظافت و طهارت به خبر كردن صاحبخانه نيازمند باشد. در اين حال تـمـايـل بـه برقرارى آميزش چندان وجود ندارد. بعكس هرگاه در اتاق استراحت , حمام كوچكى وجـود داشـته باشد كه بتوان نظافت كرد, طبيعتا اشتياق به آميزش (حتى اگر ميل قبلى نباشد) ممكن است به وجود آيد. نـبايد فراموش كرد كه تغذيه ناكافى از عواملى است كه در تحليل بردن قواى جنسى نقشى بسيار مؤثردارد. گاهى انسان به چيزى بى ميل نيست ولى براى رو كردن بدان و بهره مند شدن از آن در خودتوانى نمى بيند. اين در حالى است كه اشتياق به همبسترى بدون تغذيه صحيح (كافى ) ميسر نـيست . از طرفى , پس از آميزش , نيروهاى بدن به طور عجيبى تحليل مى رود تا آنجا كه گفته اند جنابت ,همچون خون دادن , جسم را بى رمق مى سازد. درباره موضوع تغذيه (قبل و بعد از جنابت ), در گفتار معصومان (ع ) مطالبى رسيده است كه ما به خـاطررعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى كنيم . (خوردن غذاهاى شيرين و پروتئين دار چون عسل ,خرما و كباب توصيه مى شود. ) اگر تغذيه زن مناسب نباشد انتظار كشش جنسى بيهوده است . از طرف ديگر وقتى تغذيه , خوب باشدچندان نيازى به تدارك امور ديگر نيست . د.سهل انگاريهاى ممنوع هـمـان طـور كـه گـذشـت , نـظافت و آرايش براى زنان نوعى وظيفه و بلكه مقدمه انجام عمل زنـاشـويـى است . اما چرا فراموش كرده ايم كه مرد نيز وظيفه دارد براى خانواده اش تميز و آراسته بـاشـد! چـطـورمى توان زنى را كه به شيك پوشى و نظافت شوهر اهميت فراوان مى دهد به اظهار علاقه و همخوابى با همسرش كه مردى نامرتب و ژوليده است , ملزم ساخت ؟! بخصوص كه معمولا تـنـوع سيما و لباس در مردان كمتر تحقق مى يابد. آيا تصور نمى كنيد كه بدبويى دهان , عرق بدن , لباس كثيف , دندانهاى نشسته و سر و وضع نامرتب , طرف مقابل شما را به گريز وا مى دارد؟! پيامبر اكرم (ص ) در اين باره فرموده است : هـر مردى موظف است خود را براى همسرش آراسته نمايد, همان طور كه دوست دارد همسرش براى او خوشنما باشد. امام كاظم (ع ) مى فرمايد: رعـايـت نظافت و خوشنمايى مرد از جمله امورى است كه بر عفت زن [و چشم پوشى او نسبت به ديـگـرنـامـحـرمان ] مى افزايد. هرآينه زنانى به سبب بى توجهى شوهرانشان به آراستگى و نظافت , ازپاكدامنى دست برداشتند. سـهـل انـگـارى ديـگـر مـربـوط به تهيه نيازمنديهاى بانوست . در گفتار امامان معصوم (ع ) اين امـورمـوردسفارش قرار گرفته است : خريد وسايل آرايش , لباس نو و متنوع , تغيير رنگ مو و ظاهر سر وصورت و... . رفتار آدمى تابع روحيات اوست و روحياتش تابع عوامل محيطى است كه از طريق گوش و چشم و ... به فكر او راه مى يابد. شايد باور نكنيد كه تغيير لباس و وضع ظاهرى بدن و خانه تا چه اندازه در روحـيـه زنـان مـؤثر است . بيشتر آنان آن قدر كه از اين عناصر تاءثير مى پذيرند از چيز ديگر متاءثر نمى شوند. گاهى يكنواختى زندگى , افراد خصوصا بانوان را دچـار افـسـردگى مى كند و فرد حتى از غذا خوردن وگفتگو با ديگران لذتى نمى برد. در اين حال خريد يك لباس نو, تغيير رنگ مو, سفر به جاى خوش آب و هوا يا تبديل و تغيير وضع خانه , چه بـسا به طور كامل روحيه وى را سالم و شاداب مى كند,بخصوص كه زنان وقتى دقت همسر را در اين زمينه ها مشاهده كنند بيشتر به زندگى دلگرم مى شوند ودر مقابل خواسته هاى شوهر, بيشتر از قبل انعطاف نشان مى دهند. البته بايد دقت كرد كه تهيه اين نيازمنديها وقتى تاءثير مورد انتظار را خـواهـد داشـت كـه شوهر خود به خريد آنها اقدام ورزد نه آنكه تهيه آن را به زن واگذارد. يك لـباس را اگر مرد با سليقه و رضايت خود براى همسرش بخرد نزد زن بهتر ازده لباس است كه از سوى خود بانو خريده شود. ه .تقصير آشكار پـيـش از ايـن گفتيم كه لذت نبردن از همبسترى از عواملى است كه زنان را نسبت به برقرارى روابـطجنسى دلسرد و چه بسا بيزار مى سازد و بر مرد است كه پس از آشنايى خود به وظيفه , او را همراه خويش سازد و نمونه طعمى را كه خود مى چشد به وى بچشاند. در حـقيقت هرگاه زنى به اين دليل از همبسترى كناره گرفته باشد بايد تقصير آن را به گردن شوهرش انداخت . پـيـوسـتـه بـايـد به ياد داشت كه اين عامل و موضوع فراهم نبودن زمينه و موقعيت , از مهمترين عـواملى است كه روابط زناشويى را به سردى مى كشاند و آن قدر كه بر طرف كردن اين عوامل در بـهـبود روابطزن و مرد تاءثير دارد عوامل ديگر مؤثر نيست و تهديد يا نصيحت نيز كارساز نخواهد بـود. مـطـمئن باشيدكه با فراهم بودن زمينه و نبود عوامل بازدارنده , هيچ مشكلى فرا روى شما خودنمايى نخواهد كرد. در اينكه چگونه بايد زن را براى برقرارى معاشرت آماده ساخت در روايات مطالبى بيان شده است . حضرت امام صادق (ع ) مى فرمايد: راسـتـى مـمـكـن است در ميان شما كسى باشد كه با زنش بياميزد ولى [چون او را تحريك كرده وخـامـوش نـسـاخـتـه است ] پس از انجام عمل , اگر همان زن به يك مرد سياه چهره و زشت [از اهـل زنگبار] دست يابد, براى فرونشاندن شهوت خود به دامنش بياويزد. بنابراين هرگاه بخواهيد بـازنانتان آميزش كنيد نخست بايد با آنها شوخيهاى شهوت انگيز نماييد و كاملا آماده شان سازيد, زيرادر اين صورت آميزش براى شما و همسرتان خوشايندتر و لذتبخش تر مى شود. در حديثى از حضرت امام رضا(ع ) در نامه به ماءمون چنين آمده است : قـبـل از آميزش آنچه مى توانى با همسرت رفتارى شهوت انگيز پيش گير و [مواضعى كه شهوت رابـيـدار مى كند تحريك نما] ... چه , اين عمل سبب غلبه ميل جنسى او مى شود و آثار آن در چشم وصورتش نمايان مى گردد و مى خواهد از تو مانند آن را كه تو از وى مى خواهى . از فـرمايش حضرت رضا (ع ) بر مى آيد كه انجام مقدمات آميزش را بايد تا آنجا ادامه داد كه زن به اوج تحريك جنسى برسد و به همبسترى تمايل يابد. ايـن در حـالـى اسـت كـه در برخى اخبار فرموده اند آميزش جنسى را چندان طولانى نسازيد. در واقـع طـولانى نساختن همبسترى امرى است مربوط به پس از مقاربت . و پيش از آن , شوخ ‌طبعى ومقدمه چينى در صورتى كه براى تحريك باشد نـه تـنـها نكوهش نشده بلكه سفارش شده است . بعلاوه طولانى كردن معاشقه پس از مقاربت , در صـورتـى كـه بـراى سيراب كردن زن و رضايت جنسى اوباشد, نه تنها اشكال ندارد بلكه ضرورى اسـت . مـقـاربت عجولانه و با انزال سريع امرى نكوهيده است . اين در حالى است كه بيشتر زنان به سبب سرشت خود دير تحريك مى شوند و نيز دير به اوج لذت جنسى مى رسند. بنابراين آميزشهاى منقطع (با انزال سريع از سوى مرد) براى اغلب آنان رنج آور ودلسرد كننده است . تـاءكـيـد اسـلام بـر ايـن مـوضـوع بدين سبب است كه خداى متعال زن را وجودى پاك و عفيف قرارداده است و از همين رو ميل جنسى در او خود به خود كمتر به وجود مى آيد. گاهى نيز تمايل روحى در اووجود دارد اما تا تحريك بدنى صورت نپذيرد در عمل رغبتى از خود نشان نمى دهد و وظيفه شوهراست كه وى را در اين حال كمك كند و ميل جنسى را در نهادش بيدار سازد. در حـقـيـقت نشان ندادن تمايل نه بدان سبب است كه زن اشتياقى به روابط همسرى ندارد بلكه به اقتضاى طبيعت خويش (عفت ) كه وديعه الهى است , علاقه خود را بدين عمل اظهار نمى دارد. يكى از پزشكان مى گويد: ((نـورمـان هـيـر)) طـبـيب انگليسى , براى موضوع آميزش , تشبيه مناسبى كرده است . او مرحله آميزش را به بالا رفتن از كوهى تشبيه كرده است كه مرد چون داراى قدرت بيشترى است زود به قـلـه كـوه مـى رسد. (يعنى مرد زودتر آماده آميزش مى شود. ) در حالى كه زن هنوز به اواسط كوه نـرسيده است (زيرا زن ديرتر آماده مى شود). همچنين در پايين آمدن , مرد يكدفعه پايين مى آيد و زن پله پله , و اين وظيفه مرد است كه دست همسر خود را بگيرد تا با هم بالا و پايين روند و از غريزه جنسى يكديگربرخوردار شوند. يك كارشناس امور جنسى مى نويسد: بـر خـلاف مـردها كه نقاط قابل تحريك جنسى آنها در قسمتهاى بخصوص , محدود مى باشد, در زنهااين نقاط منتشر و وسيع است . در تحت شرايط روحى مخصوص , لمس هر ناحيه از بدن ممكن اسـت بـه وجـد آورنـده تـحريك جنسى شود ... تحريك اين نواحى سبب ظهور و بروز ميل جنسى شـديـدى خـواهـد شـد. در اوايل ازدواج زنها معمولا نسبت به تحريك عمومى بدن بيشتر حساس هـسـتـنـد تـا به تحريك مستقيم دستگاه تناسلى , ولى پس از اينكه خجلت و كمرويى طبيعى زن بـتدريج زايل گرديدآن وقت است كه تحريك مستقيم ... براى او لذتبخش تر خواهد بود... ولى بايد دقـت كـرد كه اين گونه تماسها خيلى برامى و با مهارت انجام گيرد. اينكه بسيارى از مردان در انـجـام اعـمـال زنـاشويى ازهمسر خود اظهار نارضايتى مى كنند گاهى بدين علت است كه آنها مـعمولا برقرارى روابط زناشويى رابه تندى آغاز مى نمايند. در حالى كه به طور معمول تحريكهاى يكباره سبب مقاومت و نارضايتى دربانوان مى شود و آنهارااز همراهى و لذت خواهى دور مى سازد. بـهـتـريـن روش آن اسـت كه انجام روابطبسيار آرام و تدريجى آغاز گردد. آنگاه كه مرد تصميم قـطـعى خود به برقرارى روابط زناشويى را از همان آغاز با همسرش در ميان گذارد, كمترين بى ميلى در زن به مقاومت عجيبى تبديل مى شود كه بسانى به انعطاف نمى انجامد. در حالى كه اگر ايـن تـصـمـيـم اظـهـار نـشـود و بـا مـهارت و دلجويى , كار دنبال گرددنتيجه مطلوب تر عايد مى شود. مرد چگونه در آغاز و ادامه رابطه , خوددارى و درنگ كند؟ در مـيـان مـردان بـعـضى چنين تصور مى كنند كه عمل زناشويى تنها وسيله اى است براى خارج كـردن نـطفه . پس چه فرق مى كند كه به چه كيفيتى صورت پذيرد! گروهى نيز آنچنان سرگرم امور زندگى اندكه گويى نه همسرى دارند كه بايد او را در اين مورد خشنود سازند و نه لزومى به چنين كارى وجود دارد!در حالى كه بر پايه مفاد روايات بايد براى مقدمات پيش از آميزش اصولى را در نـظـر گـرفـت و سـهمى جداگانه قائل شد. اساسا بسيارى از دستورهاى دينى و بهداشتى پـيـرامـون اين موضوع مربوط به مقدمات آميزش است نه خود آن , و آن قدر كه بر مقدمات تاءكيد ورزيده اند بر خود عمل تاءكيدنكرده اند. حضرت رسول خدا(ص ) فرموده است : چـنـانـكـه حـيوانات بر جفتهاى خويش مى جهند بر همسرانتان نجهيد بلكه پيش از آن با بوسه و سخن گفتن وى را براى عمل آماده سازيد. امروزه ثابت شده است كه توجه به مقدمات آميزش , چه بسا زن عقيم را بچه آور مى سازد و بعكس آن ,بـدون مـقـدمـه بـه عـمـل پرداختن , زن بچه آور را عقيم مى سازد. دكتر ((اوستاش تشاسر)) مى نويسد: مـلـكـه اتريش فرزند نمى آورد و از زنان عقيم به شمار مى رفت تا روزى دكتر مخصوصش پس از دقـت وفحص كامل به وى گفت : به عقيده من شما عقيم نيستيد و تنها علت نازايى تان اين است كـه بـاملاعبه و مغازله , غدد جنسى شما كاملا تحريك و آماده آميزش نمى شود. بنابراين بايد قبل ازآمـيـزش , شـوهـرتـان با مغازله و ملاعبه زياد, شهوت جنسى شما را برانگيزد و غدد جنسى تان راتحريك و آماده آميزش نمايد. بـالاخـره نـتـيـجه اجراى دستور دكتر اين شد كه ملكه اتريش از نازايى بيرون آمد و مادر شانزده فرزندشد. دكتر ((كويراج هرتام داس )) هندى , متخصص و مشاور امور زناشويى در كتاب خاوئد (ص 67) كه به زبان اردو نگارش يافته مى گويد: بـراى اينكه آميزش , منشاء فرزند شود بايد مرد قبلا با ملاعبه , شهوت جنسى زن را تحريك كند و بـه طـورى او را آمـاده سـازد كـه چون نطفه در رحم قرار مى گيرد زن به اوج لذت رسيده باشد (انزال هر دو نفربا هم صورت گيرد. ) كارشناس ديگرى مى گويد: زمـانـى را كه زن براى عكس العمل جنسى لازم دارد خيلى طولانى تر است تا مرد, زيرا هم خيلى طول مى كشد تا تحريك شود و هم طول مى كشد تا به اوج لذت جنسى برسد. اگر مرد فقط رواب ط جـنـسـى راوسيله اى براى ارضاى اميال بيولوژيكى خود تصور كرده , قبل از نزديكى براى تحريك هـمـسـر خـودكوشش نكند يا نتواند براى مدتى نعوظ خود را نگاه دارد و زود به اوج لذت جنسى برسد, زن ممكن است كاملا تحريك نشده و قبل از اتمام عمل نزديكى به اوج لذت جنسى نرسيده باشد. و. حقى در مقابل حق ديگر زن وقتى به برقرارى روابط زناشويى موظف است كه شوهر از عهده مخارج او (نفقه ) بر آيد, خواه زن خـود از پس تاءمين احتياجات مادى خويش بر آيد يا نه , مطالبه كند يا نكند. در هر صورت مرد موظف به كسب و كار و تلاش در امرار معاش خود و خانواده اش مى باشد و تا آن زمان كه مرد بدون عذرشرعى از پرداخت حقوق زن امتناع مى ورزد, زن موظف به پذيرش همبسترى نيست . نـكته حايز اهميت اين است كه مخارج زن منحصر به نان و غذا نيست بلكه داراى ابعادى است كه درذيل بدانها اشاره مى كنيم : 1. غذا در حد نياز زن و متناسب با عادت و شاءن او و موقعيت محل زندگيش . 2. پوشاك به مقدار كافى , از نوع متعارف و متناسب با محل زندگى و عادت زن . 3. وسايل زندگى مثل فرش و لوازم آشپزخانه در حد نياز و متناسب با عرف و شاءن زن . 4. وسايل نظافت و آرايش . 5. مسكن متناسب با احتياج و شاءن و شخصيت زن . 6. خـدمـتـكـار در دو صـورت : الف ) موردى كه زن در خانه پدرش خدمتكار داشته است . ب ) زن بـيـمـارباشد و نتواند خود كارهايش را انجام دهد. در اين دو صورت مرد موظف است خدمتكارى براى زن اختيار كند يا خودش كارهاى خانه را انجام دهد. 7. هزينه درمان بيماريهاى جزئى و عادى . مـوارد جـنـبـى ديـگـرى نـيـز بـه مـقـتـضـاى زمـان و مـكـان در كار است كه از ذكر همه آنها خوددارى مى كنيم . تـذكـر دهـيـم كه تاءمين مخارج فرزند و والدين (درصورتى كه آنها نيازمند باشند) بر مرد واجب اسـت مـشـروط بر آنكه آنها نتوانند مخارج خود را تاءمين كنند. اما در مورد همسر چنين نيست و حـتـى اگـر زنى ثروتمند باشد, تاءمين مخارج متعارف او (يا تقديم مبلغ آن به وى ) بر مرد واجب است , مگر اينكه زن خود آن را به شوهرش ببخشد, چنانكه معيار وجوب پرداخت مخارج زن , تمكن مـالى مرد نيست و مرددر صورتى كه تمكن مالى هم نداشته باشد, موظف به كار و تحصيل درآمد است و در صورت ضرورت بايد قرض كند و مخارج لازم همسرش را بپردازد. ديـگـر آنـكـه اگر مرد سالها مخارج فرزندان يا پدر و مادر نيازمندش را ندهد گناهكار است ولى مـديـون آنـها نيست , يعنى پرداخت مخارج ايام گذشته بر وى واجب نيست . ولى نسبت به همسر مـديـون اسـت ومـوظـف بـه پرداخت مبالغى است كه در ايام گذشته نپرداخته است , تا آنجا كه هـرگـاه زن بـه وظـايـف خـودعمل كند و شوهر مخارج متعارف او را به طور كامل نپردازد زن مى تواند بدون اذن همسرش از اموال اوبر دارد. بعلاوه اگر مرد توان تاءمين مصارف همسر و فرزندان و والدين خود را نداشته باشد و تنها قادر بر تاءمين يكى از اين موارد باشد حق همسرش بر ديگران مقدم است .

نویسنده: مجيد كمالي
ادامه مطلب ...

خواستگاري در اتاق دونفره




به درستي که ما انسان‌هاي خوشبختي هستيم؛ چرا که والاترين پندها را از حکيم‌ترين معبود ازلي در مجموعه‌ي گرانقدري با نام قرآن در اختيار داريم. در اين مقطع؛ با استناد به اندرز حکيمانه ايزد متعال با اين مضمون که: «به آنچه علم نداري، عمل نکن»؛ 24 نمونه از مواردي که در جلسه خواستگاري، مي‌تواند شما را در جهت کسب معرفت و سهولت سنجش و انعقاد تصميم ياري دهد، بيان مي‌کنيم. 

1- از تکرار مواردي که توسط خانواده‌ها بررسي شده، بپرهيزيد؛ مگر آنکه نياز به حلاجي جزئيات داشته باشد. 

2- صادق باشيد. 

3- در طول جلسه متانت و حجب خود را حفظ کنيد. 

4- خوب و کامل صحبت کنيد و سعي کنيد در مقابل، شنونده خوبي نيز باشيد. 

5- هدف خود را از ازدواج، اعلام نماييد. 

6- در خصوص آنچه هستيد (خصوصيات اخلاقي)، قبل از اينکه از شما پرسيده شود، توضيح دهيد. 

7- شما حق داريد آنچه از زندگي مشترکتان مي‌خواهيد، به‌طور کاملاً واضح مطرح کنيد. 

8- مؤذبانه آرمان‌هاي خود را اعلام کنيد. 

9- علايق مهم خود را بيان نماييد. 

10- سطح و شکل اعتقادات فرهنگي خود را مشخص کنيد. 

11- در مورد اعتقادات مذهبي خود، سخن بگوييد. 

12- توقعات مالي معقول‌تان را مطرح کنيد. 

13- از ابراز توقعات عاطفي‌تان چشم‌پوشي نکنيد. 

14- در مورد استقلال زندگي آتي و اقتدار مطلوب‌تان گفتگو کنيد. 

15- اگر شرايط ويژه رفتاري، شغلي و ... مطلوب شماست؛ حتماً همين‌جا مطرح کنيد. 

16- اگر با شرايط يا موارد خاصي، مخالفت يا کراهت جدي داريد، در همين مقطع اعلام کنيد. 

17- تعصبات يکديگر را بشناسيد. 

18- در موارد ناهماهنگ، سعي کنيد تا حدودي از تمايل و توانايي قابليت تغيير يکديگر در همان زمينه، مطلع شويد. 


19- بدانيد تظاهر به آنچه نيستيد، از پرخطرترين رفتارها در اين جلسات است. 



20- از هيچ پرسش مهمّي که در ذهن‌تان نقش مي‌بندد، صرف نظر نکنيد. 

21- فراموش نکنيد: اطلاعات اين گفتمان، روشنگر مسير تصميم‌گيري شما خواهد بود. 

22- عجله نکنيد و هيچ‌گونه اعلام نظر قطعي اعم از مخالفت و يا موافقت کلي، در اين جلسه نداشته باشيد. 

23- در پايان جلسه، اگر هنوز دچار ابهام و ترديد هستيد و فکر مي‌کنيد قادر به رفع آن نمي‌باشيد، در مورد مراجعه به روانشناسي، جهت مشاوره ازدواج، باهم تصميم بگيريد. 

24- به خاطر داشته باشيد که اين حق شرعي و اجتماعي شماست که بدانيد، بسنجيد و تصميم بگيريد. 


«مهدخت قربان عسگري» - «کارشناس رشته روانشناسي عمومي»


منبع:سایت تبیان



نویسنده: مجيد كمالي

اجازه پدر يا جدّ پدري در ازدواج دختر

اجازه پدر يا جدّ پدري در ازدواج دختر

محمد الهويي نظري

ازدواج و انتخاب همسر مهمترين رويداد زندگي هر انساني است. به همين لحاظ معمولاً در اين امر همه افراد خانواده به طور جدي نظر مي‏دهند. در بعضي خانواده‏ها، نظرات با زباني زيبا و خوشايند و در جوّي دوستانه بيان مي‏گردد. در بيشتر اوقات نقاط ضعف و قوت مورد بررسي قرار گرفته و نهايتا نتيجه صحيحي حاصل مي‏شود. اما خانواده‏هايي هستند كه متأسفانه مطالب را به طرزي ناخوشايند و در جوّي متشنج ابراز مي‏دارند كه گاه موجب ايجاد عكس‏العمل و تصميم‏گيريهاي نادرست مي‏شود.
جواني كه در آستانه ازدواج و انتخاب همسر است شديدا احتياج به مشورت و همراهي والدين دارد و آنها را مأمني براي بيان احساسات و عقايدش مي‏داند، اما در اين داستان متأسفانه ملاحظه مي‏شود كه پدر خانواده با توجه به اخلاق و روشي كه در محيط كارش داشته مستبدانه دستور مي‏دهد؛ و بين ارتش زمان طاغوت و خانواده فرقي نمي‏گذارد. شايد جمله معروف «ارتش چرا ندارد» هنوز از خاطره‏ها محو نشده باشد؛ در آن زمان سعي بر اين بود يك ارتشي را طوري تربيت كنند كه به زير دست فرمانهاي مستبدانه بي‏چون و چرا صادر نمايد ولو بي‏منطق و ظالمانه باشد؛ و از سوي ديگر نيز به همين گونه تابع مافوق خود باشد. متأسفانه تحت اين تعاليم، برخي ارتشيان چنين خصوصيتي پيدا مي‏كردند به طوري كه اين خصوصيات در تمام شؤون زندگي به صورت يك رفتار پايدار سايه افكنده و بدين گونه احساس تشخّص مي‏نمودند. و حال همين احساس موجب شده كه وي در هنگام تنبيه بچه‏ها، به وسيله پوشيدن چكمه و اونيفورم نظامي، قدرت خود را بنماياند، و خود را هنوز همان ارتشي جوان و قدرتمند بيابد.
اما از سوي ديگر لازم است در باره نحوه برخورد وي با اين ازدواج به خانم «س» يادآور شويم كه با تمام اين اوصاف، ايشان نبايد فقط حركات نسنجيده و برخوردهاي نامعقول پدر را مد نظر قرار دهد.
در وراي چهره خشن و لحن مستبدانه و صداي خشك چكمه‏ها و فريادهاي خشونت‏آميز پدر، پيام ديگري مي‏تواند نهفته باشد. پيامي مالامال از عاطفه و دلسوزي و عشق به فرزند. او به مانند هر پدري هرگز نمي‏خواهد نظاره‏گر بدبختي فرزندش باشد. قلبش براي دخترش مي‏تپد. فرياد او فغاني است از سالها رنج و تلاش و زحمت كه با يك دنيا اميد و آرزو كودكش را مي‏پروريده و به روزهاي دانشگاه و ازدواج و ديگر موفقيتهاي وي فكر مي‏كرده. و اينك آينده دخترش را در ميان دو فرهنگ متفاوت، مبهم مي‏بيند. دو فرهنگ و احيانا دو تربيت متفاوت.
به عقيده ما نظريات پدر را در مورد اين ازدواج به طور قاطع نمي‏توان رد كرد. البته نه از ديدگاه مستكبرانه و معيارهاي دنيوي مثل ثروت، شهري بودن و اصل و نسبهاي كاذب و غيره. در خصوصيات والاي اين خواستگار جاي ترديد و انكار وجود ندارد و مشخص است كه وي جواني است مردمي، فداكار و داراي محسنات ديگر كه هر يك در جاي خود قابل تحسين مي‏باشد. اما براي ازدواج، امر ديگري نيز لازم است و آن متناسب بودن زوجين با يكديگر است. تناسب خانواده‏ها، محيط پرورشي و تربيتي، نزديكي آداب و رسوم و فرهنگها، نوع زندگي و ديدگاههايشان همه و همه در جاي خود با اهميت و تعيين‏كننده مي‏باشد. بارها شاهد اختلافات و بعضا جدايي زوجهايي بوده‏ايم كه
هر دو از صفات حسنه برخوردار بوده‏اند اما به علت اينكه از نظر ويژگيهاي اجتماعي و فرهنگي با يكديگر تناسبي نداشته‏اند و به عبارتي «كفو» يكديگر نبوده‏اند، نتوانسته‏اند همديگر را درك كنند. البته مواردي نيز ديده مي‏شده است كه با چنين شرايطي زوجين در كنار يكديگر به زندگي سعادتمندانه‏اي رسيده ولي بايد توجه داشت كه ازدواج، تنها برقراري ارتباط ميان دو نفر نيست بلكه از اين طريق دو خانواده و دو فاميل با يكديگر مرتبط مي‏شوند كه عدم تفاهم يا سوء معاشرت اينها با يكديگر مي‏تواند در جاي خود روي زندگي مشترك اين زن و شوهر مؤثر باشد. لذا اين مطلب نيز بايد تا حد امكان مد نظر قرار بگيرد.
به هر حال از مجموعه اين سرگذشت و مسائلي كه خانم «س» مطرح كرده است به نظر مي‏رسد كه اين موضوع از ابعاد گوناگوني قابل بررسي است و بايد در باره زواياي مختلف آن بدون غلبه احساسات به تفكر و تأمل پرداخت. لذا پيشنهاد مي‏شود كه ايشان واقعيتها را بيشتر بنگرد و نيز در مورد روحيات خود بيشتر تأمل كند و با در نظر گرفتن جميع جهات تصميم‏گيري نمايد.
و اما پاسخ حقوقي به مشكل ايشان كه آيا اصولاً با توجه به عدم رضايت پدر، مي‏تواند با آقاي «حبيب» ازدواج نمايد يا خير؟
ماده 1043 قانون مدني موضوع را در اين مورد روشن كرده و چنين بيان مي‏دارد: «نكاح دختر باكره اگر چه به سن بلوغ رسيده باشد موقوف به اجازه پدر يا جد پدري او است و هر گاه پدر يا جد پدري بدون علت موجه از دادن
اجازه مضايقه كند اجازه او ساقط و در اين صورت دختر مي‏تواند با معرفي كامل مردي كه مي‏خواهد با او ازدواج نمايد و شرايط نكاح و مهري كه بين آنها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه مدني خاص(1) به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نمايد».
همان طور كه ملاحظه مي‏شود به موجب اين قانون دختر بالغه باكره نمي‏تواند بدون اجازه پدر يا جد پدري اقدام به ازدواج نمايد مگر با شرايط و ترتيبات خاص. حال براي روشن شدن چگونگي آن به شرح و بررسي ماده فوق‏الذكر مي‏پردازيم.
طبق تبصره يك ماده 1210 قانون مدني كه مي‏گويد : «سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام قمري و در دختر 9 سال تمام قمري است» دختر در 9 سالگي بالغ محسوب مي‏شود. بر اساس ماده 1043 قانون مدني بلوغ دختر باكره موجب نمي‏شود كه بتواند بدون اجازه پدر يا جد پدري ازدواج كند. بنابراين دختر باكره در هر سني باشد ولو به سنين بالا هم رسيده باشد ازدواجش موقوف به اجازه پدر يا جد پدري خواهد بود. اما قانونگذار در اينجا صراحتا بيان داشته كه اگر اين مخالفت و عدم اجازه، بدون علت موجه باشد، اجازه ساقط مي‏شود. اصولاً اين ماده به مصلحت دختر وضع شده است. و بديهي است كه اگر پدر يا جد پدري بخواهد از روي نفع شخصي، يا
تناسب خانواده‏ها، محيط پرورشي و تربيتي، نزديكي آداب و رسوم و فرهنگها، نوع زندگي و ديدگاههايشان همه و همه در جاي خود با اهميت و تعيين‏كننده مي‏باشد.
بي‏جهت و يا به دلايلي كه محكمه‏پسند نباشد از ازدواج دخترش با شخص معين ممانعت به عمل آورد، مغاير با مصلحت وي است. لذا در اين صورت دختر مي‏تواند به دادگاه مراجعه و طي دادخواستي با معرفي كامل مردي كه قصد ازدواج با وي را دارد و شرايط نكاح و مهريه‏اي كه بين خود مقرر نموده‏اند، مجوز ازدواج را تقاضا نمايد. و رياست محترم دادگاه پس از احضار پدر و استماع دلايل وي و رسيدگيهاي لازم، تصميم‏گيري خواهد نمود. در اينجا پدر به طرق گوناگون ممكن است از دادن اجازه مضايقه كند؛ مثلاً بدون اينكه علتي را بيان نمايد ازدواج را اجازه ندهد، يا اينكه به بهانه‏هايي غير موجه، از قبيل عدم تحصيلات عاليه، فقير بودن و غيره اشاره و مخالفت نمايد، و يا اينكه هيچ گونه نظر موافق يا مخالفي را ابراز ننمايد. در كليه حالات فوق دادگاه چنين مخالفتي را معتبر ندانسته و اجازه ازدواج دختر با مرد مورد نظر را صادر مي‏نمايد. اما چنانچه پدر دلايل موجهي از قبيل اعتياد مرد به مواد مخدر، مشروبخواري، سرقت، فساد و غيره داشته باشد، دادگاه اجازه ازدواج نخواهد داد.
با توجه به ماده 1043 قانون مدني راجع به اجازه پدر يا جد پدري در مورد ازدواج دختر بالغه باكره و توضيحاتي كه در باره چگونگي آن داده شد، سؤالاتي در اگر پدر يا جد پدري بخواهد از روي نفع شخصي، يا بي‏جهت و يا به دلايلي كه محكمه‏پسند نباشد از ازدواج دخترش با شخص معين ممانعت به عمل آورد، مغاير با مصلحت وي است. لذا در اين صورت دختر مي‏تواند به دادگاه مراجعه و طي دادخواستي با معرفي كامل مردي كه قصد ازدواج با وي را دارد و شرايط نكاح و مهريه‏اي كه بين خود مقرر نموده‏اند، مجوز ازدواج را تقاضا نمايد.
ذهن خوانندگان مطرح مي‏گردد كه به طور مختصر ذيلاً به آنها اشاره مي‏نماييم:
س ـ آيا دختر مي‏بايست براي اخذ اجازه، ترتيبي را بين پدر و جد پدري رعايت نمايد؟
ج ـ خير. ماده 1043 قانون مدني ترتيبي را معين ننموده است. لذا دختر براي اجازه به هر كدام از پدر يا جد پدري مي‏تواند مراجعه كند. و هر يك از آنها مستقلاً مي‏تواند اجازه دهد. و در صورت اخذ اجازه از يكي از آنها، به اجازه ديگري نياز نيست.
س ـ اگر دختري شوهر كرده باشد و همچنان باكره مانده و طلاق صورت گرفته يا شوهرش فوت كرده باشد، آيا براي ازدواج بعدي نياز به اجازه پدر يا جد پدري دارد؟
ج ـ بله. زيرا ماده 1043 قانون مدني صحت ازدواج بالغه باكره را منوط به اجازه پدر يا جد پدري نموده است. لذا با فرض مسأله فوق، ازدواج قبلي تأثيري در اين امر نداشته و براي ازدواج مجدد، همچنان نياز به اجازه پدر يا جد پدري دارد.
س ـ آيا اجازه پدر يا جد پدري مي‏تواند كلي باشد يعني مثلاً به دختر اجازه دهد با هر مردي كه مي‏خواهد ازدواج كند؟
ج ـ خير. اجازه كلي اعتباري ندارد زيرا چنين اجازه‏اي مغاير با مصلحت و هدف قانونگذار مي‏باشد. لذا اجازه مي‏بايست راجع به شخصي معين باشد كه دختر قصد ازدواج با او را دارد.
س ـ چنانچه پدر يا جد پدري به دختر اجازه ازدواج با شخصي را بدهد، آيا قبل از عقد مي‏تواند از اين اجازه عدول كند؟
ج ـ بله. زيرا ممكن است اين اجازه به واسطه اطلاعات نادرستي باشد كه به وي داده شده است، ولي بعد به واقعيتهايي مثلاً معتاد بودن مرد مورد نظر پي ببرد. در اين صورت قبل از عقد مي‏تواند از اجازه خود عدول نموده و مخالفت خود را اعلام نمايد.
س ـ چنانچه پدر يا جد پدري اجازه ازدواج را بدهد، آيا پس از عقد مي‏تواند آن را رد كند؟
ج ـ خير. زيرا با اجازه پدر، عقد مزبور به طور صحيح منعقد گرديده است. و عقد صحيح را نمي‏توان رد كرد و باطل نمود.
س ـ اگر دختري بدون اجازه پدر يا جد پدري و بدون اينكه علت ناموجه بودن مخالفت آنها در محكمه احراز شده باشد، ازدواج كند، وضع چگونه مي‏شود؟
ج ـ در چنين حالتي پدر يا جد پدري مي‏تواند به دادگاه مراجعه و طي دادخواستي، با ذكر دليل مخالفت خود، ابطال اين ازدواج را تقاضا نمايد. و دادگاه پس از رسيدگي در صورت احراز موجه بودن دليل مخالفت پدر يا جد پدري، عقد واقع شده را ابطال خواهد نمود. ولي اگر دختر ثابت نمايد كه دليل مخالفت پدر يا جد پدري موجه نيست، دادگاه عقد مزبور را باطل نكرده و حكم به تأييد و صحت آن خواهد داد؛ يعني ازدواج مذكور را تنفيذ خواهد كرد. و بدين ترتيب اختيار اجازه پدر يا جد پدري را ساقط مي‏نمايد.
س ـ در فرض سؤال فوق چنانچه پدر يا جد پدري با عقد انجام شده موافق باشد، آيا ابتدا مي‏بايست ازدواج مزبور باطل شود و سپس با موافقت پدر يا جد پدري مجددا عقد انجام گيرد؟
ج ـ خير. كافي است پدر يا جد پدري موافقت خود را با ازدواج انجام شده، اعلام نمايد. و در اين صورت عقد مزبور تنفيذ مي‏شود.
س ـ در صورتي كه دختر براي اجازه، به پدر يا جد پدري دسترسي نداشته باشد تكليفش چيست؟
ج ـ ماده 1044 قانون مدني و تبصره آن در اين زمينه چنين مقرر مي‏دارد: «در صورتي كه پدر يا جد پدري در محل حاضر نباشد و استيذان از آنها نيز عادتا غير ممكن بوده و دختر نيز احتياج به ازدواج داشته باشد، وي مي‏تواند اقدام به ازدواج نمايد.»
تبصره ـ «ثبت اين ازدواج در دفترخانه منوط به احراز موارد فوق در دادگاه مدني خاص مي‏باشد.»
بنابراين با توجه به ماده مذكور، چنانچه دختر براي اجازه
ازدواج به پدر و يا جد پدري دسترسي نداشته باشد، مثلاً در خارج از كشور يا در نقطه نامعلومي باشند، احتياج به هيچ گونه اجازه‏اي ندارد و در ازدواج خود آزاد است. البته همان طور كه در تبصره ماده مزبور ملاحظه مي‏شود، بدوا عدم امكان دسترسي به پدر و جد پدري مي‏بايست در دادگاه احراز شود.
س ـ اگر پدر و جد پدري فوت كرده باشند، دختر براي ازدواجش از چه كسي بايد اجازه بگيرد؟ و آيا در اين شرايط به اجازه دادگاه نياز دارد؟
ج ـ با ملاك از ماده 1044 قانون مدني كه در سؤال قبلي توضيح داده شد، از آنجا كه فوت پدر و جد پدري نيز به منزله عدم دسترسي به آنها است و اجازه را غير ممكن مي‏نمايد، در اين حالت نيز دختر احتياج به اجازه فرد يا مرجع ديگري مثل دادگاه ندارد. و خود مي‏تواند مستقلاً براي ازدواجش تصميم بگيرد.
س ـ چنانچه پدر و جد پدري مجنون شوند چطور؟
ج ـ مجنون كسي است كه از اعتدال روحي، بي‏بهره و به عبارتي ديوانه باشد. در صورت مجنون بودن پدر و جد پدري، با توجه به همان استدلالهاي فوق، دختر مي‏تواند بدون كسب اجازه از كسي، مبادرت به ازدواج نمايد.
________________________________________
1ـ ماده مزبور دادگاه مدني خاص را براي مراجعه ذكر كرده است ولي در حال حاضر با تشكيل دادگاههاي عمومي، ديگر دادگاهي به نام مدني خاص وجود ندارد.



نویسنده: مجيد كمالي

.:: آخرین مطالب ::.

» ( چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 )
» مجلس عروسی مختلط همراه با ساز و دهل سنتی ( شنبه بیستم اسفند 1390 )
» حکم گرفتن شاباش به عنوان هدیه ( شنبه بیستم اسفند 1390 )
» مبارزه با خرافات در ازدواج ( دوشنبه یکم اسفند 1390 )
» عدالت با همسران ( دوشنبه یکم اسفند 1390 )
» مهریه‌های عجیب ( یکشنبه هجدهم دی 1390 )
» متن و انشا’ قباله ازدواج ( یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 )
» افراط و تفریط در انتخاب همسر ( چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 )
» ارزش و اهمیت ازدواج از نظر روایات ( جمعه سی ام فروردین 1392 )
» آسیب‌های ازدواج امروز ( پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 )
» آيا با هر كسي مي توان ازدواج كرد ؟ ( دوشنبه هفتم اسفند 1391 )
» احکام نکاح مطابق با فتاوای آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی) ( سه شنبه یکم اسفند 1391 )