X
تبلیغات
آداب ازدواج - خانواده

بهترین راه گفتگو میان همسران

همسر

یکی از مسائلی که ما خانم ها اصولا از آن می رنجیم ، وقتی است که موضوع جالبی را با آب و تاب برای همسرمان تعریف می کنیم ولی متوجه می شویم حتی به یک جمله از حرف هایمان هم گوش نکرده. آن وقت است که احساساتمان جریحه دار شده، دلخور می شویم و خلاصه ممکن است کار بالا بگیرد...

اما بهتر است کمی منصف تر باشیم . آیا ما هنگامی که می خواهیم موضوعی را مطرح کنیم به این فکر می کنیم که زمان و مکان مناسبی را بر گزیدیم یا نه؟

شاید به یکی از دلایل زیر همسرتان شنونده ی خوبی برای حرف هایتان نیست:

مشغله ذهنى‏

داشتن مشغله ذهنى، یكى از عوامل گوش ندادن به سخن شخص مقابل است. بارها برایمان پیش آمده كه ذهن، درگیر یك مطلب کاری یا مشكلى است و در این زمان، اگر ما مورد خطاب واقع شویم، غالباً یا متوجه نمى‏شویم یا اینكه درصد دقت و گوش كردن ما بسیار پایین است.

پس ممکن است همسرمان در آن موقع ذهنش مشغول مسئله ی مهم تری باشد.

 

دائمى بودن محرك

بعضی از خانم ها که عادت دارند ریز اتفاقات_ از صبح تا هنگامی که همسر به خانه بر می گردد _را مثل یک پایگاه اطلاع رسانی قوی برای همسرشان توضیح دهند. تازه بگذریم از قسمت تحلیل خبری که خود بحثی است جداست.

این گونه خانم ها به مرور گوش شنوای همسرشان را از دست می دهند.

به دنبال علائق مشترک بروید و سعی کنید لذت هم کلامی را به قیمت خودخواهی در انتخاب موضوع صحبت از دست ندهید.

بى‏علاقگى به موضوع بحث

باید قبول کنیم که دنیای ما خانم ها با آقایان متفاوت است . این تفاوت از کودکی کاملا مشهود است.پس الزاما موضوعات مورد علاقه ی یکسانی نداریم . صحبت مدام پیرامون دکوراسیون و خرید لوازم جدید و... حوصله ی آقایان را سر می برد و همان طور که صحبت پیرامون مسائل سیاسی و اقتصادی حوصله ی خیلی از خانم ها را سر می برد.

پس به دنبال علائق مشترک بروید و سعی کنید لذت هم کلامی را به قیمت خودخواهی در انتخاب موضوع صحبت از دست ندهید.

 

خط قرمز ها را رعایت کنید

همانطور که وقتی با همکار یا دوستتان صحبت می کنید وارد محدوده ی استحفاظی ذهن او نمی شوید ، در گفتگو با همسرتان نیز چنین باشید.و یادتان باشد مادرشوهر وخواهر شوهر شما مادر و خواهر همسرتان هستند پس دلخوری هایتان را اگر نمی توانید فراموش کنید یا خودتان حل کنید ، مودبانه با همسرتان در میان بگذارید.

 

آقایان بخوانند:

تا به اینجا روی صحبت با خانم ها بود و اینکه چگونه ارتباط را بهتر کنند اما شما آقایان هم بهتر است کمی توجه تان را بیشتر کنید . اینکه  همسر شما دوست دارد از اتفاقات طول روز با شما صحبت کند ، را بگذارید به این حساب که شما بهترین دوست او هستید پس بهترین شنونده ی او هم باشید .

 

پیام‏هاى مهم طرف مقابل را كشف كنید.

هنگام صحبت كردن همسرتان، كاملاً به حرف‏هاى او گوش دهید و اگر نكته مبهمى بود ، حتماً سؤال كنید ، چون از این طریق، هیچ نقطه ابهام و سوءتفاهمى باقى نمى‏ماند. گاهی خانم ها مسئله ای را بیان می کنند ولی منظورشان چیز  دیگری است شما می توانید با چند سوال ساده منظور اصلی همسرتان را بفهمید.

 

گوش دادن را جدى بگیرید و از مهارت توجه استفاده كنید.

سعى كنید شنونده‏اى خشك و بى‏حركت نباشید و محیط را از عوامل مزاحم دور كنید. بنابراین، با نشان دادن عكس‏العمل‏هاى مناسب، مانند تكان دادن سر، نگاه كردن به گوینده و ابراز كلماتى مانند آره، بله و.. نشان دهید كه با تمام وجود، به همسرتان گوش مى‏دهید.

از سدها و موانع ارتباطى زیر ، به طور جدى پرهیز كنید:

الف) دستور دادن، تهدید كردن و ترساندن.

ب) موعظه، نصیحت و سخنرانى كردن.

ج) قضاوت و انتقاد كردن.

د)اصرار بر ارائه دلایل منطقى و راه حل.

و) تحقیر، توهین و ناسزا.

 

خلاصه بهترین راه برای اینکه از هم دور نشوید و بعد از چند سال تنها به مادر بچه ها و پدر بچه ها تبدیل نشوید ، این است که « با هم صحبت کنید» و به احساسات و دل مشغولی های هم احترام بگذارید.

منبع:تبیان


نویسنده: مجيد كمالي

انتظارات خانمها از آقايون

عشق

شايد شما جزء مردهاي رمانتيک نباشيد ، من هم نيستم. لازم نيست که هر روز براي همسرتان نامه هاي عاشقانه بنويسيد، يا دسته گل بفرستيد. کارهاي کوچکي هستند که با انجام آنها مي توانيد تغييرات بزرگي ايجاد کنيد.

او از شما انتظار دارد تا دوستش باشيد.

اما به راستي، دوست يک خانم بودن چه معنايي دارد؟ درست مانند يک دوست آقا، بايد يک سري وجوه اشتراک با هم داشته باشيد. دقت کنيد که گفتم يک سري مشترکات، نه اينکه عيناً شبيه به هم باشيد.

هيچ دو نفري وجود نداند که شبيه به هم آفريده شده باشند. هميشه چيزهايي وجود دارد که شما دوست داريد، اما خانم دوست ندارد، و يا بالعکس. اين امر کاملاً طبيعي است. تا زماني که به اندازه کافي ميان شما دو نفر وجوه اشتراک داشته باشد، ميتوانيد خوشحال باشيد و از زندگي لذت ببريد.

گاهي اوقات بايد تحمل کنيد و کاري که اصلاً دوست نمي داريد را انجام دهيد. در مواقع ديگر نيز بايد به او اجازه دهيد تا برخي از کارها را خودش به تنهايي انجام دهد. در مقابل او نيز بايد يک چنين رفتارهايي را در قبال شما انجام دهد.

زمانيکه به شما گفت مي توانيد بدون حضور او در برنامه خاصي شرکت کنيد و موافقت خود را با اين امر اعلام کرد، مي توانيد به راحتي حرف او را باور کنيد. اگر يکي از دوستان مذکر شما علاقه اي به همراهي شما در برنامه خاصي نداشته باشد، شما مطمئناً از دست او ناراحت و يا عصباني نمي شويد. اين امر در مورد همسرتان نيز بايد صدق کند.

بد نيست هر چند وقت يکبار با دوستانتان بيرون برويد، اما بهتر است که بيشتر وقت خود را با او بگذرانيد. زمانيکه مشغول انجام دادن کاري هستيد، مي توانيد از او درخواست کنيد تا شما را همراهي کند. به هر حال او دوست شماست؛ فراموش که نکرديد؟

 

از شما انتظار دارد تا با او ارتباط برقرار کنيد.

اين قانون طبيعت است که وقتي آقايون در مورد مشکلات خود با ديگران صحبت ميکنند، به راستي دنبال راه حلي براي رفع آن هستند، اما اين امر در خانم ها کاملاً متفاوت است.

آنها به اين دليل در مورد مشکلات خود با شما صحبت مي کنند تا توانسته باشند به نوعي احساسات خود را تخليه نمايند. خانم ها اغلب در چنين مواقعي به دنبال راه حل نمي گردند. آنها فقط به اين خاطر در مورد مشکلات خود با شما صحبت مي کنند که بهتر بتوانند مسائل را تجزيه و تحليل نمايند.

تا زمانيکه او از شما راه حل نخواسته، هيچ پيشنهادي در اين زمينه مطرح نکنيد. فقط گوش کنيد و اجازه دهيد گفتگو ادامه پيدا کند. اگر او از شما نصيحت بخواهد، خودش بعداً در اين مورد از شما سؤال خواهد کرد.

هنوز هم برخي از مردها هستند که تصور مي کنند نظر خانم ها ارزشي ندارد. اگر شما جزء اين دسته از آقايون هستيد با عرض پوزش بايد بگويم که همين حالا بايد ديدگاه خود را تغيير دهيد!

خانم ها از هوش و ذکاوت بالايي برخوردار بوده و داراي توانايي هاي بيشماري هستند و شما نيز ملزم هستيد که به نظرها و عقايدشان احترام بگذاريد. البته منظور ما اين نيست که شما در همه حال بايد با عقايد و پيشنهاد هاي آنها موافق باشيد، بلکه او نيز همانند شما حق نظردهي دارد.

سعي کنيد هميشه در مورد مسائل مختلف از او نظر خواهي کنيد و وقايع زندگي خود را با او در ميان بگذاريد. به حرف هاي او گوش کنيد و در عين حال زمانيکه براي خودش مشکلي به وجود آمد ، با تمام وجود پشتيباني و حمايت خود را نشان دهيد.

زمانيکه من مي گويم: "گوش کنيد" منظورم اين است که به حرف هايش توجه کنيد. او دقيقاً تمام احساساتش را با شما در ميان مي گذارد و از اين طريق مي توانيد دريابيد که آيا مي توانيد دوست خوبي براي او باقي بمانيد!

اگر آقايون ياد مي گرفتند که چگونه مي توانند کارهاي کوچک را انجام دهند، ديگر لازم نبود دست به کارهاي بزرگ بزنند!

عشق

او از شما توجه و احترام مي خواهد.

شايد شما جزء مردهاي رمانتيک نباشيد، من هم نيستم. لازم نيست که هر روز براي خانم نامه هاي عاشقانه بنويسيد، يا دسته گل بفرستيد. کارهاي کوچکي هستند که با انجام آنها مي توانيد تغييرات بزرگي ايجاد کنيد.

مثلاً از او بخواهيد تا با شما بيرون بيايد، از محل کار خود با او تماس بگيريد، و حالش را بپرسيد.

در اين قسمت نقل قولي از يکي از دوستانم را مي خوانيد....

"خانم ها کارهاي کوچک بسيار زيادي انجام مي دهند، اما آقايون ترجيح مي دهند فقط يک کار بزرگ انجام دهند. خانم ها تمام کارهاي کوچک را جدا از هم و با ارزش يکسان در نظر مي گيرند؛ اين در حالي است که آقايون احساس مي کنند يک کار بزرگ، جاي همه کارهاي کوچک را مي گيرد!"

متوجه شديد؛ اين راز بزرگي است....اگر آقايون ياد مي گرفتند که چگونه مي توانند کارهاي کوچک را انجام دهند، ديگر لازم نبود دست به کارهاي بزرگ بزنند!

اجازه دهيد همسرتان درک کند که دوستش مي داريد. بايد به اندازه کافي کارهاي رمانتيک برايش انجام دهيد؛ و در هر حال با رفتار خود به او ثابت کنيد که دوستش داريد.

تنها چيزي که او مي خواهد اين است که به او نشان دهيد دوستش داريد و برايش ارزش و احترام قائل هستيد. فکر نمي کنم اين کار سختي باشد، اينطور نيست؟

منبع :تبیان

 


نویسنده: مجيد كمالي

خانواده، جوان و ازدواج

 

ازدواج و رسالت اطرافيان درباره نسل جوان‏

اولياء، مربيان و مبلغان، رسالتى سخت و سنگين درباره اراده و اقدام جوانان نسبت به ازدواج دارند، زيرا تأثير مثبت يا منفى اين انتخاب و اقدام، گاه بيش از پنجاه سال به طور پيدا و دهها و صدها سال به طور پنهان و ناپيدا احساس مى‏شود.
مجموعه فعاليت‏هاى فكرى - فرهنگى و اجتماعى كه اطرافيان نسل جوان بايد به طور جدى در پى انجام آن باشند، عبارت است از:
1. توجيه «اهميّت شناخت» و ارائه «راههاى شناخت»
نوجوانان و جوانان ايران‏زمين از ويژگى‏هاى والايى بهره‏مندند كه از آن ميان، عدالت‏محورى، دانش‏دوستى و حق گرايى است. هرگاه مسئولان، والدين و ديگر دست‏اندركاران امور جوانان، در جاى خود وظايف خويش را انجام دهند و به ارائه حقايق و بايسته‏ها و شايسته‏ها بپردازند، بى شك نسل جوان ما با جان و دل مى‏پذيرد و هرگز «سرعت» را برتر از «دقت» و يا «احساس» را حاكم بر «عقل و منطق» نمى‏نمايد.
گام نخست وظايف اطرافيان ارائه دلايلى محكم و متين درباره ارزش مطالعه، شناخت، تحقيق و بررسى درست و دقيق درباره شريك زندگى آينده است، كه اين امر بسيار مهم، بنيان يك زندگى بالنده و پاينده خواهد بود. بى‏آنكه «بيراهه‏ها» جايگزين «راهها» گردد و آسيب‏هايى همچون وسواس، افراط، يك‏سونگرى و يا توقعات خيالى و رؤيايى جايگزين حقايق و واقعيات روز گردند و يا غفلت، احساس و هوس بر عقل و انديشه ما تسلط يابند كه در اين مسير حساس، يك لحظه غفلت، يك عمر پشيمانى به دنبال خواهد داشت:
نقش و نگار هوس، موج سراب است و بس
چند بر آب روان، صنعت روغن بريد؟!(1)

شيوه‏هاى شناخت همسر

الف) مشورت با افراد فهيم و امين
هر يك از ما با هر قدرت عقلى و وسعت علمى به هر حال «يك نفر» هستيم و صاحب عقل و خردى محدود. مشورت يعنى پيوند عقل‏هاى ديگران با عقل خود، راههاى تيره و تار را روشن و مسيرهاى دور و دراز را نزديك مى‏سازد؛ همان گونه كه خلبان با گفتگو با برج مراقبت بهترين گزينه را درمى‏يابد و به سلامت به مقصد مى‏رسد و مى‏رساند.
در اين ميان يافتن «مشاور»، حساسيّت بسيارى دارد تا ضرر و زيان آن بيش از سود نشود.
«ديانت» يا خداترسى و خدامحورى، «درايت» يا آگاهى و هوشيارى در زندگى، «حرّيت» يا آزادى و آزادگى در ارائه نظرات بى‏هيچ ترس و مصلحت‏انديشى، «دلسوزى و حفظ امانت» نسبت به سخنان مطرح شده، همه و همه جوان را در شناخت همسر آينده مدد مى‏رساند. البته كمال و جمال اين مشورت آن است كه تصميم نهايى و سخن آخرين از سوى جوان مطرح شود؛ بى‏آنكه شتابى در تصميم يا كندى در اراده و تصويب صورت گيرد.
ب) بهره‏مندى از واسطه يا معرّف
ناگفته پيداست هرگاه هدف معرّف تنها «پيوند» باشد، خطرات و ضايعات اين شيوه بيش از حسنات و بركات آن است، اما اگر «پيوندى حكيمانه و آگاهانه» با توجه به جوانب مختلف افراد و خانواده‏ها صورت گيرد، «نيّت» و «عمل» هر دو خير و خوب خواهد بود، بى‏آنكه «نيّت» خير باشد و «عمل» شرّ.
ج) تحقيق و بررسى تمام‏عيار
در راه تحقيق بايد جزئيات را بررسى كرد و داده‏هاى مختلفى به دست آورد، سپس هر يك را كنار هم چيد و درباره آنها تفكر و مشورت كرد تا جزئيات امور، انسان را به كليات و نتيجه نهايى برساند. «بررسى احوال و صفات اقوام ونزديكان فرد» راهى است مطمئن كه ما را به طور نسبى به تصميمى معقول هدايت مى‏كند. همان گونه كه امام على (ع) به برادر خود عقيل اين شيوه را پيشنهاد كرد و پس از تحقيق عقيل «فاطمه كلابيه» يعنى امّ‏البنين انتخاب گرديد.اين معيار، راهنما و راهگشاى خوبى در امر تحقيق است، زيرا شاخ و برگ‏ها از ريشه‏ها تغذيه مى‏شوند و صفات و روحيات فرزندان همانند پدران و مادران و اجداد مى‏گردد. از اين‏رو پيشوايان دين گاه امر به ازدواج با گروهى خاص مى‏كردند و دليل آن را عفت مردان‏شان بيان مى‏نمودند.در اين راه، «تحقيق از دوستان نزديك فرد»، «معلمان و مديران» و حتّى «دشمنان» شخص در چينش يكايك اطلاعات و نتيجه‏گيرى نهايى مفيد و مؤثر و گاه حياتى است.
د) فرستادن پيك
فرستادن نماينده، پيك يا سفيرى كه آشنا با معيارهاى ما باشد وبا كمك تجربه، عقل و انديشه و خيرخواهى و حفظ امانت، نظر خود را منتقل نمايد. گامى مهم در «ديانت» يا خداترسى‏و خدامحورى، «درايت»يا آگاهى و هوشيارى در زندگى‏«حرّيت» يا آزادى و آزادگى‏ در ارائه نظرات بى‏هيچ ترس‏و مصلحت‏انديشى‏«دلسوزى و حفظ امانت»نسبت به سخنان مطرح شده‏ همه و همه جوان رادر شناخت همسر آينده‏ مدد مى‏رساند. شناخت ما محسوب مى‏شود، بى‏آنكه دخالتى مستقيم در ارائه نظر نهايى داشته باشد.
ه) نوشتن نامه، ضبط صدا در نوار و يا بيان معيارها در فليم
نوشتار و گفتار صادقانه، محترمانه و همسو با معيارهاى اخلاقى گامى مؤثر در نزديك كردن تصميم نهايى است و علاوه بر به كارگيرى «احساس و عاطفه»، «عقل و انديشه» انسان را تقويت مى‏نمايد، همان گونه كه ديدن «عكس» در شناخت ظاهرى مؤثر است. به شرط آنكه تنها به افزايش شناخت و دستيابى به تصميم نهايى كمك كند، و هيچ گونه فريب، حيله ويا زيان اخلاقى در آن ديده نشود.
و) گفتگوى مستقيم
تا فرد سخن نگفته باشد
عيب و هنرش نهفته باشد
شيوه‏هاى پيشين شناخت، در جاى خود مفيد و حتّى ضرورى است امّا گفتگوى رو در رو، همراه با ديدن سيماى هم و شنيدن سخنان، آرا و ايده‏هاى معمولى يا مهم همديگر، نشان دهنده بسيارى از معيارهاى مورد توجه در زندگى مشترك است. چنانكه امير مؤمنان على (ع) فرمود:
«ما اَضمَراحدٌ شيئاً اِلا ظَهَر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه؛(2)
الگو، مدل يا راهنماى عملى‏چيزى است كه در اثر«كمال گرايى» انسان‏مفهوم مى‏يابد و آدمى رااز درون به گرايش نسبت به‏صفات عالى و ارزشى و گريز ازصفات زشت و زيانبخش فردى‏و اجتماعى هدايت مى‏كند.انسان هر چه را در دل و درونش پنهان سازد، از لغزش‏هاى زبان و حالت‏هاى چهره‏اش نمايان مى‏شود!» اين ويژگى روانى با مذاكرات دقيق و زيركانه و يا با فاصله زمانى بين جلسات به خوبى خود را نشان مى‏دهد، بخصوص اگر يك سؤال با عبارات مختلف چندين بار مطرح شود، با شگردهاى خاصى، تفاوت يا تناقض پاسخ‏ها آشكار مى‏گردد.
البته گاهى در انجام اين گفتگو موانعى همچون مخالفت برخى پدران يا مادارن مشاهده مى‏شود، كه در اين هنگام بيان آثار سازنده اين شيوه و حفظ حريم اخلاقى و يا شرعى مى‏تواند گفتگويى همراه با آرامش درون و احساس پاك، به دور از اضطراب و تعصبات بى‏جا پديد آورد.«موضوع سخن» طرفين بنا بر ميزان اهداف مادى يا آرمان‏هاى الهى گزينش مى‏شود، امّا تشريح خط مشى زندگى آينده، بيان صادقانه صفات روحى و اخلاقى، توضيح خواسته‏ها و انتظارات طرفين از يكديگر و ارائه شيوه‏هاى رفت و آمدهاى فاميلى و ديد و بازديدهاى اجتماعى، بسيارى از تنش‏ها و اختلافات سليقه‏اى و رفتارى را كاهش يا تعديل مى‏سازد.(3)
ناگفته پيداست كه در هفته‏ها و ماههاى آغازين زندگى مشترك گاه و بى‏گاه اختلاف نظرها و اصطكاك‏هايى بين عروس با داماد يا خانواده او و يا بين داماد و خانواده عروس رخ مى‏دهد كه طبيعى و قابل پيش‏بينى است. نكته پايانى اين فراز را به موضوع «نگاه طرفين به همديگر» اختصاص مى‏دهيم. نخست آنكه، «ديدن» مقدمه «پسنديدن» است و گاه راهى كه نگاه انسان مى‏پيمايد، دهها مشورت، واسطه و گفتگوى مستقيم نخواهد پيمود كه:
با صد زبان چگونه شود يك زبان طرف‏
گفتار لب، به چشم سخنگو نمى‏رسد(4)
اما ميزان و معيار اين نگاه به صورت، گيسوان و دست‏ها آن هم به طور معقول و در حد معمول، آن است كه «هيچ لذّت و كامجويى در آن وجود نداشته باشد(5) و در حقيقت نگاه، گام پايانى جهت تحقق ازدواج باشد نه جنبه مقايسه‏اى و ...»
2. شناخت، امر دفعى و آنى يا پديده‏اى تدريجى و پويا؟
آشنا شدن با «واقعيات»، بسيارى از دل‏مشغولى‏ها و دغه‏غه‏هاى انسان را كاهش مى‏دهد. يكى از اين واقعيّات آن است كه بدانيم انسان‏ها موجوداتى لايه لايه و پيچيده هستند و شناخت هر يك هرگز به صورت آنى يا دفعى و مقطعى نيست، بلكه پديده‏اى پويا است كه در گذر زمان شكلى كامل و جامع مى‏يابد، از اين‏رو بسيارى از نگاههاى منفى يا گمان‏هاى نادرست در اثر آشنايى بيشتر دگرگون مى‏شوند و برخى از بى‏علاقگى‏هاى آغاز، به عشق و محبّت بسيار مى‏انجامد. «توجه» به راههاى شناخت كه در بخش پيشين بدان‏ها اشاره كرديم، كارى بايسته و شايسته است امّا «توقع» شناختى تمام‏عيار و جامع، غير معقول و حتّى غير ممكن است.
3. مراحل شناخت يكديگر
اطرافيان جوان بايد مراحل شناخت طرفين را در سه مرحله توضيح دهند تا هر يك به دور از احساسات زودگذر و يا هيجانات آغازين زندگى، منتظر شناخت بيشتر و آرامش عميق‏تر و بهترى باشند.اين مراحل، شناخت قبل از ازدواج (كه در بخش اوّل بدان اشاره كرديم)، شناخت در ايّام پر خاطره و شيرين نامزدى و به تعبير صحيح‏تر دوران عقد و شناخت پس از ازدواج با تشكيل زندگى است كه هر مرحله مكمّل مرحله قبلى خواهد بود، زيرا در گذر ايّام، سن‏شان بيشتر، تجربيات او افزون‏تر و حالت «كمال عقل» در وى بهتر مى‏شود و با فروكش كردن شعله احساسات، حكمت و درايت فرد افزايش مى‏يابد.
4. ارائه الگوهاى موفق و متعالى
خانواده‏هاى فهيم با ارائه الگوهاى ارزشمند چشم‏اندازهاى ارزنده‏اى از زوج موفق در مقابل چشمان جوانان خويش مى‏گشايند تا روزمرّگى و سطحى نگرى يا عوام گونگى گريبان عزيزان آنان را نگيرد و خوشى‏هاى عادى و هادى زندگى، آينده‏نگرى و كمال يابى را از آنان نربايد.الگو، مدل يا راهنماى عملى چيزى است كه در اثر «كمال گرايى» انسان مفهوم مى‏يابد و آدمى را از درون به گرايش نسبت به صفات عالى و ارزشى و گريز از صفات زشت و زيانبخش فردى و اجتماعى هدايت مى‏كند تا پس از چندى «همانندسازى»، استعدادهاى را كد را روان، انديشه‏هاى شايان را تنظيم و پر توان و زندگى زوج را همراه با تعالى روح و روان و كمال و تكامل گرداند و اين رخدادى خجسته و مبارك است كه امتياز زندگى والا و بالا محسوب مى‏شود و انسان را به اين باور مى‏رساند كه:
هزار آيينه حيرت در قفس كرده است طاووست‏
جهانى چشم گشايد تو گر يك بال بگشايى(6)
5. تقويت فرهنگ ساده‏زيستى
تقويت «فرهنگ ساده‏زيستى» در انديشه نسل جوان - به دور از هر گونه شعار، عوام‏فريبى و يا نفاق فكرى و عملى - تشكيل خانواده را سهل و آسان مى‏نمايد و زنجيرهاى بردگى و بندگى «تجمل‏گرايى»، «تفاخر» و «خودبرتربينى» را مى‏گشايد.
گاه پدران و مادران با فراموش كردن روزهاى آغازين زندگى خويش و تهيدستى و تنگدستى ايام جوانى، انتظارات و توقعات كمرشكنى از جوانان امروز دارند، غافل از اينكه دل سپردن به اين افتخارات موهوم، سيل بنيان كنى خواهد شد كه خانواده‏هاى بسيارى را به پرتگاه فساد و فتنه مى‏كشاند و عاقبتى جز بى‏عاقبتى نخواهد داشت!
6. طبيعى دانستن تفاوت‏هاى اخلاقى و فرهنگى
زوج‏هاى جوان بايد از اطرافيان خود بياموزند كه وجود تفاوت‏هاى فكرى، اخلاقى و فرهنگى ميان همسران، امرى طبيعى است، مهم، دستيابى به شيوه برخورد با اين تفاوت‏ها يا تعارض‏هاى خانوادگى و اجتماعى است.
مطالعه و آموزش، مشورت و ايجاد بينش همراه با درايت و كوشش طرفين، اين راه به ظاهر سخت و سنگلاخ را سهل و آسان مى‏سازد. به ويژه آنكه اين اصطكاك حاصل دو منطقه جغرافيايى خاص، با آداب و رسومى ويژه باشد كه در گذر زمان قابل حل خواهد بود.
7. جدّى گرفتن دوره‏هاى آموزش قبل از ازدواج
حضور جدّى و فراگير در دوره‏هاى آموزش پيش از ازدواج، كمبود دانش و تجربه زوج را جبران مى‏كند و بسيارى از خامى‏ها، شتابزدگى‏ها و يا تصميم‏هاى آنى و لحظه‏اى را كاهش مى‏دهد.
افزون بر اين، علاقه شورانگيز به فراگيرى شيوه‏ها و اصول همسردارى، زندگى شيرين و دلنشين و اصول برخوردهاى خانوادگى و اجتماعى، هر يك از عروس و داماد را به دانستن و فهميدن تشويق مى‏كند و مطالعه آثار ارزشمند و راهگشا، سهمى بسزار در اين عرصه خواهد داشت.
8. ارائه شيوه‏هاى حل مشكلات زندگى‏
مقتضيات سن نسل نو اقتضا مى‏كند كه با كمترين لغزش و لرزش، بن‏بستى سخت مقابل خود احساس كنند و نااميد و مأيوس شوند. پدران، مادران، مربيان و مبلّغان بايد
به گونه‏اى شيوا و زيبا، راههاى برون‏رفت و گريز از چنين بن‏بست‏هايى را با بيان شيوه‏هاى حل مشكلات مطرح سازند تا پس از چندى آنان بى‏نياز از ديگران، خود روشى معقول و منطقى بيابند و پيش از آنكه «رخدادها» به «بحران» تبديل شود، از آنان رهايى پيدا كنند.
9. عشق و علاقه همراه با درايت و دانش‏
به ‏اى طلايى براى فردا و فرداهاى زندگى مشترك، همراه با شادكامى و خوشبختى فراهم مى‏سازد.(7)

پى‏نوشت‏ها:

1) بيدل دهلوى.
2) نهج البلاغه، صبحى صالح، حكمت 26.
3) با استفاده از كتاب، جوانان و انتخاب همسر، على اكبر مظاهرى.
4) صائب.
5) امام صادق (ع)؛ وسايل‏الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 14، ص 60.
6) بيدل دهلوى.
7) جوان و نيروى چهارم زندگى، دكتر شرفى، ص 43 و 44.


نويسنده:احمد لقمانى‏
منبع:ماهنامه پيام زن

نویسنده: مجيد كمالي

خانواده، عشق، استوارى

نويسنده: احمد حيدرى
منبع:ماهنامه پيام زن
 
برادر و خواهر گرانقدر، ازدواج و تشكيل زندگى مشترك، براى شما تكاليف و مسئوليت‏هاى متعددى ايجاد مى‏كند. قبل از ازدواج، هر كدام از شما جزو عائله و افراد تحت تكفّل پدر و مادر خود بوديد و هزينه زندگى‏تان كم و بيش تأمين مى‏شد. هر كدام آزاد بوديد و مى‏توانستيد مطابق ميل خود براى گذران اوقات خويش برنامه‏ريزى كنيد. رابطه‏هاى دوستانه‏تان با رفقايتان با هيچ محذورى مواجه نبود و ... . با ازدواج، اما، هر كدام از شما مسئوليت‏هايى را پذيرفته كه بايد انجام دهد و سستى در انجام آن وظايف مشكل‏زا خواهد بود. زندگى جديد ايجاد شده، هزينه دارد كه مرد بايد تأمين كند. خانه جديد بنيان نهاده شده، رفت و آمد دارد و زن خانه بايد در نظافت و اداره آن بكوشد. زن خانه در انتظار است تا ساعت كارى مرد تمام شود و با دست پر به منزل برگردد و او از ديدنش مسرور و شادمان شود و با او به گفتگو بنشيند و مرد هم انتظار مى‏كشد تا بعد از تمام شدن ساعت كار، به خانه برگشته و در خانه‏اى تميز و مرتب با همسرى آراسته مواجه گردد و با ديدن او خستگى كار روزانه از تنش خارج شود.
عروس و داماد جديد هر كدام علاوه بر حفظ حرمت و احترام پدر، مادر، برادر، خواهر و اقوام خويش، بستگان و اقوام جديدى يافته‏اند كه بايد در حفظ حرمت و احترام آنها هم بكوشند و در رفتار خود دقت كنند تا خداى ناكرده به كسى از آنها نيز بى‏احترامى نشود و همسرش رنجه نگردد و در زندگى چالش ايجاد نشود.
كيمياى عشق
موارد فوق كه از باب نمونه برشمرديم، گوشه‏اى از تكاليفى است كه با زندگى خانوادگى ايجاد مى‏شود و «تكليف» همچنان كه از نامش پيداست، با سختى و كُلفت همراه است. ما بايد راهى بيابيم تا بدان «كُلفت و سختى» انجام وظايف خانوادگى را بزداييم و تنها چيزى كه «سختى و كلفت»ها را به «شيرينى و لذت» بدل مى‏كند، «كيمياى محبت» است. اگر بين زن و مرد محبت وجود داشته باشد و هر كدام از صميم قلب ديگرى را بخواهد، انجام تكاليفى كه در قبال او به عهده دارد نه تنها برايش مشكل و سخت نخواهد بود، بلكه لذيذ و شيرين است.معمولاً همه ما شنيده‏ايم كه محبت كيميا است و مس‏هاى سختى را به طلاى خوشبختى بدل مى‏كند ولى به نظر مى‏رسد هنوز راجع به آثار اين كيمياى مهم دقت نكرده‏ايم و از آن استفاده ننموده‏ايم. براى اينكه شما عزيز همراه به اين مطلب بهتر توجه كنى و براى به كارگيرى اين كيمياى گرانقدر اقدام نمايى، مطلبى را يادآور مى‏شويم.
من و شما به عنوان يك مسلمانِ خداپرستِ موحّد، به انجام عبادات و تكاليفى در قبال خدا و بندگان موظفيم. بسيارى از ما تا آخر عمر در مرحله تكليف باقى مى‏مانيم و با سختى و زحمت در سرماى زمستان و گرماى تابستان وضو مى‏سازيم، نماز مى‏خوانيم، روزه مى‏گيريم، رنج سفر حج و دورى از خانواده و مواجهه با خطرات را بر خود هموار مى‏سازيم و به حج مى‏رويم. با جان كندن، قسمتى از اموال‏مان را به عنوان خمس، زكات و صدقه به انسان‏هاى نيازمند مى‏دهيم و ... . براى ما انجام اين كارها با سختى و كلفت همراه است ولى به اميد بهشت يا از ترس دوزخ و براى نجات از آن، اين سختى‏ها را بر خود هموار مى‏كنيم و اين اعمال را كم و بيش و صحيح و ناصحيح انجام مى‏دهيم. اما آيا تا كِى بايد اعمال عبادى و وظايف دينى براى ما تكليف و همراه سختى و زحمت باشد؟ آيا راه نجاتى نيست؟ آيا براى بزرگان دين هم اين عبادات و وظايف با كلفت و سختى همراه بوده يا بر عكس، براى آنان لذيذ و گوارا بوده است؟ اينكه مى‏شنويم مثلاً امام على(ع) هر شب صدها ركعت نماز مى‏خوانده و يا امام رضا(ع) هر سه روز يك بار تلاوت قرآن را ختم مى‏كرده است و يا امام حسن مجتبى(ع) چندين بار در عمر، اموالش را در راه خدا نصف كرده و يك نيمه آن را به فقرا بخشيده است و ...، آيا آنها هم با كسالت و رنج و سختى و با فشار آوردن بر خود اين كارها را انجام مى‏دادند يا اينكه اين اعمال آنقدر براى آنان لذت داشته است كه تا لحظه‏اى فرصت مى‏يافته‏اند، با علاقه فراوان بدان‏ها مشغول مى‏گشته‏اند؟ قطعاً نمى‏توان يك عمر با سختى و زحمت اين عبادات و اعمال را آن هم با اين وسعت ادامه داد زيرا همان طور كه در ضرب‏المثل آمده است: «القصر لا يدوم» حركتى كه طبيعى و عادى نباشد و با زحمت و سختى فراوان انجام گيرد، دوام ندارد. قطعاً براى امامان معصوم عليهم‏السلام و براى اوليا، عبادت و اطاعت خالق و خدمت به خلق از تكليف بودن گذشته و به لذت تبديل شده است و لذا نه تنها براى آنان خستگى نمى‏آورد بلكه بر شادى و سرور آنان مى‏افزود و هر چه عبادت و اطاعت و خدمت بيشتر، شاداب‏تر. آنچه سبب مى‏شود عبادت و اطاعت و خدمت از «تكليف» درگذرد و به لذت تبديل شود، «كيمياى محبت» است. آنها به خدا محبت دارند و خداوند محبوب آنان است و محبّ و عاشق به طور طبيعى در صدد جلب توجه محبوب است و براى جلب توجه محبوب به انجام كارهايى همت مى‏گ
مارد كه مورد علاقه و خواست محبوب باشد و انجام اين كارها بيشترين لذت و گوارايى را برايش دارد زيرا توجه محبوب را به او جلب مى‏كند و قدر و منزلتش را نزد محبوب بالا مى‏برد.
اين نجواى معصومين است:
«الهى لم يكن لى حول فانتقل به عن معصيتك الّا فى وقت ايقظتنى لمحبّتك؛
خدايا، مرا توانى نبوده كه بدان خود را از معصيت و نافرمانى به دايره اطاعت بكشم مگر آنگاه كه مرا با بارقه محبت خود بيدار كرده باشى.» (مناجات شعبانيه)
و امام سجاد اين گونه از خدا كيمياى محبت مى‏طلبد:
«اللهم انهج لى الى محبتك سبيلاً سهلةً اكمل لى بها خير الدنيا و الاخرة؛
خدايا، راه سهل و آسانى به سوى محبتت برايم هموار كن و بدان خير دنيا و آخرت را براى من كامل گردان.» (دعاى مكارم‏الاخلاق)
عزيزان همراه، اگر بارقه محبت الهى در قلب عبد بتابد، ديگر از تكليف و مشقّت خبرى نخواهد بود و نوبت به ابراز ارادت و جلب توجه مى‏رسد و هر كارى براى ابراز ارادت و جلب توجه لذيذ و دوست‏داشتنى مى‏گردد و بنده از انجام عبادت و اطاعت و خدمت نه تنها رنج و زحمت نمى‏كشد بلكه لذت مى‏برد. اين قانون محبت، عمومى است و همچنان كه رابطه انسان با خدا را از تكليف بالا مى‏برد و به ابراز ارادت مى‏رساند، در روابط اجتماعى و زندگى زوجين نيز اين گونه است.
اگر زن و مرد همديگر را پسنديده و اختيار كرده و به هم علاقه داشته باشند، ديگر انجام وظايف همسرى و سرمايه‏گذاردن و هزينه كردن براى اداره صحيح زندگى خانوادگى نه تنها تكليف نيست و مشقت نداشته بلكه لذيذ و شيرين خواهد شد. لازم است زندگى خانوادگى و ازدواج بر محور علاقه و محبت باشد و دو زوج جوان قبل از ازدواج با مطالعه و آگاهى و رعايت ملاك‏هاى صحيح همديگر را بيابند و بپسندند و اختيار كنند و هر كدام علاقه به طرف مقابل را در خود بيابد و آنگاه به هم جواب مثبت دهند و ازدواج كنند.
برادران و خواهران گرانقدر و جوانان عزيز ضرورى است اين ملاك را سرلوحه عمل خود قرار دهند و بنايشان بر اين باشد كه با كسى ازدواج كنند كه به او علاقه و محبت آگاهانه داشته و او را صاحب كمالات اعتقادى، اخلاقى، شخصيتى، خانوادگى و ... يافته باشند و از ازدواج با كسى كه او را نشناخته و علاقه آگاهانه به او در وجودشان جوانه نزده، پرهيز كنند و خود يا خانواده‏شان فقط به اين اميد نباشند كه بعد از ازدواج محبت حاصل مى‏شود زيرا گرچه اين مطلب ممكن است ولى صحيح نيست در اقدام مهمى چون ازدواج چنين ريسكى كرد و بر اميد محتمل، بنيانى را نهاد كه هر آن در معرض ريزش باشد.
زندگى بنا نهاده شده بر پايه محبت و عشق، پر از گذشت، تحمل، فداكارى و كوشش براى رسيدن به موفقيت است. به اظهار نظر يك كارشناس خانواده توجه كنيد:
وقتى ما كسى را دوست داريم، اصلاً حقوق مطرح نيست، همه چيزِ ما براى اوست و اگر عشق نباشد باز هم حقوق مطرح نيست! زيرا وقتى مردى زنى را دوست ندارد، كوچك‏ترين حقى براى او قايل نمى‏شود.
زن و شوهرهايى كه همديگر را دوست دارند، اصلاً اين سؤال را ندارند كه در خانه، رئيس كيست؟ اگر در خانواده‏اى اين سؤال مطرح باشد كه رئيس كيست؟، آن خانواده خودبه‏خود محكوم به شكست است. در خانواده‏اى كه محبت، محور و ريسمان الفت است، مرد مى‏گويد: من چه كار كنم كه شما خسته نشويد [و همچنين زن.(1)]
دكتر باقر ساروخانى از محققان در امر خانواده، در تبيين ازدواج‏هاى خالى از عشق آگاهانه و بنيان نهاده شده بر هوس و لذت‏طلبى فردى مى‏نويسد:
«وقتى ارزش‏هاى اساسى بر اساس لذت‏طلبى، تمتّع آنى، مصلحت‏گرايى فردى، سودگرايى، ماده‏گرايى و ابزارگرايى استوار مى‏شود، انسان‏ها صرفاً به مصالح خود مى‏انديشند و همه چيز در چارچوب امور مادى، ملموس و حتى جسمانى خلاصه مى‏شود. روابط انسانى از جمله روابط زوجيت از بُعد معنوى تهى مى‏شود و صرفاً در راه التذاذ آنى قرار مى‏گيرد. در اين شرايط روابط زوجيت نيز تحت تأثير قرار مى‏گيرد و آمار طلاق روز به روز افزايش مى‏يابد.»(2)
آنچه ازدواج‏ها را از لذت‏طلبى، مصلحت‏گرايى فردى، سودگرايى و ابزارگرايى نجات مى‏دهد و ايثار و كمال‏جويى و فداكارى و ديگرخواهى را جايگزين آن مى‏گرداند، فقط ملاط عشق و محبت است.
عشق دوسويه‏
گرچه بديهى است ولى تذكر آن باز هم مفيد به نظر مى‏رسد كه «محبت يك‏سويه» در ازدواج كارساز نيست. اگر جوانى دلداده دخترى است ولى آن دختر نسبت به اين جوان علاقه‏اى ندارد، اين جوان بايد با اين علاقه مبارزه كند و تا زمانى كه آن دختر را با معرفى خود و وجوه مثبت شخصيتى‏اش به خود علاقه‏مند نساخته، به دنبال ازدواج با او نباشد زيرا اين ازدواج اگر هم واقع شود، چون علاقه‏مند شدن طرف مقابل معلوم نيست، هر لحظه در معرض زوال و فروريختن است و بنيان با اهميت ازدواج را نبايد بر زمينه سست نهاد. چنين دلدادگان يك‏سويه‏اى بايد به اين ضرب‏المثل مشهور، خود را تذكر دهند كه:
براى كسى بمير كه براى تو غش كند
و به اين شعر باباطاهر توجه كنند كه:
چه خوش بى مهربانى از دو سر بى‏
كه يك سر مهربانى، دردسر بى‏
منظور از ازدواج و تشكيل خانواده، ايجاد چارديوارى و فضاى مادى خانه نيست بلكه منظور، ايجاد فضاى احساسى و عاطفى است و فرق است بين اين دو؛ اولى همان ساختن خانه و مسكن يا Houseاست و دومى مأوا، پناهگاه يا Homeاست كه فرد با پناه بردن به آن از رنج‏ها و سختى‏ها، خود را رها مى‏سازد و ساختن مأوا فقط با عشق ممكن است و بدون عشق، خانه ساخته مى‏شود نه مأوا.
غريزه سركش جنسى‏
هر كدام از ما داراى غريزه‏ها و خواهش‏هاى نفسانى و غريزى قوى هستيم كه بعد از بلوغ با قوت و شدت زياد ظهور مى‏كند. ديدن اندام جنس مخالف، لباس او، استشمام بوى خوش او، لمس حرارت بدن او، خواندن نامه او، گره خوردن نگاهمان در نگاه او، شنيدن صداى او حتى از طريق تلفن، گرفتن پيام الكترونيكى و اينترنتى از او براى هر كدام از ما بخصوص براى آنان كه در سن جوانى هستند و تازه به بلوغ جنسى رسيده‏اند، چنان شورانگيز و طوفان‏زاست كه اگر كنترل نشود، مشكلات فراوان به بار مى‏آورد.
اگر در دستورهاى دينى قواعد و ضوابط فراوانى براى ارتباط دو جنس مخالف وضع شده، همه و همه به جهت جلوگيرى از طغيان و شعله‏ور شدن غرايز است. وقتى نشستن بر جاى زنى كه تازه از روى صندلى برخاسته و هنوز حرارت بدن او در صندلى موجود است، مكروه شمرده مى‏شود، از آن‏روست كه حتى همين گرماى بدن او كه در صندلى مانده براى جنس مخالف چه بسا طوفان‏زاست و با قياس به اين مورد طوفان‏زايىِ نگاههاى حريصانه، گفت و شنودهاى شهوت‏آميز و با ناز و غمزه، نامه‏هاى عاشقانه و پيام‏هاى ارادتمندانه به وضوح آشكار مى‏گردد.
همين كه طوفان غرايز و شهوت‏ها هيجان كند، چشم، از ديدن و گوش، از شنيدن حقيقت، كر و كور مى‏گردد و توهّم و خيال به كمك غريزه و شهوت برمى‏خيزد و طرف مقابل را در ذهن صاحب خيال به يوسف و سليمان يا زليخا و فرخ‏لقا تبديل مى‏كند. با دوام يافتن اين آشنايى‏هاى هوس‏آلود، روز به روز اين شخصيت فرهمند ذهنى، فرهمندتر مى‏گردد، به طورى كه ديگر به هيچ وجه نمى‏توان جوان را به اشتباهش توجه داد و قانع كرد.
چنين جوانانى اسير دام غريزه‏ها و كشمكش‏هاى سركش، واله، شيدا و مجنون مى‏گردند و ادعاى عشق آنان گوش فلك را كر مى‏كند و حال آنكه اين، نه عشق پاك و بالنده و تعالى‏بخش، بلكه غريزه شعله‏ور و هوس‏برافروخته است.
خيال‏پرورى دختران
‏ به قول شهيد مطهرى:
«مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت و آن چيزى كه زن را از پاى در مى‏آورد و اسير مى‏كند، اين است كه نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردى بشنود. خوش‏باورى زنان، بخصوص دختران جوان و بدون تجربه، در همين جاست. زن مادامى كه دوشيزه است و هنوز صابون مردان به جامه‏اش نخورده، زمزمه‏هاى محبت مردان را به سهولت باور مى‏كند.»(3)
به دو عامل «نياز و محبت» و «خوش‏باورى» در زنان جوان، عامل سوم «قهرمان‏پرورى» را هم بايد اضافه كرد. نوجوانى، اوج قهرمان‏پرورى است و اين قهرمان‏پرورى در دخترانى كه در خانواده‏هاى تنش‏دار زندگى مى‏كنند و پدر توجه چندانى به دختر ندارد، شدت بيشتر دارد. اين دختران با مشاهده رفتار ناخوشايند پدر، شروع به ساختن مردى مطابق آرمان‏ها و الگوهاى خود مى‏كنند و به زودى همه آنها را در جوانى كه در ذهن او - شوهر خوبى خواهد بود - متجلى مى‏بينند و يقين دارند كه پايان همه شب‏ها، سپيد سپيد است. به همين جهت است كه اغلب دختران بخصوص در خانواده‏هايى كه پدر محبت كافى ندارد، ميلى مهارناپذير به شوهر كردن دارند و متأسفانه با پايان يافتن اين مرحله و رويارويى با واقعيت‏هاى گريزناپذير زندگى، پرده‏هاى پر نقش و نگار كنار مى‏رود و چهره‏هاى ناكامل آدم‏هاى زنده و واقعى آشكار مى‏گردد.
مرد جوانى كه خواستگار ناميده مى‏شود، يا بايد شبيه مرد رؤياهاى دخترانه باشد و يا دختر جوان طى فرآيندى ناخودآگاه، او را در ذهن خود به موجود خيالى آرمان‏هايش بدل مى‏كند. اين تبديل و تبدّل ذهنى، راز اكثر ازدواج‏هاى ناموفق پيش از بلوغ فكرى دختران است. شخصيت ناكامل دختر جوان به جهت همان نياز به محبت، خوش‏باورى و قهرمان‏پرورى، قادر نيست واقعيت را از رؤيا و خيال، توهّم و صحنه‏سازى دروغين، عشق را از ابراز ارادت صادقانه تشخيص دهد و زمانى به آن پى مى‏برد كه سال‏ها گذشته و خيلى دير شده است.
امروز متأسفانه عواملى چند از جمله رسانه‏ها، فيلم‏هاى سينمايى و تلويزيونى، رمان‏ها، دوستان و همكلاسى‏ها به خيال‏پردازى‏هاى نوجوانانه و خام دامن مى‏زنند. اگر روزى شاهزاده سوار بر اسب رؤياها، نهايت آرزوى يك دختر جوان بود، امروز شاهزاده‏اى كه از پشت فرمان اتومبيل مدل بالاى زيبايش به همه دختران منتظر لبخند مى‏زند، منظور و مقصود همه انتظارها و آرزوهاست.
چه خوب است اگر آرزوهاى دست‏نيافتنى نوجوانانه را با آرمان‏هاى واقعيت هماهنگ كنيم، واقعيتى كه اگر با آن آشتى نكنيم، سرسخت‏ترين دشمن رؤياهاى قشنگ ماست.
اجازه پدر، مهارگر خيال‏پرورى‏ها
اگر در اسلام براى ازدواج دختران نوجوان و جوان كه هنوز به سن رشد كامل نرسيده‏اند، اجازه ولىّ و سرپرست شرعى لحاظ شده، براى جلوگيرى از همين فريب تخيّل و احساسات و ممانعت از سقوط در دام ابراز ارادت‏هاى دروغين است. دختر جوان و نوجوان نبايد اين دستور را توهين و تحقير خويش تلقى كند و با سركشى و طغيان در برابر پدر و مادر از راهنمايى‏هاى صادقانه آنان خود را محروم نمايد و بعد از افتادن در ورطه خيال‏پرورى، زودباورى و قهرمان‏پرورى موهوم، نادم و پشيمان گردد.
عفت‏زايى محبت پدرانه‏
پدران و مادران بخصوص پدران بايد به دو نكته مهم و اصولى توجه كنند:
اول - اعضاى خانواده و بخصوص پدر بايد با ابراز احترام و علاقه و شخصيت دادن به دختران، آنان را با حس اعتماد به نفس، واقع‏گرا و واقع‏نگر و اشباع‏شده از محبت بار آورند و بدان حد آنان را از محبت بهره‏مند سازند كه ابراز ارادت يك جوان، قلب آنان را نلرزاند و به خيال‏پرورى سوق ندهد. اگر دختر جوان در خانواده خودش و از پدر، برادر و اعضاى خانواده، شهد شيرين محبت را چشيده باشد، ديگر ابراز ارادت يك جوان قلب او را نمى‏لرزاند و به وعده‏هاى دروغين او دل خوش نمى‏كند.غالب دختران فرارى از خانه و اجابت‏كنندگان دعوت مدعيان دروغين عشق، دخترانى هستند كه در منزل از پدر، برادران و ديگر اعضاى خانواده محبت و احترام دريافت نكرده‏اند و در خانه براى آنان ارزش، احترام و جايگاهى لحاظ نشده است.
دوم - در برخورد با خواستگارها هم، اولياى دختر و بخصوص پدرش بايد در يك تعامل مثبت و ارتباط مستقيم و مشورت كامل با دخترش، به بررسى شخصيت و ايده‏ها و ويژگى‏هاى خواستگار بپردازند و پدر تجربه و دلسوزى خود را در قالب نصيحت، دلسوزى مستدلّ و منطقى و ارشاد با دختر جوانش در ميان بگذارد و او را كمك كند تا تصميم منطقى و صحيح بگيرد. اگر پدرها رابطه خود را با فرزندان بخصوص با دختران نوجوان و جوان خود بر اساس محبت و احترام پايه‏ريزى كنند و شخصيت آنان را رشد دهند و زندگى كردن و تصميم گرفتن استقلالى را به آنان آموزش دهند و دورادور آنان را زير نظر داشته باشند و در مواقع سقوط و افتادن در مهلكه، زير بال‏شان را بگيرند، اين جوان درست رشد مى‏كند و مى‏تواند با سختى‏هاى زندگى مواجه شود و مبارزه كند و هنگام مواجه شدن با ابراز علاقه يك جوان، اولين كسى كه در جريان قرار مى‏گيرد، پدر و مادر است و آن جوان بدون اينكه بتواند از خامى و بى‏تجربگى دختر استفاده كند، مجبور مى‏شود ابراز ارادت خود را اثبات كند و شايستگى خود را نشان دهد و يا از ابراز ارادت دروغين دست بكشد و دام خود را براى ديگرى پهن نمايد زيرا چنين دخترانى با توجه به علاقه و ارادت و دلسوزى پدر و مادر و اتكا به تجربه آنان پيش مى‏روند و بدون ميدان دادن به تخيّلات و توهمات با پيام‏ها، نامه‏ها و عرض ارادت‏ها مواجه مى‏گردند و تصميم مقتضى را مى‏گيرند.

پى‏نوشت‏ها:

1) دكتر ميرمحمدولى مجدتيمورى، مجله حقوق زنان، شماره اول، سال اول، فروردين 77، ص‏10.
2) پيام زن، شماره 146، ص‏9، به نقل از كتاب «پژوهشى در شناخت واقعيت و عوامل آن.»
3) شهيد مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص‏94، انتشارات صدرا، چهاردهم، 69.


نویسنده: مجيد كمالي

اهمیت خانواده

نگاه اجمالی

خانواده به عنوان اولین کانونی که فرد در آن قرار می‌گیرد دارای اهمیت شایان توجهی است. اولین تأثیرات محیطی که فرد دریافت می‌کند از محیط خانواده است و حتی تأثیرپذیری فرد از سایر محیطها می‌تواند نشأت گرفته از همین محیط خانواده باشد. خانواده پایه گذار بخش مهمی از سرنوشت انسان است و در تعیین سبک و خط مشی زندگی آینده ، اخلاق ، سلامت و عملکرد فرد در آینده نقش بزرگی بر عهده دارد.

عواملی چون شخصیت والدین ،
سلامت روانی و جسمانی آنها ، شیوه‌های تربیتی اعمال شده در داخل خانواده ، شغل و تحصیلات والدین به وضعیت اقتصادی و فرهنگی خانواده ، محل سکونت خانواده ، حجم و جمعیت خانواده ، روابط اجتماعی خانواده و بی‌نهایت متغیر دیگر در خانواده وجود دارند، شخصیت فرزند ، سلامت روانی و جسمانی او ، آینده شغلی ، تحصیلی ، اقتصادی ، سازگاری اجتماعی و فرهنگی ، تشکیل خانواده او و غیره را تحت تاثیر قرار می‌دهند.

خانواده و اهمیت آن در دوره کودکی

نوزاد در خانواده به دنیا می‌آید و اولین تعاملات خود را با محیط آغاز می‌کند. در این کانون اولیه اولین تأثیر و تأثرات متقابل آغاز می‌شود و کودک کم کم در فرآیند رشد و اجتماعی قرار می‌گیرد. همانطور که روان شناسان معتقدند سالهای اولیه کودکی نقش بسزایی در رشد شخصیت و آینده او دارد. بیشتر طرحواره‌ها و شناختهای کودک از خود ، اطرافیان و محیط در این دوران شکل می‌گیرد. میزان سلامت جسمانی و روانی کودک بسته به ارتباطی است که خانواده با وی دارد و تا چه حد تلاش می‌کند نیازهای او را برآورده سازد.

کودکانی که در این سنین از لحاظ عاطفی و امنیتی در خانواده تأمین نمی‌شوند به انواع مشکلات مبتلا می‌شوند. مشکلات این کودکان اغلب با شیطنتها ، دروغگوییها و حرف نشنیدنهای ساده شروع می‌شود و با توجه به وضع نابسامان خانواده به بزهکاریها و جنایات بزرگسالی منتهی می‌شود. سخت گیری زیاد والدین یا بی‌توجهی آنها ، یا ننر و لوس بار آوردن کودک و برآورده ساختن کلیه نیازهای منطقی و غیر منطقی او ،
شخصیت سالمی را به بار نخواهد آورد. سلامت خود خانواده ، تعادل شخصیتی والدین و آشنایی آنها به اصولی که می‌تواند محیط خانواده را سالمتر سازد، بسیار حائز اهمیت است.

اهمیت خانواده در دوران نوجوانی

نیازهای مرحله نوجوانی دوران حساس است. بطوری که در کنار سایر تحولات و تغییراتی که از جنبه‌های جسمانی و روانی در فرد اتفاق می‌افتد، ویژگی مشترک و مهم دیگر آن دوران ، استقلال طلبی نوجوان در خانواده است. نوجوان می‌خواهد به طریقی رشد استقلال خود را به خانواده ثابت کند و بر این اساس شروع به ایجاد فاصله بین خود و خانواده می‌کند و به گروه همسالان نزدیک می‌شود.

در صورتی که خانواده در این دوران به کارکردهای اساسی خود آشنایی نداشته باشد و همچنین با ویژگیهای دوران نوجوانی آشنا نباشد، نخواهد توانست عملکرد تربیتی خود را به نحو احسن ایفا نماید. و چه بسا که اقدامات نادرست از سوی خانواده ، فضای نامناسب موجود در خانواده و غیره ، بیشتر و بیشتر نوجوان را از محیط خانواده دور ساخته و در صورتی که خانواده در گذشته نیز کارکرد تربیتی خود را به شیوه درست اعمال نکرده باشد و فرد از پختگی فکری کاملی برخوردار نباشد با گرایش به زمینه‌های ناسازگارانه مثل عضویت در گروههای افراطی و سایر زمینه‌ها مشکلات فردی و اجتماعی زیادی را به بار خواهد آورد.

سخت گیری زیاد والدین و خانواده در این دوران و همچنین سهل‌ گیری و آزاد گذاری آنها فرزند را موجودی سرکش ، طغیانگر و متزلزل بار خواهند آورد. از این گذشته این دوران ، دوران الگو گیری و همانند سازی و لازم است خانواده الگوهای مناسبی را برای نوجوان خود فراهم سازند. میزان حضور خانواده در اجتماع نیز در این اهمیت بسزایی دارد. هابز معتقد است که بسیاری از نوجوانان پریشان حال و آشفته به خانواده‌هایی تعلق دارند که از زندگی اجتماعی مجزا و بیگانه‌اند. خانواده در عین حال که کوچکترین واحد اجتماعی است، مبنا و پایه هر اجتماع بزرگ است. افراد سالم جامعه ، افراد موفق و افراد فعال اجتماعی از داخل خانواده‌های سالم بیرون آمده‌اند و افراد ناسالم پرورش یافته خانواده‌های ناسالم هستند.

اهمیت خانواده = سلامت خانواده

انحرافات خانواده ، عدم سلامت روانی خانواده ، مشکلات اقتصادی و اجتماعی خانواده از لحاظ تأثیری که روی اعضاء خود دارد جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. افراد پیوند میان خانواده و اجتماع هستند. افراد پرورش یافته در خانواده وارد اجتماع می‌شوند و ویژگیهای سالم یا ناسالم خود را که در خانواده دریافت کرده وارد اجتماع می‌کنند. از این لحاظ سلامت یک جامعه به سلامت خانواده‌های آن وابسته است.

لامارک و لوپله و دیگران ، خانواده را مهمترین کانونی می‌دانند که جامعه از آن تغذیه می‌کنند. به این ترتیب فرد در کنار تأثیری که از اجتماع خود می‌پذیرد با توشه‌ای که از خانواده خود دریافت کرده است محیط پیرامون خود را تحت تأثیر قرار می‌دهد. چنین تأثیراتی علاوه بر مسائل پیرامونی جزئی بلکه بر مسائل کلان اقتصادی - اجتماعی و سیاسی یک جامعه نیز نقش دارند. به این ترتیب به نظر می‌رسد که اصلاح یک جامعه ، پیشرفت و ترقی آن از جنبه‌های مختلف تأثیر اصلاح خانواده ، توجه افراد به اهمیت خانواده و آموزش آنهاست.

نویسنده: مجيد كمالي

اهمیت خانواده از دیدگاه اسلام

مقدمه

خانواده با وجود اینکه در اکثر جوامع مورد توجه است در جهان بینی اسلامی اهمیت و ارزش شایان توجهی به آن داده می‌شود. در این جهان بینی خانواده گروهی متشکل از افراد است که دارای شخصیت مدنی ، حقوقی و معنوی است که بر اساس نکاح (عقدی که ارتباط یا مشروعیت ارتباط زن و مرد را معین می‌سازد) پدید می‌آید. چنین ارتباطی یک رابطه ساده انگارانه و فاقد مسئولیت پذیری نیست. بلکه یک پیمان مهم و بااهمیتی است که از جنبه‌های مختلف برای طرفین مسئولیتهایی ایجاد می‌کند. چرا که سلامت چنین پیمانی که اولین پایه‌های تشکیل یک خانواده است ضامنی است برای سلامت کل جامعه.

کارکرد تربیتی خانواده از دیدگاه اسلام

اسلام از همان ابتدای تولد برنامه‌ها و دستورات خاصی را برای رشد و تربیت کودک تنظیم فرموده و اجرای آن را بر عهده خانواده قرار داده است. بطوریکه در سراسر دوره کودکی و نوجوانی که مهمترین دوران رشد و تربیت کودک است برنامه‌های خاص و سفارشهای تربیتی بسیاری را در انتخاب اسم ، شیر دادن و از شیر گرفتن ، در محبت و مهروزی به کودکان و در رعایت عدالت ، وفای به عهد نسبت به آنها چه در دوره بلوغ و چه در دوره نوجوانی بیان داشته است.

امام سجاد علیه‌السلام می‌فرمایند: حق کودک تو بر تو این است که بدانی وجود او از توست و بد و خوب او در این دنیا به تو ارتباط پیدا می‌کند و باید بدانی که در سرپرستی او مسئولیت داری و مسئول هستی که او را به بهترین وجه تربیت کنی و بر عهده توست که او را به خداوند بزرگ راهنمای کنی. (مکارم‌الاخلاق صفحه 233).

همچنین امام سجاد علیه‌السلام در تاکید بر اهمیت شیوه تربیت درست فرزندان می‌فرمایند: با فرزندت آنچنان رفتار کن که اثر نیکوی تربیت تو مایه زیبایی و جمال اجتماعی او شود. یا اینکه او را چنان تربیت کن که بتواند در کارهای مختلف زندگی با عزت و آرزومندی زندگی کند و مایه زیبایی و جمال تو بوده باشد.

پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرمایند: به کودکان خود احترام بگذارید و با آداب و روش پسندیده با آنها رفتار کنید. اسلام علاوه بر تاکیدی که بر نقش تربیتی خانواده قائل است شیوه‌های مناسب تربیتی را پیش روی خانواده‌ها قرار می‌دهد. بطوری که با تاکید بر تکریم و تشویق فرزندان خانواده را از اعمال روشهای تنبیهی باز می‌دارد.

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: عاقل بوسیله ادب پند می‌پذیرد و این چارپایانند که جز با زدن تربیت نمی‌شوند.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرمایند: خدای رحمت کند کسی را که در نیکوکاری و نیکی به فرزندش کمک کند. سوال شد چگونه فرزند خود را در نیکی کمک بکند؟ فرمود: آنچه در توانایی کودک است و برایش میسر است، از او بپذیرد و آنچه انجام دادنش برای کودک دشوار و طاقت فرساست از او نخواهد و او را به گناه و طغیان و کارهای احمقانه وادار نکند.

اسلام همچنین به موضوع
تفاوتهای فردی که مورد توجه روان شناسان است توجه داشته است. از دیدگاه اسلام انسانها از لحاظ ویژگیها ، توانایی و استعدادها متفاوت از یکدیگر هستند. بر این اساس در نظر گرفتن این تفاوتها را نیز در تربیت فرزندان در خانواده دارای اهمیت می‌داند. از نمونه احادیثی که ذکر شد و هزاران شواهد معتبر دیگر می‌توان به نقش اهمیت خانواده از دیدگاه اسلام پی برد. اسلام سعادت و شقاوت فرد را تحت تاثیر خانواده چه در دوران قبل از تولد و چه بعد از تولد می‌داند.

کارکرد اجتماعی - اقتصادی خانواده از دیدگاه اسلام

اسلام آئین الهی و مقدسی است که برای خانواده اهمیت فراوان قائل است و آن را سنگ بنای مهم حیات اجتماعی می‌شناسد. اسلام وحدت جامعه را از وحدت زوجین و وحدت اعضا خانواده می‌شناسد و علائق انسانی موجود در خانواده را قابل گسترش و نشر در جامعه به حساب می‌آورد. اسلام معتقد است برای اینکه جامعه‌ها تحت ضابطه در آیند چاره‌ای جز این نیست که نخست خانواده تحت ضابطه در‌آید و هر گونه نظم و سازندگی باید از خانواده آغاز گردد و دامنه سازندگی و گسترش به جامعه کشانده شود و حیات اجتماعی تحت نظم و ضابطه در ‌آید.

اسلام خانواده را کانون اخلاقی جامعه می‌داند. نوع تربیت و ارتباطات موجود در خانواده موجد وحدت و منش اجتماعی است. همچنین خانواده را مرکزی سرنوشت ساز در جنبه انحراف و عصیان ذکر کرده‌اند و از آن جهت که کودک پستیها و دنائتها را در آنجا تجربه کرده و آموخته است. صفات اجتماعی کودک برخاسته از خانواده است. اسلام خواستار نسلی است سالم ، پاک و عفیف و موجد افتخار برای جامعه انسانی. چنین نسلی جز در دامن خانواده سالم نمی‌تواند تربیت شود. وظیفه‌ای که خانواده در قبال تربیت فرد دارد و نقش مهمی که در این زمینه ایفا می‌کند در واقع به وظیفه او در قبال تربیت جامعه پیوند می‌خورد.

نتیجه گیری

بر این اساس اسلام با مد نظر قرار دادن تاثیرات خانواده در تربیت فرزندان ، سلامت اجتماع را در گروی خانواده سالم می‌داند. خانواده سالم علاوه بر رشد و شکوفایی فرزندان ، تربیت سالمی را که همسران از یکدیگر دریافت می‌دارند را نیز از نظر دور نگه نمی‌دارد. خانواده سالم چارچوب امنی برای همسر و فرزندان آنهاست. این چارچوب گسترش یافته چارچوب امن جامعه را فراهم می‌سازد.

نویسنده: مجيد كمالي

بررسى عوامل دخيل در پايدارى ازدواج

 

بررسى عوامل دخيل در پايدارى ازدواج

نويسنده:مريم وادى پور ز
 
بررسى هاى لحظه به لحظه، تظاهرات، چهره، ژست ها و حتى تنفس و ريتم قلبى زوج ها نشان داده است كه برخلاف باور اغلب مردم، موفقيت ازدواج بيش از آن كه به سازگارى زوجين با يكديگر مرتبط باشد، به چگونگى ارتباط آنها هنگام برخورد با مسائل گوناگون وابسته است.
اين ارتباط ها به طور كلى سه دسته است.
۱- زوج هاى همراه: اين زوج ها در آرامش روى مشكلات خود كار كرده و به رضايتى بالغانه مى رسند.
۲- زوج هاى دورى گزين: اين زوج ها با قبول نداشتن توافق، به ندرت اختلاف هاى خود را نمايان مى سازند.
۳- زوج هاى دمدمى: روابط اين زوج ها پرسر و صدا است. شادى ها و مناقشات روزمره جلوه زندگى آنان است.
تحقيقات نشان داده است ازدواج هر سه گروه به يك نسبت پايدار و از شانس موفقيت يكسانى برخوردار است. جامعه شناسان و روانشناسان ثابت كرده اند كه در خانواده هاى موفق، نسبت لحظات خوب به لحظات بد حداقل ۵ به يك است. لحظات خوب مى تواند بسيار ساده باشد مانند يك لبخند يا قدم زدن در پارك.برعكس برخى رفتارهاى منفى خاص مى تواند مانع ايجاد و تداوم رابطه خوب شود و به ارتباط آسيب مى رساند.

مراقب چهار مسير تباهى زندگى باشيد

اين رفتارها را «چهار مسير تباهى» ناميده اند كه به ترتيب شدت عبارت است از: عيب جويى، تحقير، حالت تدافعى و ديوار سنگى.
اين رفتارها چرخه هايى از نزاع وخصومت هاى پايان ناپذير را شكل مى دهد كه در صورت نداشتن آگاهى، خروج از آنها بسيار سخت خواهد بود.

۱- تقسيم برابر كارهاى خانه

زوج هاى خوشبخت آنهايى هستند كه همسرانشان در كارهاى خانه با آنها شريكند، اين امر را باور دارند و براى آن ارزش قائلند. در بين زوج هاى شاغل، مشاركت نكردن در انجام كارهاى خانه، اغلب منجر به تعارضات زناشويى مى شود. برخى محققان نتيجه گرفته اند: «به نظر مى رسد تقسيم برابر كارهاى خانه و مراقبت از كودكان، رضايت زناشويى را، حداقل در كوتاه مدت افزايش مى دهد.»

۲- انتظارات واقعى از ازدواج

انتظارات واقعى و متجانس زوج از ازدواج، عامل مهمى در تعيين آينده ازدواج است. بسيارى از افراد مطلقه انتظارات غيرواقعى از ازدواجشان داشته اند. براى مثال اميدوار بوده اند كه ازدواج، احساس تنهايى و مشكلات روانشناختى آنها را حل كند. بسيارى از ازدواج ها تنها به اين دليل فرو مى پاشد كه بدنه شان ضعيف تراز آن است كه در مقابل دگرگونى هاى زندگى پايدارى كند. زوج هاى خوشبخت، ازدواج خود را پيوسته از نو شكل مى دهند. حتى در دوره سالمندى وجود ديگرى را تضمين شده نمى دانند. انسان ها از طريق زندگيشان ازدواج را مى سازند.

۳- داشتن فرزند

تولديك فرزند بر پيوند زناشويى تأثير مى گذارد. برخى از تحقيقات نشان داده كه تولد فرزند و والد شدن، از رضايت زناشويى مى كاهد، يا تعارضات را افزايش مى دهد.در سال هاى اخير با وجود افزايش مشاركت پدران در خانواده، پس از تولد فرزند، همچنان موانعى در اين راه وجود دارد. تغيير اين نگرش كه بچه دراى كار زنان است، بسيار دشوار است.مردها انتظار دارند كه همسرانشان از ابتدا كفايت لازم را براى بچه دارى داشته باشند و هر چه مردها بيشتر سعى مى كنند كه نقش فعال در مراقبت فرزندانشان ايفا كنند، باز خوردهاى منفى يا چند پهلويى بيشترى از والدين خود مى گيرند.تحقيقات نشان داده است كه تولد فرزند نخست، شانس طلاق را در سال اول تولد به طور چشمگيرى كاهش مى دهد. اما پس از تولد نوزاد، آمار طلاق به صورت صعودى افزايش مى يابد.يكى از جالب ترين و مشوش كننده ترين يافته هاى تحقيقات نشان مى دهد كه شانس جدايى والدين داراى فرزند پسر كمتر از والدين داراى فرزند دختر است. آنها اين يافته را به درگير شدن بيشتر پدرها به امور پسرانشان نسبت داده اند. اين فرض با شواهد ديگرى تأييد مى شود كه هر چه درگيرى پدرها در امور مراقبتى فرزندانشان افزايش مى يابد شانس طلاق كمتر مى شود.

۴- طول زمان ازدواج

اين واقعيتى ثابت است كه هر چه زمان بيشترى از ازواج سپرى مى شود، شانس جدايى زوج ها از يكديگر كمتر مى شود. در بررسى ها يى كه اخيراً انجام شده، عناصر صميمت، تعهد، ارتباط، همراهى و ديدگاه هاى مذهبى به طور شايع در زوج هاى با بيش از ۳ سال زندگى مشترك، تشخيص داده شده است.مهارت هاى مثبت ارتباطى شامل، در ميان گذاشتن افكار واحساسات، توضيح مسائل به يكديگر و گوش دادن با احترام به نظرات ديگرى، اغلب در بين اين زوج ها متداول است و آنان درجه بالايى از توافق بر نقاط قوت رابطه شان دارند.

۵- تعهد مذهبى

افرادى كه در خانواده هاى مذهبى رشد كرده اند، در مجموع ازدواج هاى پايدارترى دارند. از نتايج پژوهش هاى اخير چنين برمى آيد كه اعمال مذهبى، حتى وقتى در معيارهاى سنجش ساده اى مانند دفعات حضور در مكان هاى مذهبى به كار مى رود، نسبت معكوس با شانس جدايى و طلاق دارد.شواهد زيادى وجود دارد مبنى بر اين كه افراد با تعهد قوى مذهبى، نظرات مخالفى درباره طلاق دارند. جوانانى كه تعهد مذهبى آنها قويتر است تمايل بيشترى به ازدواج و زندگى مشترك دارند. اين جوانان تحت تأثيرات اعتقادات مذهبى والدينشان قرار دارند و اين نشان دهنده اثرات بين نسلى اعتقادات مذهبى است.


نویسنده: مجيد كمالي

راه‌های تحکیم خانواده در فرآیند جهانی شدن

جهانی شدن هر چند پدیده‌ای جدید محسوب می‌شود، ولی به یک معنا فرآیندی تاریخی است. بسیاری از ادیان دغدغه جهانگیر شدن داشتند، چنان‌که در آیاتی از قرآن به رسالت جهانی رسول اکرم (ص) تصریح شده است . جهانی شدن به فشردگی، درهم‌تنیدگی و وابستگی جهان تعریف شده است. در فرآیند جهانی شدن فشردگی زمان و مکان به حدی فزاینده است که به واسطه آن مردم دنیا کم وبیش و به صورت نسبتاً آگاهانه در جامعه جهانی واحد ادغام می‌شوند . فرآیند تدریجی جهانی شدن، مرزهای میان کشورها را کم‌رنگ می‌کند و انسان‌ها دیگر صرفاً شهروند جامعه و کشور خویش نیستند، بلکه شهروندی جهانی هستند . جهانی شدن فرآیندی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. ممکن است آن را ارادی و آگاهانه بدانیم (جهانی‌سازی) یا غیرارادی و ناخودآگاه (جهانی شدن) یا ترکیبی از هر دو. هر چند این مسأله در ابعاد اقتصادی و تکنولوژیک مقدم و زیربنایی است، لیکن توجه و تأکید بر جهانی شدن فرهنگی بدین جهت است که آثار مستقیمی بر رفتار و هویت مردم و نهادهای اجتماعی دارد. از مشخصه‌های مهم جهانی شدن، افزایش بی‌سابقه ارتباطات است و در این فرآیند، تأثیرگذاری و تأثیرپذیری در روابط و کنش‌های اجتماعی، جنبه جهانی پیدا می‌کند و در مرحله نهایی ممکن است روابط و کنش‌های اجتماعی به شکل جدیدی بازسازی شود. یکی از نهادهای مهم جوامع، خانواده است که بی‌تردید متأثر از توسعه و جهانی شدن، دچار تحولات جدی گردیده است. خانواده سه کارکرد اساسی دارد: 1- ارضای نیازهای عاطفی و روانی مرد و زن. 2- تداوم نسل انسانی. 3- پرورش و اجتماعی کردن فرزندان. زن و شوهر به بهترین نحو نیازهای عاطفی و جنسی یکدیگر را برآورده می‌سازند؛ به طوری که این نهاد، عامل مهمی در حفظ سلامت اخلاقی افراد و جوامع بوده است. حمایت روانی زن و مرد از یکدیگر که ناشی از برقراری پیوندی ایمنی بخش و آرامش‌دهند است ، بیش از هر رابطه انسانی دیگر بوده است . ازدواج قراردادی است به صورت طبیعی و با کمترین هزینه‌ها که تداوم نسل انسانی را تسهیل می‌نماید. پرورش اجتماعی فرزندان، که در پرتو عواطف مثبت والدین به بهترین نحو صورت می‌گیرد، از مهمترین کارکردهای خانواده است. روابط مناسب بین اعضای خانواده، شرط و زمینه اساسی ایفای این سه کارکرد است. بی‌تردید، اگر این روابط کاهش یابد یا به صورتی خشنودکننده نباشد، کارکردهای خانواده تضعیف خواهد شد. الف – پیامدهای جهانی شدن برای خانواده جهانی شدن نه تنها کارکردهای خانواده بلکه اصل و تمامیت آن را به چالش کشیده است. افزایش طلاق در جوامع غربی که حدود یک سوم ازدواج‌ها را در برمی‌گیرد و گسترش هم‌زیستی مشترک که در بسیاری از جوامع غربی تا سه برابر افزایش یافته ، چالش‌هایی برای اصل و تمامیت خانواده در جوامع بشری است. صحبت از شکل‌های گوناگون خانواده، مانند خانواده تک‌والدی، ازدواج‌های قراردادی غیرسنتی و هم‌زیستی همجنس گرایان، اعم از زن یا مرد . چشم‌پوشی از اضمحلال تدریجی نهاد خانواده و تلاش استیصال گونه‌ای برای حفظ خانواده است. مثلاً خانواده تک‌والدی به این صورت که معمولاً زنان، داوطلبانه، فرزند خود را به تنهایی سرپرستی می‌کنند و در عین حال ارتباط خود را با مردان دیگر حفظ می‌کنند، به نوعی گسست خانواده سنتی را به دنبال دارد و فرآیند تولیدمثل را کاهش می‌دهد . علاوه بر این، کیفیت روابط در خانواده‌ها نیز متأثر از فرآیند جهانی شدن، روند نزولی را با سرعت کم و بیش می‌پیماید. جهانی شدن، به سبب اموری مانند تحول اساسی در ارتباطات، فردگرایی، مصرف‌گرایی و تضعیف فرهنگ‌های بومی، روابط بین اعضای خانواده را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. اکنون به بررسی اجمالی این تأثیرات می‌پردازیم. پیشرفت‌های شگرف در زمینه فن‌آوری اطلاعات، روابط انسان‌ها را بیش از پیش تحت تأثیر ابزارهای رسانه‌ای و ارتباطی نظیر اینترنت و شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی قرار داده است. مثلاً در ایران مردم به طور متوسط 5 ساعت تلویزیون نگاه می‌کنند. گاه کودکان و نوجوانان ما به تعبیری همه برنامه‌های تلویزیون را درو می‌کنند. اگر انسجام و وحدت اعضای خانواده را مهمترین مؤلفه کارآمدی خانواده محسوب کنیم، مهمترین آسیب استفاده افراطی از تلویزیون، خدشه‌دار شدن این امر در اثر کاهش روابط و از بین رفتن فرصت گفتمان مناسب است . واقعیت این است که اکنون در جامعه ما، تلویزیون، مهمترین عضو خانواده شده است، عضوی که بیشترین توجه را به خود جلب می‌کند، در روابط از همه فعال‌تر است و در عین حال رابطه غالب یک طرفه دارد که در این رابطه از هیچ یک از اعضای خانواده تأثیرپذیری ندارد. اینترنت در جهت آخر با تلویزیون متفاوت است. ارتباطات در اینترنت می‌تواند دوطرفه باشد، ولی در واقع، دنیایی مجازی از طریق ارتباطات مجازی برای افراد بخصوص نوجوانان پدید می‌آورد. امروزه اعضای خانواده گاه ساعت‌ها زمان صرف ارتباطات مجازی می‌کنند و اعتنایی به سایر اعضا ندارند. به همین جهت، تعامل‌های سنتی به سستی گراییده است . تعامل‌های سنتی، عینی و واقعی، محسوس و بدنی (نوعی ارتباط غیرکلامی مانند تماس چشمی، تماس بدنی و غیراین‌ها) است. در عین حال افراد در این تعامل‌ها، امکان «دسترسی محدود» و «قدرت انتخاب» محدود دارند. همین فضای تعامل عینی و امکان دسترسی محدود باعث می‌شود، دوستی‌ها، همسایگی‌ها، پیوندها و ارزش‌های اخلاقی معنادار باشند. در مقابل در ارتباطات مجازی، تماس محسوس و بدنی نیست و امکان دسترسی گسترده و قدرت انتخاب متکثر، متنوع و متفاوت با تجربه‌های روزانه زندگی است. ارتباطات مجازی، فضایی مجازی پدید آورده که نه تنها ارتباطات واقعی را کاهش داده، بلکه به نسبیت‌گرایی در ارزش‌های اخلاقی و دینی، کاهش واقعیت‌گرایی و گسترش نگرش و ارزش‌های مجازی و از بین رفتن یا مبهم شدن جهت زندگی منجر شده است . هر چند پیامدهای فوق به کلیه روابط اجتماعی بین افراد مربوط می‌شود و اعضای خانواده نیز از دیگران مستثنا نیستند، اما همان‌گونه که گفته شد، انسجام خانواده در گرو تعامل‌های عینی، واقعی و بدنی عمیق و گسترده و در عین حال منحصر به افرادی خاص است و تعامل‌های مجازی بیشترین آسیب را به چنین روابطی وارد می‌کند. فردگرایی نیز به نوعی روابط خانوادگی را تحث تأثیر قرار داده است. افزایش طلاق و خانواده تک‌والدی، آسیب فردگرایی به تمامیت خانواده است. رشد فردیت، تعامل‌های سنتی در جوامع و بخصوص خانواده را سست و بی‌رنگ کرده است. آزادی محصول فردگرایی است. هر چند آزادی به یک معنا مطلوب و آرمان بشریت است، ولی مفهومی از آزادی که نفی هر گونه هنجار و ارزش انسانی است، نظام بشریت را به فرد یا شیء می‌کشاند. اگر آزادی فردی را بی‌قید و بند کنیم، پیوندهای اجتماعی را نیز باید بر اساس منافع کامل فردی بنا کنیم. در این صورت هم‌بستگی‌های انسانی و ارزشی، پیوندهای درون خانوادگی بین زن و مرد، والدین و فرزندان و خواهران و برادران به سستی و اضمحلال منجر خواهد شد . آزادی جنسی و بی‌بندوباری در این روابط نیز بیشترین آسیب را به روابط عاطفی در خانواده وارد می‌کند و بستری برای گسست خانواده‌هاست، چنان‌که روابط جنسی زن با زن و مرد با مرد نیز عواقب ناگواری برای نهاد خانواده خواهد داشت. بعد اقتصادی جهانی شدن، نیز پیامدهایی برای خانواده داشته است؛ ورود زنان به بازار کار منابع اقتصادی خانواده را متعدد کرده است. این امر هر چند فوایدی برای زنان داشته است، اما مسؤلیت‌های خانوادگی آن‌ها را کم‌اهمیت کرده است. گاه زنان در ایفای هم زمان نقش شغلی و مسؤلیت خانوادگی دچار تعارض‌هایی می‌شوند. بی‌تردید یکی از عوامل افزایش طلاق، استقلال اقتصادی زنان بوده است. چنان‌که پژوهش‌ها درخواست طلاق از سوی زنان شاغل را بسیار بیشتر از درخواست طلاق از سوی زنان غیرشاغل نشان می‌دهد . اثر مهم استقلال اقتصادی زنان بر روابط خانواده تنازع قدرت بین زن و مرد در خانواده است که به طور معمولً به تقسیم معقول قدرت منجر نمی‌شود. پیش از این، قدرت تصمیم‌گیری در خانواده به طور سنتی در اختیار مردان بود. آثار جهانی شدن در خانواده، اگر به شیوه توزیع قدرت عادلانه در خانواده منجر نشود، گسترش اختلافات، تضعیف روابط و گسست خانواده اجتناب ناپذیر خواهد بود. جهانی شدن، فرهنگ خانواده را به مصرف‌گرایی سوق داده است. جامعه جدید جهانی مصرف کنندگانی تولید می‌کند که خواسته‌های آنان از نظم پیشین پیروی نمی‌کند. آنان مصرف‌کنندگان آرمانی هستند که مصرف آن‌ها مبتنی بر لذت‌گرایی است و علاقه‌ای به پس‌انداز و آینده‌نگری ندارند . الگوها و تصاویری که مصرف‌گرایی، عرضه می‌کند، با ارزش‌های خانوادگی و شأن و منزلت انسانی سازگار نیست. مصرف‌گرایان در رسانه‌ها برنامه‌هایی ارایه می‌کنند که بی‌هیچ ملاحظه‌ای، منزلت انسانی را به خاطر اهداف مالی و شهرت، زیر پامی‌گذارند. پرستش ستاره‌های سینمایی مورد ترویج این برنامه‌ها، عزت نفس و حرمت اجتماعی نوجوانان و جوانان را خدشه‌دار کرده است . به نظر می‌رسد عواملی مانند مصرف‌گرایی، فردگرایی، گسترش ارتباطات مجازی و تضعیف فرهنگ‌های بومی به کودک‌سالاری در خانواده‌ها منجر شده و جایگاه مهم پدر و مادر را که مهمترین نقش را در تربیت اجتماعی و اخلاقی کودکان دارند، تضعیف کرده است. گسست نسل‌ها نیز محصول چنین فرآیندی است. ب – اصول و راه‌کارهای تقویت نهاد خانواده در فرآیند جهانی شدن برای حفظ نهاد خانواده، از طریق تقویت روابط اعضای خانواده و ترویج ارزش‌های خانوادگی و استمرار مطلوب کارکردهای مهم خانواده، اصول و راه‌کارهای زیر پیشنهاد می‌شود. 1- تأکید بر استمرار و حفظ خانواده طبیعی: در طول تاریخ تا عصر حاضر، خانواده‌ها با عقد قراردادی بین زن و مرد تشکیل می‌شوند. در این خانواده‌ها، زن پس از ازدواج یا تا دوره‌ای معین، قرارداد ازدواج فقط با یک مرد داشت. ادیان الهی از جمله اسلام، مسیحیت و یهود تنها این نوع خانواده را به رسمیت می‌شناسند. ازدواج موقت و چندزنی نیز صورتی ازهمین خانواده طبیعی است که به علت شرایط ویژه زنان و برخی ضرورت‌های فردی و اجتماعی در اسلام و برخی ادیان دیگر قانونی شمرده شده است. قرآن حصول پیوند عاطفی عمیق میان زن و مرد و آرامش آنان را حاصل چنین قراردادی اعلام می‌کند . بدین ترتیب هرگونه پیوند و قراردادی که در این چارچوب نباشد را نباید خانواده محسوب کرد. بنابراین خانواده‌های تک‌والدی یا همجنس‌گرا یا هم‌زیستی آزادانه زن و مرد را نباید اساسیً خانواده بدانیم. برای ترویج این اصل باید پیروان ادیان الهی، به ترویج خانواده طبیعی با بیان کارکردهای مؤثر اجتماعی و آثار مفید روان‌شناختی آن بپردازند. در مقابل نیز پیامدهای ناگوار گونه‌های نامناسب خانواده را تشریح نمایند. 2- همه نهادها و گروه‌های بشری دارای مراتبی هستند. خانواده نیز از این امر مستثنا نبوده است. برای تحکیم ساختار خانواده، لازم است جایگاه سنتی والدین را در خانواده استمرار بخشیم. والدین در تربیت و اجتماعی کردن فرزندان، نقش بسیار مهمی دارند و بی‌شک، بیشترین سرمایه‌گذاری مادی و عاطفی در خانواده، از سوی والدین صورت می‌گیرد. بی‌تردید ایفای این مسؤلیت‌ها تنها در صورت برخورداری آنان از جایگاه بالاتر در خانواده میسر است. تقسیم قدرت بین زن و مرد نیز باید به شیوه‌های معقول و مناسب صورت گیرد. از آن‌جا که معمولاً مسؤلیت اداره اقتصادی با مرد است، برخورداری او از جایگاه بالاتری در تصمیم‌گیری‌ها در استحکام خانواده تأثیر بسیاری دارد. زن نیز در محدوده‌هایی، تصمیم‌گیری را به عهده می‌گیرد و مرد هماهنگ با او عمل می‌کند. آموزه‌های اسلامی به خوبی این نحوه تقسیم کار و تصمیم‌گیری‌های خانوادگی بین زن و مرد را نشان می‌دهد . 3- تحکیم باورهای دینی در خانواده تأثیر مهمی در تقویت خانواده و ایفای کارکردهای آن دارد. یکی از مشکلات مهم فرآیند جهانی شدن، بروز بحران هویت در افراد و خانواده‌هاست. گم کردن جهت و معنای زندگی، افراد را دچار آشفتگی کرده و در مشکلات زندگی فردی و خانوادگی آنان را به استیصال می‌کشد. مهمترین باورهای دینی، خداپرستی و توحید، اعتقاد به زندگی پس از مرگ و باور به رسالت انبیا و جانشینان آن‌ها است. باور و پای‌بندی به این امور، زندگی را از فضای مادی و دنیوی بیرون آورده و جهت اخروی و معنوی می‌دهد. ترویج چنین معنویتی در اعضای خانواده به ویژه والدین می‌تواند خانواده‌ها را از بسیاری بحران‌ها نجات دهد. پیوند والدین با مسایل معنوی، در هویت‌یابی و رفتار فرزندان نیز نقش دارد. لازم است آثار معنویت در زندگی را برای والدین و فرزندان تبیین نمود. برای ترویج خداگرایی، آشنا کردن فرزندان با عبادت‌گاه‌ها و شعائر دینی بسیار مؤثر است. حضور و مشاهده بناهای با عظمت و با شکوه دینی مانند مساجد و عبادت‌گاه‌های کهن که سال‌ها محل و مأوای خداپرستان بوده است، می‌تواند در معنویت افراد بخصوص جوانان بسیار مؤثر باشد. همچنین صحبت از زندگی پس از مرگ و مراحل مختلف آن، با استفاده از متون اصیل دینی در هویت‌یابی و جهت‌دهی زندگی افراد نقش مهمی دارد. برای ترویج رسالت انبیا در باور افراد نیز زندگی، سیره و اخلاق، رفتار و نحوه مواجهه آن‌ها با مسایل مهم زندگی می‌تواند الگوی مناسبی برای اعضای خانواده‌ها بخصوص جوانان فراهم کند. چنان‌چه، متون مشتمل بر زندگی نامه، الگوها و اسطوره‌های اخلاقی به شکلی جذاب و آموزنده به این نسل ارایه شود، آنان بخشی از هویت خویش را در الگوها و اسطوره‌ها می‌یابند . 4- استمرار و تحکیم روابط خویشاوندی، در حفظ و تقویت خانواده در فرآیند جهانی شدن بسیار مؤثر است. اکنون در بیشتر جوامع خانواده هسته‌ای، بیشتر خانواده‌ها را تشکیل می‌دهد. کم شدن رابطه بین خانواده هسته‌ای با سایر خویشاوندان بخصوص خانواده‌های اصلی زن و شوهر، موجب شد که آن‌ها در مشکلات مختلف زندگی خانوادگی، از حمایت‌های ویژه عاطفی و مادی خویشاوندان محروم باشند. این در حالی است که خویشاوندان با توجه به ارتباط خونی و عاطفی نزدیک و عمیق با خانواده هسته‌ای، می‌توانند بهترین حمایت‌ها را در اختیار آنان بگذارند، به همین جهت با توجه به مبانی اسلام، می‌توان برای خانواده مراتبی در نظر گرفت. خانواده مرتبه اول همان زن و شوهر و فرزندان آن‌ها هستند. خانواده مرتبه دوم فرد، همسر و فرزندان او همراه با والدین او یا والدین همسرش می‌باشند. خانواده مرتبه سوم فرد نیز، خواهر و برادران او یا همسرش را نیز در برمی‌گیرد. با ترویج چنین تلقی از خانواده، نه تنها روابط اعضای خانواده بهبود می‌یابد و با مشکلات زندگی بهتر مواجه می‌شوند، بلکه روابط خویشاوندی را می‌توان با دید کارآمدتری نگریست . 5- رعایت مرزهای رفتاری و عاطفی درون خانواده و بیرون آن، اصلی است که برخی درمان‌گران خانواده برای سلامت و کارایی خانواده، لازم شمرده‌اند . زن و شوهر، در درون خانه باید از فضای فیزیکی و روانی مجزا از سایرین بهره‌مند باشند و در ساعت‌های معینی از شبانه‌روز جدا از سایرین امکان تعامل عاطفی و روانی داشته باشند . برای فرزندان بخصوص دختران در دوره کودکی دوم تا جوانی باید فضای اختصاصی در نظر گرفته شود و سایرین بدون اجازه آن‌ها وارد این فضا نشوند. متون اسلامی محدوده این فضاها را تعیین نموده است. بسیاری از انحرافات جنسی مانند همجنس‌بازی، تجاوز به کودکان و زنای با محارم که آثار روان‌شناختی ناخوشایندی دارد، در اثر عدم رعایت چنین مرزهایی است. همچنین باید بین اعضای خانواده و سایرین، مرزهایی باشد. هرگونه روابط جنسی و عاطفی ارضا کننده باید به همسر قانونی اختصاص یابد. حدود و شرایط نگاه کردن به سایرین و پوشش شرعی که در متون اسلامی مورد تأکید قرار گرفته است، در واقع اشاره به همین مرزها و حدود است. مهمترین کارکرد این مرزها تحکیم روابط عاطفی بین اعضای خانواده، بخصوص زن و شوهر است . 6- کنترل استفاده از رسانه‌ها در خانواده، تنها راه حفظ انسجام خانواده و جلوگیری از فروپاشی آن به سبب ارتباطات مجازی است. از آن‌جا که شیوه کنترل از بالا (filtering)، معمولاً به آسانی خنثی می‌شود، بهترین راه تربیت خانواده، ترویج فرهنگ استفاده مناسب و معقول از رسانه‌هاست. هر چند هر روزه اخباری درباره آثار نامطلوب تلویزیون، رایانه و اینترنت به سلامت روانی و جسمانی افراد منتشر می‌شود، راه‌کار مناسبی برای ترویج استفاده مناسب از رسانه‌ها ارایه نشده است. در هر حال، استفاده از رسانه‌ها در بعد کمی و کیفی باید تعدیل و مهار شود. برنامه‌ریزی زمانی معینی برای استفاده اعضای خانواده از رسانه باید با توافق اعضای آن تدوین شود. از لحاظ کیفی نیز لازم است بر اساس ارزش‌های دینی، اخلاقی و بومی ملاک‌ها و مرزهایی برای استفاده از برنامه‌ها تعیین شود متناسب با مراحل تحول، برنامه‌هایی در اختیار فرد قرار گیرد. در سنین نوجوانی و جوانی که معمولاً افراد به درک عقلانی و انتزاعی می‌رسند، تبیین و توجیه ملاک‌های مطلوب و نامطلوب بودن برنامه‌ها، برای آن‌ها ضروری است. در مجموع برای استمرار ارزش‌های دینی و اخلاقی در بین انسان‌ها، راهی به جز تحکیم خانواده نداریم. خانواده در معرض حملات و یورش‌های بسیاری قرار دارد. با این وجود باید مشکلات را اداره کرد، خانواده باید خود اختیار خویش را در دست گیرد و این امر ممکن است بی‌تردید خانواده مصرف کننده و منفعل مسیر نابودی را طی می‌کند. باید بین خانواده و توسعه، تعامل برقرار کرد و ارزش‌های دینی، اخلاقی و انسانی حاکم بر خانواده‌ها را حفظ و تقویت نمود. 1. آیاتی مانند« و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین»، انبیاء/107 و «انی رسول الله الیکم جمیعا»، اعراف/158. 2. گل محمدی، جهانی شدن، فرهنگ، هویت، تهران نشرنی،1384. 3. ایمانی، محسن، جهانی شدن و شکاف نسل‌ها، چکیده مقالات کنگره بین المللی خانوادهو جهانی شدن، تهران، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران، مهرماه 1384. 4. آیات 21 سوره روم و 189 سوره اعراف بر این موضوع دلالت دارد. 5. آرگیل، مایکل، روان‌شناسی شادی. 6. Co habitation 7. شیخی، محمد تقی، جامعه شناسی زنان و خانواده ، ص 105، تهران، نشر، سال‌های انتشار،1380. 8. کارلسون، خانواده درمانی، ص23. 9. فروزنده، پایدار، بررسی اثرات جهانی سازی بر نهاد خانواده، همایش تقویت نظام خانواده، قم، اسفند 1384. 10. پور حسین، رضا، سخنرانی در همایش تقویت نظام خانواده، قم، اسفند 1384. 11. علی اصغر، احمدی، جهانی شدن و تحول الگوهای تعاملی، چکیده مقالات کنگره بین‌المللی خانواده و جهانی شدن، تهران انتشارات انجمن اولیاء و مربیان. 12. سعیدرضا، عاملی، جهانی شدن و ارزش‌های اخلاقی خانواده، چکیده مقالات کنگره بین‌المللی خانواده و جهانی شدن، مهرماه 1384. 13. شکوه، نوابی نژاد، جهانی شدن و تغییر ارزش‌ها در خانواده، همان. 14. بستان، حسین ، اسلام و جامعه‌شناسی خانواده، ص 240. 15. سازگار، پروین، جهانی شدن و ساختار خانواده، چکیده مقالات کنگره بین‌المللی خانواده. 16. دیون،لوک، چشم‌انداز، جهانی شدن در خانواده‌های کانادایی، چکیده مقالات کنگره بین‌المللی خانواده. 17. سوره روم آیه 21. 18. سالاری‌فر،محمدرضا، خانواده در نگرش اسلام و روان‌شناسی. 19. متون دینی ما، انبیاء علیهم السلام را الگوی مناسبی برای مردم معرفی می‌کند برای نمونه قرآن در آیه 4 سوره ممتحنه، حضرت ابراهیم (ع) و آیه 21 سوره احزاب پیامبر اسلام (ص) را به عنوان الگوی مناسبی برای مردم و آیات 11 و 12 سوره تحریم آسیه همسر فرعون و حضرت مریم (ع) را به عنوان الگویی مناسب برای زنان اعلام می‌کند. 20. شرفی،محمدرضا، معنویت در خانواده امروز، چکیده مقالات کنگره بین‌المللی خانواده و جهانی شدن. 21. سالاری‌فر، محمدرضا ، خانواده در نگرش اسلام و روان‌شناسی، بحث تعریف خانواده از نظر اسلام. 22. مینوچین، س، خانواده و خانواده درمانی، ترجمه باقر ثنایی. 23. سوره نور، آیه 58. 24. سالاری‌فر، محمد رضا، خانواده در نگرش اسلام و روان‌شناسی، بحث مرزها در خانواده. پدیدآورنده: محمدرضا سالاری فر حوراء :: فروردین و اردیبهشت 1385، شماره 19

نویسنده: مجيد كمالي

طراوت زندگی و زناشویی

یکی از مهمترین نهادهای مؤثر در تربیت و رفتار آدمی، سازمان خانواده می‏باشد. چرا که محیط خانوادگی اولین و بادوام‏ترین عامل در تکوین شخصیت کودکان و نوجوانان و زمینه‏ساز رشد جسمانی، اخلاقی، اجتماعی، عقلانی و عاطفی آنهاست. نهاد خانواده نخستین پایگاه انتقال عناصر فرهنگی (عقاید، آداب و سنن، دانش‏ها، مهارت‏ها و ...) به نسل جدید و از جمله عوامل مؤثر در ایجاد تمدن و فرهنگ بشری و رشد و شکوفایی استعدادهای انسان‏ها می‏باشد و از همین رو است که امر ازدواج و تشکیل خانواده در اسلام مورد تأیید فراوان قرار گرفته و در باره اهمیت این امر رسول خدا(ص) فرموده است: «هیچ بنایی در اسلام محبوب‏تر از بنای ازدواج در پیشگاه خداوند نیست.» 
برای تشکیل خانواده داشتن انگیزه و آشنایی با کارکردهای آن به تنهایی کافی نیست و می‏بایست هر فرد با معیارها و عوامل مناسب در امر ازدواج و تشکیل خانواده‏ای متعادل آشنا باشد. این عوامل و معیارهای مناسب می‏توانند از این قرار باشند 1ـ تناسب اعتقادی، مذهبی، 2ـ تناسب فرهنگی، 3ـ حسن خلق، 4ـ تناسب ظاهری، 5ـ تناسب سنی، 6ـ تناسب هوشی، 7ـ تناسب خانوادگی، 8ـ سلامت جسمانی و 9ـ سلامت روانی و عقلی. 
با این تفاصیل بنای زندگی مشترک زن و مرد و به تعبیر دیگر تشکیل خانواده همچون صدفی است که اگر درست و اصولی بنا نگردد هرگز گوهری در آن پرورش نخواهد یافت. هدف از تشکیل زندگی مشترک صرفا رفع نیازهای جنسی، مادی و اقتصادی نمی‏باشد بلکه هدف ایجاد یک کانون محبت و تفاهم و رسیدن به تعالی و سعادت و تکامل می‏باشد. هر انسانی به حکم خلقت در مسیر زندگی خویش و در فراز و نشیب‏های سخت و دشوار به مونس و غمخواری و انیس و همراهی نیازمند است. بهترین و شایسته‏ترین فردی که می‏تواند پاسخگوی این نیاز اساسی و مهم باشد همسری خوب، شایسته و مهربان می‏باشد. به عبارت دیگر انسان‏ها با ازدواج است که به کمال می‏رسند. اما عواملی در زندگی مشترک وجود دارند که با توسل به آنها می‏توان به سازگاری، تفاهم و سعادت در زندگی زناشویی رسید. یکی از این عوامل اخلاص می‏باشد. چنانچه خلوص، پاکی، سادگی و بی‏آلایشی در زندگی زناشویی وجود نداشته باشد زندگی مشترک به صحنه‏ای پر از جنگ و جدال تبدیل گشته و صفای خود را از دست می‏دهد. از دیگر عوامل، صداقت می‏باشد. چنانچه در زندگی مشترک مسئله یا مطلبی باشد اما زن و مرد آن را از یکدیگر پنهان بدارند یا به دروغ متوسل بشوند پایه و اساس زندگی متزلزل می‏گردد. از تعهدات مهم زندگی زناشویی که تداوم و سلامت زندگی مشترک را تضمین می‏نماید تکیه بر صداقت، درستی و راستی می‏باشد. 
صداقت و صمیمیت در زندگی زناشویی هنگامی محقق می‏گردد که زن و مرد هر یک به دیگری اعتماد و اطمینان داشته باشند. از دیگر عوامل خوب گوش دادن است. اصولاً حوصله و بردباری از لوازم زندگی اجتماعی و خانوادگی می‏باشد. چنانچه زن و مرد در زندگی خود نتوانند حرف و خواسته‏های همدیگر را با بردباری، حوصله و شکیبایی گوش کنند و قرار باشد هر یک مشکل خود را به تنهایی رفع و رجوع نماید کوچک‏ترین موضوع در محیط خانه مشکل‏آفرین شده و بار زندگی زناشویی چنانکه باید به منزل نمی‏رسد. از دیگر عواملی که می‏توان به آن اشاره داشت ازخودگذشتگی و بردباری می‏باشد. زن و مرد در برابر همدیگر باید دارای روحیه ایثار و ازخودگذشتگی باشند. زناشویی و زندگی مشترک در راستای خود و در بطن خود با سختی‏ها و مشکلات همراه می‏باشد اما برای ممانعت از اینکه زندگی با تلخی و تلخکامی همراه نشود زن و شوهر باید در کنار یکدیگر ازخودگذشتگی و ایثار داشته باشند و در سختی‏ها و مشقات زندگی از خود صبوری و بردباری نشان بدهند. در کنار این، زن و شوهر باید همیشه برای زندگی خود و زندگی دیگران آرزوهای خوب و زیبا داشته باشند و طراوت زندگی را با ناسپاسی، پرخاشگری، بدبینی، ناامیدی و افسردگی سپری نسازند. زن و شوهر باید نسبت به همدیگر مهربان بوده و یکدیگر را دوست بدارند و همواره در غم و شادی و رنج و راحتی، همدیگر را درک نمایند.


نویسنده: مجيد كمالي

سرپرستى و رياست خانواده (1)


مهدى مهريزى 
مقدمه


در مباحث حقوق خانواده اولين موضوع, كه مبنا و پايه بسيارى از موضوعات ديگر است, مسإله (سرپرستى و رياست خانواده) است.

خانواده يك نهاد كوچك, اما اساسى در جامعه انسانى است, اين اجتماع كوچك بسان اجتماع بزرگ, با مسايل مختلفى از قبيل: اقتصاد, فرهنگ, تربيت, نزاع و خصومت و .. . روبه رو است.

اينكه اين نهاد چگونه بايد اداره شود؟ مدير آن چه كسى است؟ اعمال نظر در آن حق كيست؟ زن يا مرد؟ يا هر دو.

سرپرستى و رياست در نهاد خانواده چه مفهومى دارد؟ رييس و مدير, با چه معيارى گزينش مى شود؟ حيطه و قلمرو سرپرستى در اين جمع كوچك تا كجا است؟ ديدگاههاى مختلف در اين زمينه بر چه مبنا استوار است؟

اسلام چه نظرى دارد؟ و چگونه مى توان رإى اسلام را تبيين نمود؟

اين همه و دو چندان ديگر, پرسشهايى است كه در اين زمينه مطرح است.

در فقه اسلامى به اين موضوع به صورت مدون و يكجا كمتر پرداخته شده است فقيهان به صورت پراكنده از آن سخن گفته اند, مفسران در تفسير آيه 34 از سوره نسإ, برخى آرإ و نظرات خود را ابراز كرده اند.

در كتابهاى شرح قانون مدنى ـ احوال شخصيه ـ انسجام و تمركز بيشترى به چشم مى خورد.(1) و اين امر در برخى نوشته هاى فقهى اهل سنت, در دوره هاى اخير اثر گذارده, و آنان به اين موضوع به گونه اى منسجم پرداخته اند.(2)

روشن است كه معناى اين سخن, طرح نكردن موضوع توسط فقيهان نيست, بلكه عدم تمركز مباحث و مبهم بودن بسيارى از زواياى مطلب است.

تلاش اين نوشته آن است كه زمينه را براى پاسخ گفتن به پرسشها فراهم آورد و به موضوع جايگاهى روشن و تمركز مطلوب را ارزانى دارد.

مطالب در دو بخش عرضه مى شود. بخش نخست به تصوير و تبيين موضوع اختصاص دارد و بخش دوم به طرح سوالها و پرسشهاى اصلى و يافتن پاسخ, اختصاص يافته است.

تبيين موضوع

در اين بخش با تعريف سرپرستى و رياست در خانواده, سيرى در قوانين مدنى و آراى انديشمندان اسلامى, تلاش مى شود, تصويرى روشن از موضوع و آراى مختلف در باب آن, ارائه گردد.

الف. تعريف

(هر اجتماعى را بايد رييسى باشد كه كارها را هماهنگ كند و در صورت بروز اختلاف, نظر او قاطع باشد. خانواده نيز از اين قاعده مستثنى نمى تواند بود. اصولا زن و شوهر بايد با صفا و صميميت و توافق يكديگر, امور خانواده را اداره كنند. ليكن اگر در باره اين مسايل خانوادگى بين آنان اختلاف نظر و سليقه اى پديد آيد, نظر مرد به عنوان رييس خانواده مقدم خواهد بود و زن بايد نظر شوهر را بپذيرد.

اگر خانواده رييس نداشته باشد و زن و مرد در اداره امور آن برابر باشند, ناچار بايد براى حل اختلاف خود در هر مورد به دادگاه رجوع كنند و همين امر ممكن است صلح و صفاى خانواده را به هم زند و پايه هاى زندگى زناشويى را فرو ريزد.

رياست خانواده مقامى است كه براى تثبيت و مصلحت خانواده به مرد داده شده است. و يك امتياز و حق فردى براى شوهر محسوب نمى شود. رياست خانواده بيشتر يك وظيفه اجتماعى است كه براى تإمين سعادت خانواده به مرد محول گرديده و او نمى تواند از آن سوء استفاده كند و بر خلاف مصلحت خانواده آن را به كار برد.)(3)

در همين نوشته در باب آثار و نتايج اين رياست چنين آمده است:

(رياست خانواده, كه از خصايص شوهر است, در حقوق ما داراى آثار و نتايجى است. زن حق دارد نام خانوادگى شوهر را با موافقت او به كار برد (ماده 42 قانون ثبت احوال). اقامتگاه زن اصولا همان اقامتگاه شوهر است (ماده 1005 قانون مدنى) رياست خانواده ايجاب مى كند كه ولايت قهرى نسبت به اطفال از آن پدر بوده و هم او هزينه اداره خانواده را به عهده داشته باشد (مواد 1106 و 1196 قانون مدنى).

علاوه بر اين آثار, چون شوهر رييس خانواده است, اختيار تعيين مسكن اصولا با اوست و زن بايد از او تمكين كند و نيز شوهر مى تواند زن را از شغلى كه منافى مصالح خانوادگى است باز دارد.

هر گاه زن خارجى با مرد ايرانى ازدواج كند, برابر بند 6 ماده 976 قانون مدنى به تابعيت ايران در مىآيد. آيا تحميل تابعيت شوهر ايرانى بر زن خارجى از آثار رياست شوهر بر خانواده است؟ بعضى از استادان حقوق به اين سوال پاسخ مثبت داده اند.

ليكن مى توان گفت: تابعيت مربوط به حقوق عمومى است و مصلحت دولت در آن ملحوظ است, در حالى كه رياست شوهر بر خانواده جزو حقوق خصوصى است و بر پايه مصلحت خانواده استوار است. ممكن است قانونگذار, رياست خانواده را از شوهر بگيرد, بدون اينكه لازم باشد در مسإله تابعيت زن شوهردار, تجديد نظر كند.)(4)

اين تعريف, گرچه بر اساس رياست مرد, شكل يافته اما ضمنا موضوع رياست خانواده در آن مشخص گرديده است.

البته جا دارد بيش از اين به تبيين مفهوم رياست و سرپرستى پرداخته شود و اميدواريم در ضمن بحثهاى آينده به نكات روشنى دست يابيم.

ب ـ سيرى در قوانين مدنى

در اين قسمت مرورى بر قوانين مدنى موضوعه, در كشورها خواهيم داشت.

1ـ ايران

در قانون مدنى ايران حقوق و تكاليف زوجين به سه دسته تقسيم شده, حقوق مشترك كه عبارت است از: حسن معاشرت زوجين (ماده 1103 قانون مدنى), معاضدت زوجين در تشييد مبانى خانواده (ماده 1104 قانون مدنى) و معاضدت زوجين در تربيت اولاد (ماده 1104 و 1178 قانون مدنى).

و تكاليف شوهر نسبت به زن كه عبارت است از: رياست خانواده (ماده 1105 قانون مدنى), انفاق (1106 قانون مدنى).

و تكاليف زن نسبت به شوهر كه بدين شرح است: تمكين و سكونت در منزل شوهر (ماده 1114 قانون مدنى).

ماده 1105 ـ (در روابط زوجين رياست خانواده از خصايص شوهر است.)

آثار اين رياست در اين موارد ديده مى شود:

سكونت در منزل شوهر

ماده 1114ـ (زن بايد در منزلى كه شوهر تعيين مى كند مسكن نمايد, مگر آنكه اختيار تعيين منزل به زن داده شده باشد.)

جلوگيرى از برخى حرف و مشاغل زن

ماده 1117ـ (شوهر مى تواند زن خود را از حرفه و صنعتى كه منافى مصالح خانوادگى يا حيثيت خود يا زن باشد منع كند.)

اقامتگاه

ماده 1005ـ (اقامتگاه زن شوهردار همان اقامتگاه شوهر است, معذلك زنى كه شوهر او اقامتگاه معلومى ندارد و همچنين زنى كه با رضايت شوهر خود و با اجازه محكمه, مسكن على حده اختيار كرده مى تواند اقامتگاه شخصى على حده نيز داشته باشد.)

تابعيت

ماده 976ـ (اشخاص ذيل تبعه ايران محسوب مى شوند000: 6ـ هر زن تبعه خارجى كه شوهر ايرانى اختيار كند.)

ماده 984ـ (زن و اولاد صغير كسانى كه بر طبق اين قانون تحصيل تابعيت ايرانى مى نمايند, تبعه دولت ايران شناخته مى شوند ...)

گزينش نام خانوادگى شوهر براى زن

ماده 42 (قانون ثبت احوال) ـ (زوجه مى تواند با موافقت همسر خود, تا زمانى كه در قيد زوجيت مى باشد از نام خانوادگى همسر خود بدون حق تقدم استفاده كند و در صورت طلاق, ادامه استفاده از نام خانوادگى موكول به اجازه همسر خواهد بود.)

نام خانوادگى فرزند

ماده 41(قانون ثبت احوال) ـ (نام خانوادگى فرزند همان نام خانوادگى پدر خواهد بود اگر چه شناسنامه فرزند در قلمرو اداره ثبت احوال ديگرى صادر گردد. فرزندان كبير مى توانند براى خود نام خانوادگى ديگرى انتخاب نمايند.)

اذن پدر در ازدواج دختر

ماده 1043ـ (نكاح دخترى كه هنوز شوهر نكرده اگر چه به سن بلوغ رسيده باشد موقوف به اجازه پدر يا جد پدرى اوست ...)

نفقه

ماده 1106ـ (در عقد دائم, نفقه زن به عهده شوهر است.)

طلاق

ماده 1133ـ (مرد مى تواند هر وقت كه بخواهد زن خود را طلاق دهد.)

ولايت قهرى

ماده 1180ـ (طفل صغير تحت ولايت قهرى پدر و جد پدرى خود مى باشد و همچنين است طفل غير رشيد يا مجنون در صورتى كه عدم رشد يا جنون او متصل به صغر باشد.)

ماده 1181ـ (هر يك از پدر و جد پدرى نسبت به اولاد خود ولايت دارند.)(5)

2ـ كشورهاى اسلامى

آقاى صفايى در اين زمينه نوشته است:

(نكاح از حيث حقوق و وظايف زوجين در اغلب كشورهاى اسلامى آثار كم و بيش يكسان و مشابهى دارد. حقوق و تكاليف مهم مشترك زوجين در اين كشورها به طور خلاصه همان حسن معاشرت و معاضدت و تشييد مبانى خانواده و تلاش در اداره زندگى زناشويى و وفادارى زن و شوهر نسبت به يكديگر است. در اكثر اين كشورها شوهر به عنوان رياست خانواده عمل مى كند و مرد در عين حال كه در امور مشترك زناشويى و خانواده به عنوان تصميم گيرنده موثر, مداخله داشته و روابط خانوادگى را تنظيم مى كند, سلطه اى در اموال اختصاصى زن نخواهد داشت.

بر اساس مقررات موجود در كشورهاى يادشده شوهر بايد به زن خود اذن دهد تا او به ملاقات خويشاوندان و بستگان خود برود و يا آنان را به اين منظور به منزل خود دعوت كند و زن نيز مكلف است در حدود عرف از شوهر خود اطاعت كند و در صورت داشتن استطاعت جسمى, به فرزند حاصل از نكاح شير بدهد و با والدين و اقرباى شوهر به قدر لازم و متعارف احترام كند و در صورت نداشتن عذر قانونى با شوهر خود به مسافرت برود. ليكن در صورت شرط خلاف ضمن عقد نكاح, مجبور به مسافرت با شوهر خود نيست. (مراجعه شود به مواد 34 ـ 35 ـ 36 قانوان احوال شخصيه مراكش, مواد 24 و 25 و 26 قانون احوال شخصيه عراق, مواد 49 و 65 و 70 و 71 قانون احوال شخصيه سوريه و مواد 23 قانون احوال شخصيه تونس) در زمينه حدود وظايف و حقوق زوجين و آثار ناشى از نكاح در كشورهاى مذكور, نكته جالب توجه اين است كه زوج نمى تواند بدون موافقت و رضايت زوجه, اقارب خود را با وى هم مسكن كند مگر فرزند صغير غير مميز خود را كه در اين مورد مخالفت يا موافقت زن اثرى ندارد. (رجوع شود به مواد 26 قانون احوال شخصيه عراق و 67 قانون احوال شخصيه سوريه.)(6)

3ـ ساير كشورها

شوروى سابق

در كتاب (حقوق شوروى) در اين زمينه چنين مى خوانيم:

(برابرى, يك اصل اساسى در روابط ميان زوجين است كه خصوصا از اينجا مشخص مى شود كه هر يك از زوجين مى توانند نام خانوادگى خود را حفظ كرده و يا نام يكى را به عنوان نام مشترك انتخاب كنند, همچنين هر يك از زوجين در انتخاب نوع فعاليت, حرفه و محل سكونت خود آزادند (ماده 111 اصول) و رژيم اموال, به اشتراك اموالى كه در مدت زناشويى به دست مىآيد محدود مى شود. اموال باارزش كه در طول مدت ازدواج به دست مىآيد در مالكيت مشترك زوجين است و آنان به طور برابر داراى حق تصرف, حق انتفاع و حق تملك هستند. اموال متعلق به زوجين قبل از ازدواج يا اموالى كه به صورت هديه يا موروثى در زمان ازدواج به دست آمده, در مالكيت خاص هر يك از زوجين است.)(7)

(... در اتحاد جماهير شوروى كه سابقا به موجب قانون مصوب 1926 طلاق با اراده هر يك از زوجين به آسانى و بدون احتياج به حكم دادگاه صورت مى گرفت, از سال 1944 تثبيت خانواده مورد توجه واقع شده و طلاق قضايى صورت پذيرفته است. معهذا برابر قانون اخير ازدواج و طلاق شوروى مصوب 1968, در پاره اى موارد استثنايى, بويژه در مورد طلاق با توافق زوجين, حكم دادگاه لازم نيست.)(8)

فرانسه

(در حقوق فرانسه به موجب قانون 1970 رياست خانواده از شوهر گرفته شده و اداره مادى و معنوى آن به عهده زوجين مشتركا واگذار گرديد.)(9)

ج ـ ديدگاه عالمان و نويسندگان اسلامى

عالمان و فقيهان همه بر رياست مرد بر خانواده, به نحو ضمنى اذعان دارند. در اينجا به نقل برخى گفته هاى روشن و صريح بسنده مى كنيم:

وهبه زحيلى در كتاب (الفقه الاسلامى و ادلته) مهمترين حقوق شوهر را چنين معرفى مى كند:

1ـ اطاعت زن از شوهر در استمتاع و خروج از منزل.

2ـ حفظ و نگهدارى اموال, فرزندان و حيثيت شوهر در غياب وى.

3ـ معاشرت نيكو داشتن زن.

4ـ حق تإديب مرد در صورت عصيان و نافرمانى زن, با ارشاد, قهر كردن و كتك زدن. 

5ـ غسل كردن از حيض, نفاس و جنابت.

6ـ همراهى شوهر در مسافرت.(10)

(محمد عبدالحميد) وظايف زن (حقوق مرد) را چنين تبيين كرده است:

1ـ اطاعت زن از شوهر در استمتاع و خروج از منزل.

2ـ حق تإديب مرد در صورت عصيان زن.

3ـ امتثال فرمان شوهر در غير محرمات الهى.

4ـ كسى را بدون اذن شوهر به منزل راه ندادن.

5ـ در منزل شوهر بودن.

6ـ زن بايد از كارى كه به حيثيت شوهر يا خودش صدمه مى زند اجتناب كند.

7ـ نگهدارى از اموال شوهر.(11)

استاد محمدتقى جعفرى براى اداره خانواده, چهار صورت را تصوير مى كند: زن و مرد سرپرستى را به عهده گيرند, سرپرستى خانواده, به عهده زن باشد, حالت پدرسالارى و چهارم نظام شورايى براى اداره خانواده با سرپرستى و مإموريت اجرايى مرد.

ايشان گفته است:

(اين حالت (چهارم) براى اداره منطقى خانواده, شرط لازم و فوق العاده بااهميت است, به شرط آنكه طرفين شورا, حتى در خانواده هايى كه فرزندان آنان نيز رشد يافته و از معلومات و تجارب مفيد برخوردار شده اند, اعضاى شورا با كمال تقوا و عدالت و بى طرفى از تمايلات شخصى در اداره خانواده دست به كار شوند. مسلم است كه كار اجراىتصميمهاى اخذشده در شورا, در نتيجه گيرى محض خلاصه نمى شود, بلكه بايستى اين نتيجه به مرحله اجرا در آيد. اين عامل اجرا در ايدئولوژى اسلام, مرد معتدل است, كه با كلمه سرپرست مسوول, كه معناى (قوام) است, تعبير شده است.)(12)

و نيز گفته است:

(نظم حقوقى خانواده در اسلام نه پدرسالارى است و نه مادرسالارى, بلكه انسان سالارى است كه از جمله (ان اكرمكم عند الله اتقاكم) (عزيزترين و باكرامت ترين شما در نزد خداوند باتقواترين شما است) استفاده مى شود.)(13)

استاد محمدتقى مصباح معتقد است:

(خانواده (پدرسالار) پدر نانآور, مدير و فرد مقتدر خانواده است, و مادر مسوول گرم نگاه داشتن كانون خانوادگى. در خانواده (مادرسالار) مديريت و اقتدار از آن مادر است. نظام پدرسالارى, كه سخت مورد تإييد و تإكيد اسلام است, اكنون در بسيارى از جوامع صنعتى و على الخصوص در آمريكا و بالاخص در ميان برخى از قشرهاى اجتماعى آمريكا رو به سستى مى گذارد. در اين گونه جامعه ها و در ميان اين قشرها, گرايشى پديدار شده است به اينكه پدر ديگر اختيار امور خانواده را در انحصار خود نداشته باشد و از تسلطش بر اعضاى خانواده كاسته شود و تسلط مادر رو به افزايش رود و وى بيش از پدر بر خانواده چيرگى ورزد.)(14)

برخى نيز مدعى اند:

خصيصه رياست, يك موضوع قراردادى است كه در طول تاريخ جريان داشته است. اسلام آن را به عنوان يك گزارش مطرح مى كند و سيره مردم را به طور كلى مى پذيرد و براى تعديل آن, مقررات و آيين نامه هايى وضع مى كند. به عبارت ديگر رياست مرد در امر خانواده ـ به ديدگاه غالب ـ خودجوش و نهادى بوده است. به تاريخ اين نهاد, كارى نداريم كه رسم مردسالارى و نظام قبايلى بوده و يا چيز ديگر, مهم اين است كه پيش از اسلام چنين شيوه اى معمول بوده است.

اسلام به دليل عدم آمادگى جامعه, آن را به همان وضع و بر همان پايه و با توابع و آثارش, عملا پذيرفته و با آن به ستيز برنخواسته و براى بهبود وضع زنان, مقرراتى افزوده است. همچنين اسلام, مديريت زنان را در امور خانواده قبول (يا از خود تإسيس) مى كند و زنان را در محدوده وظايفشان مسوول مى داند. اين دين, موضوع را به نصب شدن از سوى شوهر موكول نمى كند, بلكه به عنوان نقل سيره مردم يا به عنوان دستورى ارشادى از آن ياد كرده است. بنابراين رياست خانواده و مديريت خانه, هر دو از مقررات امضايى اسلام است و بديهى است كه طبيعت امور امضايى اقتضاى الزام و تكليف و جاودانگى ندارد. ممكن است در عصر و جامعه اى مردم سيره خود را تغيير دهند. در اين صورت چون موضوع احكام شرع بر سيره مردم استوار است, وقتى سيره عوض شد حكم شارع ـ و لو ارشادى ـ عوض مى شود يا مدت آن به پايان مى رسد. (15)

موضوعات اصلى

پس از تبيين اجمالى رياست و آشنايى با ديدگاههاى مختلف در حقوق مدنى و فقه, اينك نوبت آن است كه پرسشهاى اصلى مسإله را طرح كرده و در صدد پاسخ آن, بر اساس فقه اسلامى برآييم. در اين زمينه با چند سوال اصلى و عمده, بدين شرح, مواجه ايم:

1ـ رياست خانواده بر عهده كيست؟

2ـ حدود رياست تا كجا است؟

3ـ مبناى انتخاب رياست خانواده چه بوده است؟

4ـ رياست, دايمى است يا متغير؟

5ـ مواردى كه رياست قراردادى لياقت ندارد چه بايد كرد؟

6ـ چگونه مى توان از سوء استفاده رياست خانواده جلوگيرى نمود؟

پژوهش را از طرح ادله شرعى آغاز مى كنيم, و پس از آن, سراغ پاسخ به سوالهاى مطروحه مى رويم. چنانكه گذشت ديدگاه فقيهان اسلامى, رياست مرد بر خانواده است. از اين رو, ادله اى كه ذكر مى كنيم در راستاى تثبيت رياست مرد قرار دارد. بايد اين ادله را به نحو مبسوط رسيدگى كرد, تا بتوان به نتيجه اى متقن واصل شد.

ادله مورد نظر فقيهان را, در سه نوع مى توان تقسيم كرد:

الف. قرآن.

ب. سنت.

ج. اجماع.

الف. قرآن

به آيه هايى از قرآن كريم در زمينه سرپرستى خانواده, مى توان استناد جست:

1ـ (الرجال قوامون على النسإ بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله و اللاتى تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن فى المضاجع و اضربوهن فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا ان الله كان عليا كبيرا.)(16)

مردان از آن جهت كه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده است, و از آن جهت كه از مال خود نفقه مى دهند بر زنان تسلط دارند, پس زنان شايسته فرمانبردارى و در غيبت شوى عفيفند و فرمان خداى را نگاه مى دارند و آن زنان را كه از نافرمانيشان, بيم داريد اندرز دهيد و از خوابگاهشان دورى كنيد و بزنيدشان. اگر فرمانبردارى كردند از آن پس ديگر راه بيداد, پيش مگيريد, و خدا بلندپايه و بزرگ است.

ميان مفسران اختلاف است كه اين آيه, قواميت مردان بر زنان را على الاطلاق بيان مى كند كه شاخه اى از آن قوام بودن شوهران بر همسران است, يا اينكه آيه مختص زندگى خانوادگى است و تنها به قواميت شوهران بر همسران ناظر است و معنايى عام ندارد.

هر رإى را كه بپذيريم آيه در باب سرپرستى خانواده دلالت دارد. گرچه با توجه به اينكه در اين آيه معيار قواميت دو چيز دانسته شده, تفضيل و نفقه (كه از مختصات زندگى زناشويى است) و نيز ذيل آيه كه مسايل خاص خانوادگى را بيان مى دارد, رإى دوم را ترجيح مى دهيم.

براى آنكه بدانيم مراد از (قوامون) چيست و محدوده آن چقدر است, نخست به بررسى معناى (قوامون), (بما فضل الله) و (بعضهم على بعض) پرداخته, و سپس به بررسى مطلب اصلى مى پردازيم:

قوامون:

مفسران در اين زمينه گفته هاى مختلف دارند:

مرحوم طبرسى فرموده است:

(مردان قيم بر زنان و مسلط بر آنهايند در تدبير, تإديب, پرورش و آموزش. )(17)

آلوسى گفته است:

(موقعيت مردان قيام بر زنان است, بسان واليان كه بر رعيت از طريق امر و نهى قيام دارند.)(18)

ابن عاشور معتقد است:

(قوام به كسى گويند كه بر كارى قائم است و او را اصلاح مى كند ... وظيفه كسى كه به چيزى اهتمام مى ورزد و اعتنا مى كند آن است كه بايستد و امور آن را بچرخاند, لذا به اهتمام, قيام اطلاق شده است.)(19)

مولف مجمع البحرين گفته است:

(لهم عليهن قيام الولإ و السياسه);(20) مردان بر زنان قيام ولايت و سياست دارند.

نويسنده قاموس قرآن گفته است:

(مراد از قوام در آيه قيم و قائم به امر و سرپرست است.)(21)

آيت الله صانعى بر اين باور است كه معناى آيه (الرجال يقيمون بامرهن مى باشد يعنى مردان براى انجام امور زنان ايستاده اند.)(22)

آقاى بجنوردى در اين زمينه گفته است:

(اين شبهاتى است كه برخى القا مى كنند كه اين آيه شريفه مى گويد: مرد زعيم است و رييس, و فرمان را او بايد بدهد و رياست زن را در شوون خانه بر عهده دارد, در حالى كه اين آيه هيچ دلالت بر آن ندارد به واسطه اينكه برهان عقلى خلاف آن 

است. رييس به معناى آقا و افضل نيست, سيدالقوم خادمهم, رييس گروه, خدمتگزار ايشان است. در يك خانواده وقتى مى گويند: آقا, پدر, شوهر و مرد اين خانه, مسووليت انفاق با تو است نبايد بگوييم مرد افضل و اعقل افراد خانه است, بلكه اين چيزى عقلانى و عرفى است و من اعتقاد دارم اين آيه شريفه جدا از حكم عقلا نيست. شما از هر عربى كه ذهنيت ندارد, معناى اين آيه را بپرسيد مى گويد, يعنى: اى يقيمون بامور النسإ فى امور انفاقهم و معاشهم. مردان به كارهاى زنان در امر نفقه و تإمين معاش مى پردازند.)(23)

اين گوشه اى از ديدگاهها در تفسير آيه بود. در كتب لغت پيشينيان, چون (القاموس المحيط) اثر فيروزآبادى و (الصحاح) از جوهرى اين واژه معنا نشده است.

در لسان العرب گفته است:

(قيام گاهى به معناى محافظت و اصلاح مىآيد مثل آيه الرجال قوامون)

و نيز گفته است:

(قيم المرإه يعنى زوج المرإه. زيرا مرد به امور زن و نيازمنديهاى وى قائم است. قام على المرإه يعنى روزى او را بر عهده گرفت و انه لقوام عليها يعنى روزىدهنده او است.

خداوند در قرآن فرموده است: الرجال قوامون على النسإ. مراد از قيام, مثول (از جا در رفتن) و تنصب (اوج گرفتن) و ضد نشستن, نيست بلكه قيام بدين معنا است كه مردان متكفل امور زنانند, توجه به شوون آنان دارند.)(24)

به نظر مى رسد با توجه به چند نكته بتوان به معناى قوام نزديك شد:

1ـ در معانى آن اصلاح, محافظت, بر عهده گرفتن امور, سائس الامور ذكر شده است.

2ـ در اين آيه واژه (قوامون) با حرف (على) آمده است. تركيب ماده قيام با (على) هميشه با نوعى نظارت و مراقبت, پيگيرى و اعمال قدرت همراه است. در قرآن كريم يك مورد ديگر قيام با (على) آمده كه مى تواند شاهد و گواه روشنى باشد. (منهم من ان تإمنه بدينار لايوده اليك الا مادمت عليه قائما);(25) و از اهل كتاب گروهى هستند كه اگر امينش شمردى و دينارى به او بسپارى, جز به تقاضا و مطالبت آن را باز نگرداند.

3ـ در ذيل همين آيه مردان را مخاطب ساخته و فرموده: (و اللاتى تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن فى المضاجع و اضربوهن فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن بسبيلا.)

در تمام جملات مرد مجراى مقررات و قوانين خاص خانوادگى, شمرده شده است.

با در نظر گرفتن اين نكته ها مى توان گفت: (قوامون) نوعى سرپرستى, بر عهده گرفتن امور و مراقبت را معنا مى دهد.

بما فضل الله:

در اينكه آن فضيلت چيست؟ مفسران اختلاف نظر فراوان دارند.

طبرسى گفته است:

(زيادتى فضل از قبيل: دانش, عقل, عزم و رإى نيكو مراد است.)(26)

آلوسى گفته است:

(فضيلت در آيه ذكر نشده زيرا آنچنان واضح است كه نياز به بيان ندارد. در روايات آمده كه زنان ناقص العقل و الدين مى باشند و مردان بر خلاف آنان.)(27)

در مجمع البحرين تفضيل را (كمال عقل, حسن تدبير و نيرومندى در عمل)(28) دانسته است.

مرحوم محمد جواد مغنيه معتقد است:

(اين دو صنف در غرايز و شخصيت روانى متفاوتند; يكى به كارهاى بزرگ و خشن علاقه مند است و ديگرى به آرايش و جمال و زيبايى.)(29)

سيدمحمدحسين فضل الله آن را به جنبه عاطفى و قدت بدنى تفسير مى كند.(30)

البته ايشان ضعف جانب عاطفى در مردان را, به عنوان احتمال بيان كرده و فرموده: (اين سبب مى شود مردان از عوارض بيرونى كمتر منفعل شوند.) ليكن تإكيد ورزيده كه اين ضعف با تربيتهاى مستمر قابل تعديل است. و لذا از اين خصيصه به عنوان يك فضيلت ذاتى ياد نمى كند.(31)

آنچه مسلم است اينكه, در آيه به هيچ كدام تصريح نشده و نيز بايد مراد از آن فضيلت چيزى باشد كه مخاطبان به آسانى و سهولت آن را بفهمند.

و شكى نيست كه جامعه ها بر اثر نوع تربيت و شرايط اجتماعى خاص خود, ممكن است از آيه برداشتهاى متفاوت داشته باشند.

بنابراين بايد به امرى تإكيد داشت كه جوامع و انسانها در آن مشتركند. كه اين مى تواند نشانگر تفاوتهاى ذاتى و تكوينى باشد.

از اين رو ديدگاه استاد فضل الله بهتر قابل قبول و پذيرش است, زيرا حالات جسمانى كه بر زنان عارض مى شود از قبيل: حاملگى, شير دادن و قاعدگى و ... امرى نيست كه جاى ترديد داشته باشد. همچنين تفاوت عاطفى ميان مردان و زنان تا حدودى مسلم است. 

اگر فرض كنيم اداره يك مجموعه به فردى نياز دارد كه داراى چند خصيصه باشد: 

1ـ دانش كافى 2ـ حسن تدبير 3ـ قدرت و توانايى جسمى 4ـ فرصت و مجال كافى 5ـ قاطعيت. و از ميان چند نفر يكى به سمت مدير برگزيده شد, اين نشان دهنده اين نيست كه اين فرد اين پنج خصلت را داراست و ديگران اين پنج خصلت را دارا نيستند. بلكه تنها نشان دهنده اين است كه مدير, اين شرايط را دارد و ديگران واجد تمامى اين شرايط نبوده اند.

اگر مديريت خانواده در حدى خاص, به مردان سپرده شده و براى مدير ويژگيهاى عديده اى لازم است نمى توان گفت زنان از همه آن شرايط محروم بوده اند.

بعضهم على بعض:

غالب مفسران اين تركيب را چنين معنا مى كنند: (بعض الناس على بعض الناس اى الرجال على النسإ.) وجه اين گونه سخن گفتن را مختلف آورده اند.

آلوسى گفته است: چون مطلب واضح بود, خداوند چنين سخن گفته است.(32)

استاد مغنيه گفته است: براى آنكه ممكن است در ميان زنان, زنى با فضيلت تر از هزار مرد يافت شود, لذا با واژه (بعض) ادا شده است.(33)

برخى ديگر معتقدند اين تغيير براى نشان دادن آن است كه زن و مرد از يك جنس اند و با تفاوت در فضايل, جنيست واحد آنان از بين نمى رود.(34)

با توضيح مفردات آيه, دو نكته روشن گشت: اينكه آيه اجمالا بر سرپرستى مردان دلالت دارد. و اينكه معيار اين سرپرستى چيست؟

مطلبى كه بايد به تبيين آن همت گماشت اين است كه, آيه براى سرپرستى چه حدودى را معين كرده است؟ آيا مطلق است و همه گونه ولايت مرد بر همسر خويش را شامل است؟ يا اينكه به قلمروى خاص اختصاص دارد؟

مفسران در اين قسمت نيز توافق رإى ندارند.

همان گونه كه نقل كرديم مرحوم طبرسى حيطه آن را تدبير زندگى, رياضت و پرورش و تعليم و آموزش مى دانست.(35)

برخى ديگر گفته اند: اين ولايت على الاطلاق نيست بلكه مانند ساير ولايتهاى شرعى تابع مصالح است.(36)

آقاى مغنيه گفته است: فقها محدوده ولايت را, طلاق, فراش و خروج از منزل دانسته اند.(37)

آيه الله سيدمحمدحسين فضل الله محدوده آن را نيازهاى جنسى و امور زناشويى مى داند و لذا بيرون رفتن ز منزل در حدى كه با اين حق منافات دارد ممنوع است, اما كارهاى خانه بر عهده زن نيست.(38)

به نظر مى رسد, در اين آيه قرينه وجود دارد كه مى توان از آن محدوده سرپرستى را به دست آورد. توضيح آن چنين است:

نشوز و اطاعت زنان با حرف (فإ) بر قواميت متفرع شده و زنان به دو گروه (صالحات, قانتات, حافظات) و (و اللاتى تخافون نشوزهن ...) تقسيم شده اند.

نشوز به معناى سر باز زدن از واجبات است و فقيهان آن را به استمتاع و مسايل مربوط به آن برمى گردانند, لذا صاحب جواهرالكلام از بعضى نقل مى كند كه (بى حيايى زن نشوز نيست, گرچه گناه و معصيت است و بايد زن تإديب شود, همچنين سر باز زدن زن از كارهاى منزل و برآوردن خواسته هايى كه در استمتاع نقصى ايجاد نمى كند, بر زن واجب نيست.)(39)

بنابراين اگر نشوز به تخلف از حقوق زناشويى برمى گردد, مقابل آن يعنى اطاعت از همسر نيز مربوط به امور زناشويى است, و اين دو مطلب بر قواميت مردان بر زنان مترتب شده است. اگر اين مطلب از آيه ظاهر نباشد لااقل محتمل است و در نتيجه اطلاقى بيش از اين براى اين آيه مبارك منعقد نمى شود. به تعبير ديگر اين قرينه داخلى است كه از اطلاق قواميت منع مى كند, قراين خارجى ديگر نيز وجود دارد كه در بحثهاى آتى بدان اشاره مى شود.

2ـ (و المطلقات يتربصن بانفسهن ثلثه قروء و لا يحل لهن ان يكتمن ما خلق الله فى ارحامهن ان كن يومن بالله و اليوم الاخر و بعولتهن احق بردهن فى ذلك ان ارادوا اصلاحا و لهن مثل الذى عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجه و لله عزيز حكيم.)(40)

بايد كه زنان مطلقه تا سه بار پاك شدن از شوهر كردن باز ايستند و اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارند, روا نيست آنچه را كه خدا در رحم آنان آفريده است پنهان دارند و در آن ايام اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند. و براى زنان حقوقى شايسته است همانند وظيفه اى كه بر عهده آنهاست ولى مردان را بر زنان مرتبتى است. و خدا پيروزمند و حكيم است.

مفسران در معناى درجه و مصداق آن, آراى گوناگون دارند, مرحوم طبرسى در مجمع البيان بعضى از اقوال را چنين نقل كرده است: (گفته اند معناى درجه فضيلت است كه آن عبارت است از حق اطاعت, حق استمتاع, زيادتى ارث مرد و جهاد, اين رإى مجاهد و قتاده است. برخى گفته اند درجه يعنى منزلت, بدين معنا كه مرد مى تواند در معامله زيادتى از زن بستاند ... اين را ابن عباس گفته است. زجاح گفته معناى آيه اين است كه زن از مرد كام مى گيرد و مرد از زن, ولى مردان فضيلتى دارند كه نفقه مى پردازند و قائم بر زنانند.)(41)

آنگاه چند روايت ذكر كرده, كه آنها را در قسمت روايات نقل مى كنيم.

گروهى از مفسران مانند عبده و ديگران اين درجه را همان قوام بودن مردان دانسته اند.(42)

روشن است كه واژه (درجه) در اين آيه اطلاقى ندارد كه بتوان در جميع مسايل خانوادگى بدان استناد جست, بلكه اجمالا مزيت و مرتبتى را براى مردان بيان مى دارد بدون آنكه متعرض حد و مرز آن شود.

از اين رو اطلاقى در سرپرستى مردان ندارد. و اگر به مفهوم آيه قواميت برگردد, چنانچه آنجا توضيح داديم در آن آيه نيز اطلاق سرپرستى محل تإمل و شك است.

نتيجه آنكه در اين دو آيه مبارك, اصل سرپرستى مردان پذيرفته شده, اما حد و مرز آن را نمى توان از اينها بدست آورد.

ادامه دارد.
پى‏نوشت‏ها:

1ـ به عنوان نمونه رجوع شود به: امامى, سيدحسن و صفائى, اسدالله. حقوق خانواده (دوم: تهران, دانشگاه تهران, 1370), ج1, ص163. امامى, سيدحسن, حقوق مدنى. (ششم: تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1370). ج4, ص433, كاتوزيان, ناصر, حقوق خانواده. (سوم: شركت انتشار, 1371), ج1, ص213.

2ـ به عنوان نمونه رجوع شود به: 

محى الدين عبدالحميد, محمد, الاحوال الشخصيه. (اول: بيروت, دارالكتاب العربى, 1404ه ـ 1984م), ص115.

الزحيلى, وهبه, الفقه الاسلامى و ادلته. (سوم: بيروت, دارالفكر, 1409ق ـ 1989م), ص327.

3ـ صفايى و امامى, پيشين, ص163.

4ـ همان, ص164 ـ 165.

5ـ قربانى, فرج الله, مجموعه كامل قوانين و مقررات اساسى ـ مدنى (سوم: تهران, دانشور), تمامى قوانين مدنى ايران از اين كتاب نقل شده است.

6ـ صفايى و امامى, پيشين, ص175 ـ 174.

7ـ لزاژ, ميشل, حقوق شوروى, 1358, ص6.

8ـ صفايى و امامى, پيشين, ص264.

9ـ همان, ص165.

10ـ الزحيلى, وهبه, پيشين, ص343 ـ 327.

11ـ محى الدين عبدالحميد, محمد, پيشين, ص121 ـ 115.

12ـ جعفرى, محمدتقى, ترجمه و تفسير نهج البلاغه, (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1361), ص268 ـ 267.

13ـ همان, ص274.

14ـ مصباح, محمدتقى, جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن, (اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1368), ص326.

15ـ مجله زنان, ش18, ص55.

16ـ سوره نسإ, آيه 34.

17ـ طبرسى, امين الاسلام. مجمع البيان. (دوم: بيروت, دارالفرقه, 1408 ـ 1998), ج3, ص68, ج5, ص23, ج5, ص38.

18ـ آلوسى, روح المعانى, ج5 ,ص23.

19ـ ابن عاشور, التحرير و التنوير, ج24, ص618.

20ـ الطريحى, فخرالدين. مجمع البحرين, (دوم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1408, 1368), ج2, ص564.

21ـ قرشى, سيدعلى اكبر. قاموس قرآن. (تهران, دارالكتب الاسلاميه, 1352), ج6, ص51.

22ـ شكرى ـ لبريز, شكوفه ـ ساهره. مجله زنان, ش2, ص28.

23ـ همان.

24ـ ابن منظور, لسان العرب. (اول: دار احيإ التراث العربى, بيروت, 1408 ق / 1988 م), ج11, ص359 ـ 355.

25ـ سوره آل عمران, آيه 75.

26ـ طبرسى, امين الاسلام, پيشين, ج3, ص69.

27ـ آلوسى, پيشين, ج5, ص23.

28ـ الطريحى, فخرالدين. پيشين, ج2, ص564.

29ـ مغنيه, محمدجواد. الكاشف, ج2, ص316 ـ 315.

30ـ فضل الله, سيدمحمدحسين. من وحى القرآن, ج3, ص162 ـ 160.

31ـ همان.

32ـ آلوسى, پيشين, ج5, ص23.

33ـ مغنيه, محمدجواد. پيشين, ج2, ص316 ـ 315.

34ـ تهرانى, محمدحسين. رساله بديعه. (منشورات الحكمه, تهران), ص42 ـ 41.

35ـ طبرسى, امين الاسلام. پيشين, ج3, ص69.

36ـ الصادقى, محمد. الفرقان فى تفسير القرآن. (دوم: موسسه الاعلمى, بيروت, 1398 ق / 1978 م), ج7, ص41.

37ـ مغنيه, محمدجواد. پيشين, ج2, ص316 ـ 315.

38ـ فضل الله, سيدمحمدحسين. پيشين, ج3, ص166 ـ 165.

39ـ النجفى, محمدحسن. جواهرالكلام, (دار الكتب الاسلاميه, تهران, 1392), ج31, ص201.

40ـ سوره بقره, آيه 228.

41ـ طبرسى, امين الاسلام. پيشين, ج2, ص575. 

42ـ رشيد رضا, محمد. تفسير المنار. (دوم: بيروت, دارالمعرفه), ج2, ص380.

منبع : ماهنامه پيام زن ـ شماره 109 ـ فروردين 1380


نویسنده: مجيد كمالي

عدالت سالاری در خانواده


پرسش:


مردسالاری و زن سالاری چه نشانه ها و عوارضی دارد و چگونه می توان از آن جلوگیری کرد و به جای آن عدالت و دین سالاری را جایگزین کرد؟

محمدباقر صفاری ـ قم

پاسخ:


از حکمتهای الهی در آفرینش انسان آن است که افراد آن هر یک دارای ویژگیهایی اند که در دیگری نیست و وجود هر یک از آنها نیز برای زندگی لازم و ضروری است و وجود هر یک از آن در یکی و نبود آن در دیگری، خود موجب احساس نیاز افراد انسانی به یکدیگر و به دنبال آن تشکیل اجتماع، همگرایی و مدنیّت است. این منظور در حیوانات به طور غریزی حاصل است و لذا این اختلاف در حیوانات بسیار ناچیز است. و اینکه انسان «مدنیّ بالطبع» است غیر از غریزی بودن آن است، بلکه به این معناست که انسان با وجود طبیعتی این چنین و آفرینشی این گونه، به اقتضای طبع خود و با اختیار، به سوی حیات جمعی می رود و برای دستیابی به خواسته های خود و رسیدن به کمال زندگی چاره ای جز آن ندارد.

قرآن کریم می فرماید: «و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتّخذ بعضهم بعضا سخریا؛(1)

ما برخی از مردم را بر برخی برتری دادیم تا یکدیگر را در تخسیر هم گیرند.»

علامه طباطبایی در تفسیر آیه می نویسد: «کثرت نیازمندی های انسان در زندگی دنیا به گونه ای که با انفرادی به سر بردن قادر به تأمین همه آنها نیست او را نیازمند حیات جمعی کرد که به دو صورت تحقق می پذیرد؛ یکی از راه به خدمت گرفتن فردی، فرد دیگر را و دیگری از راه همکاری و همیاری.»(2)

خانواده که خود مهمترین و بنیادی ترین نهاد اجتماعی است، جز در سایه وجود اختلاف در مظاهر و مواهب وجودی هر یک از زن و مرد، پدید نمی آید. نهاد خانواده دارای اهداف و مقاصدی است که به تنهایی از هیچ یک از زن و مرد ساخته نیست و در حقیقت وقتی صفات موجود در مرد با ویژگیها و صفات موجود در زن جمع می شوند، نقصها تبدیل به کمال می شود و استعدادها و مواهب مختلف در مسیر واحدی قرار می گیرند و اهداف مورد نظر تحصیل می گردد.

«ویل دورانت» و تفاوتهای زن و مرد

«ویل دورانت» در زمینه اختلاف زن و مرد به لحاظ غرایز فردی می نویسد:

«طبیعت زن بیشتر پناه جویی است نه جنگجویی، به نظر می رسد که در بعضی از انواع، ماده اصلاً غریزه جنگی ندارد، اگر ماده خود به جنگ آید برای کودکان خویش است. و اگر گاهی درندگی در او دیده می شود در واقع ضروری و ناگهانی است، که نفع نوع آن را ایجاب کرده است. روشن است که زن گرایش کمتری به خشونت دارد و جنایات نادر او بیشتر در دوره های اضطرابهای فیزیولوژیکی است. زن از مرد شکیباتر است و گرچه شجاعت مرد در کارهای خطیر و بحرانهای زندگی بیشتر است، اما تحمل دائمی و روزانه زن در مقابله با ناراحتیهای جزیی بیشمار بیشتر است. زن بیماری را با آرامش تحمل می کند و گویی در آن لذتی نهانی در می یابد و در آن خود را از مشاغل و زحمات بیشمار خود فارغ حس می کند اما چون مرد به زندگی راکد و آرام عادت ندارد، در بیماری ناراحت است و رنج خود را به همه باز می گوید. جنگجویی زن در وجود دیگری است. زن سربازان را دوست دارد و از مرد توانا خوشش می آید. در مشاهده قدرت، نوعی عامل عجیب «خوشی فرودستانه» او را تحریک می کند، اگرچه خودش قربانی این قدرت باشد. در هر نسل، ماده، نر جنگی را برمی گزیند، بی آنکه خود بداند در این کار، احتیاج به حمایت از کودک و منزل نهفته است ... زن به مردی که فرماندهی بلد است با خوشحالی تسلیم می شود. اگر این روزها فرمانبرداری زن کمتر شده است، برای آن است که مردان در قدرت و اخلاق ضعیف تر از پیش شده اند ...»(3)

باز از لومبروسو نقل می کند: «پایه طبیعی عشق زن فقط یک صفت ثانوی از مادری اوست و همه احساسات و عواطفی که زنی را به مردی پیوند می دهد از دواعی جنسی برنمی خیزد بلکه از غرایز انقیاد و تسلیم سر می زند و این غرایز برای انطباق با اوضاع به وجود آمده است.»(4)

او در باره هنر مادری و اهمیت بسیار آن می نویسد:

«علل کمی نبوغ در میان زنان هم متعدد است و هم گمراه کننده. شاید ما در این باره بی تعمق حکم می کنیم و فراموش می کنیم که نبوغ در مادری همان اندازه امکان دارد که نبوغ در سیاست و ادب و جنگ. در باره برابری در نبوغ نباید از روی برابری در قدرت یا توانایی در اجرای امور با مهارت مساوی حکم کرد. بلکه برابری در نبوغ را باید از روی توانایی در اجرای مشاغل و وظایفی دانست که طبیعت بر هر یک از زن و مرد مقرر کرده است ...»(5)

و باز همو در بیان نقش بی بدیل و ممتاز زن در بقاء نوع و برجسته بودن این نقش می نویسد:

«در نمایش بزرگ توالد که محور حیات است عمل نر حقیر است، او فقط سیاهی لشکر است. در بحران وضع حمل، مرد با دستپاچگی و حیرت در کنار زن می ایستد و سرانجام به حقارت و غیر ضروری بودن هستی خود در پهنه رشد نوع پی می برد. در این لحظه است که می فهمد زن از او به نوع نزدیکتر و وابسته تر است و جریان عظیم حیات در وجود زن است و خلقت از خون و جسم اوست و به تدریج در می یابد که چرا اقوام ابتدایی و ادیان بزرگ مادری را می پرستیدند.»(6)

مقصود از ذکر این موارد این است که در کارگاه خلقت به هر یک از زن و مرد، سهمی از وجود داده شده است و این مسأله ای است روشن برای هر انسان منصف و متفکر. و به نظر می رسد، اصرار برخی بر نفی این دوگانگی و مساوی دانستن زن با مرد از جهات مختلف، که برخاسته از تفسیر و دیدگاهی خاص از «فیمینیسم» است،(7) به فراموشی سپردن امتیازات و ویژگیهای برتر زن و اصالت دادن به جنس مرد است و خود تحقیری ناخواسته و پنهان نسبت به جنس زن به شمار می رود. بهترین رویکرد در این باره توجه شایسته و جامع هر یک از زن و مرد نسبت به ویژگیهای خود و پرورش و دفاع از آن است. در این صورت مرزها حفاظت، اصالتها پاس داشته، حقوق شناخته شده و اعتدال حاکم می شود و در سایه این تعامل، مقاصد نوع تأمین می گردد و در غیر این صورت مفاسد بسیاری پیش می آید که مردسالاری و یا زن سالاری بخشی از آن است و به گفته «ویل دورانت» «زنان دریابند که مردان قابل این همه ستایش نیستند که مورد تقلید زنان واقع شوند و نیز دریابند که ... کمال در اجرای وظایف طبیعی خاص هر جنس است و نیز زمانی که آزادی را تبلیغ می کنند بدانند که مرد ناقص شدن کاری نیست، بلکه مهم زن کامل بودن است، مادری را فنی بدانند که برای آن، همان اندازه هوش و استعداد لازم است که در به کار بردن اهرم و قرقره و چرخ و پیچ و مهره و شاید دریابند که مهمترین هنرها همین است. این آزادی نوین، برای زنان، مسایل مشکل و پیچیده ای مانند آنچه در دوران اسارت و بندگی با آن مواجه بودند پیش آورده است.»(8)

بنابراین همچنان که نادانی و ستم پذیری در زن، موجب پیدایش مردسالاری در ساحت خانواده است، خودفراموشی، بیزاری از جنسیت زنانگی، مردانه آرایی و تقلید از مردان نیز، خود نوعی خودباختگی جنسی و پذیرش مردمحوری و مردسالاری است.

نشانه های زن سالاری و مردسالاری


هر یک از پدیده های زن سالاری و یا مردسالای گاهی از منظر اجتماعی و عام آن منظور می شوند و گاهی تنها در محدوده خانواده و در دایره مدیریت آن مورد ملاحظه قرار می گیرد. و طبعا آثار هر کدام نیز، متفاوت خواهد بود. البته در این پاسخنامه بعد اجتماعی این دو پدیده مورد نظر نبوده و تنها به بعد خانوادگی آن پرداخته شده است، و اینک به نشانه های هر یک از زن و یا مردسالاری در محیط خانواده اشاره می کنیم.

نشانه های زن سالاری عبارتند از:

1ـ نادیده گرفتن حقوق و مدیریت کلی شوهر.

2ـ وا داشتن مرد به کار اضافی و اشتغال طاقت فرسا و گاهی غیر قانونی و جرم آلود برای کسب درآمد بیشتر و رفاه افزونتر.

3ـ وادار شدن مرد به خرید و تهیه اسباب و لوازمی برای زندگی که چندان به مصلحت و یا ضروری و یا در طاقت مالی خود نمی داند، تنها به صرف اینکه خانم با آن موافق بوده و دستور تهیه آن را داده است.

4ـ تأثیرگذاری در روابط اجتماعی و حتی گاهی قطع رابطه با کسانی که زن بدان رضایت نمی دهد گرچه آنان از خویشاوندان نزدیک مرد باشند.

نشانه های مردسالاری نیز از این قراراند:

1ـ به کارگیری انواع خشونت از سوی مردان بر ضد زنان.

2ـ محصور کردن زن در خانه و ممانعت از خروج منطقی و مشروع او.

3ـ جهت دهی اجبارگونه نوع خوراک و مشی و منش زن و فرزندان مطابق میل و خواست مرد گرچه غیر منطقی و یا حتی غیر مشروع باشد.

4ـ تحمیل کارهای دشوار و طاقت فرسا بر زن و وظیفه دانستن رسیدگی بی عیب و نقص و بی کم و کاست به امور مختلف منزل برای زن.

5ـ جلوگیری غیر معقولانه و مستبدانه مرد از اشتغال سالم، مورد نیاز و مشروع زن در بیرون خانه.

6ـ بی توجهی به حقوق مالی زن و قایل نشدن حق مالکیت برای او و امساک از پرداخت دیون و حتی مهریه او در صورت مطالبه.

البته آنچه گفته شد نمونه های روشن آن بود و ممکن است آثار دیگری نیز برای هر یک از آن دو وجود داشته باشد که از این قلم افتاده باشد.

و روشن است که برخی از آنچه گفتیم، در صورتی که برخاسته از نوعی زورگویی و اجبار باشد، منفی و غیر قابل قبول و از نشانه های مردسالاری و یا زن سالاری است، ولی چنانچه با توافق، مصلحت سنجی و خیراندیشی طرفین صورت پذیرد، از این مدار خارج است.

موارد حاکمیت دین سالاری در


خانواده 

هرگاه سخن از حاکمیت دین در خانواده می شود عرصه های زیر مورد نظر است:

1ـ تنظیم برخوردها، روابط و مناسبات عمومی و خصوصی هر یک از زوجین با یکدیگر بر اساس آموزه ها، تعالیم و حقوق تعیین شده دینی و مقتضای عدالت در مورد خانواده.

2ـ رجوع به داوری حَکَم و یا حاکم مقبول دینی برای رفع اختلاف و رضایت قلبی و عملی به نتیجه آن و تلاش در بهبود روابط بر پایه آن.

3ـ ایجاد فضایی مناسب در خانواده برای تربیت دینی و اخلاقی اعضاء آن بویژه فرزندان و هموار کردن بستری مساعد برای انجام هرچه بهتر وظایف دینی و از بین بردن موانع آن.

برای برقراری حاکمیت دینی در هر یک از این سه عرصه، توجه به محصولات فکری و عقلی و نیزموازین اخلاقی در کنار توجه به حقوق، بایسته و لازم است.

راههای ایجاد دین و عدالت سالاری در خانواده

1ـ مهمترین عامل برقراری عدالت سالاری در مناسبات زن و شوهر، اطلاع و وقوف کامل به حقوق زوجین است؛ به این صورت که هر یک از زن و مرد، هم آشنا به حقوق خود و هم واقف به حقوق دیگری باشند. بنابراین همچنان که جهل به حق خود می تواند منشأیی برای آن دو باشد، بی اطلاعی از حق همسر نیز می تواند موجب چنین انحرافی در ساحت خانواده گردد. لذا اگر زن نداند که شوهرش، گذشته از نفقه و مسکن و زمینه مناسب برای زندگی، حق زورگویی و تحمیل کار داخل و یا خارج خانه را بر او ندارد و یا مجاز به ایراد ضرب و شتم و اذیت و آزار ستمگرانه بر او نیست، و یا به حمایت دادگاههای خانواده از او در صورت تجاوزگری مرد توجه نداشته باشد، چنانچه دچار شوهری تندخود، مستبد و سختگیر باشد، به سرعت زندگی اش گرفتار مردسالاری و مردخشونتی خواهد شد. و همچنین اگر مرد توجه به حق خود که مدیریت کلی سالم، مدبرانه و هوشمندانه و مانند آن است نداشته باشد، ممکن است به زن سالاری در خانواده اش کمک کند و رفته رفته، نقش خود را در هدایت امور آن از دست بدهد.

به همین سان، اگر زن به حقوق خود واقف باشد، ولی به حقوقی که در قبال آن، شوهرش بر عهده او دارد، ناآگاه و یا بی اعتنا باشد و به آن تن ندهد، و از طرف دیگر مرد نیز قدرت مقاومت در برابر آن را نداشته باشد، زن سالاری نتیجه طبیعی چنین وضعیتی است و یا برعکس چنانچه مرد به حقوقی که خود بر گردن همسرش دارد واقف باشد ولی از حقوق زن بر شوهر اطلاعی نداشته و یا بی توجه به آن باشد، مردسالاری پی آمد قهری آن خواهد بود که متأسفانه بسیاری از موارد این دو پدیده در خانواده ها از نوع دوم است.

2ـ از راههای پیش گیری و مبارزه با پدیده مردسالاری و یا زن سالاری در خانواده گفتگو و مراقبت از شیوه و نوع برخوردها نسبت به یکدیگر است. بسیاری از مرزشکنیها، حرمت ستیزی ها و سلطه طلبی ها از بیگانه احساسی و ناشناخته بودن عواطف، احساسات و خواسته ها و انتظارات زوجین از همدیگر ناشی می شود. زن و مرد چنانچه به نیازها و مطالبات به حق یکدیگر و نیز روحیات و خلق و خوی هم آشنایی کامل داشته باشند، به تدریج مرزها و دوئیت ها رنگ می بازد، محبت و صفا، یگانگی و یکرنگی، خلوص و عشق بین آن دو تقویت می گردد، و روابط سلطه جویانه به دوستی و احساس نیاز به مشارکت و همدلی و همفکری در اداره خانه و تربیت فرزندان، بدل می شود.

در بسیاری از مواردی که مرد از روی اشتباه و یا خودخواهی به تندخویی و سلطه جویی متمایل می شود، اگر همسر در موقعیت مناسب با او به گفتگو بنشیند و گرفتاریها و رنجهای خود را در داخل زندگی و در اداره امور فرزندان، با او در میان بگذارد و اشتباهات او را با زبانی نرم، مستدل و قانع کننده به او گوشزد کند، چه بسا شوهر در رویه خود تجدید نظر کند و دست از لجاجت و ستم بردارد.

و نیز در مواردی که زن از آنچه وظیفه قانونی و واجب او در برابر شوهر است، بیرون رود و در جایی که باید در اطاعت او باشد، از آن سر باز زند و برتری جویی و سلطه طلبی پیشه کند، بدیهی است چنین پدیده ای در زندگی زناشویی به سرعت پایه های آن را تضعیف کرده و ریشه های آن را می خشکاند. بهترین راه چاره برای چنین معضلی، راهکار درون خانوادگی است و اینکه زن و شوهر خود برای آن راه حلی بیندیشند.

قرآن کریم در این باره می فرماید:

«الرّجال قوّامون علی النّساء بما فضّل اللّه بعضهم علی بعض و بما انفقوا من أموالهم فالصّالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ اللّه و اللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهنّ فی المضاجع و اضربوهنّ فإن أطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا إنّ اللّه کان علیما خبیرا؛

مردان مدیر و برپادارنده بر امور زنان هستند به واسطه برتری که خداوند برخی را بر برخی دیگر داده است و به واسطه آنکه باید مردان از اموال خود به زن نفقه دهند، پس زنان شایسته، مطیع دائمی همسران خود و نگهبان حقوق آنان در غیبت آنها باشند، حقوقی را که خداوند مقرر و پاس داشته است. و آن زنانی که نافرمانی و استکبار آنان را واهمه می کنید پس آنها را پند دهید و ـ اگر در اطاعت نیامدند ـ در بستر از آنان کناره گیرید و ـ اگر باز هم مطیع نشدند ـ آنان را بزنید، پس اگر به اطاعت شما در آمدند، هیچ حق ستمگری بر آنان ندارید و خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.»(9)

در آیه کریمه نکات قابل توجهی است که به برخی اشاره می شود.

2ـ1ـ آیه شریفه پس از بیان اینکه مردان بپادارنده و قائم بر زنان هستند، دو سبب برای آن ذکر می کند، یکی برتری بعضی بر بعضی دیگر و دیگری اینکه مردان از ثروت خود نفقه همسران خود را عهده دارند که ظاهر مقدم داشتن اولی نشان دهنده نقش اساسی و عمده آن در این قضیه است. و جالب این است که وقتی سخن از دومین جهت به میان می آید آن را به مردان نسبت می دهد که «آنان از اموالشان انفاق می کنند.» ولی در بیان علت نخست نمی فرماید چون مردان بر زنان برتری دارند، بلکه با این عبارت که «برخی بر برخی دیگر برتری دارند» آن را ذکر می کند و این خود دربردارنده نکته لطیف و دقیقی است که هر یک از زن و مرد در برخی جهات و صفات انسانی بر یکدیگر برتری دارند و دست خلقت صرف نظر از جهات ویژه هر کدام را به صفاتی ممتاز ساخته است، که در دیگری، ضعیف تر قرار داده شده است، و با اجتماع این جهات در کانون خانواده مجموعه کامل انسانی تشکیل می شود.

برتری نیروی تعقل و تدبیر، شدت و صلابت در مردان، عواطف و احساسات، انعطاف پذیری و لطافتهای روحی و مانند آن در زنان، هر یک را برای بر عهده گرفتن کار و مسؤولیتی در نظام زندگی مستعد و مهیا ساخته است، که هر کدام به طور طبیعی و غریزی به سوی همان کاری می رود و سرمایه و عشق و خلوص خود را در همان جهتی مصروف می کند که آفریدگار آنها برایشان مقرر ساخته است. و جریان غالب زندگی از گذشته تاکنون نشان می دهد که هر یک، نقش خاص طرف مقابل خود را، با میل نفسانی و با جان و دل پذیرا بوده است، که به برخی از آن در پیش اشاره شد.

2ـ2ـ مدیریت، تأمین معاش و دفاع از کیان و اساس خانواده وظایفی است که به تناسب ویژگیهای مردان بر عهده آنان نهاده شده و مصلحت بقا و حیات خانواده اقتضا می کند این نقش از سوی زنان مورد قبول واقع شود. همچنان که حضانت، مراقبت و تربیت فرزندان و رسیدگی به امور آنان در درون خانواده، متناسب با خصوصیات روحی و جسمی زنان بر دوش آنها گذاشته شده است و آنان با میل طبیعی خود در جهت ایفای این نقش به حرکت می آیند و طبیعت خدا داده آنها قوایشان را در اجرای این وظیفه بسیج می کند.

هرگاه زن از پذیرش نقش همسر خود در زندگی مشترک سر باز زند و از اطاعت قانونی و مشروع از شوهر خود بیرون رود، بی شک استمرار چنین وضعیتی بنیان خانواده را تهدید می کند و آن را در مخاطره جدی قرار می دهد.

راهکاری که در این آیه کریمه ارائه شده است، درون خانوادگی و فیمابین زن و شوهر است، که تا ممکن است زوجین، خود به حل مشکل به وجود آمده بین خویش اقدام کنند و این قطعا به مصلحت حال و آینده زندگی مشترک آنان نزدیکتر و سودمندتر است.

این راهکار، سه مرحله دارد که از ضعیف به شدید و از آسان به دشوار طی می شود و با بر آمدن مقصود توسط ضعیف تر توسل به مرحله شدیدتر آن جایز نیست.(10)

اولین مرحله، نصیحت و گفتگو است که بدان اشاره شد و به فرموده علامه طباطبایی این مرحله تناسبی هم با «خوف نشوز» که در ابتدای این جمله آمده است دارد، زیرا گفتگوی زوجین همچنان که در رفع اختلاف مؤثر است در پیش گیری از آن، هنگام خوف بروز آن نیز نقش عمده دارد.(11)

دومین مرحله، کناره گیری در بستر و مقابله منفی معرفی شده است.

مرحله سوم، مقابله عملی و زدن. و آن هم نباید شدید و زیاد باشد بلکه باید به مقدار ضرورت، کم و خفیف باشد که اثری بر بدن بر جای نگذارد.(12)

و روشن است با توجه به جایز نبودن ورود به مرحله ای با ثمربخش بودن مرحله پیش با مراتب آن، موارد نیاز به آخرین آنها بسیار نادر است و چنانچه مراحل پیش از آن به درستی و مدبّرانه طی شود، هیچ گاه در طول زندگی زناشویی به چنین چیزی احتیاج نمی افتد و این کار، آخرین راه چاره ای است که برای پیش گیری از فساد عظیم تر ارائه شده است. و خداوند متعال در ارائه راهکار برای تأمین مصالح بندگان خود حقایق و مصالح واقعی را ملاحظه می فرماید و بی هیچ مماشات و بی هیچ ملاحظه خوش آمد و یا بد آمد آنان، آنچه به مصلحت فردی، خانوادگی و اجتماعی آنها است بر آنان عرضه می فرماید و حیایی از بیان حقیقت ندارد. وظیفه بندگان این است که آنچه او به عنوان آفریدگار آنان ـ که زن و مرد نزد او یکسان و هر دو آفریده او هستند ـ برایشان مقرر کرده است با تمامی وجود پذیرا باشند.

به یقین آنچه در این مرحله با همه شروط و حدود آن مجاز دانسته شده است با آنچه در زندگیهای مردسالارانه اتفاق می افتد، بسیار فاصله است که هم به لحاظ مبدأ و هم از جهت صورت و هم از منظر غایت در دو سوی مقابل هم قرار دارند.

دلیل مؤید این گفته گزارشی است که در خصوص شگفتی رسول خدا(ص) نسبت به عمل مردانی که همسران خود را کتک می زنند وارد شده است.(13)

2ـ3ـ نکته سوم اینکه در پایان این آیه آمده است اگر همسرانتان به اطاعت شما در آمدند، حق آزار و اذیت آنان را ندارید و این نشان می دهد که مقصود از این حکم مبارزه با پدیده زن سالاری است، و نباید جمله «و اضربوهن» رهزن ذهن شود و تصور شود که آیه کریمه در صدد ترویج و تحکیم پایه های مردسالاری است. زیرا همچنان که گفتیم، جواز «ضرب» به منظور ایجاد تعادل و بازگرداندن جریان امور به حالت طبیعی است و در صورت حصول آن، آنچه پیش از این جایز بود، دیگر مجاز نیست و شوهر حق سلطه جویی، کناره گیری آزاردهنده و ضرب و شتمهای مردسالارانه را ندارد.(14)

و این چیزی است که با مرام مردسالارانه در تقابل جدی است.

3ـ نظارت معقول، دلسوزانه و ارشادی والدین زوجین و راهنمایی و توصیه آنان نسبت به فرزند خود در خصوص رعایت حق همسر و پشتیبانی نکردن بی مورد از او که بی گمان چنین شیوه ای به مصلحت خانواده و ضامن بقا و استمرار آن خواهد بود.

قرآن کریم می فرماید:

«و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من أهله و حکما من أهلها إن یریدا إصلاحا یوفّق اللّه بینهما انّ اللّه کان علیما خبیرا؛(15)

اگر از دشمنی و جدایی بین آن دو به هراس آمدید یک نفر از خانواده مرد و یکی هم از خانواده زن به عنوان حاکم برگزینید، اگر اراده اصلاح داشته باشند خداوند بین آنان موافقت و همدلی به وجود خواهد آورد و یقینا خداوند دانا و آگاه است.»

مورد آیه شریفه جایی است که زوجین به هر دلیلی با یکدیگر اختلاف یافته اند و این اختلاف به ستیز و نزاع کشیده شده به گونه ای که خوف تلاش خانواده و زندگی مشترک آنان می رود. قرآن کریم این اختلاف را مردود و غیر مشروع نشمرده است و به لزوم اطاعت یکی از دیگری فرمان نداده است؛ بر خلاف مورد پیشین که چون تمرّد از ناحیه زن بوده که حق قانونی و مشروع شوهر خود را نادیده گرفته بود، دستور به لزوم اطاعت زن از شوهر و بازگرداندن او به مسیر اعتدال داده است. در این آیه برای حل مشکل، راهکار دیگری اراده شده است و این خود نشان دهنده موافق نبودن دین با پدیده مردسالاری و یا زن سالاری در خانواده است که در موارد نزاع در غیر حقوق واجب جانب سخن هیچ یک را به صرف اینکه مرد و یا زن است تقویت نکرده است بلکه ایجاد توافق و مسالمت را نخست به خواست و اراده قلبی آنان و سپس به حکمیت عادلانه دو نفر از افراد عاقل و دلسوز خانواده دو طرف، منوط دانسته است و جالب است که ترکیب این هیأت به صورتی است که کاملاً رعایت حق هر یک از زن و مرد شده باشد و هیچ شائبه ای از مقدم داشتن بی دلیل یکی از آن دو، حتی در ترکیب هیئت حل اختلاف در میان نباشد.

آنچه در شرح این آیه گفتیم قرینه و دلیل دیگری است بر اینکه مضمون آیه پیش، که بحث آن گذشت، ترویج مردسالاری نیست بلکه همان گونه که گفتیم، راهکاری درون خانوادگی برای مبارزه با زن سالاری و ایجاد اعتدال و قانون سالاری در روابط زوجین است.

4ـ راهکار دیگر برای ایجاد عدالت و دین سالاری در خانواده، بهره گیری از یک اصل اخلاقی است که در کلمات معصومان علیهم السلام به طور مکرر به مؤمنان توصیه شده است(16) و در حقیقت نسخه شفابخشی برای بسیاری از مشکلات و مسایل روحی، روانی و اخلاقی موجود در رابطه با دیگران است. و آن «خود را به جای دیگری انگاشتن» است.

در حدیثی حضرت صادق(ع) در قسمتی از پاسخ به پرسش معلّی بن خنیس که از آن حضرت در باره حقوق مسلمان بر مسلمان دیگر سؤال کرده بود فرمودند: «أیسر حقّ منها ان تحبّ له ما تحبّ لنفسک و تکره له ما تکره لنفسک ...؛(17)

آسان ترین آنها این است که آنچه برای خود می پسندی برای مؤمن دیگر نیز بخواهی و آنچه برای خویشتن روا نمی داری برای او نیز ناخرسند باشی.»

بنابراین راهکار تربیتی اخلاقی، اگر مرد سخت گیر زورگوی مستبد که با سوء استفاده از برخی زمینه ها، جبارانه و خودخواهانه با همسر و فرزندان خود رفتار می کند، لحظه ای بیندیشد که اگر دست توانای آفریدگار جهان، او به جای همسرش بود، آیا رضایت می داد، همان رفتاری که اکنون او با همسر خود دارد، در باره او نیز دیگران عمل می کردند؟ همین دستی که او را مرد و جفت او را زن قرار داد، می توانست به صورت دیگر عمل کند. و جابجایی در کیفیت آفرینش این دو صورت پذیرد.

این موضوع را اگر کسی به درستی دنبال کند، قادر خواهد بود تا به بسیاری از روابط فیمابین خود و دیگران سامان دهد و رفتار اشتباه، ستمگرانه و ناپسند خویش را با آنان تصحیح و عادلانه سازد. و این تصحیح در مورد اعضای یک خانواده، از اهمیت، ضرورت و ارزش بسیار بالاتری از سایر موارد، برخوردار است.

پی نوشتها


1 ـ سوره زخرف، آیه 32.

2 ـ المیزان، ج18، ص104.

3 ـ لذات فلسفه، چاپ دانشجویی تهران، ص139.

4 ـ همان، ص135.

5 ـ همان، ص144.

6 ـ همان، ص134.

7 ـ ن.ک: نامه پژوهش، سال دوم، شماره 6، پاییز 1376، مقاله های اکبر ملکی زاده، ص137 ـ 146.

8 ـ لذات فلسفه، ص147.

9 ـ سوره نساء، آیه 34.

10 ـ ظاهر آیه کریمه که شروع از خفیف به شدید و شدیدتر است، مفید عدم جواز مرحله شدید با ثمربخش بودن مرتبه خفیف و توسل به «ضرب» یا مفید واقع شدن «هجران» است و نیز مطابق دنباله آیه که خواهیم گفت، ملاک حرمت و عدم جواز این امور در صورت رفع «نشوز» صدق عنوان ظلم، تجاوز و اذیت مؤمن است و همین ملاک در صورت توسل به مرحله شدید و یا شدیدتر در صورت منتج بودن مرحله پیش از آن وجود دارد و با وجود ملاک حرمت، حکم آن نیز مترتب بر آن است.

11 ـ المیزان، ج4، ص345.

12 ـ محقق اردبیلی، زبدة البیان، مکتبة المرتضویة، تهران، ص537.

13 ـ المیزان، ج4، ص350.

14 ـ زبدة البیان، ص537.

15 ـ سوره نساء، آیه 35.

16 ـ وسائل الشیعه، ج8، ابواب احکام العشرة، باب 122.

17 ـ همان، ص544، ح7.

پدیدآورنده: سیدمهدی موسوی کاشمری
پیام زن :: خرداد 1381، شماره 123

نویسنده: مجيد كمالي

تفاوت حکم قصاص زن و مرد


مقدمه 
در قانون مجازات اسلامى ایران به تبعیت از فقه شیعه امامیه تفاوتهایى در اعمال مقررات کیفرى بین مرد و زن وجود دارد، همچنانکه در اعمال مقررات مدنى نیز برخى تفاوتها بین زن و مرد به چشم مى‏خورد که در بسیارى از آن موارد حداقل در یک برداشت ظاهرى چنین به نظر مى‏رسد که به جنس ذکور، امتیاز و برترى داده شده است. تفکر غالب و حاکم بر جوامع امروزى که در اسناد بین‏المللى بخصوص اسناد حقوق بشرى مثل منشور ملل متحد، اعلامیه جهانى حقوق بشر، میثاق بین‏المللى حقوق مدنى و سیاسى، کنوانسیون محو هر نوع تبعیض علیه زنان، کنوانسیون حقوق کودک و اسنادى از این قبیل منعکس است، رعایت تساوى بین زن و مرد و عدم تبعیض و تفاوت بر اساس جنس مى‏باشد. به موجب این طرز تفکر نباید مقرراتى وضع و احکامى مقرر و اجرا گردد که نشان دهنده نوعى امتیاز و یا برترنگرى مرد نسبت‏به زن باشد. تردیدى نیست که تفاوتهایى در ساختار طبیعى خلقت زن و مرد وجود دارد و همین تفاوت خود موجب متفاوت بودن وظایف طبیعى و تکالیف و مزایاى اجتماعى مى‏گردد، ولى مهم این است که در وضع احکام و تکالیف و حقوق و مسئولیتها نباید به چیزى دیگر جز تفاوت طبیعى موجود بین زن و مرد توجه کرد و هر حکمى که مبنایش پایین‏تر دانستن ارزش انسانى زن نسبت‏به مرد باشد باید ملغى گردد. ماده یک کنوانسیون محو هر نوع تبعیض علیه زنان مى‏گوید:
«منظور از تبعیض علیه زنان، قائل شدن هر گونه تمایز، استثناء یا محدودیت‏بر اساس جنسیت است که در به سمیت‏شناختن حقوق بشر زنان و آزادیهاى اساسى آنها، و دارا بودن حقوق و اعمال آنها بر پایه مساوات با مردان در تمام زمینه‏ها اثر منفى دارد یا هدفش از بین بردن این وضعیت است.»
براى بررسى دقیق وضعیت‏حکم قصاص و تفاوت آن در مورد زن و مرد و روشن شدن موقعیت آن باید همه احکام متفاوتى که در مورد زن و مرد وجود دارد بررسى شود و موارد صحیح و مسلم مشخص گردد آنگاه سه موضوع از دیدگاه اسلامى بخوبى شکافته و روشن شود:
1 - آیا در نگرش اسلامى بین زن و مرد از لحاظ ارزش انسانى تفاوت وجود دارد یا خیر؟
2 - احکام و مقررات متفاوت موضوعه به تمایز و تفاوت ارزشى زن و مرد بر مى‏گردند یا صرفا ناظر و مربوط به تفاوت طبیعى موجود بین زن و مرد هستند؟
3 - آیا این احکام و مقررات متفاوت شانشان دایمى بودن است‏یا بر اساس اوضاع و احوال خاص زمان و مکان صادر شده و طبع آنها منافاتى با تغییر ندارد؟
پرداختن به این موضوعات و رسیدن به یک نتیجه مشخص و روشن، بحث ظریف و مستوفایى را مى‏طلبد که در مجال این نوع بحث مطرح شده در این مجله به صورت سؤال و مصاحبه نیست، لذا با حفظ آن اصول و کلیاتى که ذکر شد به نحو اجمال وضعیت مربوط به حکم قصاص در مورد زن و مرد را بیان مى‏کنیم و فتح بابى مى‏نماییم به امید آنکه از نظریات محققانه اندیشمندان سود بریم.
حکم قصاص در قانون مجازات ایران و فقه
الف - قانون مجازات اسلامى ایران
طبق ماده 207 قانون مجازات اسلامى: «هر گاه مسلمانى کشته شود قاتل قصاص مى‏شود»، ولى ماده 209 همان قانون مى‏گوید:
«هرگاه مرد مسلمانى عمدا زن مسلمانى را بکشد محکوم به قصاص است، لیکن باید ولى زن قبل از قصاص قاتل نصف دیه مرد را به او بپردازد.»
و طبق ماده 213: «در هر مورد که باید مقدارى از دیه را به قاتل بدهند و قصاص کنند باید پرداخت دیه قبل از قصاص باشد».
ماده 258 قانون مجازات اسلامى نیز مقرر مى‏دارد: «هر گاه مردى زنى را به قتل رساند ولى دم حق قصاص قاتل را با پرداخت نصف دیه دارد و در صورت رضایت قاتل مى‏تواند به مقدار دیه یا کمتر یا بیشتر از آن مصالحه نماید.»
به هر حال طبق قانون مجازات اسلامى ایران در صورتى که زنى مردى را عمدا به قتل برساند، زن قصاص مى‏شود بدون هیچگونه شرط خاصى، ولى اگر مردى زنى را عمدا به قتل برساند، در صورتى قاتل قصاص مى‏شود که اولیاى دم مقتوله نصف دیه قاتل را به او بدهند و اگر نصف دیه را ندهند یا نتوانند بدهند مرد قصاص نمى‏شود.
ب - در فقه امامیه
حکم قانونى فوق الذکر از فقه امامیه گرفته شده است. فقهاى امامیه به اجماع و اتفاق معتقدند در صورتى مرد به لحاظ کشتن زن قصاص مى‏شود که قبلا نصف دیه مرد از سوى اولیاى مقتوله پرداخت‏شده باشد. (1)
ج - فقه اهل سنت
بر خلاف اجماع مورد نظر فقهاى شیعه، فقهاى اهل سنت در مذاهب چهارگانه عموما معتقدند مرد قاتل در برابر قتل عمد زن قصاص مى‏شود بدون اینکه ورثه مقتول ملزم باشند نصف دیه قاتل را رد کنند. (2)
در بین فقهاى اهل سنت نیز برخى همانند فقهاى شیعه معتقدند براى قصاص قاتل زن بایدنصف دیه به قاتل داده شود ازجمله آنهابرخى ازفقهاى حنبلى هستند.(3)
قول دیگرى نیز در مورد مساله مربوط به قصاص زن و مرد وجود دارد و آن اینکه اگر زنى مردى را عمدا به قتل رساند، علاوه بر اینکه زن قصاص مى‏شود و به قتل مى‏رسد، باید به اندازه نصف دیه مرد نیز از اموال زن به ورثه مرد مقتول داده شود. (4)
مبناى حکم در قرآن و سنت
الف - قرآن
در قرآن کریم در چند مورد به مساله قصاص به معنى کشتن قاتل در برابر مقتول و وجود این حق براى اولیاى مقتول تصریح شده است. از جمله مى‏توان به سه آیه مشخص در این خصوص اشاره نمود:
1- آیه 33 سوره اسراء که در مکه نازل شده است و حکم تفصیلى و مشخص ندارد، ولى در این آیه از یک سو به حرمت قتل نفس مگر در مواردى که بحق باشد تصریح شده و از سوى دیگر حق قصاص را براى ولى مقتول به رسمیت‏شناخته است و در مرحله سوم از زیاده روى در قتل در مقام انتقام‏گیرى که رویه معمول اعراب آن روز بود، منع کرده است. آیه فوق الذکر که حاوى این سه نکته مهم است‏بدین شرح مى‏باشد:
«و لا تقتلو النفس التى حرم الله الا بالحق و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فى القتل...»
2- آیه 45 سوره مائده که در مدینه نازل شده است. در این آیه خداوند در مقام اخبار از احکام الهى که در تورات نازل شده است مساله قصاص نفس و اطراف مورد تصریح قرار گرفته است، خداوند مى‏فرماید: ما در تورات بر بنى‏اسرائیل نوشتیم و فرض و واجب کردیم که جان در برابر جان و چشم در برابر چشم، بینى در برابر بینى، گوش در برابر گوش، دندان در برابر دندان و جراحات در برابر هم قصاص مى‏شوند.
«و کتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس و العین بالعین و الانف بالانف و الاذن بالاذن و السن بالسن والجروح قصاص...»
هر چند لحن ظاهرى آیه صورت اخبارى دارد ولى با توجه به آیات بعدى مى‏توان فهمید که این احکام از زمره احکامى است که مورد تصدیق و تایید شریعتهاى بعدى یعنى شریعت مسیحیت و اسلام نیز هست.
3- آیه 178 سوره بقره که باز در مدینه نازل شده و با صراحت و روشنى بیشتر حکم قصاص را بیان مى‏کند. در این آیه و آیه بعدى آن هم به تعیین حکم قصاص و فلسفه وجودى آن توجه شده و هم ترتیب تعادل قصاص بیان شده است، آیه 178 مى‏فرماید:
«یا ایهاالذین آمنوا کتب علیکم القصاص فى القتلى الحر باالحر و العبد بالعبد و الانثى بالانثى فمن عفى له من اخیه شى‏ء فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسان ذالک تخفیف من ربکم و رحمه فمن اعتدى بعد ذلک فله عذاب الیم‏»
و آیه 179 چنین است:
«ولکم فى القصاص حیوه یا اولى الالباب تعلکم تتقون‏»
آیه اول متکفل بیان سه نکته است: تشریع حکم قصاص در مورد قتل، تعادل در حق قصاص و یا حق انتقام و در واقع اکتفا به قصاص قاتل، قطع نظر از اینکه قاتل یا مقتول چه جنسیتى دارد یا از چه موقعیت‏حقوقى و اجتماعى برخوردار است و سرانجام مستحسن بودن عفو و گذشت و صرف نظر کردن از قصاص.
در آیه 179 به فایده و فلسفه و حکمت تشریع حکم قصاص اشاره شده که موجب حیات و زندگى مردم است. عموما این آیه این طور معنى شده که وضع حکم قصاص و کشتن قاتل در برابر مقتول موجب عبرت دیگران است و باعث جلوگیرى از هرج و مرج و خوددارى بسیارى از افراد از ارتکاب قتل و در نتیجه مصونیت‏بیشتر جامعه و زنده ماندن افراد و مصونیت آنان از کشته شدن است. (5)
بعضى هم این آیه را با توجه به شان نزول آن و وضعى که قبل از اسلام بر اعراب جاهلى حاکم بود بدینگونه معنى کرده‏اند که با توجه به تشریع حکم قصاص که باید فرد قاتل به خاطر ارتکاب قتل کشته شود نه فرد یا افراد دیگرى به جاى قاتل، این امر خود موجب حیات است و باعث مى‏شود از قطع حیات افراد زیادى جلوگیرى شود.
ابوالفتوح رازى در تفسیر خود این بیان را از سدى نقل مى‏کند و مى‏گوید:
«... سدى گفت مراد آن است که در قصاص حیات است‏یعنى پیش از اسلام، به یک مرد، ده مرد را بکشتندى بگزاف، گفت من قصاص نهادم بسویه تا به نفس بیشتر از نفس نکشند، پس این قضیه موجب آن بود که در قصاص حیات باشد.» (6)
حکم قرآن در مورد قصاص زن و مرد
چنانکه دیدیم آیه 45 سوره مائده به طور مطلق حکم خداوند را در تورات در مورد قصاص نفس بیان کرده است. در آن جان آدمى در مقابل جان آدمى قرار گرفته و براى آن قصاص ذکر شده و تفاوتى هم بین جان انسانى از حیث جنسیت و زن بودن یا مرد بودن گذاشته نشده است، در آیه 178 سوره بقره ابتدا اصل حکم قصاص تشریع شده و سپس به عنوان مصادیقى از اجراى قصاص که به معناى معادله و مقابله به مثل در اعمال مجازات است از عبارات: آزاد در مقابل آزاد، برده در مقابل برده و زن در مقابل زن استفاده شده است. منطوق آیه این است که مرد آزاد در برابر قتل مرد آزاد و برده قاتل در برابر برده مقتول و زن قاتل در مقابل زن مقتول قصاص مى‏شود، ولى در مورد قصاص مرد قاتل در برابر زن مقتول و قصاص زن قاتل در برابر مرد مقتول و نیز آزاد در برابر برده و برده در برابر آزاد، منطوق آیه دلالتى ندارد، برخى از این آیه چنین استفاده مى‏کنند که چون تصریح شده مرد آزاد در برابر مرد آزاد و زن در برابر زن قصاص مى‏شود پس اگر مرد زن را کشت نمى‏توان او را قصاص نمود، زیرا منطوق آیه دلالتى بر این امر ندارد و از سوى دیگر جان زن با جان مرد برابر نیست‏بلکه جان زن معادل نصف جان مرد است. بنابراین اگر بخواهیم جان کاملى را در برابر جان ناقص بگیریم باید مابه‏التفاوت آن را برگردانیم و لذا در صورت قصاص مرد باید نصف دیه پرداخت‏شود. (7)
اما در صورت قتل مرد به وسیله زن گفته شده با اینکه منطوق آیه دلالتى بر قصاص زن در برابر مرد ندارد این معنى اجماعى است که مى‏توان زن را به خاطر قتل مرد قصاص نمود و آیه هم هر چند تصریح ندارد ولى معنى هم از قتل زن در برابر مرد نکرده است و بعلاوه وقتى قاتل را به خاطر قتل فرد نظیر و در پایه خودش بتوان قصاص کرد به طریق اولى وقتى فرد اشرف و برتر از خود را بکشد مى‏توان او را قصاص نمود. (8) به نظر این گروه جواز قصاص زن در برابر مرد با وجود مسکوت بودن آن در قرآن به خاطر عدم منع آن و اجماع فقها بر جواز و اولویت از جهت اشرفیت مرد بر زن قابل توجیه است، ولى قصاص مرد در برابر زن با توجه به مسکوت بودن آن در قرآن و همسان نبودن زن با مرد نمى‏تواند به طور مطلق قابل توجیه باشد و باید در صورت توسل به قصاص، نصف دیه مرد را پرداخت تا تعادل برقرار شود. گروهى که چنین برداشتى را از این آیه قرآن دارند تفاوت ذاتى ارزشى بین زن و مرد را مسلم دانسته‏اند و متفاوت بودن حکم قصاص و نیز برخى احکام دیگر همچون نصف بودن دیه زن و وضعیت‏شهادت او و غیره را نیز بر همین معیار مى‏سنجند. در رابطه با شبهه‏اى که حکم عام آیه 45 سوره مائده در بردارد و به طور مطلق نفس را در برابر نفس قرار داده است که این اطلاق همسان بودن جان آدمها را از هر جنسیتى به طور مطلق بیان مى‏کند. نظریه‏هاى مختلفى از طرف فقها صادر شده است‏برخى گفته‏اند آیه مزبور با همین آیه 179 سوره بقره نسخ شده است و براى این منظور حتى به حدیثى هم از حضرت على علیه السلام استناد کرده‏اند که فرموده است آیه 45 سوره مائده حکم قصاص را در تورات بیان مى‏کند که مرد و زن و بنده و آزاد در قصاص مساوى بودند ولى خداوند حکم مقرر در تورات را با آیه 179 سوره بقره که آزاد در مقابل آزاد، برده در مقابل برده و زن در مقابل زن قرار دارد نسخ نموده است. (9)
ناگفته پیداست صحت این نظر بسیار مستبعد است زیرا اولا به احتمال زیاد سوره مائده بعد از سوره بقره نازل شده است، به گفته مفسرین آخرین سوره مفصلى است که بر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نازل شده و ناسخ هست ولى منسوخ نیست. (10) بعلاوه اگر بپذیریم که طبق این روایت در تورات زن و مرد از لحاظ قصاص با هم مساوى بودند بسیار بعید به نظر مى‏رسد که در شریعت اسلام این حکم فسخ شود و بین زن و مرد از این حیث تفاوت گذاشته شود. چه این که به هر حال شریعت اسلام نسبت‏به شرایع پیشین موقعیت زن و حقوق او را ارتقاء داده است.
البته در مقابل برخى هم آیه 45 سوره مائده را ناسخ آیه 179 سوره بقره که مشعر به تفاوت بین زن و مرد در امر قصاص است دانسته‏اند. (11)
باید متذکر شد که عموما فقها در مورد تفاوت وضع قصاص بین زن و مرد به تفاوت ارزش و اعتبار جان زن و مرد تصریح نکرده، بلکه بعضى از آنها مطلب را بگونه‏اى بیان کرده‏اند که مشعر بر تساوى اعتبار و حرمت جان زن و مرد است ولى لزوم برگرداندن نصف دیه به قاتل زن براى قصاص او به خاطر روایات زیادى است که در این زمینه وارد شده و بر این معنى تصریح دارد. مثلا شیخ طوسى در کتاب مبسوط ضمن بیان اینکه از شرایط قصاص تکافو و همسان بودن اعتبار جان قاتل و مقتول است، مى‏گوید: هر دو شخص که خونشان همسان و حرمتشان مساوى است قصاص بین آنها جریان دارد و تکافو در خون و تساوى در حرمت، این است که هر یک از آن با دو قذف دیگرى حد قذف درباره‏اش جارى شود. (12) بنابراین اگر مردى مثلا نسبت زنا به زنى بدهد و او را قذف کند و شاهد نیاورد حد قذف بر او جارى مى‏شود، با معیار فوق معلوم مى‏شود، اعتبار و حرمت زن و مرد یکسان است و اتفاقا برخى از فقهاى اهل سنت‏با توجه به همین مطلب بر لزوم قصاص مرد در برابر زن بدون پرداخت نصف دیه استدلال کرده‏اند. ابن قدامه در کتاب المغنى مى‏گوید: زن و مرد دو شخص هستند که اگر هر کدام، دیگرى را قذف کند بر او حد جارى مى‏شود بنابراین هر کدام دیگرى را به قتل برساند باید قصاص شود، بدون اینکه لازم باشد چیزى پرداخت گردد. (13)
ولى فقهاى شیعه به استناد روایات وارده از ائمه علیهم السلام چنانکه اشاره شد و بعدا هم از آنها بحث‏خواهد شد بالاتفاق پرداخت نصف دیه را براى قصاص مرد در مقابل زن لازم مى‏دانند.
مفهوم صحیح آیه 179 سوره بقره
به نظر مى‏رسد از آیه 179 سوره بقره نمى‏توان تبعیض بین مرد و زن در امر قصاص را استنباط نمود و آیه شریفه مزبور نیز در مقام بیان این مطلب نیست. نسبت ناسخ و منسوخ و یا حتى عام و خاص هم که بعضى از فقها و مفسرین (14) گفته‏اند بین آیه مزبور و آیه 45 سوره مائده وجود ندارد و هر دو آیه در یک جهت و با بیان مختلف و در موقعیت‏بیانى خاص خود در مقام تبیین وجود حکم قصاص در مورد قتل و متعادل بودن آن هستند و با یکدیگر تعارض ندارند. در آیه 45 سوره مائده مطلب به صورت اخبار از حکم موجود در تورات بیان گردیده و در آیه 179 سوره بقره با بیان تفصیلى‏تر بر تشریع حکم قصاص براى مسلمانان تاکید شده است.
تقریبا مى‏توان گفت مفسرین در شان نزول آیه 179 سوره بقره متفق‏القولند که در بین اعراب جاهلى در زمان و محیط نزول قرآن، قصاص و یا به هر تعبیر بهتر انتقام‏گیرى شناخته شده بود و رواج داشت ولى حد و ضابطه مشخصى براى آن وجود نداشت. چگونگى حل موضوع بستگى به میزان قدرت و عصبیت قبیله قاتل یا مقتول داشت، نه قبیله قاتل حاضر بود او را تحویل دهد و به قصاص برساند و نه قبیله مقتول راضى بود که فقط قاتل را قصاص نماید. و گاه در مقابل یک مقتول دهها نفر به قتل مى‏رسیدند و گاهى هم موافقت‏نامه‏اى بین طرفین برقرار مى‏شد قبیله‏اى که قدرت بیشترى داشت مقرر مى‏کرد که در برابر هر برده‏اى که از او کشته مى‏شود، آزادى را بکشد و در برابر زنى که به قتل مى‏رسد، مردى را به قتل برساند. اسلام این طریق ناپسند را منسوخ ساخت و با نزول آیه فوق الذکر خواست این حکم را تشریع نماید که در مقابل مقتول قاتل را باید قصاص کرد و نه کس دیگر را خواه آزاد باشد یا برده مرد باشد یا زن. (15) این آیه چیزى بیش از این را نمى‏رساند و هیچ تعارض و تنافى هم با بیان کلى مذکور در آیه 45 سوره مائده ندارد. از آیات قرآنى هم نمى‏توان پست‏تر بودن و کم ارزشتر بودن جنس زن را نسبت‏به مرد استنباط کرد و آن را به عنوان یک اصل مسلم تلقى کرد و آیه را با این تلقى معنى نمود.
ب - مبناى روایى
سه دسته روایت در این زمینه وجود دارد که به آنها اشاره مى‏نماییم:
1- اکثریت فقهاى اهل سنت که قصاص مرد را به خاطر قتل زن بدون هیچ شرطى جایز مى‏دانند علاوه بر استناد به ظاهر آیات قرآن که به آنهااشاره شد و اصل یکسان بودن نفوس آدمى اعم از زن و مرد به برخى احادیث و رویه‏ها نیز استناد مى‏کنند. از جمله از طریق عامل نقل شده است که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «ان الرجل یقتل بالمراة‏» (16) (مرد در برابر زن قصاص مى‏شود) و نیز نقل شده است که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مرد یهودى را که دخترى را به قتل رسانده بود قصاص کرد. (17) حدیثى نیز از همین طریق از حضرت على علیه السلام نقل شده که فرموده است: «اگر مردى زنى را به قتل برساند قصاص مى‏شود.». (18)
در منابع اهل سنت‏حدیث دیگرى هم از على‏بن ابیطالب‏علیه السلام نقل شده است که فرموده است: اولیاى دم زن مقتول مى‏توانند نصف دیه قاتل را بدهند و او را قصاص کنند و مى‏توانند نصف دیه مرد (یعنى دیه زن) را بگیرند. جصاص صاحب کتاب احکام القرآن مى‏گوید: این روایت اخیر که از على علیه السلام نقل شده روایت مرسل است زیرا هیچ یک از رواتى که این حدیث را نقل کرده خود از او مستقیما چیزى نشنیده‏اند. (19)
از طریق شیعه نیز روایتى نقل شده است که على علیه السلام مردى را که مرتکب قتل عمد زنى شده بود قصاص کرد همچنانکه زنى را به جرم قتل عمدى مردى قصاص نمود. (20)
2- چندین روایت از طریق شیعه عمدتا از امام صادق علیه السلام و بعضا از امام باقرعلیه السلام نقل شده که در صورتى مرد به جرم قتل عمدى زن قصاص مى‏شود که نصف دیه او پرداخته شود. در کتاب وسائل الشیعة، حدود 9 روایت‏به این مضمون و به طرق مختلف از امام صادق‏علیه السلام نقل شده است. دو روایت هم به نحو مردد از امام صادق‏علیه السلام یا امام باقرعلیه السلام و سه روایت هم از امام باقرعلیه السلام با مضمون فوق آمده است. همچنین روایتى دیگر از امام باقرعلیه السلام بدین مضمون نقل شده است: مردى را نزد پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم آوردند که با چوب خیمه زن حامله‏اى را به قتل رسانده بود، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم اولیاى دم را مخیر کرد که یا پنج هزار درهم و مقدارى هم اضافه به خاطر جنین بگیرند یا پنج هزار درهم به اولیاى قاتل بپردازند و او را قصاص کنند. (21) البته برخى از این روایات با اندک تفاوتى در عبارت از یک راوى مثل ابوبصیر یا ابوالعباس از امام صادق‏علیه السلام یا امام باقرعلیه السلام نقل شده است‏یعنى عملا تعداد واقعى روایات کمتر از آن است که شمرده شده است.
3- روایتى از امام صادق‏علیه السلام نقل شده است که مردى مرتکب قتل زنى شد و على‏علیه السلام حکم به قصاص ننمود بلکه صرفا دیه را مقرر نمود. (22)
4- روایتى هم از امام باقرعلیه السلام نقل شده که در مورد زنى که مرتکب قتل عمد مردى شده بود فرمود: باید به قتل برسد و در عین حال ولى او نصف دیه را به خانواده مقتول بپردازد. (23)
دو روایت اخیر مورد توجه و عمل فقها قرار نگرفته است و آنها را بگونه‏اى تفسیر نموده یا به عنوان روایت‏شاذ و غیر قابل عمل، طرد کرده‏اند، ولى عموما فقهاى شیعه به روایاتى که قصاص مرد را در برابر قتل زن با دادن نصف دیه از سوى اولیاء مقتوله مجاز مى‏دانند، عمل کرده و به همین طریق فتوى داده‏اند.
نتیجه
در این بررسى کوتاه و نه چندان عمیقى که به عمل آمد، ملاحظه شد که از آیات شریفه قرآن در باب قصاص نمى‏توان تبعیض و تفاوت بین زن و مرد در مساله قصاص استنباط کرد، بلکه ظاهر آیه 45 سوره مائده که به طور صریح و مطلق، نفس را در برابر نفس قرار داده تساوى هر دو جنس را در این مسئله مى‏رساند. آیه 178 سوره بقره نیز نه منطوقا و نه مفهوما تفاوت بین زن و مرد را در امر قصاص نمى‏رساند، بلکه به شرحى که قبلا ذکر شد، در مقام محدود کردن قصاص به فرد قاتل، با قطع از نظر جنسیت و حالت‏بردگى یا آزادى است. همانطور که البته در مورد دیه نیز در قرآن تفاوتى بین زن و مرد گذاشته نشده است. توجیه عقلى و منطقى قابل قبولى نیز براى تفاوت گذاشتن بین زن و مرد در امر قصاص وجود ندارد. روایاتى هم از طرق عامه و شیعه از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم و حضرت على‏علیه السلام و سیره عملى آنها نقل شده که هر یک از زن و مرد که مرتکب قتل عمد دیگرى بشوند، قصاص مى‏گردند. اکثر فقهاى اهل سنت نیز همین نظر را دارند.
از سوى دیگر روایات متعددى از امام باقرعلیه السلام نقل شده که قصاص مرد در برابر زن موکول به پرداخت نصف دیه مرد به قاتل یا اولیاى او مى‏باشد، اگر این روایات صحیح و تبعیت از حکم آنها براى همه زمانها تعبدى باشد، ناچار باید تفاوت بین مرد و زن را در امر قصاص پذیرفت. ولى از یک سو با توجه به معناى مستفاد از آیات 178 سوره بقره و 45 سوره مائده و مخالف بودن این روایات با آیات قرآنى و عدم اطمینان به صحت روایات منقوله و قابل بحث‏بودن قبول تعبدى روایات و امکان تاثیر مقتضیات زمان از سوى دیگر عمل کردن به این روایات را مشکل مى‏نماید. بنابراین عمل به مفاد آیات قرآنى به شرحى که در فوق ذکر شد، قوى به نظر مى‏رسد.

پی نوشت:

1) جواهر الکلام جلد 42 ص‏82.... فیقتل الحر بالحر... و بالحرة و لکن مع رد فاضل دیته النصف بلاخلاف فیه بل الاجماع بقسمیه علیه... و نیز بنگرید سایر کتب معتبر فقهى شیعه.
2) الفقه على المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیرى جلد5 ص‏287: اتفقت کلمة فقهاء المسلمین على انه یجوز قتل الرجل بالمراة.... ابن قدامة، مغنى، جلد7 ص‏679: و یقتل الذکر بالانثى و الانثى بالذکر هذا قول عامة اهل العلم...
3) همان و احکام القرآن، ابوبکر جصاص، جلد1، ص‏139.
4) همان و جواهر الکلام، جلد 42، ص‏83.
5) زمخشرى، تفسیر الکشاف جلد اول، ص‏233: «و هى الحیاة الحاصلة بالارتداع عن القتل لوقوع العلم بالاقتصاص من القاتل.... و مجمع البیان فى تفسیر القرآن، طبرسى، جلد 1-2، ص‏481 و تفسیر المنار، محمد رشید رضا، جلد دوم، ص‏132.
6) نقل از مرحوم استاد محمود شهابى، ادوار فقه، جلد 1، ص‏125. و مجمع البیان ج‏1-2، ص‏481 نقل از سدى
7) تفسیر مجمع البیان طبرسى‏ج‏1-2، ص‏479.
8) همان و کنز العرفان فى فقه القرآن، فاضل مقداد، ص‏398.
9) جواهر الکلام، جلد42، ص‏84 و وسائل الشیعه، جلد 19 ص‏63.
10) علامه طباطبایى، تفسیر المیزان، جلد 5، ص‏167.
11) کنز العرفان فى فقه القرآن، ص‏398 و تفسیر المیزان، جلد1، ص‏441.
12) شیخ طوسى: المبسوط فى فقه الامامیه، جلد7، ص‏5: کل شخصین تکافا دماهما و استوت حرمتهما، جراى القصاص بینهما، والتکافى فى الدماء و التساوى فى الحرمة ان یحد کل واحد منهما بقذف صاحبه فاذا تکافا الدمان قتل کل واحد منهما بصاحبه فیقتل الحر بالحر و بالحرة اذا رد و افاضل الدیة عندنا و عندهم لایرد..
13) ابن قدامه، المغنى، جلد2، ص‏679: «.. ولا نهما شخصان یحد کل واحد منهم بقذف صاحبه فقتل کل واحد منهما بالآخر کالرجلین ولا یجب مع القصاص شیئى، لانه قصاص واجب فلم یجب معه شیئى على المقتصى کسائر القصاص‏»
14) همان، و وسائل الشیعه، جلد19، ص‏63.
15) تفسیر کشاف زمخشرى، جلد1، ص‏221، تفسیر المنار، جلد2، ص‏126، تفسیر مجمع البیان جلد 1-2 ص‏481، تفسیر المیزان، جلد1، ص‏444، کنز العرفان فى فقه القرآن، ص‏398، ادوار فقه مرحوم شهابى، جلد1، ص‏125 و...
16) احکام القرآن جصاص، جلد1، ص‏139.
17) همان و الفقه على المذاهب الاربعة، جلد5، ص‏287.
18) همان: عن الحکم عن على و عبدالله قالا: اذا قتل الرجل المراة متعمدا فهو بها قود.
19) همان.
20) وسایل الشیعة، جلد19، ص‏61: عن السکونى عن ابى عبدالله‏علیه السلام ان امیر المومنین‏علیه السلام قتل رجلا بامراة قتلها عمدا، و قتل امراة قتلت رجلا عمدا.
21) همان، ص 59 تا 63.
22) همان، صفحه 62: عن جعفرعلیه السلام ان رجلا قتل امراة فلم یجعل على‏علیه السلام بینهما قصاصا و الزمه الدیة.
23) همان و تهذیب الاحکام شیخ طوسى، جلد 10، ص‏183: عن ابى جعفرعلیه السلام قال: فى امراة قتلت رجلا قال: تقتل و یؤدى ولیها بقیة المال.

دکتر حسین مهر پور/فصلنامه نامه مفید- شماره 14


نویسنده: مجيد كمالي

آینده در خانواده سالم

آینده در خانواده سالم استگزارشی از دومین کنگره سراسری خانواده و مشکلات جنسی (دوم و سوم آذر 84)



وجود مشکلات جنسی در کانون خانواده، بنیاد آن را سست خواهد کرد. نادیده گرفتن این مشکلات و مطرح نکردن آنها، تداوم خانواده را به خطر می اندازد. امروزه جای تردیدی نیست که مدرنیسم با همه محاسن و نقاط قوت خود، پدیده های مهلک و زشتی را نیز برای بشر به همراه داشته و آسیب پذیری خانواده ها رو به فزونی نهاده است. در واقع بی توجهی به کیان خانواده و دور شدن از توصیه ها و راهکارهایی که عقل سلیم و مکتب انبیاء و اولیاء الهی پیش روی انسان نهاده، مخاطرات جدی را در تعالی بشر به جود آورده است. ما معتقدیم که اسلام نظام کاملی است و برای هدایت همه انسان ها آمده و باید اسلام را با همه هماهنگی هایی که بین اجزای آن وجود دارد، قبول کنیم. تکیه بر آداب و رسوم خرافی که باب اسلامی ندارد و اسم آن را حیا و تقوی گذاشته ایم، مشکلاتی را برای خانواده ها به دنبال داشته و نخستین و بزرگترین خطر این ناهنجاریها متوجه خانواده است و به خطر افتادن سلامت جنسی در محدوده خانواده به طور جدی متاثر از این عوامل است.

آنچه در بالا آمده بخشی از سخنان دکتر سیدکاظم فروتن، دبیر علمی دومین کنگره سراسر خانواده و مشکلات جنسی است که دوم آذرماه در آغاز به کار این کنگره ایراد شد. وی با طرح این سخنان خطاب به نخبگان و فرزانگان علمی و همه مسئولان و دست اندرکار نظام جمهوری اسلامی، گفت: هشدار می دهیم که برای مقابله با مشکلات جنسی و تبعات آن باید برنامه ریزی های منسجمی اعمال شود. در دنیای کنونی، تحقیقات علمی از چنان رشد و تکاملی برخوردار شده است که یکی از عوامل تعیین کننده سرنوشت جوامع و ملت ها را رقم می زند.

فقه اسلام پاسخگوی همه جزئیات

در دومین کنگره خانواده و مشکلات جنسی، بخش هایی شامل پزشکی، روانشناسی، روانپزشکی، زنان و مامایی، پرستاری و توانبخشی، تربیتی، فقه و حقوق، ادبیات و هنر، رسانه های گروهی و طلب مکمل در نظر گرفته شد و برگزاری کارگاههای تربیت جنسی کودکان و نوجوانان و کارگاه زود انزالی مختص مردان و کارگاه تمایلات جنسی زنان، نشان از رویکرد این کنگره به مسائل خاصی جنسی در خانواده ها داشت. دبیر کنگره با اشاره به همین نظر خواستار ارتباط بین حوزه و دانشگاه برای طرح و بررسی مسائل جنسی شد، زیرا به اعتقاد وی، مسائل فقهی حتی به ریزترین نکات در این باره توجه کرده است و فقها و علما برای این موضوع آمادگی کامل دارند. «بسیاری از زوجین برای آگاهی از مسائل جنسی به ماهواره مراجعه می کنند که مشکلاتی را در پی خواهد داشت و بهتر است رادیو و تلویزیون در تهیه فیلم های خاص به مراکز معتبر برای آموزش خانواده کمک کند. هیچگونه اختلال جنسی در کشور وجود ندارد که قابل درمان نباشد اما تکنیک خاص می خواهد که بسیاری از پزشکان ما ندارند و در زمان مراجعه بیماران از روی غفلت داروهای غلط تجویز می کنند، در حالی که فرد فقط به مشاوره نیازمند بوده است. در پنج شش سال گذشته ازسوی 500 نفر درخواست تغییر جنسیت به پزشکی قانونی ارائه شده که جالب نیست و حداقل نیمی از افرادی که به دادگاه خانواده برای طلاق مراجعه کرده اند، مشکلات جنسی داشته اند که این با بهره مندی از مشاوره، قابل حل است.»

دکتر فروتن به نکته ای اشاره دارد: متاسفانه فرهنگ جامعه بر لغت «جنسی» حساسیت ویژه ای نشان می دهد و با بیان این که «بد یا زشت است» از توجه به این موضوع غفتلت می کند. وی در این باره توضیحات و راهبردهای خود را ارائه می دهد: «خانواده ها با کوتاهی درباره مسائل جنسی فرزندانشان، آنان را به استفاده از سی دی، ماهواره و یا دوستان سوق می دهند که اثرات بدی به همراه خواهد داشت. باید در کشور زمینه ای فراهم شود تا مراجعه کنندگان درمان مشکلات جنسی، با افتخار با این قضیه برخورد کنند، زن و مرد به علت نداشتن آموزش کافی از شرایط یکدیگر، در مسائل جنسی آگاه نیستند که البته رنج بردن حدود 40 درصد مردان از اختلالات زودانزالی، مشکلاتی را هم برای همسرانشان به وجود آورده است. این در حالی است که برخی بیماری ها در کشور پررنگ تر جلوه داده می شوند. مثلاً بیماران دیابتی حدود هفت درصد جامعه هستند اما مسایل اختلالات جنسی آمار بالای 8/9 دارد. و بالاخره این که زنان در برابر مشکلات جنسی همسرانشان صبورند و به عنوان فریضه ای که باید تمکین کنند، مشکلات را به زبان نمی آورند.»

این شرایط در کشور ما آینده خطرناکی را پیش رو قرار خواهد داد. در واقع اتفاق خطرناکی پیش رو داریم که راه حل ساده ای دارد اما از این راه حل غفلت شده است. مثلاً بسیاری از افراد و مبتلایان به مشکلات جنسی نمی دانند که برای حل مشکل خود و یا درمان به کجا مراجعه کنند و متاسفانه جایی هم وجود ندارد یعنی مراکز مشاوره و کسب اطلاع برای راهنمایی این افراد نادر است. پس آیا باید منتظر افزایش بیماری های روحی نظیر افسردگی، نگرانی، دلشوره و اضطراب و نداشتن اتکا به نفس و حتی بیماری های جسمی نشست و آن چنان که برآورد شده است، شاهد گسترش اختلافات خانوادگی و طلاق باشیم؟ یا این که با آموزش های لازم و کافی از میزان این بیماری ها و جدایی ها بکاهیم؟

سیگار، خودش یک علت اصلی است

در کنار آن چه که از آن به عنوان کم اطلاعی مردان و زنان درباره مسائل جنسی یاد شد و یا این که پزشکان ما به جای مشاوره صحیح به بیماران دارای مشکلات جنسی، برای آنان داروی غلط تجویز می کنند، یک علت آشکار دیگر نیز بر گوشه لبان بسیاری از مردان و زنان نشسته که نقش زیان آور آن به تنهایی با بسیاری از علت های دیگر برابر می کند: سیگار!

دبیر کنگره خانواده و مشکلات جنسی، سیگار را عامل دو برابر شدن ریسک ناتوانی جنسی اعلام می کند. «کشیدن سیگار در طول حاملگی، اثرات مضری بر مادر و جنین دارد. سیگاری هایی که قرص ضدبارداری خوراکی مصرف می کنند، ریسک بیشتر برای ابتلا به بیماری های قلبی، عروقی نسبت به غیرسیگاری ها دارند و سرطان ریه در زنان در حال افزایش است که به طور واضحی با کشیدن سیگار مرتبط است. اثرات زیانبار سیگار به ویژه روی نظم سیکل عادات ماهیانه، عملکرد لوله های رحمی و انتقال جنین، رشد و زنده ماندن تخمک، سن یائسگی و متابولیسم و استخوان قابل توجه است. میزان ناباروری در زنان سیگاری بیشتر از زنان غیرسیگاری است و شیوع 21 درصدی ناباروری در زنان سیگاری باید مورد توجه قرار گیرد. پس همه کسانی که می خواهند بچه دار شوند، باید بین بچه و سیگار یکی را انتخاب کنند. پژوهش های جدید ثابت کرده است که مردان سیگاری، اسپرم های غیرطبیعی بیشتری نسبت به افراد غیرسیگاری دارند و کاهش تعداد و حرکت اسپرم های سالم نیز در آنها بیشتر است. کشیدن سیگار در افرادی که دچار نارسایی قلبی هستند، باعث افزایش ناتوانی جنسی از 14 به 41 درصد شده و در افرادی که داروهای فشارخون مصرف می کنند، این ناتوانی در اثر سیگار کشیدن از 5/7 به 53 درصد افزایش می یابد. به این ترتیب هر چه مدت سیگار کشیدن طولانی تر باشد و یا تعداد آن در روز بیشتر باشد، شانس ابتلا به ناتوانی جنسی در آینده بیشتر است و افراد سیگاری که درصدد ترک سیگارند باید بدانند که قطع سیگار به ویژه در سن جوانی موجب بهبود وضعیت عروقی و کاهش ناتوانی جنسی در سال های بعد می شود.

دوری از تعصبات غیراسلامی

آیت اله هاشمی رفنسجانی که سخنرانی اش درباره ازدواج موقت در زمانی که رئیس جمهور بود، سر و صدای زیادی به همراه داشت، در پیامی به دومین کنگره سراسری خانواده و مشکلات جنسی، همگان را به دوری از تعصبات غیرمنطبق با تعالیم اسلامی فرا خواند. «مسخ فرهنگی از آن دردهای لاعلاجی است که اگر عارض ملتی شود، تبعات منفی آن روح ملی را مخدوش می کند. توصیه عمیق اینجانب به عنوان کارشناس اسلام و با تجربه طولانی مشاهده تحولات اجتماعی از جایگاه مسئولیت، این است که با زبان علمی و شرعی، نظر اسلام عزیز را در مورد تشکیل خانواده سالم، تداوم آن و حفظ شئونات اسلامی و راه های حفاظت و حراست عقلایی از آن بازشکافی کنید. انتقال آموزه های صحیح ارتباطات عاطفی در تحکیم بنیان خانواده بسیار مهم و موثر است و باید از عادات و تعصبات غیرمنطبق با تعالیم اسلام دوری گزینیم و با افراط و تفریط و برخوردهای سلیقه ای و مقطعی به سراغ حل مشکلات جامد نرویم و بدانیم ارائه نکرده راهکارهای مناسب و متناسب با مخاطبان مختلف ازسوی مختصصان پزشکی و روانشناسی و کارشناسان دینی، جامعه را به سوی استفاده غیرمجاز و غیراصولی رهنمون می سازد. جا دارد که مراکز علمی و پژوهشی حوزه و دانشگاه ها و نهادهای سیاستگذاری همچون شورای عالی انقلاب فرهنگی با درک درست از اوضاع اجتماعی و آینده این مرز بوم، اهتمام ویژه ای به نیازهای طبیعی، ضابطه مند با ارزش های اخلاقی و اجتماعی داشته باشند. معتقدم تبیین خط مشی های لازم و منطبق با معارف اسلامی متعلق به کانون خانواده و جامع از طریق شناسایی عوامل آسیب رسان به سلامت جامع بسیار موثر خواهد بود. خرسندم که می بینم گروهی از متخصصان دانشمند و علمای علوم دینی و اجتماعی، کنگره ای با عنوان خانواده و مشکلات جنسی برپا نموده اند تا اهل فکر و صلاح را به اهمیت غیرقابل کتمان این موضوع در جامعه آگاه سازند. می دانیم که دشمنان اسلام و انقلاب با تمامی امکانات خود کارزار فرهنگی گسترده ای را علیه انقلاب اسلامی ایران تدارک دیده اند که یکی از مصادیق قابل رویت این پدیده شوم، رواج اباعه گری و بی بند و باری با بهره گیری از نیازهای طبیعی جوانان و آلوده کردن جامعه با فرهنگ مبتذل غربی است. جامعه ما به دلایل متعدد و متفاوت، تاکنون رویکردی عالمانه به این موضوع نداشته که لازم است با راه اندازی مراکز تخصصی مشاوره و درمان اختلالات و نابسامانی ها، تحت نظارت ارگان های ذیربط به این مهم اهتمام شایسته داشته باشند و از ارزیابی دائم این مراکز غفلت ورزند.»
حوراء :: آبان و آذر 1384، شماره 17

نویسنده: مجيد كمالي

آغاز راه همسران جوان


خانواده و تربیت / پند زندگى

به عقیده بسیارى از فلاسفه و دانشمندان، انسان موجودى مدنى است. به همین دلیل محتاج به پناه و یاور و نیز یارى دلدارى است تا با او معاشرت داشته و در مسیر پرپیچ و خم زندگى، غمخوارش باشد. ازدواج با رعایت اصول و شرایط لازم، استفاده از کمک مشترک را براى دختر و پسر جوان تسهیل مى نماید و به آنها کمک مى کند تا در زندگى فردى و اجتماعى موفقیت هاى بیشترى به دست بیاورند. حال آنکه دختران و پسران جوان مجرد از کمک هاى همسر خود بى نصیب مانده و از بسیارى موقعیت ها و فرصت هاى مناسب که در زندگى به وجود مى آیند بى بهره مى مانند. بنابراین امر ازدواج براى زوج هاى جوان امرى ممدوح و پذیرفتنى است به گونه اى که دختران و پسران جوان به محض رسیدن به شرایط و سن ازدواج باید مبادرت به آن کنند. با این وجود آمارهاى نگران کننده اى که از اختلافات و جدایى ها در میان زوج هاى جوان حکایت دارند نشان دهنده این نکته است که بسیارى از دختران و پسران جوان راه و رسم همسردارى و همسرگزینى را نیافته و ندانسته اند و این بر بزرگ ترهاى خانواده است که الگوها و نمونه هاى موفق را براى زوج هاى جوان نمونه آورده و راه و رسم زندگى آنها را بازگو دارند. علاوه بر این، همسران جوان باید به نکاتى سخت توجه داشته و آنها را رعایت داشته تا زندگى شان در همان آغاز راه دچار تلاطم و تلخى نشود. برخى از این نکات که لازم است دختر و پسر جوان به کار گیرند و آنها را آویزه گوش دارند به ترتیب زیر است:

1ـ زندگى مشترک عرصه کمال است نه صحنه پیکار. بنابراین یار و یاور هم باشید و سعى نکنید بر همسرتان تسلط یابید. به عبارت دیگر با هم و در کنار هم باشید نه جدا از هم و رو در روى هم! خانواده زمانى موفق خواهد بود که در آن هماهنگى وجود داشته باشد و همه اعضا در یک محفل انس با کمال صمیمیت و شادى زندگى کنند. بنابراین همسران جوان باید از هر نوع رفتارى شامل طعنه زدن، تحقیر و مقایسه کردن همسر با دیگران و ... پرهیز نمایند.

2ـ از ابراز محبت نسبت به یکدیگر دریغ نورزید. ابراز محبت به موقع در زندگى مشترک، نشاط و طراوت و علاقه را به دنبال خواهد داشت. این امر فقط لازمه چند روز نخستین ازدواج نیست بلکه با گذشت زمان نهال نوپاى زندگى به درختى تناور تبدیل مى شود که نیاز بیشترى به آبیارى دارد. با ابراز محبت و نشان دادن عشق و علاقه به هم، مى توان این درخت تناور را براى همیشه بارور و باطراوت نگاه داشت و بر نشاط آن افزود.

3ـ عاشقانه به هم نگاه کنید. نحوه نگریستن هر یک از ما به دیگرى، به «چگونه بودن ما» بستگى دارد نه به «چگونه بودن او».

شیفتگى زمانى حاصل مى شود که فکر کنید همسرتان فردى باشکوه، ناب، صمیمى، خوش خُلق و خوش برخورد است. این شیوه نگرش به همسران جوان مى آموزد به جاى اینکه عشق را جستجو کنند، با عشق و محبت به زندگى نگاه کنند.

زبان نگاه، زبان مؤثرى است. شما با نگاه کردن به طرف مقابل به او مى فهمانید به صحبت کردن با وى علاقه مند هستید. حالات نگاه کردن اثر معجزه انگیزى در ایجاد صمیمیت میان زوجین جوان دارد. میل به صمیمیت نه تنها جنبه جسمى بلکه جنبه روانى نیز دارد.

4ـ وقتى زن یا مرد جوان اشتباه مى کنند، صادقانه و صمیمى اعتراف کنند. صداقت و اظهار پشیمانى و ندامت تنها علاج واقعه است. قبول نکردن اشتباه و نپذیرفتن خطا، اختلافات را دامن خواهد زد.

5ـ در مطرح کردن مسائل ناخوشایند و نامطلوب سعى کنید خود را هم دخالت دهید. مثلاً به جاى اینکه بگویید «چرا با فلانى این طور برخورد کردى»، بهتر است بگویید: «کاش با فلانى این طور برخورد نمى کردیم.»

6ـ اگر خطایى از همسر خود مشاهده نمودید، زود از کوره در نروید و سفره دل تان را نزد هر کسى باز نکنید. بخصوص پیش پدر و مادرتان درددل نکنید زیرا این کار موجب سرافکندگى همسرتان شده و امکان آشتى را بسیار ضعیف مى کند.

7ـ اگر مى خواهید عشق و علاقه تان تداوم داشته باشد، نخست باید بدانید زمان کافى را براى با هم بودن و ابراز محبت کردن اختصاص بدهید. سعى کنید به انگیزه عشق و ازدواج تان بیندیشید؛ با همسرتان در باره نخستین روزهاى آشنایى و دوران خوشِ اولین روزها گفتگو کنید. یادآورى شادى ها و رویدادهاى شیرین، هم وجودتان را گرم کرده و هم تازگى و طراوت رابطه شما را با همسرتان حفظ خواهد کرد.

8ـ انعطاف پذیرى یکى از ویژگى هاى مهم براى ایجاد سازگارى بیشتر و سلامت روانى است. با چشم پوشى و نرمش نسبت به برخى رفتارهاى کودکانه و لجبازى ها نه تنها مى توان از تنش هاى بى دلیل پیشگیرى نمود، بلکه مى توان از همان اول زندگى بنیاد خانواده را مستحکم نمود. زوج هاى جوان باید به خاطر داشته باشند که مسائل و موارد اختلاف و یا اختلاف برانگیز را براى رسیدن به یک دیدگاه مشترک طرح نمایند، نه به تکرار و تثبیت کدورت ها و دشمنى ها.

پیام زن :: تیر 1385، شماره 172



نویسنده: مجيد كمالي

آزمون و خطا؛ نه!


خانواده و تربیت / نکته ها

یکى از مواردى که آموزش آن بسیار مهم و ضرورى است، آشنا کردن افراد خانواده به لزوم احترام گذاشتن و حفظ حریم همدیگر است. متأسفانه در بسیارى از خانواده ها مشاهده مى شود اعضاى خانواده به راحتى دیوارهاى احترام و حرمت ها را میان خود شکسته و با کلام هاى آزاردهنده و رفتارهاى ناخوشایند و نامطلوب موجبات کینه و نفرت از هم را فراهم مى آورند. البته آنان غالبا به دلیل ارتباطات عاطفى بلافاصله پشیمان شده و تلاش مى کنند تا به نحوى جبران نمایند. پرواضح است تکرار این بدزبانى ها و حریم شکنى ها عواقب جبران ناپذیرى به دنبال داشته و به بنیادهاى زندگى مشترک لطمات زیادى وارد مى آورد.

عکس این موضوع زمانى اتفاق مى افتد که در حریم مقدسى به نام خانواده و به عنوان مهم ترین هسته تربیتى، مسائل و موارد اختلاف برانگیز از طریق خودِ اعضاى خانواده و در محیطى عاطفى و محبت آمیز و با گفتگو یا مشاوره حل و فصل شود. در مرحله بعدى، بزرگان و ریش سفیدان ایفاى نقش نموده و راهکارهاى قانونى در اختلافات و تنش هاى خانوادگى که پیامدهاى روحى ناگوارى بر تمامى اعضاى خانواده دارد به عنوان نهایى ترین مرحله و راهى ناگزیر مد نظر داشته باشند.

اتخاذ روش هاى منطقى و عقلانى مى تواند به میزان قابل توجهى از پیامدهاى ناشى از اختلافات خانوادگى بکاهد و این موضوع با توجه به رابطه همخونى، انگیزه هاى عاطفى و زیستن زیر یک سقف مى تواند سبب شود که اختلافات از طریق گذشت و عفو به صلح و آشتى منجر شود. اصولاً سعى در راضى نگه داشتن همه و نادیده گرفتن راه و هدف هاى خود، فرمول شکست خوردن است. اعضاى خانواده و بخصوص زن و شوهر نباید بر مسائل سطحى زندگى توجه و تأکید داشته باشند و در تعامل با دیگران و بخصوص اعضاى خانواده سعى کنند بیشتر روى شباهت ها تمرکز داشته باشند تا تفاوت ها. به عبارت دیگر تا مى توانند از به کارگیرى واژه «من» بکاهند. در این صورت بخشیدن و فراموش کردن اشتباهات طرف مقابل راحت تر و سریع تر اتفاق مى افتد. البته نباید فراموش کرد که اولین قدم جهت استمرار محبت و تفاهم میان زن و شوهر، انتخاب صحیح همسر است. بنابراین امر ازدواج باید با عقلانى ترین شیوه ممکن صورت پذیرد. برخورد صادقانه و دور از ریا، نفاق، دروغ و پرهیز از اعمال تصنّعى به زن و مرد کمک خواهد کرد تا دور از تحمیل تصمیم گیرى نمایند.

موضوعاتى همچون زیبایىِ ظاهر، ثروت و مکنت حتى تأکید بیش از حد و غیر منطقى 

بر مدرک تحصیلى نمى تواند ملاک هاى قابل اتکایى براى تداوم زندگى مشترک باشند چرا که کسب و یا به دست آوردن این قبیل ویژگى ها و امتیازات چندان سخت و یا غیر ممکن نیست لکن آنچه به دست آوردنش تا حدى غیر ممکن مى نماید، مسائل معنوى و روحى و تصحیح رفتارها است که فرد با آن الگوها بزرگ شده و پرورش و تربیت یافته است.

بدیهى است تغییر در روحیات و رفتارهاى طرف مقابل سخت و دشوار و نیازمند زمانى طولانى مى باشد. در این حالت زن یا شوهر پس از مدتى از ادامه ایجاد تغییر در همسر عاجز و درمانده شده و کار را رها مى کند. بدیهى است نقطه شروع تنش و مشکلات از آن زمان آغاز خواهد شد.

افراد خانواده و بخصوص زن و شوهر الزاما باید به حفظ حریم ها و حرمت ها پاى بند بوده، عقلانى بیندیشند و از عواطف و احساسات خود به جا و به موقع استفاده کنند. در غیر این صورت فردى که در ارتباط با مهم ترین رویداد زندگى اش یعنى ازدواج، شتابزده و با ظاهربینى عمل مى کند در رابطه با طلاق و جدایى نیز با خشم و پندارهاى تند و توأم با سطحى نگرى رفتار خواهد کرد و این زنجیره اشتباه و غفلت مدام در زندگى وى تکرار شده و به انحاى مختلف و شکل هاى متفاوت ادامه خواهد یافت. آرى، تجربه آزمون و خطا در مورد ازدواج و زندگى مشترک پذیرفتنى نیست چرا که انسان ها عمرى کوتاه و فرصتى اندک براى «با هم بودن» و «درست زندگى کردن» دارند.
پیام زن :: تیر 1385، شماره 172

نویسنده: مجيد كمالي

.:: آخرین مطالب ::.

» ( چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 )
» مجلس عروسی مختلط همراه با ساز و دهل سنتی ( شنبه بیستم اسفند 1390 )
» حکم گرفتن شاباش به عنوان هدیه ( شنبه بیستم اسفند 1390 )
» مبارزه با خرافات در ازدواج ( دوشنبه یکم اسفند 1390 )
» عدالت با همسران ( دوشنبه یکم اسفند 1390 )
» مهریه‌های عجیب ( یکشنبه هجدهم دی 1390 )
» متن و انشا’ قباله ازدواج ( یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 )
» افراط و تفریط در انتخاب همسر ( چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 )
» ارزش و اهمیت ازدواج از نظر روایات ( جمعه سی ام فروردین 1392 )
» آسیب‌های ازدواج امروز ( پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 )
» آيا با هر كسي مي توان ازدواج كرد ؟ ( دوشنبه هفتم اسفند 1391 )
» احکام نکاح مطابق با فتاوای آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی) ( سه شنبه یکم اسفند 1391 )