عوامل جسماني و ژنتيكي در ازدواج

 
يكي از عواملي كه در ازدواج نقش مهمي دارد ، قيافه ظاهري و وضع جسماني همسر مي باشد. بعضي از قد بلند و اندام باريك خوششان مي آيد، عده اي چاق مي پسندند و بالاخره بعضي از ابروي پيوسته و بيني كشيده و برخي از موي مجعد و چشم آبي و صورت گرد و تعدادي چانه باريك و اندام موزون مي پسندند. با اين كه زيبايي ظاهري ممكن است دوام نداشته باشد و به زودي جاي خود را به قيافه و وضع جديدي بدهد ؛ معذالك فردي كه مي خواهد با كسي يك عمر زندگي كند ، بايد از قيافه او خوشش بيايد. علاوه بر اين، مسئله ژنتيك از نظر داشتن فرزندان سالم و باهوش از اهميت زيادي برخوردار است. بعضي از مردان كوتاه قد زن بلند قد مي گيرند كه بچه هاي آنان قد كوتاه نشوند و عكس اين حالت نيز ممكن است پيش بيايد. از طرفي ازدواج هاي فاميلي كه احتمال تولد بچه هاي معلول و ناسالم و يا كودن و عقب مانده ذهني در آنها زيادتر است ، مسئله اي است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.

ازدواج و رابطه آن با قيافه ظاهري

يكي از عواملي كه پسر و دختر بدان توجه خاص دارند، قيافه ظاهري است. بعضي از پسران كه خود قيافه نازيبايي دارند توجه خاص به دختران زيبا دارند؛ عكس اين حالت نيز ممكن است اتفاق بيفتد. البته زيبايي و زشتي قراردادي است و از ديدگاه هاي مختلف فرق مي كند؛ ولي آنچه مطلوب جامعه است معمولاً به صورت مُد مطرح مي شود؛ مثلاً ممكن است زماني اندام بلند و باريك براي دختران و قد بلند و چهارشانه براي مردان مُد روز شود و زماني ديگر قد متوسط و اندام چاق براي دختران و قد بلند و اندام باريك براي پسران. بنابراين زيبايي پيرو مـُد مي گردد و در صورت تطابق با مُد طالب بيشتري پيدا مي كند. مسئله زيبايي ، خود بحث مفصلي دارد كه در اين مقوله نمي گنجد. به هر حال در ازدواج ديدگاه طرفين در پذيرش و اقناع يكديگر از لحاظ وضعيت جسماني مهم است.
بحث مهم ديگر سلامت جسم ( از نظر بيماري و معلوليت) است. ممكن است مرد يا زني معلول (مثلاً لـَنگ ، كر، كور ، بي دست) باشد يا به بيماري هاي قلبي ، كمردرد و غيره مبتلا باشد. در اين موارد ممكن است ازدواج با معلول ديگر با وضع مشابه مشكلي ايجاد نكند؛ ولي چنانچه فرد سالمي بخواهد با فرد معلول يا بيمار ازدواج كند بايد وضعيت بيمار با تمام خصوصيات براي طرف مقابل بازگو شود ، تا قبول ازدواج با آگاهي و بصيرت كامل انجام گيرد. در غير اين صورت پس از مدتي احتمال سرد شدن روابط و بالاخره از هم گسيختن خانواده مي رود.
نمونه هايي از ازدواج هاي ناموفق در اين زمينه ذكر مي شود:
- بعضي از دختران و پسران شيفته وضعيت ظاهر طرف مقابل مي شوند و ساير عوامل را ناديده مي گيرند. اين حالت نيز پس از مدتي كه عوامل ديگر اهميت خود را نشان مي دهند و عامل زيبايي در مرحله بعد قرار مي گيرد، خوشي و نشاط را از خانواده مي گيرد و چه بسا كه زندگي گرم و پرشور اوليه به سردي گرايد. خطر ديگري كه در مورد تكيه بر زيبايي وجود دارد آن است كه زيبايي جنبه ثابت و دايمي ندارد؛ و مي تواند در اثر يك حادثه و يا در طول زمان يا بر اثر وجود يك بيماري از بين برود و به زندگي شاد زناشويي آسيب برساند.
مشكل ديگري كه در زيبا رويان وجود دارد آن است كه آنان ممكن است به اتكاء جمال خود ، از خود راضي و خودپسند بار آيند و چه بسا فرصت هاي مناسبي را كه در ازدواج براي آنان پيش آيد، از دست بدهند و يا در زندگي زناشويي زيبايي خود را به رخ همسر خويش بكشند و احياناً او را تحقير كنند و خود را در مرتبه بالاتري قرار دهند. اين حالت ممكن است براي شوهر زجرآور باشد و زندگي را به سردي و ناشادي سوق دهد.

مشاوره ازدواج در رابطه با عوامل جسماني و ژنتيكي

مراجعاني كه در زمينه عوامل جسماني و ژنتيكي به مشاور مراجعه مي كنند، نمونه هايي از مسائل زير را مطرح مي كنند:
- مردي با قيافه معمولي دختري بسيار زيبا را براي ازدواج در نظر مي گيرد ، و دختر نيز با اين وصلت موافق است. آيا اين ازدواج پايا و عاقبت بخير خواهد بود؟
- مردي قد بلند، زني كوتاه قد انتخاب مي كند؛ به اين اميد كه بچه هايش متوسط القامه شوند. آيا اين انتخاب با اين هدف مناسب است؟
- دختري قد بلند، پسري كوتاه قد را براي ازدواج انتخاب مي كند؛ تا او در برابرش احساس حقارت كند و دختر در خانه، تعيين كننده باشد.
- پسري چاق در جستجوي ازدواج با دختري باريك اندام است؛ تا به آرزوي خود ( لاغري) در همسرش نايل گردد.
- پسرعمو با دخترعمو و دخترخاله با پسرخاله به اين اعتقاد كه عقد فاميل هاي نزديك در عرش بسته مي شود، قصد ازدواج دارند. از نظر ژنتيك چه مشكلي وجود دارد؟
- دختر يا پسري كه از نظر ارثي مرض قند دارد، قصد ازدواج دارند. آيا چنين انتخابي مناسب است؟

مشاور در مقابل موارد فوق چه بايد بكند؟

هر يك از اين موارد نياز به بررسي دارد؛ بررسي از نظر شرايط و متقضيات و از نظر خصوصيات فردي. از اين رو نمي توان براي همه آنها حكم واحدي صادر كرد. حكم عمومي درباره مشكلات انساني نظير پزشكي است كه بيماران زيادي داشت ؛ آنها را دسته بندي كرد؛ به همه تب دارها، يك نسخه و به شكم دردها نسخه ديگري داد و خلاصه آن كه همه بيماران را با پنج نسخه ويزيت كرد!
در برابر هر يك از موارد مطروحه بالا بايد به طور ويژه عمل نمود:
- مردي كه در قبال زيبايي بي حد زن آينده اش حساسيت دارد و چنين فكر مي كند كه اين ازدواج به علت امتياز زيبايي همسرش پايا و عاقبت به خير خواهد بود : بايد موضوع از جهات مختلف بررسي و با موارد موفق مشابه مقايسه شود تا در مراجع اين حساسيت از بين برود و بتواند عاقلانه تصميم بگيرد.
- راجع به مردي قد بلند كه زن كوتاه قد انتخاب كرده تا بچه هايشان متوسط القامه باشند : بايد از او سؤال كرد كه علم و اطلاع در زمينه اين موضوع را از چه منبعي دريافت نموده است. وانگهي آيا هدفِ ازدواج ، داشتن بچه متوسط القامه است؟
- دختر قد بلندي كه قصد دارد با پسر كوتاه قد به خاطر تسلط بر او ازدواج كند. آيا هدفش حاصل خواهد شد و اصولاً غرض از ازدواج "تسلط بر شوهر" است؟
مشاور بايد اين موارد را با مشاركت مراجعان از جهات مختلف بررسي كند تا آنها بتوانند با آگاهي ، تصميم بگيرند.
- در برابر پسر چاقي كه مي خواهد با دختري باريك اندام به خاطر ارضاي آرزوهاي خود ازدواج كند: مشاور بايد با مراجع موضوع را ارزيابي كند و بگويد ارضاي اين آرزو چه نفعي براي او دارد. وانگهي اين عمل چنانچه با رعايت جوانب ديگر انجام نشود، ممكن است زندگي وي را به تباهي بكشاند.
- ازدواج پسرعمو با دخترعمو و دخترخاله با پسرخاله به علل ژنتيكي بهتر است انجام نگيرد ولي چنانچه عشق و عاشقي انجام امر را ضروري سازد ، بايد قبل از ازدواج با مراجعه به يك متخصص، مشاوره ژنتيكي صورت گيرد و سپس مراجع تصميم خود را بگيرد.
- در مورد دختر يا پسري كه مريض است، يا بيماري ارثي دارد: اولاً مشاور بايد ببيند آيا بيماري او خطرناك است؟ ثانياً اين بيماري به بچه ها نيز منتقل مي شود يا خير؟ به هر حال بهتر است در مورد ازدواج چنين دختر و پسري بررسي پزشكي و تحقيقات لازم انجام گيرد. چنانچه بيماري براي خود فرد خطري نداشته و قابل انتقال به بچه ها نباشد؛ از نظر ازدواج مشكلي وجود نخواهد داشت.
- نظر به اين كه قيافه ظاهري عاملي عيني است و زيبايي جاذبه بسياري براي ازدواج دارد، بنابراين احتمال دارد كه پسر يا دختر با عشق و علاقه افراطي، ديگر عوامل مؤثر در ازدواج را كنار بگذارند و تنها با توجه به زيبايي به سوي زناشويي كشيده شوند. در اين موارد وظيفه مشاور آن است كه با تشكيل جلسات مشاوره و بررسي هاي همه جانبه و مواجه كردن مراجع با ازدواج هاي مشابه ناموفق، عشق غير واقعي وي را تعديل نمايد. چشم واقع بين را براي ديدن عوامل مختلف مؤثر در زناشويي، فعال نمايد تا تصميم گيري در انتخاب همسر، عاقلانه و با توجه به جهات مختلف انجام گيرد.
ماحصل كلام آن كه مشاور بايد هر مورد را با مشاركت مراجع از جميع جهات بررسي كند، با موارد ديگر مقايسه كند و نتايج كار را در هر اقدام پيش بيني نمايد. تا بالاخره مراجع با كسب اطلاع و تفكر و بصيرت به تصميم گيري مناسب نائل گردد.
 
نويسنده:دکتر سیدرمضان محسن پور
منبع:www.nioc.org

نویسنده: مجيد كمالي

سن ازدواج

منبع:ماهنامه پيام زن
 
انسان همانند ساير موجودات زنده, پيوسته در حال تغيير است و اين تغيير طبيعى و همگانى به صورت افزايش در قد, وزن و پيدايش عادتها و مهارتها و بطور كلى تغيير در رفتار در جنبه هاى اجتماعى, اقتصادى و عاطفى, به تدريج ظاهر مى شود و اين همان چيزى است كه در روانشناسى رشد مورد بحث و گفتگو قرار مى گيرد.
رشد, توانايى و قدرت فكرى فرد در امور اقتصادى و اجتماعى است.
حضرت امام خمينى(ره) ((رشد)) را اينگونه معنا كرده اند:
((رشد عبارت است از دقت و زيركى و مواظبت براى سود بردن در معاملات و حفظ و نگهدارى مال از اتلاف و صرف كردن آن در مواردى كه عقلا به كار مى برند.))
با اين بيان مى توان رشد در دختران را اينگونه معنا كرد:
((توان در اداره زندگى و تربيت فرزند و قبول مسووليت مادرى و حسن روابط اجتماعى.))
بنابر اين ممكن است كودكى به سن بلوغ رسيده باشد و نسبت به تكاليف عبادى مثل نماز و روزه, مسوول باشد, ولى توان انجام فعاليتهاى اقتصادى و اجتماعى را نداشته باشد. در اين صورت چنين فردى ((بالغ)) هست ولى رشيد نيست.سن آماده شدن يك دختر براى ازدواج, بستگى به درك عقلى و بلوغ روانى او دارد; امكان دارد دخترى در سن چهارده سالگى و حتى كمتر قوه درك و مسووليت پذيرى خانوادگى را داشته باشد و بتواند خانواده اى را اداره كند و فرزندان خوبى تربيت كند اما, يك زن سى ساله از اداره خانه و درك مسووليت بازماند. پس آنچه كه در ازدواج مطرح است, آمادگى دختر و پسر است, خواه به سن قانونى!! رسيده باشند يا نرسيده باشند.
در قانون مدنى سابق, سن ازدواج براى دختر را 15 سال و براى پسر 18 سال تعيين كرده بودند و ازدواج پسران و دختران, قبل از اين سن ـ مگر در موارد استثنايى ـ ممنوع بود.عدم توجه به اوضاع جغرافيايى و منطقه اى, عادات و عرفيات و تحول وضع جوانان در دنياى امروز, مشكلاتى را در عمل به وجود خواهد آورد. در عصرى كه روابط دختر و پسر آسانتر شده و با تغذيه بهتر و آموزش جديد و استفاده بيشتر و گسترده تر از وسايل ارتباط جمعى, نوجوانان زودتر از گذشته به رشد فكرى و بلوغ جنسى مى رسند, بالا بردن سن ازدواج, به دشوارى قابل توجيه است.
((زمانى كه در بريتانيا حداقل سن ازدواج پسر را بيست و يك سال و حداقل سن نامزد احراز نخست وزيرى را هيجده سال تصويب كرده بودند, مردم آن كشور اعتراض كردند كه آيا مردى كه مى تواند در سن هيجده سالگى نخست وزير شود و مملكتى را اداره كند, براى ازدواج كردن بايد سه سال صبر كند؟ قانونگذاران پاسخى داده بودند كه بيشتر به شوخى شباهت دارد; آنها گفته بودند: ((گاهى اداره يك زن از اداره يك كشور مشكل تر است.))!(2)
از طرف ديگر بالا بردن سن ازدواج و محدود كردن دختران و پسران جوان كه گرفتار غريزه سركش نياز جنسى خود هستند, عاملى براى آلوده شدن آنها و شيوع فساد و فحشا در جامعه است. پسرى كه قبل از هيجده يا بيست سالگى از ديدگاه قانون مجاز به تشكيل خانواده نباشد و دخترى كه تحت فشار روحى و احساسى قرار گرفته و نتواند آزادانه ازدواج مشروع كند, بايد منتظر پيامدهاى منفى و نامطلوب جنسى, روانى و اجتماعى آن بود.
خلاصه اينكه سن مناسب ازدواج, بلوغ جسمى و رشد فكرى است كه اسلام حد بلوغ جسمى را بيان كرده ولى حد رشد فكرى را معين نكرده بلكه تشخيص آن را در اختيار خود دختر و پسر و اولياى آنها قرار داده است.
طرفداران بالا بردن سن ازدواج مى گويند:
1 ـ پسران و دختران قبل از هيجده و پانزده سالگى صلاحيت تشكيل خانواده را نداشته و قدرت تحمل مشقات و مسووليتهاى سنگين خانوادگى را ندارند.
2 ـ ازدواجهاى زودرس عامل مهم وقوع جرم است.
3 ـ زنانى كه از خانه شوهر فرار كرده و از آن متنفر مى شوند, اكثرا زنانى هستند كه در سن كمتر از سن قانونى به خانه شوهر رفته اند.
در پاسخ بايد گفت: درست است كه ازدواجهاى بى موقع و زودرس, يعنى ازدواجهايى كه توام با رشد كافى جسمى و فكرى نبوده و با آمادگى كامل براى زناشويى صورت نگرفته باشد, چه بسا موجب خيانت, بى مهرى, اختلافات خانوادگى و انواع جرمها شود; ولى دختر و پسرى كه رشد و آمادگى كافى پيدا كرده و از نظر جسمى و روحى آمادگى كامل براى زناشويى دارند, هيچ دليلى نمى تواند مجوز بالا بردن سن ازدواج آنها باشد.
همين مساله نادرست بودن ازدواج زودرس و بروز بى مهرى و بى علاقگى در كلامى از امام(ع) مورد توجه و عنايت قرار گرفته است. مردى به امام صادق(ع) يا امام موسى كاظم(ع) عرض كرد: ((ما فرزندان خود را در خردسالى همسر مى دهيم.)) حضرت فرمود: ((اگر در خردسالى ازدواج كنند به آسانى الفت نمى گيرند.))

نویسنده: مجيد كمالي

نگاهي به اهداف و آثار ازدواج در قرآن

نويسنده:مصطفي اسدي
منبع:روزنامه کیهان
اشاره
يكي از بناهاي پراهميت اجتماع، ازدواج و تشكيل خانواده است در اين واحد اوليه اجتماعي سنگ بناي تعليم و تربيت نهاده مي شود و انسان در عرصه ازدواج به آرامش و تكامل مي رسد.
در اين مقاله سعي شده است كه با نگاهي اجمالي به اهداف و آثار ازدواج ازنظر قرآن كريم به تبيين اهميت اين سنت حسنه پرداخته شود. مطلب را با هم ازنظر مي گذرانيم:

مفهوم ازدواج

ازدواج، در عرف و شرع، پيمان زناشويي است كه براساس آن، براي مرد و زن در برابر هم، تعهدات اخلاقي و حقوقي پديد مي آيد كه سرپيچي (از بسياري) از آن ها، عقوبت و كيفر درپي خواهد داشت.در هر آييني، ازدواج با قوانين و مقررات ويژه اي صورت مي گيرد و اسلام به آداب و رسوم ديگر اقوام احترام گذاشته است: «لكل قوم نكاح» از پيمان زناشويي در قرآن به «نكاح» نيز تعبير شده، و به دو معنا به كار رفته است: .1 آميزش جنسي (بقره/ 230؛ نساء/6).2 عقد ازدواج (نور/32)

اهداف و آثار ازدواج

v حكمت ها و آثار مهمي بر ازدواج ترتب دارد، و قرآن در آياتي به آن ها پرداخته است. در برخي موارد، هرچند زن و مرد با يكديگر زندگي مي كنند، اهدافي كه بايد در زندگي آنان حاكم باشد، از ميان مي رود و دوطرف بدون آن كه بهره اي از زندگي مشترك ببرند، با يكديگر زندگي مي كنند برخي گفته اند: هرجا نشانه هاي الفت و حكمت هاي زوجيت چه در دنيا و چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجيت را به كار برده است. (روم/ 21/ فرقان/74؛ زخرف/70؛ بقره/25؛ يس/56)، و هرگاه جاي اين نشانه ها و حكمت ها را بغض و خيانت يا تفاوت عقيده زن و مرد با يكديگر پر مي كند، قرآن از كلمه «امرأه» استفاده كرده است) يوسف/30؛ تحريم/10و 11)، همچنين آن جا كه حكمت زوجيت (بقاي نسل انسان) از ميان برداشته مي شود، باز قرآن واژه «امرأه» را به كار برده است (ذاريات/25؛ مريم 4/ و 5؛ آل عمران/40)؛ بدين سبب دوباره وقتي اين حكمت سربرمي آورد و ثمره زوجيت به بار مي نشيند، باز قرآن تعبير را عوض كرده كلمه «زوج» را به كار مي برد. در آيه 40 آل عمران، زكريا به خدا خطاب مي كند كه همسرم نازا است: «و امرأتي عاقر»؛ ولي وقتي دعاي او اجابت مي شود، قرآن مي فرمايد: «واصلحنا له زوجه»
1-حفظ انساب: ازدواج و رعايت مقررات آن، نسب را حفظ مي كند. در اسلام، حفظ نسب، پايه احكام و حقوق فراواني است. بعضي از احكام فقهي، بر شناخت رابطه فرزند با پدر و مادر يا بر شناخت نسبت هاي فاميلي ديگر، مبتني است. تبعيت فرزند از پدر و مادر در كفر و اسلام، در طهارت و نجاست، در بردگي و حريت، ربابين پدر و فرزند، قصاص نشدن پدر به قتل فرزند، مقبول نبودن شهادت پسر بر ضد پدر، وجوب قضاي نمازهاي ميت بر پسر بزرگ تر، مسائل ارث، ولايت پدر و جد، حقوق طرفيني مانند حق حضانت و نفقات، عقوق والدين و اطاعت از آن ها و مسائل اخلاقي مانند صله رحم، هبه به اقارب، عقيقه فرزند و مسائل فراوان ديگري، بر حفظ انساب متوقف است. و از اين جا به اهميت ازدواج و مراعات حدود آن نيز پي مي بريم. حفظ نسب،حكمت عده زن بين دو ازدواج شمرده شده است. انتظار زن براي ازدواج دوباره پس از وفات شوهر به مدت چهار ماه و ده روز (بقره/ 234)، عده زن به مدت سه دوره پاكي پس از طلاق (بقره/ 228) و انتظار زن باردار براي ازدواج مجدد تا هنگام وضع حمل (طلاق/4 (همه اين مقررات گوياي اهميت حفظ نسب است. حرمت ازدواج با زن شوهردار (نساء/ 24)، و حرمت زنا (اسراء/32) نيز برپايه حكمت حفظ نسب قرار داده شده است.
2-برخورداري از سكون و آرامش: نياز روح به كانون آرامش، با اهميت تر از نياز جنسي است. همسر شايسته در پيش آمدهاي زندگي، راه وصول به آرامش و سعادت را نزديك مي كند»: و من ايته أن خلق لكم من أنفسكم أزوجا لتسكنوا اليها...»، «...وجعل منها زوجها ليسكن اليها»...
برخي مفسران، مقصود از لباس را در آيه 187 بقره، سكون و آرامش دانسته اند؛ همان گونه كه خدا شب را لباس (مايه آرامش و سكون) دانسته:«و جعلنا اليل لباس لكم و انتم لباس لهن» نيز به سكون و آرامشي كه با همسر حاصل مي شود، اشاره خواهد داشت.
2- حفظ نوع بشر: طبق بيان قرآن، ازدواج وسيله اي براي توليد و بقاي نسل در انسان و حيوان است:«... جعل لكم من انفسكم ازوجا و من الانعم ازوجا يذروكم فيه...»
گرجه جمله «يذروكم فيه» تكثير نسل انسان را بيان داشته است، در اين جهت، ميان انسان و چارپايان و گياهان فرقي نيست. در جاي ديگري مي فرمايد: پروردگار، شما را از «نفس واحدي» آفريد و جفتش را نيز از او خلق كرد، و از آن دو، مردان و زنان بسياري را پراكنده ساخت:«... وبث منهما رجالاً كثيرا و نساء...». در آيه 72 نحل مي فرمايد: ازهمسرانتان براي شما فرزندان و نوه ها قرار داد «... و جعل لكم من ازواجكم بنين و حفده». قرآن، بقاي نسل انسان و اجتماع مدني را به ازدواج منوط مي داند و روي آوردن به زنا و لواط را نابود كننده راه بقاي نسل مي شمارد:«و لا تقربوا الزني انه كان فحشه و ساء لبسيلا»، «ائنكم لتاتون الرجال و تقطعون السبيل»؛ زيرا با رواج راه هاي نامشروع، رغبت به نكاح كم مي شود؛ جاذبه اش از بين رفته، فقط بار تامين مسكن و نفقه و به دنيا آوردن اولاد و تربيت آنان، باقي مي ماند؛ در نتيجه، آسان ترين راه هاي اشباع غرايز كه نامشروع است، رايج مي شود و هدف بقاي نسل، رنگ مي بازد.
3- داشتن فرزندان صالح: يكي از خواسته هاي غريزي انسان، نياز فطري به پدر و مادر شدن شمرده، و پاسخ به اين خواسته با ازدواج و داشتن فرزند تامين مي شود؛ زيرا اصل توليد و تكثير، از راه هاي غيرمشروع نيز ممكن است؛ ولي در سايه ازدواج، نسلي داراي اصل ونسب پديد مي آيد. قرآن در آياتي، فرزند را زينت زندگي دنيا شمرده كه بيان گر رغبت انسان به داشتن فرزند و برقرار شدن رابطه پدر يا مادر و فرزند است. «المال و البنون زينه الحيوه الدنيا» داشتن فرزند به صورت ثمره ازدواج، با تعبيرهاي گوناگوني در قرآن آمده است. در آيه 223 بقره از اين كه مي گويد:«نساوكم حرث لكم فاتوا حرثكم اني شئتم...»، يادآور مي شود كه بكوشيد از اين فرصت بهره گيريد و با پرورش فرزندان صالح و شايسته كه به حال دين و دنياي شما مفيد باشد، اثر نيكي براي خود از پيش بفرستيد. «... و قدموا لانفسكم...». در آيه 187 بقره پس از آن كه از آميزش با همسر سخن به ميان آمده است، مي فرمايد:«... و ابتغوا ما كتب الله لكم...» كه به نظر بسياري مقصود، طلب فرزند است. در موارد متعددي از قرآن، خداوند براي داشتن فرزند صالح، خوانده شده است. در آيه 189 اعراف از قول پدر و مادر نقل مي كند كه عرضه مي دارند. اگر فرزند صالح نصيبشان شود، شكرگزار خواهند بود:«دعوا الله ربهما لئن ءاتيتنا صلحا لنكونن من الشكرين...». در چند جا، درخواست حضرت زكريا (ع) مطرح شده است كه از خداوند، فرزندي كه لياقت جانشيني او را داشته:«... فهب لي من لدنك وليا»، و مورد رضايت پروردگار باشد:«... و اجعله رب رضيا» را خواسته است. در سوره آل عمران، پس از مشاهده شايستگي هاي مريم(ع) پروردگارش را مي خواند: خداوندا! از طرف خود، فرزند پاكيزه اي نيز به من عطا فرما...»: هب لي من لدنك ذريه طيبه انك سميع الدعاء».
4- مودت و رحمت:از ديگر آثار ازدواج، مودت و رحمت است:«و جعل بينكم موده و رحمه ...» آن چه در آغاز زندگي مشترك بين زن و شوهر، يگانگي برقرار مي كند، و اثر آن در مقام عمل ظاهر مي شود، مودت است؛ ولي پس از گذشت زمان و رسيدن دوران ضعف و ناتواني، رحمت جاي مودت را پر مي كند. رحمت و مودت به تعبير قرآن، دو نشانه الهي و ضامن به پا ماندن بناي زندگي و تداوم وحدت است؛ البته رحمت در همان آغاز زندگي نيز در زندگي نقش دارد. گاهي زحمات و خدمات بلاعوض و ايثارگرانه بدون هيچ گونه چشم داشتي حتي گاهي با برخورد سرد از طرف مقابل، از انسان سرمي زند. در اينجا براي حفظ نظام خانوادگي، مودت رنگ مي بازد؛ ولي رحمت جايگزين آن مي شود.
5- ارضاي غريزه جنسي: غريزه جنسي، نيرويي است كه در زن و مرد قرار داده شده و ازدواج، وسيله اي مجاز براي اطفاي نيروي شهوت و پاسخي به اين غريزه خدادادي است:« و الذين هم لفروجهم حفظون¤ الا علي ازوجهم او ما ملكت ايمنهم فانهم غير ملومين» در حديث آمده است: ميان لذت هاي مادي و جسماني در دنيا و آخرت، هيچ كدام به پايه لذت زناشويي نمي رسد؛ سپس امام به آيه 14 آل عمران استشهاد مي كند كه در ميان شهوات گوناگون، علاقه به زن را مقدم داشته است: «زين للناس حب الشهوت من النساء والبنين و القنطير المقنطره...» در آيه 187 بقره مي فرمايد: خداوند مي دانست كه شما به خود خيانت مي كرديد و آميزش با همسر را كه ممنوع شده بود، انجام مي داديد؛ بدين سبب، ممنوعيت برداشته شد:«... علم الله انكم كنتم تختانون انفسكم فتاب عليكم و عفا عنكم فالن بشروهن...». اين آيه، به نياز غريزي جنسي اشاره دارد كه به رغم ممنوعيت شرعي، مردم به سوي آن كشيده مي شوند؛ البته اين امر نمي تواند انگيزه اصلي وهدف نهايي ازدواج باشد؛ زيرا غريزه جنسي در زن و مرد، دوره محدودي دارد واگر غرض از ازدواج، فقط اين جهت باشد، بايد زوجين هنگام ناتواني جنسي، يك ديگر را رها كنند يا زن و مردي كه توانايي جنسي خويش را از دست داده اند، هيچگاه پيمان زناشويي نبندند.
6- بازداشتن ازگناه:يكي از آثار ازدواج براي زن و مرد، ايجاد زمينه تقوا و دوري از گناهان است. با اشباع غريزه جنسي در زن و مرد، زمينه گناهان شهوت انگيز از ميان مي رود. اين كه در قرآن از كسي كه ازدواج كرده، به «محصن و محصنه» تعبير شده: «فاذا احصن...»، به جهت اين است كه زن و مرد، با ازدواج در حصن سنگر مستحكمي قرار مي گيرند و خود را حفظ مي كنند تا وسوسه هاي شهواني در آنان اثر نگذارد؛ بلكه ازدواج، زمينه گناهان ديگر را نيز از بين مي برد؛ زيرا پذيرفتن مسئوليت تامين و تربيت اولاد، انسان را به استفاده بهينه از عمر وامي دارد و براي گناه و معاشرت هاي گمراه كننده جايي باقي نمي ماند. پيامبر اكرم (ص) فرمود:«من تزوج فقد احرز نصف دينه» با ازدواج، نيمي از دين صيانت مي شود. در روايتي ديگر آمده است: بدترين مردم، كساني اند كه در تجرد به سر مي برند. در تفسير آيه 187 بقره «هن لباس لكم و انتم لباس لهن» برخي گفته اند: آن گونه كه انسان، با لباس از سرما و گرما و حشرات و آسيب هاي جلدي، محافظت مي شود، زن و مرد، با ازدواج، يك ديگر را از گناه حفظ مي كنند. در آيه 28 نساء حكمت تشريع ازدواج اين گونه بيان شده است»: يريد الله ان يخفف عنكم...»؛ زيرا پيروي از شهوات و در دام گناه افتادن، براي انسان، وزانت و سنگيني مي آورد و تشريع ازدواج و فراهم شدن امكان آن براي كسي كه نمي تواند با زنان آزاد ازدواج كند، از فساد و گناه جلوگيري مي كند و انسان از عواقب آن در امان مي ماند و اين نوعي توسعه براي انسان شمرده مي شود.
7- توسعه رزق: نگراني از تنگ دستي، يكي از بهانه هايي است كه براي گريز از ازدواج، مطرح مي شود. قرآن، اين گونه به انسان اميدواري مي دهد: از فقر و تنگ دستي جوانان و مجردان نگران نباشيد و در ازدواج آن ها بكوشيد: چرا كه اگر فقير باشند، خداوند از فضل خويش، آنان را بي نياز مي سازد:«و انكحوا الايمي منكم و الصلحين من عبادكم و امائكم ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله...» برخي گفته اند: مفاد اين آيه، وعده خداوند به غنا و بي نيازي است براي كساني كه تشكيل خانواده دهند. رواياتي نيز اين معنا را تاييد مي كند. در حديثي، امام صادق (ع) ترك ازدواج به سبب ترس ازگرسنگي را سوءظن به پروردگار دانسته است؛ زيرا پس از وعده قرآن به توسعه رزق، نگراني در اين زمينه، جز بدگماني به خدا نيست. با توجه به اينكه افرادي در جامعه، پس ازازدواج، نه تنها ثروتمند نمي شوند، بلكه بر فقرشان افزوده مي شود و اگر اين آيه، متضمن وعده خداوند باشد، خلف وعده لازم مي آيد و خلف وعده قبيح است، گروهي برآنند كه براي وعده در اين آيه بايد معلق بر مشيت الهي در تقدير گرفته شود؛ يعني پس از ازدواج، اگر خدا بخواهد، آنان را بي نياز مي كند، چنانكه در آيه 28 توبه، براي وعده الهي به غنا و بي نيازي به مشيت خدا تصريح شده است:«و ان خفتم عيله فسوف يغنيكم الله من فضله ان شاء...» اشكال شده است: همان طور كه غنا و بي نيازي متاهلان، به مشيت منوط است، غنا و بي نيازي مجردها و كساني كه همسر ندارند (بلكه هر پديده اي) نيز به مشيت توقف دارد، پس اين چه وعده اي است كه خدا، براي ازدواج داده است؛ زيرا همان گونه كه متاهل ها، بر اثر مشيت الهي، به دو گونه(فقير و غني) تقسيم مي شوند، مجردها نيز چنين هستند و اتفاقاً اين وعده درباره مجردان در قرآن آمده است:«و ان يتفرقا يغن الله كلا من سعته»... اگر وضعيتي پيش آيد كه زن و شوهر نتوانند با هم زندگي كنند و از هم جدا شوند، خداوند هر دو را با فضل و رحمت خود بي نياز خواهد كرد.
پاسخ اشكال آن است كه بسياري از مردم خيال مي كنند، ازدواج و فراواني عائله، سبب فقر، تجرد، سبب پس انداز و ثروت مي شود. آيه در صدد آن است كه اين توهم را از دل ها بزدايد و غفلت از رزاق حقيقي را بردارد و به ما بفهماند كه گاه، بركت و فراواني، در مال انسان (با وجود عائله مند بودن) ايجاد مي شود، وگاهي هم انسان (در عين كم عائله بودن و مجرد زيستن) هر چه مي كوشد، در معيشت او پيشرفتي حاصل نمي شود. افزون بر آن كه پذيرفتن مسئوليت تامين زن و فرزند، در او مسئوليت پديد مي آورد. وقت را از بين نمي برد و ازعمر خويش استفاده بهينه مي كند و با كسب معاش بر عزت و اعتبار خويش مي افزايد، بنابراين، آيه «ان يكونوا فقراء يغنهم الله» بيان مي دارد كه گاهي با ازدواج، فقر از زندگي رخت برمي بندد، نه آن كه هميشه با ازدواج، فقر برطرف مي شود وگرنه اين آيه با آيه «وليستعفف الذين لا يحدون نكاحا» تنافض مي يافت. فخر رازي معتقد است كه آيه «ان يكونوا فقراء يغنهم الله» در مقام وعده الهي نيست؛ بلكه مفاد آيه آن است كه نبايد ترس از فقر، مانع ازدواج شود؛ زيرا مال فناپذير است و آن چه ارزش و بقا دارد، فضل خدا است كه بايد در پي آن بود كه از انباشتن ثروت بهتر است. «قل بفضل الله و برحمته فبذ لك فليفرحوا هو خيرمما يجمعون».
آثار ديگري نيز بر ازدواج مترتب است؛ مانند حرمت برخي از زنان از جمله مادر زن و خواهر زن و ... كه در ازدواج هاي ممنوع خواهد آمد. اثر ديگر ازدواج، ايجاد حقوق زوجيت است كه بحث آن مجال ديگري مي طلبد.


نویسنده: مجيد كمالي

زماني براي خوشبختي

نويسنده:خجسته ناطق
منبع:روزنامه قدس
اگر قصد ازدواج داريد به اين نكات توجه كنيددر انتخاب همسر، تشابهات خانوادگي را مراعات كنيد. بهتر است فرزندان اشخاص ثروتمند با يكديگر ازدواج كنند و خانواده هاي متوسط نيز با يكديگر پيوند زناشويي ببندند. براي ازدواج، سلامت و دوام هر چه بيشتر كانون خانواده را معيار و موردنظر قرار دهيد. بهترين توصيه اين است كه سطح اقتصادي و رفاه خانوادگي يك زوج نزديك به يكديگر باشد.

شرايط سني

هرگز نبايد سن دختر بيشتر از سن پسر باشد. روان شناسان معتقدند خانمها بايد سن كمتري داشته باشند، زيرا زنها زودتر از مردها به سن فرسودگي مي رسند ضمن اينكه زودتر از آقايان مراحل بلوغ را آغاز مي كنند و به پايان مي رسانند. فاصله سني 15 تا 29 سال بين زن و مرد هم مجاز نيست. گرچه امروز براي زنان و مردان تحصيلات دانشگاهي لازم شناخته مي شود اما در كشور ما بهتر است سطح تحصيلات آقايان بالاتر از خانمها باشد.

 

تشابه فرهنگي

دو خانواده از ديدگاه فرهنگي بايد با يكديگر مشابه باشند. يك خانواده اصيل با آداب و رسوم نمي تواند با خانواده اي بي قيد و داراي حداقل سطح آداب و رسوم، زندگي خوبي داشته باشد.

 

اشتراك مذهبي

دو خانواده مذهبي به راحتي با هم معاشرت مي كنند. بهتر است كه اشتراك مذهبي خانواده ها در امر ازدواج در نظر گرفته شود. در نگاه اول شايد مذهب يك امر فردي به نظر برسد و شايد جوانان ما نتوانند لزوم مراعات يگانگي مذهبي را بپذيرند، اما حقيقت اين است كه مذهب، فرهنگ خاصي به مؤمن خود مي دهد كه او را از ديگران متمايز مي كند.

 

تناسب جغرافيايي

نكته ديگري كه بايد در انتخاب همسر موردنظر قرار بگيرد، تشابه و تناسب جغرافيايي است.در دنيا چهار منطقه مديترانه اي، گرمسيري، سردسيري و معتدل شناخته شده است. مردمي كه در آب و هواي مديترانه اي و در كنار درياها زندگي مي كنند چنان آرام هستند كه به نظر مي رسد دلشان درياست. آنها همه چيز را به فال نيك مي گيرند. خوش بين و خوش خوراكند. مردم سواحل درياي خزر مثال خوبي از مردم مديترانه اي هستند.مردم نقاط گرمسير براي همه چيز قوانين ويژه دارند. نظم و انضباط حساب شده و دقيقي دارند. زندگي آنها در همه ابعاد از يك حرارت واقعي برخوردار است. اين مردم عواطف گرم و خروشاني دارند. پر جنب و جوش و فعالند. اگر در يك جمع لازم باشد كسي كاري بكند اين همان گرمسيري است كه بر مي خيزد و در يك چشم برهم زدن كار را به پايان مي رساند.
يك مديترانه اي آن قدر راحت طلب و بي خيال است كه شايد به نظرش چندان لازم نباشد كه برخيزد و كار را شروع كند.يك سردسيري نيز مي پرسد چرا من؟ مردم منطقه سردسير عموماً افسرده اند. بيش از حد احساس نارضايتي از زندگي دارند.مردم مناطق معتدل در همه صفات به حدود اعتدال رسيده اند لذا زندگي خوبي دارند. نه چندان سخت گيرند، نه چندان آرام و بي خيال و نه چندان افسرده و زودرنج و نه چندان شاد و گرم و پر خروش. بنابراين بهتر است در انتخاب خود دقت كنيد كه از مناطق جغرافيايي كه در تضاد شما هستند، حتي الامكان همسر انتخاب نكنيد. البته در اين خصوص استثنا هم وجود دارد كه نبايد آن را از نظر دور داشت.

زيبايي همسر آينده

به خاطر داشته باشيد آنچه در امر ازدواج ارزش كمي دارد زيبايي ظاهري همسر است.
در يك محاسبه دقيق مشاوره ازدواج كه هزار امتياز دارد زيبايي چهره فقط 25 امتياز مي گيرد زيرا در درازمدت حتي زيبايي ونوس هم عادي مي شود. در عين حال در انتخاب همسر بايد به رشته تحصيلي همسر نيز ارزش داد به عنوان مثال يك تحصيلكرده رشته هنر هيچ تشابهي با يك تحصيلكرده رشته فني ندارد پس بهتر است افق انديشه و تحصيل همسران به يكديگر نزديك باشد.

نویسنده: مجيد كمالي

با چه كسي بايد ازدواج كرد؟

منبع:روزنامه کیهان
 
كارشناسان خانواده در سوئد اخيرا مطالب جالبي را در ارتباط با پيوند زناشويي عنوان كرده اند طبق گفته آنان اگر خانمي مايل به داشتن بچه بيشتري باشد، بايد با مردي ازدواج كند كه حداقل چند سال از او بزرگتر است. تحليل ميزان زاد و ولد در سوئد نشان داده كه بيشترين تعداد كودكان در خانواده هايي متولد مي شوند كه در آنها مرد 6 سال بزرگتر از زن است.
تحقيقات سوئدي ها بر روي 5000 مرد و 6000 زن كه طي سال هاي 1945- 1955 متولد شده اند نشان داده كه در خانواده هايي كه مرد شش سال بزرگتر از زن است، به طور متوسط 2.2 فرزند متولد شده اند كه براي اين كشور با سطح زاد و ولد پايين شاخصي بسيار بالاست. براي مقايسه: در خانواده هايي كه زن 6 سال بزرگتر از مرد است، 1.8 فرزند متولد شده است.اين اطلاعات به طور جداگانه براي زنان نيز محاسبه شدند. براي آنها «بارورترين» ازدواج ها، ازدواج با مرداني است كه 4 سال از آنان بزرگتر باشند.
تفاوت ارقام براي مردان و زنان را اين محققين چنين توضيح دادند كه گزينش مردان و زناني كه محاسبات براساس آنان انجام شد، به طور دلخواه بود و از اين رو زنان و مردان در تمامي موارد زن و شوهر نبودند.نتايج اين تحقيق حاكي از آن است كه مردان به طور ناخودآگاه زنان كوچكتر از خود را ترجيح مي دهند، زيرا آنها پتانسيل زماني بيشتري براي باردار شدن دارند. زنان نيز بيشتر مردان بزرگتر از خود را انتخاب مي كنند، زيرا آنها امكان بيشتري براي تأمين مالي خانواده دارند.در عين حال مرداني كه با زناني ازدواج كرده اند كه بسيار كوچكتر از آنان هستند نيز نمي توانند فرزندان زيادي داشته باشند. مادراني كه شوهران آنها بيش از 10 سال از آنان بزرگتر هستند، به طور متوسط بيش از 2 فرزند نداشته اند.
علاوه بر اين، زماني كه اختلاف سني بين زن و شوهر زياد باشد، اين احتمال وجود دارد كه مرد زودتر دچار ناتواني بارورسازي شود. همچنين اين گونه زوج ها اغلب با اختلاف نظراتي در برنامه ريزي هاي خانوادگي نيز روبرو هستند.

نویسنده: مجيد كمالي

پيامدهاى پيوند پايدار زندگي

نويسنده:حسينعلى يزدان‌دوست
منبع:روزنامه رسالت

پيوند خانوادگي، پوشش از گناه

لباس، عيب را مى‌پوشاند، حسن را ظاهر مى‌کند و انسان را از سرما و گرما در امان نگه مى‌دارد. يکى از نعمت‌هايى که خدا نازل کرده است، لباس است. لباس‌ها هم البته متفاوتند؛ يک نوع لباس است که افراد مى‌پوشند و زود ضايع مى‌شود. يک نوع لباس‌هايى هم هست که خيلى گران است، اما زود از بين مى‌رود و نمى‌شود از آن زياد استفاده کرد. بعضى لباس‌ها هم وجود دارد که هم مطابق اندام است و هم پردوام. اين مربوط مى‌شود به تار و پود لباس که تار و پود بادوام داشته باشد يا نه؟
در ازدواج هم اگر جهت ازدواج مال و جمال زن باشد، اين تار و پودش از مال و جمال و دقيقا مثل همان پارچه‌هايى مى‌شود که خيلى هم زيبا هستند اماهمين که به تن کردى زود پاره مى‌شود و دوامى ندارد. زن هم همين‌طور است. اگر پايه پيوند درازدواجش باشوهر به جهت مال يا جمال باشد، کم‌دوام است. اما اگر ازدواج براى دين و مروت هر دو يا دين و حياى زن باشد، اين ازدواج مبارک است و دوام هم پيدا خواهد کرد. لذا در روايات داريم که اگر کسى زن بگيرد براى مال يا جمالش، خداوند او را واگذار مى‌کند به همان چيزى که خودش انتخاب کرده است. اما اگر زن را انتخاب کند براى حيا و دين و ديانتش، خداى تعالى آن دين را حفظ مى‌کند و مال و جمال را هم خودش عنايت مى‌فرمايد، بنابراين در انتخاب همسر اصل را بر تقوا ودين بگذاريد.
نکته ديگر اينکه گاهى اوقات لباسى را مراعات مى‌کنند، دوام پيدا مى‌کند. گاهى مراعاتش نمى‌کنند، زود از بين مى‌رود. موضوع ديگر اين است که يک لباس مى‌بايست نه تنگ و نه گشاد بلکه بايد متناسب با اندام باشد. خياط مى‌داند که اگر لباس تنگ يا گشاد بود، بايستى شکافته شود. اخلاق زن و مرد براى يکديگر شبيه به يک لباس است. سختگيرى آنها همانند لباس تنگ و سهل‌انگارى آنها همانند لباس گشاد است.پس همان‌طور که لباس بايد نه تنگ باشد نه گشاد، اخلاق هم مى‌بايست نه از نوع سختگيرى باشد و نه از نوع سهل‌انگاري. نکته آخر اينکه از اين آيه دقيقا استفاده مى‌شود که ازدواج نکردن يک نوع برهنگى است واين برهنگى نقص است؛ چون زن لباس مرد است و مرد هم لباس زن، البته هنگامى که مرد و زن لباس همديگر باشند، نظافت لباس و حفظ لباس به عهده خودشان است؛ يعنى اگر کسى لباسش عيب پيدا کرد، سعى مى‌کند عيب لباس خود را رفع کند اگر گوشه‌اى از آن پاره شد آن را مى‌دوزد و اگر کثيف شد آن را مى‌شويد. اگر کسى لباسش پاره شد نمى‌آيد آن پارگى را بيشتر کند يا اگر کثيف شد آن را کثيف‌تر کند، بلکه سعى مى‌کند نقص لباس خود را رفع يا پنهان نماد. پس مرد اگر زنش نقصى و يا ضعفى دارد نبايد آن را مطرح سازد. بلکه بايد بکوشد آن را پنهان يا رفع نمايد و همين‌طور زن نسبت به شوهر. پس بر اين اساس با هم قراربگذاريد که لباس يکديگر باشيد، عيوب يکديگر را بپوشانيد و از روى مهربانى رفع کنيد. کسى که با لباس خودش دعوا نمى‌کند، کسى که با لباس خودش لجاجت نمى‌کند، هرکسى لباس خودش را دوست مى‌دارد و سعى مى‌کند که آبرومندانه آن راحفظ کند.
بنابراين زن و شوهر بايد سعى‌شان بر اين باشد که با هم حالت تميز کردن را داشته باشند. انسان وقتى که لباس را شستشو مى‌کند، با لباس که عداوت ندارد چون آن را دوست دارد، مى‌شويد. لباسى که به آن علاقه ندارد اگر هم چرکى پيدا کند آن را شستشو نمى‌دهد واگر هم عيبى داشته باشد آن را نمى‌پوشاند بنابراين اگر انتقادى به هم داريدبر مبناى ايرادگيرى نباشد بلکه بر مبناى محبت واحسان باشد. زبانتان هم نسبت به هم زبان ايراد نباشد، زبان خدمت و ارادت باشد. اين زبان نعمتى است که خدا به انسان داده است. اگر انسان حالتش، حالت تحکم و زورگويى بود دنيا برايش مشکل و سخت مى‌شود. اگر زبانش زبان شماتت و نفرين بود يا زبان بهانه‌جويى بود،‌عمر را و زندگى را بر خودش تلخ مى‌کند اما اگر زبانش زبان محبت بود بسيارى از گره‌هاى کور را باز مى‌کند.

ازدواج از ديدگاه آسيب‌شناسى اجتماعى اسلام

زمان پيدايش خانواده را بايد از همان آغاز خلقت انسان دانست، زيرا با آفرينش “آدم و حوا”‌در حقيقت اولين خانواده دو نفره پا به عرصه ظهور گذاشت و با گذر زمان و توليد و تکثير فرزندان توسعه يافت. اگرچه بر اساس پژوهش‌هاى جامعه‌شناسان، تشکيل خانواده در برخى از جانوران نيز وجود داشته است ولى پايدارترين شکل خانواده مربوط به خانواده انسانى است. بنابراين خانواده اولين نهاد اجتماعى است که در همه جوامع بشرى وجود داشته، از ديرباز مورد توجه انديشمندان وصاحب‌نظران علوم مختلف بوده است. تعاريف گوناگونى که از ديدگاه‌هاى مختلف در مورد خانواده ارائه شده است، بيانگر اهميت اين نهاد مقدس اجتماعى مى‌باشد. از سوى ديگر پاسخگويى خانواده به قسمت عمده نيازهاى انسان و کارکردهاى مهمى که به عهده دارد(1) نشانگر نقش کليدى اين نهاد در جامعه است.

اهميت ازدواج جوانان از ديدگاه آسيب‌شناسى اجتماعى اسلام

اسلام از ابعاد گوناگونى به اين موضوع پرداخته و لزوم آن را در جامعه از ديدگاه‌هاى مختلفى موردتاکيد قرار داده است. اهميت ازدواج از نظرگاه اجتماعي، مهمترين موضوعى است که در تعاليم آسمانى اسلام به آن پرداخته شده است. پيشوايان دين ازدواج را ضامن بقاى نسل انسان از راه مشروع مى‌دانند و به عنوان مهمترين عامل امنيت عرضى و عفت عمومى بر آن تاکيد دارند. پيامبر گرامى اسلام(ص) در زمينه ازدواج دختران جوان مى‌فرمايد: “اى مردم دوشيزگان همانند ميوه بر درختان مى‌باشند، اگر چيده نشوند آفتاب آنان را به فساد در مى‌آورد و باد آنها را پراکنده مى‌سازد. همچنين دوشيزگان وقتى آنچه که زنان درک کردند،آنان نيز درک کنند، جز همسر دارويى براى آنها وجود ندارد، چه در غير اين صورت نمى‌توان آنان را از فساد و تباهى برکنار داشت، زيرا آنان بشرند و بشر نيازمند همسر است”.(2) و باز آن حضرت است که مى‌فرمايد: “هرگاه خواستگارى براى دختر شمابيايد که دين و اخلاق او را مى‌پسنديد او را به همسرى دخترتان برگزينيد وگرنه فتنه و تباهى بزرگى در زمين شکل مى‌گيرد.”(3)
ديدگاه آسيب‌شناسى اجتماعى اسلام بر اين نکته تاکيد دارد که بيشترين مفاسد اجتماعى و اخلاقى در دوران تجرد افراد پديد مى‌آيد و بر همين اساس است که رسول خدا(ص) بيشترين افراد جهنمى را بى‌همسران مى‌داند(4) زيراآنها بيشتر از افراد همسردار مرتکب گناه ناپاکى و عصيان مى‌شوند. بنابر يافته‌هاى عينى جامعه‌شناسان و آسيب‌شناسان اجتماعى درصد زيادى از بزهکاري، در سنين حدود 15 تا 25 سال يعنى سنين طبيعى ازدواج(5) اتفاق مى‌افتد. همچنين در اين سنين انحراف جنسى که اغلب با اختلاف شخصيتى نيز همراه است، در ميان جوانان ظهور پيدا مى‌کند لذا ازدواج از ديدگاه جامعه‌شناسان و روانشناسان بهترين راه براى ايجاد يک زندگى مشترک، تخليه مشروع جنسى و جلوگيرى از بزهکارى و انحراف مى‌باشد واين همان چيزى است که اسلام بيش از چهارده قرن پيش بر آن تاکيد کرده است.

ازدواج عامل استقلال اقتصادى جوان

ازدواج از آن جهت که باعث استقلال دختر و پسر جوان مى‌گردد، نيز داراى اهميت است. زيرا دو جوان با ازدواج يکديگر در حقيقت در پى تشکيل يک خانواده مستقل هستند و خانواده جديد درآمدى مستقل مى‌طلبند که با آن خود را از ديگران بى‌نياز کند. همين استقلال اقتصادى است که به مرد جوان تحرک بيشترى مى‌بخشد تا زندگى خود را تامين سازد. اين چنين مردى است که اسلام او را چون سربازى مى‌داند که در راه خدا مى‌جنگد. از اين نظرگاه اسلام توسعه اقتصادى خانواده را يکى از اثرات مهم ازدواج مى‌داند و تاکيد مى‌کند که در صورت عدم استطاعت مالى زن ومرد براى ازدواج، خداوند آنان را از فضل و رحمت خود بى‌‌نيازمى‌سازد زيرا انسان بعد از ازدواج خود را شديدا مسئول حفظ همسر و آبروى خانواده و تامين نيازهاى زندگى مى‌داند به همين دليل تمام ابتکار، استعداد و توان خود را به کار مى‌گيرد و در حفظ درآمدهاى خود و صرفه‌جويى در آن تلاش مى‌کند و در مدت کوتاهى مى‌تواند بر فقر چيره گردد.
بى‌جهت نيست که امام صادق(ع) مى‌فرمايد: “رزق و روزى همراه همسر و فرزندان است.”‌در روايتى ديگر چنين آمده است: “مردى خدمت پيامبر گرامى اسلام(ص) رسيد و از تهيدستى و نيازمندى شکايت کرد، پيامبر(ص) فرمود: “ازدواج کن” او نيز ازدواج کرد و از نظر اقتصادى در کار او گشايش پيدا شد”.جامعه‌شناسى امروز نيز بر خلاف پيشينيان که خانواده را قبل از هر چيز يک سازمان اقتصادى مى‌دانستند، خانواده را نهادى مى‌داند که کارکردهاى متفاوتى را برعهده دارد. يکى از اين کارکردها کارکرد اقتصادى و برطرف کردن نيازهاى مادى است. گرچه برخى از اقتصاددانان امروز پا را از اين فراتر نهاده، ازدواج را يک شرکت و بنگاه اقتصادى مى‌دانند. “ديويد فريدمن”‌يکى از اين افراد است، او در تعريف اقتصادى ازدواج مى‌‌نويسد: “ازدواج يک بنگاه اقتصادى است، توافقى است ميان زن و يک شوهر، تا در درآمد يکديگر، مسکن و التذاذ جسمى سهيم باشند و فعاليت‌هاى توليدى مانند طبخ غذا، نظافت منزل، شستن ظروف و تربيت فرزندان در يک جا متمرکز گردد. از اين ديد انگيزه ازدواج وجود صرفه‌جويى‌هاى مبتنى بر توليد است. زيرا طبخ غذا براى دو نفر آسان‌تر از طبخ غذا براى يک نفر است، علاوه بر آن براى تشکيل خانواده از اصل تقسيم کار استفاده شده است، بنابراين مى‌توان گفت:‌ازدواج نوع ويژه‌اى از بنگاه اقتصادى دونفره است”.
ديدگاه اسلام در اين مورد ديدگاهى کاملا متفاوت است. زيراتشکيل خانواده در اسلام امرى مقدس و معنوى است و نمى‌توان آن را با ابزارهاى تحليلى اقتصاد و تئورى مادى تفسير کرد، اگرچه با تشکيل خانواده زن و مرد به طور طبيعى در درآمد، مسکن و... با يکديگر شراکت دارند و ازدواج موجب صرفه‌جويى و پايين آمدن سرانه هزينه زندگى مى‌گردد، ولى بناى ازدواج در اسلام بر اين گونه امور نيست و در حقوق قانونى و شرعى خانواده از چيزى به عنوان اصل تقسيم کار سخنى به ميان نيامده است. زيرا اسلام هرگز مسئوليت کارهاى منزل را به عهده زن نگذاشته و حتى از نظر حقوق قانونى زن علاوه بر دريافت نفقه، حق مطالبه وجه براى شير دادن کودک و انجام کارهاى منزل را دارد ولى با اين حال بر اساس موازين اخلاقى و انسانى از او مى‌خواهد که در خدمت رفاه شوهر و فرزندان باشد و به همين خاطر است که پيامبر گرامى اسلام(ص) مى‌فرمايد: “جهاد زنان، نيکو همسردارى کردن است”.

نقش ازدواج در سلامت روان جوانان

چنان‌که پيشتر اشاره شد، ازدواج يک امر طبيعى و فطرى و يکى از نيازهاى ناگزير بشر است. کسى که به اين نياز طبيعى پشت کند، بدون ترديد احساس کمبود خواهد کرد و چون برخلاف فطرت حرکت مى‌کند، به دشوارى‌ها و مشکلات جسمى و روانى برخورد مى‌نمايد، بى‌شک يکى از مهمترين عوامل فشارهاى روانى واسترس‌هاى رو به افزايش در دنياى امروز که گريبانگير بسيارى از جوانان است، عدم ازدواج به‌موقع آنان مى‌باشد. دختران و پسران جوان در فراز و نشيب زندگى به محيطى امن و پايگاهى عاطفى نيازمندند و مهمترين فردى را که مى‌توانند براى تامين اين نياز برگزينند همسر است. دختر و پسر جوان به وسيله ازدواج، در کنار يکديگر از آرامش، امنيت و سلامت روان برخوردار مى‌گردند.
خداوند متعال در اين باره مى‌فرمايد: “و از نشانه‌هاى او اين است که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در کنار آنان آرامش يابيد. در ميانتان مودت و رحمت قرار داد. در اين نشانه‌هايى است که براى گروهى که تفکر مى‌کنند”رسول گرامى اسلام(ص) نيز ازدواج را عامل ايجاد اخلاق نيکو در فرد مى‌داند و مى‌فرمايد:‌ “مردان و زنان بى‌همسر خود را به ازدواج يکديگر درآوريد چرا که خداوند اخلاق آنان را نيکو مى‌سازد.”امروزه پژوهشهاى جامعه‌شناسان و روانشناسان نيز حاکى از ارتباط مثبت سلامت روان و ازدواج مى‌باشد. در همين زمينه مطالعات اداره بهداشت عمومى آمريکا در سال 1980 نشان مى‌دهد که بين سلامت روانى وازدواج، ارتباط معنى‌دارى وجود دارد. افراد متاهل در مقايسه با افراد مجرد در وضعيت بهترى از سلامت روانى قراردارند. نشانه‌هاى نوروتيکى در مقايسه، کمتر در آنها ديده مى‌شود و درصد کمترى از آنان در بيمارستان‌هاى روانى بسترى‌اند. همين فوايد ازدواج و تشکيل خانواده يعنى ايجاد اخلاق نيکو در افراد، سلامت و بهداشت رواني، انس، آرامش، مودت و رحمت است که خانواده را بين ديگر نهادهاى اجتماعي، ناهمانند و منحصر به فرد ساخته است و از آن به عنوان ريشه‌اى‌ترين نهاد اجتماعى ياد مى‌شود.

نقش ازدواج و تشکيل خانواده در سلامت جامعه

ازدواج و تشکيل خانواده، نقش مهمى در تزکيه و بقاى جامعه دارد و تلاش در جهت استحکام آن، زمينه را براى سلامت اخلاقى و سعادت عمومى جامعه فراهم مى‌سازد چرا که ازدواج مشروع جلوى بى‌بند و باري، هرج ومرج و آشفتگى‌هاى جنسى را مى‌گيرد و پسران و دختران جوان را وادار مى‌دارد که در چارچوب قواعد و اصول مشخصى به زندگى اجتماعى تن در دهند. ازدواج و تشکيل خانواده براى انسانها يک نياز طبيعى است که از فطرت و آفرينش ويژه آنان سرچشمه مى‌گيرد و نبايد آن را يک قرارداد متعارف اجتماعى تلقى نمود که در صورت عدم تحقق آن آسيبى به نظام اجتماعى وارد نمى‌شود بلکه برعکس هرگونه آسيب به اين بنيان مقدس پيامدهايى را در تحول ساختار کلى جامعه و نظام ارزشى و فرهنگى آن به دنبال دارد.
خانواده از آن رو که زيربنا و ريشه همه نهادهاى اجتماع و عامل تشکيل و سيستم‌دهى به جامعه مى‌باشد، هرگونه تغيير مثبت يا منفى در خانواده در جامعه بزرگ انسانها تاثير مستقيم و موثر دارد. ثبات يا بى‌ثباتى خانواده مستقيما بر ثبات يا بى‌ثباتى جامعه تاثيرگذار است. جوامعى که در آن ارزشها در خانواده متزلزل گردد، بى‌شک ارزشهاى اخلاقى در جامعه کلان سقوط خواهد کرد. خانواده و جامعه آن‌چنان به هم وابسته‌اند که فرآيندهاى اساسى اجتماعى بدون حضور خانواده، شکل واقعى خود را پيدا نخواهد کرد. فرآيندهايى چون همکاري، سبقت‌جويي، ستيزه‌جويى و همانندسازي، سازش، فرمانروايي، سلطه‌پذيري، جامعه‌پذيرى و... همه و همه ريشه در خانواده دارند واين مورد تائيد جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعى است. پايه و مبناى شرافت انسانى خودخواهى و خودمداري، پذيرش انحراف، سرقت، تقلب و... همگى نشات گرفته از خانواده است و اين مورد تائيد جرم‌شناسان و آسيب‌شناسان اجتماعى است و بالاخره ريشه‌هاى اساسى رشد يا پس‌افتادگى اجتماعي، صعودها و سقوط‌ها، سامان‌دارى يا نابسامانى اجتماعى و ... را بايد در خانواده جستجو کرد. بيشتر حرکت‌هاى اجتماعي، سياسى و فرهنگى از خانواده آغاز شده، در جامعه موج‌آفرينى مى‌کنند. بر همين اساس همه اديان الهى بويژه اسلام، خانواده را موثرترين راه براى هرگونه تغيير و تحول در بافت فرهنگى و اجتماعى جامعه مى‌داند زيرا از يکسو خانواده خود مرکز تعامل و تاثير متقابل افراد بر روى هم است و تجربيات و آگاهى‌هاى فرد در خانواده، در شکل‌دهى نقش اجتماعى او بيشترين تاثير را دارد. از سوى ديگر هر کدام از افراد خانواده پس از ورود به جامعه بر يکديگر تاثير متقابل گذارده، آرمان‌ها و عقايدشان در هم مى‌آميزد وحاصل اين فعل و انفعالات به صورت يک طرز فکر، يک انديشه اجتماعى و در نهايت به شکل يک سيستم فرهنگى در مى‌آيد.
پرواضح است اگر خانواده از سلامت کافى برخوردار نباشد، افراد بيمارگونه خانواده نيز پس از ورود به جامعه کنش متقابل اجتماعى با سايرين، بيمارى خويش را به ديگران سرايت داده ساختار جامعه را از هم فرو مى‌پاشند؛ و گاهى ممکن است يک رفتار نامعقول و غيرمقبول اجتماعي، در اثر همين تعادلات به صورت يک رفتار پسنديده در جامعه ظهور کند. همين‌طور اگر خانواده‌هاى يک جامعه بهنجار و متعادل باشند، جامعه نيز از سلامت واقعى برخوردار خواهد بود. اسلام نيز کار خود را از خانواده شروع کرده است. چنان‌که پيامبر اسلام(ص) تبليغ خود را در آغاز رسالت، از خانواده و عشيره‌اش آغاز کرد و در تداوم آن کار تبليغ و توسعه جامعه اسلامى را از درون خانواده خويش و با تربيت انسان‌هايى وارسته چون فاطمه زهرا(س)، امام حسن و امام حسين عليهم‌السلام ادامه داد و به اين ترتيب هر کدام از ائمه اطهار(ع) نيز قبل از هر اقدام از خانواده خود شروع کردند. با اندک تاملى در سيره آن بزرگواران در نحوه ازدواج، تربيت فرزند، نوع ارتباط همسر و فرزندان و همچنين وصايا و سفارشات آنها به اهل بيت خود به خوبى در مى‌يابيم که اين بزرگ مردان تا چه اندازه به اهميت خانواده و تاثير غيرقابل ترديد آن بر جامعه عنايت داشته‌اند.
البته ناگفته نماند در سلامت يا فساد جامعه، نقش ديگر کارگزاران اجتماعى مانند نهادهاى مذهبى و وسايل ارتباط جمعى را نمى‌توان ناديده گرفت. اما بنابر پژوهشهاى جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعي، در اين تاثيرگذارى نهاد خانواده درصد قابل توجهى را به خود اختصاص داده است که آن را از ميان ديگر کارگزاران اجتماعى متمايز مى‌سازد. بنابراين براى تشکيل يک جامعه آرماني، تاسيس خانواده‌هاى آرمانى ضرورت دارد و خواستاران جامعه ايده‌آل بايد به تشکيل خانواده‌هاى ايده‌آل بپردازند.

پى‌نوشتها:

1- ساموئل کنيک، “جامعه‌شناسي”‌ترجمه مشفق همداني، تهران چاپ پنجم سال 1353، ص 151
2- محمدى رى‌شهري: ميران الحکمه، ج4، ص 276
3- وسائل الشيعه، ج14، ص 43
4- اکثر اهل النار العذاب- وسائل الشيعه، ج14، ص 8
5- چون در اين سنين نياز به ازدواج و آمادگى براى تشکيل خانواده در جوانان- بويژه دختران- ظهور پيدا مى‌کند.


نویسنده: مجيد كمالي

موارد همتايى زوجين در ازدواج

موارد همتايى زوجين در ازدواج

منبع:روزنامه رسالت

همتايى دينى و ايماني

زن متدين و پايبند به قوانين و اصول و فروع اسلام، بايد با انسانى مانند خود ازدواج کند. البته تناسب صددرصد امکان ندارد، اما هرچه به هم نزديک‌تر باشند و فاصله کمتر باشد، بهتر است.مى‌بينيم که پيغمبر اکرم(ص) معيار و زيربناى اصلى کفايت را “ايمان” بيان فرمودند. انسان مومن، اگر با همسر بى‌ايمان ازدواج کند و نتواند او را متدين نمايد، يا بايد همرنگ او شده و بى‌دين شود و يا در برابر او مقاومت کند و دائما نزاع و زد و خورد داشته باشند که هر دو خسارت بزرگى است و فرزندان هم که محصول چنين زندگانى‌هاى آشوب‌زده‌اى باشند به سعادت نمى‌رسند.

همتايى و هماهنگى فرهنگى و فکري

تفاهم و توافق فکرى و فرهنگى ميان دو همسر در زندگى مشترک، نقش اساسى دارد. براى ايجاد يک زندگى پويا و پربار و سعادتمندانه، بايد معماران اين کانون بتوانند يکديگر را درک نموده و مکنونات و محتويات خود را به هم تفهيم کنند و در بسيارى از مسائل، تصميم مشترک گرفته و بر مبناى آن عمل کنند و در فراز و نشيب‌هاى زندگى ياور هم باشند و فرزندانشان را براساس يک طرح هماهنگ تربيت کنند.امام صادق(ع) مى‌فرمايند: “العارفه لاتوضع الا عند العارف”. زن عارفه (فهميده فرزانه) در کنار مرد عارف (فهميده و اهل معرفت) قرار گيرد، نه غير آن.

همتايى اخلاقي

هماهنگى و تناسب اخلاقي، از مهمترين موارد و همتايى بين زن و شوهر است. ممکن است زن و شوهر از جهت “ديني” کفو هم باشند اما از جهت اخلاقى نه.به اين نمونه توجه کنيد “زيد بن حارثه” پسرخوانده و دست‌پرورده پيامبر اعظم(ص) با “زينب” دختر عمه پيامبر ازدواج کرد. اين زن و شوهر از نظر “تدين و ايمان” در مقام بالايى قرار داشتند؛ اما از جهت “اخلاقي” باهم تفاهم نداشتند و به اصطلاح “اخلاقشان باهم جور در نمى‌آمد” و اختلاف و نزاع شديدى بر زندگيشان حاکم بود. رسول خدا بارها آنان را نصيحت و سفارش به تفاهم و سازش فرمود، اما اين “زوج جوان” توان تحمل يکديگر را نداشتند سرانجام، خداوند وساطت فرمود و آنان را به وسيله طلاق از هم جدا کرد!
در اينکه هر دوى اين زن و شوهر، انسان‌هاى شايسته‌اى بودند ترديدى نيست در شايستگى “زيد” همين بس که رسول اکرم او را به عنوان فرزند خود برگزيده بودند و به او محبت فراوانى مى‌کردند و گاهى او را با لفظ “زيد الحبيب”، “زيد حبيب و عزيز من”‌ صدا مى‌زدند و در شايستگى “زينب” نيز همين بس که خود خداوند او را به همسرى پيامبرش درآورد. گوشه‌اى از اين داستان در قرآن چنين آمده است: “تو پيامبر به آن شخص زيد که خداوند به اونعمت داد و توهم به او نعمت دادي، گفتي: همسرت را حفظ کن و تقواى خدا پيشه کن ... پس هنگامى که زيد از آن زن گذشت، ما [خدا] او را به همسرى تو در آورديم ...”. (سوره احزاب، آيه 37)

کفو هم بودن در تحصيلات علمي

بهتر آن است که زن و شوهر از نظر معلومات وتحصيلات علمي، خيلى باهم فاصله نداشته باشند تا تفاهم بيشترى در زندگى‌شان وجود داشته باشد.البته اين خصوصيت را بايد با صفات و ويژگى‌هاى ديگر بررسى کرد، به اين معنا که: مثلا اگر زن تکبر و غرورهاى بيجا دارد و کم ظرفيت است، نبايد سواد و تحصيلاتش بيش از مرد باشد: زيرا - حتما - مشکلات فراوانى در زندگى‌‌‌‌شان به وجود خواهد آمد اما اگرمتواضع باشد احتمال بروز اين مشکل کمتر است. در مورد مرد هم مسئله به همين شکل است با کمى تفاوت.

همتايى جسمى و جنسي

توازن و تناسب جسمى و جنسى در زندگى همسران، نقش بسيار مهمى دارد. مسائل جنسي، يکى از ارکان اصلى و بنيادين زندگى زناشويى است. عدم اشباع و ارضا و رضايت جنسى زن و شوهر از هم، تاثير مخرب و خطرناکى بر کل زندگى باقى مى‌گذارد. اگر يکديگر را از اين جهت اشباع و راضى کنند سپاسگزار هم خواهند بود و با دلگرمى به وظايف و مسئوليت‌هاى خود عمل خواهند کرد و مشکلات زندگى را تحمل خواهند نمود. اما اگر در اين مورد ناراضى باشند، از هم متنفر مى‌شوند و از انجام مسئوليت‌هاى زندگى دلسرد مى‌گردند. اين نکته بزرگى است که متاسفانه در بسيارى از موارد، آن را کوچک مى‌شمارند يا ناديده مى‌گيرند و يا با خجالت و رودربايستى از‌ آن مى‌گذرند و بعد ضربه‌هاى سهمگينش را مى‌خورند اگر يکى از دو همسر، از نظر جسمى و جنسي، قوى و گرم‌مزاج و ديگرى ضعيف و سردمزاج باشد، در بسيارى از موارد زندگى‌شان خلل وارد مى‌شود و احتمال انحراف، بسيار قوى است. اين عدم توازن و تناسب، به اعصاب و روان آنان نيز لطمه‌هاى سنگينى مى‌زند.

تناسب در زيبايي

توجه به توازن و تناسب ميان دو همسر در زيبايى صورت و اندام و قيافه ظاهرى نيز لازم است. اگر يکى از آن دو، زيبا و خوش‌اندام و خوش‌تيپ باشد و ديگرى زشت صورت و بد اندام، احتمال به وجود آمدن ناراحتى و مشکل براى هر دو عقده‌هاى روانى وعقده محروميت جنسى و انحراف و بى‌عفتى و حسرت و ... براى فرد زيبا، وجود دارد.

تناسب سني

در انتخاب همسر توجه به همتايى و تناسب در سن نيز لازم است تفاوت سن بلوغ جنسى در دختر و پسر، يک امر طبيعى است. پسر، حدود 4 سال ديرتر از دختر به بلوغ جنسى مى‌رسد، پس خوب است که تفاوت سن آنها در امر ازدواج نيز به همين مقدار باشد (پسر، بزرگتر باشد)، کفو هم بودن دختر و پسر از نظر سن، تفاوت سن است نه تساوى سن زيرا اين تفاوت، در آفرينش آنان قرار دارد. البته رعايت اين تفاوت سن به اين مقدار حدود 4 سال واجب نيست بلکه بهتر است که چنين باشد اين خصوصيت را بايد با مجموعه صفات و خصوصيات دختر و پسر بررسى کرد. ممکن است دخترى سنش به اين مقدار کمتر از سن پسر نباشد اما امتيازات ديگرى داشته باشد که آن را جبران کند.

تناسب مالي

قاعده عامى را که مى‌توان در اين باره مطرح کرد اين است که صلاح نيست که دختر و پسر و خانواده‌هايشان از نظر مال و ثروت، تفاوت زيادى داشته باشند.ما که خودمان را مى‌شناسيم، با مقدارى ثروت و توانگرى خود را گم مى‌کنيم و تکبرها و غرورها، منت گذاشتن‌ها، تحقير کردن‌ها و ... به سراغمان مى‌آ‌يد، چرا خود را فريب دهيم؟ معمولا چنين است که اگر پسرى فقير يا متوسط از نظر مالي، با خانواده‌اى ثروتمند وصلت نمايد، بايد برده آنان گردد!
ازدواج با يک فرد، مساوى است با، پيوند با يک خانواده و فاميل و نسل!
در مسئله انتخاب همسر معقول نيست که انسان بگويد: من مى‌خواهم با خود اين فرد ازدواج کنم و کارى به خانواده و خويشان و فاميلشان ندارم ... زيرا:
1- اين فرد، جزيى از همان خانواده و فاميل و شاخه‌اى از همان درخت است و اين شاخه، از ريشه‌هاى همان درخت تغذيه کرده است. مسلم است که بسيارى از صفات اخلاقي، روحي، عقلى و جسمى آن خانواده و فاميل را از راه وراثت و تربيت و محيط و عادات، به اين فرد منتقل شده است. پيامبر اسلام(ص) در اين باره مى‌فرمايند: “در دامن و خانواده شايسته، ازدواج کنيد؛ زيرا عرق و نطفه و ژن‌ها تاثير مى‌گذارد(1)“. ايشان در جاى ديگر مى‌فرمايند: “نيک بنگر که فرزندت را در کجا قرار مى‌دهي، چه کسى را براى مادرى يا پدرى فرزندت انتخاب مى‌کنى زيرا عرق و خصوصيات ارثي، به صورت پنهانى و بدون اختيار منتقل مى‌شود و تاثير مى‌گذارد(2)“.
2- اگر تو با آنان کارى نداشته باشي، آنان با تو کار دارند! هرگز نمى‌توانى همسرت را از آنان و آنان را از همسرت جدا کني، خودت هم نمى‌‌توانى رابطه‌ات را با آنان قطع کني. يک عمر بايد با آنها معاشرت و زندگى نمايي. اگر خانواده و خويشان همسر، ناباب و فاسد باشند، انسان را “زجرکش” مى‌کنند و از دخالت‌هاى آنان در زندگى و از ارتباط با آنان نمى‌شود به کلى جلوگيرى کرد.
3- بدنامى يا خوش‌نامى آنان، تا آخر عمر همراه انسان است و در زندگى تاثير مى‌گذارد. تحمل بدنامى آنان، بسيار مشکل خواهد بود.
صفات و خصوصيات آنان، در فرزندان آينده، تاثير دارد
پيامبر اعظم(ص) در اين باره مى‌فرمايند: “بنگريد چه کسى را به همسرى بر مى‌گزينيد؛ زيرا فرزندان، شبيه و مانند دايى‌هايشان مى‌شوند(3)“.

تناسب اجتماعي

کسى که اهل علم و تحقيق و پژوهش است و مى‌خواهد عمر و زندگى‌اش را در راستاى مسائل علمى و تحقيقى بگذارد و بافت زندگى اجتماعى و خانوادگى‌اش اين گونه بافتى است و روحيه‌اش يک روحيه کاوش‌گرايانه مى‌باشد، هرگز نبايد با فرد و خانواده‌اى وصلت کند که روحيه اجتماعى‌شان يک روحيه تجملاتى و تشريفاتى و اشرافى است و اهل خو‌شگذراني، مهمانى‌هاى ريايي، شب‌نشينى‌هاى بوالهوسانه، مسافرت‌هاى تفريحى افراطى و تفريحات پياپى هستند.افراد فراوانى را سراغ داريم که دچار اين اشتباه و غفلت شده و به بدبختى و فلاکت گرفتار شده‌اند. البته پرداختن به جنبه‌هاى تفريحى زندگي، لازم و ضرورى است و همان کسى هم که اهل مطالعه و تحقيق است، بايد از اين جنبه غفلت نکند اما اين غير از بنا نهادن زندگى بر مبانى عيش و نوش، مهماني، خوشگذراني، شب‌نشيني، مسافرت، تفريح و ... مى‌باشد.

پى‌نوشت‌ها:

1- تزو جوا فى الحجر الصالح فان العرق دساس - کتاب مکارم اخلاق
2- “انظر فى اى شيء تصنع و لدب فان العرق دساس”
عرق، يعنى ژن و خصوصياتى که به وسيله نطفه و وراثت از پدران و مادران، به فرزندان و نسل‌هاى بعدى منتقل مى‌شود.
3- “تخيروا لنطفکم، فان الايناء تشبه الاخوال”. جواهر، ج 29، ص 37 (تخيروا لنطفکم يعنى “محل مناسبى براى نطفه‌هايتان انتخاب کنيد”)


نویسنده: مجيد كمالي

ازدواج در چت روم و فیس بوک

هفته گذشته از شما پرسیدیم که آیا اینترنت می تواند راه مناسبی برای پیدا کردن همسر آینده باشد یا نه؟ جواب کاربران به این سوال دو بخش داشت. بخش اول بله یا خیر بود که موضع کلی آنها را مشخص می کرد و بخش دوم تحلیل ها و تجربه هایی بود که ممکن است خواندن آنها به کارتان بیاید و ابعاد این نوع ازدواج ها را برای شما روشن کند.

ازدواج در چت روم و فیس بوک

باگذشت حدود یک هفته، آرای شما را بررسی کردیم و دیدیم که 37.7 درصد آرا موافق آشنایی و ازدواج اینترنتی است و 62.3 درصد مخالف. در واقع از بین 120 نظر ثبت شده تا صبح روز یکشنبه، 14نظر به دلیل مشخص نبودن موضع نویسندگان آنها یا نامرتبط بودن به بحث کنار گذاشته شدند. از میان آرای باقی مانده، 40 نفر موافق ازدواج اینترنتی بودند و 66 نفر هم مخالف این نوع آشنایی و ازدواج.

اما بد نیست نظر مشاوران تبیان را هم در این باره بخوانید:

کلمه ازدواج اینترنتی به خودی خود برای بعضی ها بار منفی دارد. همانطور که در نظرات برخی از کاربران دیدیم که نوشته اند ازدواج مقدس تر از آن است که نام آن در فضای اینترنت برده شود یا این که ازدواج اینترنتی بیشتر از یک ماه دوام نمی آورد و ... 

حقیقت این است که در دنیایی که اینترنت جای بسیاری از مراودات رسمی یا دوستانه ما را گرفته، این طور قطعی و سختگیرانه نظر دادن درباره آن نتیجه ای جز شکست ندارد. اینترنت هم مقوله ای است که باید درباره آن فکر کنیم و با رعایت تعادل پیش برویم.

هر قدر روابط رو در رو تر، نزدیک تر و خانوادگی تر باشند، شناخت همه جانبه تری به ما می دهند. اما اینترنت هیچ کدام از این مزایا را ندارد در عوض تنها مزیت بزرگی که دارد، وسیع بودن فضای ارتباطی آن است و گزینه های زیادی که برای انتخاب پیش روی شما قرار می دهد

آیا شناخت اینترنتی امکان پذیر است؟

اینترنت و فضای مجازی به خودی خود می تواند محیطی برای آشنایی باشد. درست مثل دانشگاه، اداره، مجالس خانوادگی و... اما آنچه این محیط را با محیط های دیگر متفاوت می کند سطح شناختی است که شما از آن به دست می آورید.

ما بسته به محیط هایی که افراد را در آن می بینیم، شناخت و قضاوت های متفاوتی داریم. مثلا شناختی که شما از همکارتان در محیط کار به دست می آورید بسیار متفاوت از وقتی است که همان همکار را در یک مهمانی خانوادگی ملاقات کنید. بنابراین هر قدر روابط رو در رو تر، نزدیک تر و خانوادگی تر باشند، شناخت همه جانبه تری به ما می دهند.

اما اینترنت هیچ کدام از این مزایا را ندارد در عوض تنها مزیت بزرگی که دارد، وسیع بودن فضای ارتباطی آن است و گزینه های زیادی که برای انتخاب پیش روی شما قرار می دهد.

ازدواج در چت روم و فیس بوک

نکاتی که باید در یک رابطه اینترنتی بدانید:

1- وقتی وارد اینترنت می شوید، باید خیلی خیلی هوشیارتر از وقتی باشید که در محیط های دیگر به سر می برید. باید مراقب نقاب ها باشید و خیلی دیرتر از حالت عادی اعتماد کنید. همیشه انتظار این را داشته باشید که طرف مقابلتان آن شخصیتی که فکر می کنید نداشته باشد. خیلی از کاربران به خصوص خانم ها، این طور مواقع استثنا قائل می شوند و می گویند: طرف من با بقیه فرق دارد. این جمله را از ذهنتان بیرون کنید. اگر اینترنت را برای آشنایی انتخاب کرده اید و می خواهید در یک فضای پاک و سالم تا ازدواج پیش بروید، چاره ای ندارید جز این که دیر اعتماد کنید. خیلی دیر و خیلی محتاطانه.

2- در مدتی که با طرف مقابلتان صحبت می کنید، مراقب باشید صحبتتان از چهارچوب های اخلاقی خارج نشود. ازدواج خیلی وقت ها دامی است که کاربران اینترنت پهن می کنند تا از این طریق هوس های نابجای خود را ارضا کنند. این کار با بیان جملات عاشقانه خارج از حدود، زیرپا گذاشتن عفت، درخواست های نابجایی که همراه با قول و قرار ازدواج مطرح می شوند و رد و بدل کردن عکس هایی که اصطلاحا به آن هرزه نگاری گفته می شود، انجام می گیرد. با خودتان روراست باشید و به صرف این که حرف ازدواج بین شما زده شده این حرمت شکنی ها را نپذیرید.

3- در میان بیماری های روانی، یک سری اختلالات جنسی وجود دارد که با هرزه گویی، تماشای تصاویر مستهجن و پراکنده کردن آنها در میان افراد دیگر مشخص می شود. محیط اینترنت به دلیل این که مجازی است و شخصیت افراد به طور مستقیم شناسایی نمی شود، بستر مناسبی برای این بیماران است. حربه خیلی از این بیماران هم پیشنهاد ازدواج است و بعد از آن، از طریق نزدیکی کلامی ایجاد شده خود را تسکین می دهند. مراقب باشید که به دام این افراد نیفتید و اگر با یکی از آنها آشنا شدید خیلی سریع رابطه را قطع کنید و هرگز تسلیم درخواست های او برای برقراری دوباره رابطه و اظهار پشیمانی اش نشوید.

4- قدم بعدی آگاه کردن خانواده از رابطه است. از همان زمانی که با فرد مورد نظر آشنا شدید و حس کردید این آشنایی در حال عمیق شدن است، خانواده را در جریان بگذارید.

ازدواج در چت روم و فیس بوک

5- اگر نگران قضاوت پدر و مادرتان هستید، تنها راهی که دارید این است که از فرد مقابل بخواهید رابطه را از دنیای مجازی به دنیای واقعی بکشاند و شرایطی را فراهم کند که با نظارت خانواده ها و رسمی شدن رابطه در چهارچوب خواستگاری و ... این رابطه ادامه پیدا کند. در واقع مهم ترین کاری که باید بعد از دیر اعتماد کردن و محتاط بودن انجام دهید، واقعی کردن رابطه است.

6- مراقب عکس هایی که رد و بدل می کنید، کلماتی که می گویید و مدارکی که از خودتان به جا می گذارید باشید تا در صورت سرنگرفتن رابطه، متضرر نشوید.

7- قرار ملاقات اولیه را جایی بگذارید که محیط عمومی باشد و در تمام مدت سعی کنید مسیر گفتگو را هدایت کنید تا به موارد نامرتبط کشیده نشود. دقت کنید که شما حتی در دیدارهای اول هم هنوز نمی توانید به طرف مقابل تان اعتماد کنید.

نکته مهم این است که ازدواج اینترنتی وقتی می تواند شانس موفقیت داشته باشد که فقط و فقط آشنایی اولیه در محیط اینترنت انجام شود و بعد از آن، ملاقات در مکان های عمومی با آگاهی خانواده انجام شود. این آگاهی خانواده ممکن است یک ملاقات غیر رسمی میان خانواده شما با طرف مقابل باشد یا خواستگاری. مهم این است که این آگاهی وجود داشته باشد حالا به هر شکلی که در خانواده شما پسندیده است.

منبع: تبیان


نویسنده: مجيد كمالي

فرهنگ چه تاثیری در ازدواج دارد؟

 
تفاوت در زمینه های فرهنگی در ایران یكی از مهمترین عوامل زمینه ساز در طلاق ها است. ارزش های فردی و اجتماعی، آداب و رسوم، رفتار و سلوك و حتی آداب لباس پوشیدن و غذا خوردن زن و مرد می تواند زمینه های همدلی بیشتر را بین آن دو پدید آورد. به همین جهت به ویژه در كشور گسترده ما كه در قالب یك فرهنگ و جامعه واحد، از خرده فرهنگهای متعدد (ترك، كرد، عرب و لر و…) برخوردار است، توجه به این امر در مجموعه ملاكهای ازدواج اهمیت خاصی دارد.

فرهنگ یعنی چه؟ فرهنگ یعنی بایدها و نبایدهایی که تعیین تکلیف می‌کند. به ما می‌گوید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط؟‌ چه کاری باید انجام شود و چه کاری نباید صورت گیرد؟

پس فرهنگ به‌معنای مجموعه آداب و رسوم، سنت‌ها، اخلاقیات، مراسم‌ها و... یک قوم و ملت است.  از آنجا که فرهنگ‌ها با هم متفاوت هستند، بایدها و نبایدهای آنها نیز فرق می‌کند. به‌عنوان مثال، بایدها و نبایدها در فرهنگ آذری‌ها بسیار متفاوت‌تر از بایدها و نبایدهای فرهنگ شمالی‌هاست؛ حتی گاهی نباید یکی، باید دیگری است.

انسان در فرهنگ خود به‌طور ناخودآگاه احاطه شده است. از صبح که بیدار می‌شویم این فرهنگ ماست که می‌گوید چطور بیدار شویم و با خانواده چگونه رفتار کنیم، چطور حرف بزنیم و چگونه غذا بخوریم و... هیچ‌کاری نیست که به فرهنگ ارتباط نداشته باشد. بنابراین، لازم است که دختر و پسر از نظر فرهنگ اجتماعی به یکدیگر نزدیک باشند. فاصله‌های فرهنگی زیاد، زندگی آنها را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.

توصیه کلی این است که اگر دو نفر هم‌ زبان و هم ‌ملیت باشند، بسیار بهتر و راحت‌تر یکدیگر را درک می‌کنند، زیرا معمولاً خلق‌ و خوی افراد با توجه به نوع آب و هوا، موقعیت جغرافیایی و زبانی که دارند شکل می‌گیرند. مثلاً مردم مناطق گرمسیری دارای طبیعتی گرم هستند و بسیار خوش‌اخلاق و مهمان‌ نوازند ولی مردم مناطق سرد، کمتر حرف می‌زنند و بیشتر در خودشان هستند و شاید کمی هم بداخلاق‌تر از دیگران به‌ نظر برسند، چون با سردی طبیعت خو گرفته‌اند. زندگی افراد این دو منطقه با یکدیگر سخت‌تر از زندگی افرادی است که در یک منطقه زندگی می‌کنند.

اگر با خانواده ای مواجه هستید كه از نظر فرهنگی یا قومیت با شما متفاوت هستند و والدین شما با این ازدواج موافق نیستند تحقیق بیشتر را مدنظر قرار دهید. در این راستا می توانید از كسانی كه حرفشان در والدین شما تأثیر دارد استفاده كنید و آنها را «واسطه» قرار دهید و نظرات خود را به آنها انتقال دهید.

توجه داشته باشید اشكال تراشی های بزرگترها در این باره، از سر دلسوزی است. اگر چه این اشكال تراشی ها می تواند بهانه ها، خواسته ها و نظراتی باشد كه خلاف شرع و عقل است و نه نظرات صحیح عاقلانه و دلسوزانه، اما بعید بنظر می رسد آنها ازدواج با كسی از غیر قومیت و فرهنگ خانوادگی خودشان را به اصطلاح «عیب و زشت» بدانند و احتمالاً منظورشان همان «عدم سنخیت فرهنگی» است.

حال اگر دو نفر همه خصوصیات‌شان (که ذکر شده و خواهد شد) با هم همخوانی داشته باشد ولی تناسب فرهنگی نداشته باشند چگونه باید با یکدیگر برخورد کنند تا دچار مشکل نشوند؟ اینجاست که باید سعی کنند با فرهنگ یکدیگر آشنا شده و آن را بپذیرند، این مهم است؛ نه اینکه آن را مسخره کرده و بگویند چه بیخود است‌! اگر این آگاهی و پذیرش باشد، به ‌گونه‌ای هم‌ فرهنگ می‌شوند.

اگر با خانواده ای مواجه هستید كه از نظر فرهنگی یا قومیت با شما متفاوت هستند و والدین شما با این ازدواج موافق نیستند تحقیق بیشتر را مدنظر قرار دهید. در این راستا می توانید از كسانی كه حرفشان در والدین شما تأثیر دارد استفاده كنید و آنها را «واسطه» قرار دهید و نظرات خود را به آنها انتقال دهید

تناسب سیاسی و اجتماعی

کفویت در این موارد بسیار مهم و ضروری است. مثلاً معتقدان به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی نباید با افراد ضدانقلاب و ضد نظام ـ هرچند که متدین ظاهری باشند ـ ازدواج کنند، زیرا درنهایت دچار مشکل می‌شوند؛ یا باید دست از عقاید خود بردارند و با آنها همرنگ شوند و یا دائم در نزاع و کشمکش باشند. همچنین کسی که اهل علم و بررسی و پژوهش است و می‌خواهد عمر و زندگی‌اش را در راستای مسائل علمی بگذراند و درکل روحیه‌اش یک روحیه کاوشگرانه است، هرگز نباید با فرد و خانواده‌ای وصلت کند که روحیه اجتماعی‌شان یک روحیه تجملاتی و اشرافی است و یا روحیه اجتماعی‌شان با علم، تقوا، زهد و قناعت سنخیت ندارد.

برگرفته از ساج، بهشتی ها


نویسنده: مجيد كمالي

عروسی-مراسم عروسی

مقدمه

بدون تردید ازدواج بزرگترین ومهم ترین حادثه ی زندگی هر انسانی است . ازدواج در دین اسلام از محبوبترین تکالیف وشادترین وظایف خوشایند بین خالق و مخلوق است ، شاید این ادعا درست باشد که هیچ واجب یا مستحبی تا این اندازه مورد رضایت خالق و مخلوق نیست چنانکه دین اسلام نیز قدر و ارزش والایی برای آن قائل شده است .

هنگامی که عروس و داماد با همدیگر ازدواج می کنند، خاطره های شیرین آن دو شروع می گردد و با عشق و محبت و جشن و سرور همراه می شود ، این پیوند راگرامی می دارند و به همگان اعلام می دارند که دختر و پسری از حالت تجرد به کانون عشق و تأهل قدم گذاشته ، وزندگی زناشوئی را آغاز کرده اند .

بنابراین این جشن باید هر چه بهتر و پسندیده تر برگزار گردد تا خاطره ی خوش آن تا آخر عمر زوج را همراهی کند .

 

*مقدمات

قبل از عروسی خانواده عروس و داماد همراه عروس و داماد دور هم جمع می شوند و توافقاتی را برای عروسی (زمان ، مکان، نوع برگزاری ، مدعوین) انجام می دهند.

که تذکر و یادآوری مباحث زیر در هر چه بهتر برگزار کردن این مراسم به یاد ماندنی موثر خواهد بود.

 

_ زمان

امام صادق علیه السلام ، در رابطه با زمان برگزاری مراسم عروسی سفارش می کنند که مراسم شب برگزار شود و اطعام آن در روز باشد [1].

اما این سفارش تقریبا اصلا اجرا نمی شود یا بسیار کم اجرامی شود ، درحال حاضر مراسم همان شب واطعام آن نیز شب برگزار می شود اما از نظر اسلام وشاید از لحاظ مختلف اگر مراسم اطعام (نهار باشد) و بعد از آن مراسم شادی طوری برنامه ریزی شود تا این که عروس و داماد شب از ابتدا درکنار هم زندگی خود را آغاز نمایند بسیار پسندیده تر است از مراسمی که تا نیمه های شب طول می کشد .

 

_ مکان

مکان عروسی به طور کلی باید دارای شرایطی باشد تا جوابگوی مراسم عروسی باشد ، باید با تعداد مدعوین متناسب باشد و جداسازی خانمها و آقایان برای راحتی آنها امکان پذیر باشد و همچنین در انتخاب مکان باید مراعات همسایگان بشود.

مکان می تواند منزل ، تالار، باغ و یا باشگاهها و هتل ها باشد که همگی دارای مزایا و معایبی هستند .

مراسم در منزل از صفا و صمیمیت و سادگی بیشتری برخوردار است و سنتی تر خواهد بود . همچنین مهمانان به دلیل شناخت ، راحت تر به مراسم می رسند ، هزینه کمتری در برخواهد داشت و آزادی عمل صاحبان مجلس نیز بیشتر خواهد بود ، اما غالبا جای پارک اتومبیل ها ، باعث ایجاد زحمت خواهد شد و برای مجزا کردن خانمها و آقایان به دو منزل مجزا نیاز است و در آخر شاید پذیرایی برای صاحبان مجلس زحمت بیشتری داشته باشد .

اما با تحمل کمی زحمت و تلاش و همکاری افراد فامیل ، آیا اگر منزل ما قابلیت برگزاری مراسم متناسب با مهمانان را دارد بهتر نیست از هزینه های اضافی جلوگیری کنیم و مراسم را با صفا و سادگی در منزلمان اجرا کنیم ؟

امروزه تالارها و سالن های کوچک و بزرگ ، کم هزینه ، پرهزینه ، در سطح شهر وجود دارد که به دلیل کوچکی خانه ها و تعداد زیاد مدعوین برخی به این مراکز مراجعه می کنند تا مراسم خود را در آنجا برگزار کنند.

ابتدا باید در نظر داشته باشیم که درانتخاب این نوع سالنها دچار تجمل زدگی و تشریفات بیهوده نشویم و بهترین مکان در دسترس را انتخاب و هزینه های گزاف نپردازیم و با استفاده از تالار مناسب و هزینه مناسب اگر چه وضعیت اقتصادی عالی هم داریم این هزینه گزاف را صرف امور ازدواج دیگر جوانان کنیم آیا بهتر نیست؟!

باغها که تنها در فصول گرم سال قابل استفاده هستند و عموما هیچگونه نظارت و مقرراتی ندارد و شاید برای مراسم مناسب نباشد . همچنین استفاده از هتل های آنچنانی در شرایطی که جوانان زیادی به دلیل موانع اقتصادی در صف انتظار برای متأهل شدن مانده اند شاید اگر اغراق نکرده باشیم در حقیقت خودخواهی و بی رحمی است .

ارگانهای مربوطه و نیز مردم خیر و توانا می توانند با همکاری یکدیگر در ایجاد و استفاده از مکانهایی مناسب جهت مراسم ازدواج جوانان به صورت کم خرج موثر باشند و در ترویج هر چه بیشتر سنت حسنه ازدوج یاری رسانند.

 

_مدعوین

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مراسم عروسی را که بر سر سفره آن فقط اغنیاء دعوت شده باشند را زشت می دانند[2]

و در مورد کسانی که دعوت می شوند سفارش شده که دعوت مراسم عروسی را بپذیرند[3].

میزبان عزیر سعی کند با برنامه ریزی و مدیریت درست ، مراسمی به دور از گناه و معصیت داشته باشد و شرایطی را برای آسایش و آرامش مدعوین فراهم و به همه میهمانان توجهی یکسان ( به دور از موقعیت اجتماعی و اقتصادی افراد) داشته باشد .

دعوت کردن میهمانان ، امروز با هزینه زیادی که شاید نیاز به این هزینه هم نباشد انجام می گیرد .

می توانیم میهمانان خود را با یک تلفن محترمانه، یا دعوت حضوری و صمیمانه و یا حتی ایمیل و یا پیام کوتاه دعوت نماییم و از تهیه کارتهای آنچنانی با نوع چاپ های طلاکوب و تصاویر پر هزینه جلوگیری کنیم و یا حداقل یک کارت ساده با متنی مناسب و پر معنا انتخاب کنیم . آیا سادگی و صمیمیت بد است؟!

میهمان هم باید اگر در عروسی شرایط بر طبق میل و انتظار نبود ، از عیب جویی و شکوه چه در رو و چه در پشت سر که باعث کدورت و فاصله ها می شود دوری کند.

همه دست به دست هم باید بدهیم و با همکاری یکدیگر در برگزار هر چه بهتر یک مراسم عروسی تلاش کنیم و نه این که با خرده گیری تلخ کامی را به جای نهیم .

 

_نوع برگزاری

مراسم عروسی باید با هدف شکرانه ی پیوند دختر و پسر و تشکیل نهاد مقدس خانواده انجام شود که شرکت همگان مهر تأیید و حضور در این جشن مقدس است ، البته کیفیت انجام مراسم عروسی بنا به موقعیت افراد، شرایط، سلیقه، و نوع برگزاری مراسم عقد متفاوت است . و ممکن است به صورت مسافرت ، مهمانی، مراسم کامل، مسافرت همراه مهمانی و یا بدون مراسم باشد . همگی این روشها دارای مزایا و معایب خاص خود است ، مسافرت باعث کسب تجربه برای زندگی زوج ، ایجاد استقلال و سنجش کاستیها و تواناییها ، آغاز زندگی با معنویت در سفر زیارتی و فرصتی مناسب برای شناخت یکدیگر و مهر و محبت بیشتر می باشد. البته ممکن است که اخلاق های نهفته بروز کند و باعث دلزدگی شود . اما باید در مسافرتی که به عنوان آغاز کردن زندگی در زیر یک سقف انجام می شود سعی شود تا احساسات خوب و خوشایند نمایان گردد.

مهمانی ، دور هم جمع شدن اقوام نزدیک عروس و داماد به بهانه بدرقه زوج و تازه شدن دیدارها و اجرای ولیمه عروسی به صورت مختصر و با هزینه کم می باشد که باعث صفا و صمیمیت می گردد و اصولا در منازل برگزار می گردد. این مهمانی ساده با این اهداف مقدس را نباید به یک میدان مفصل و تشریفاتی از نمایش غذاها و اسراف و تبذیر تبدیل کرد .

مراسم کامل با دور هم جمع شدن افراد بیشتری از اقوام و آشنایان عروس و داماد، افزایش هزینه های جانبی (لباس عروس، آرایش ، ماشین، فیلمبرداری و عکاسی و ...) که البته با تفکرات غلط به یک مسابقه تجملات و تشریفات همراه با نمایش غذاهای رنگارنگ که برخی نام بعضی از آنها را نمی دانند ، تالارها و هتل های آنچنانی، لباسها و فخرفروشی های چنین و چنان و ... تبدیل می گردد که با کمی دقت نظر و روشنی فکری می توان به تهیه غذای مناسب و به اندازه ی نیاز و تشریفات کم کفایت نمود و به جای آن از افراد بیشتری دعوت کرد، و یا هزینه ی آن را صرف امور دیگر نمود.

مسافرت همراه با مهمانی ، بعد از سفر عروس و داماد یک مهمانی کوچک و ساده که هم ولیمه ی سفر و هم عروسی محسوب می شود را برگزار می کنند، اگر شرایط و امکان پذیرایی از اقوام در یک مهمانی وجود نداشت می توانیم در چند جلسه برگزار کنیم .

این روش از موفق ترین و محبوب ترین روشهای برگزاری عروسی بوده است به شرط این که باز هم به مسابقه تجملات و تشریفات و اسراف و تبذیر تبدیل نشود.

توجه داشته باشیم که ولیمه ی ازدواج مستحب مؤکد است و بهتر است هر چند مختصر و ساده برگزار گردد و حداقل تا جایی که ممکن است عروس و داماد بدون مراسم ، زندگی خود را آغاز نکنند.

لذا خانواده ها و دخترها و پسرها از تفکرات و توقعات تجملی چشم پوشی کنند وبه دنبال سادگی و صفا باشند سعی کنیم سادگی و صفای قدیم را به جامعه و خانواده ها برگردانیم فقط باکمی فکر که این شیرینی و عسل ، این جشن و اطعام زودگذر است، بهانه است ، به فکر حداقل 50 سال زندگی پاک و ساده باشیم اگر از ابتدا وارد تجمل گرایی شدیم تا آخر باید این مسیر را ادامه دهیم . چه بخواهیم و چه نخواهیم پس آغاز خود را درست انتخاب و اجرا کنیم تا پایانی خوب رقم زده شود.

 

 



[1] - زفوا عرائسکم لیلا و اطعموا ضحی (وسائل الشیعه, ج 4 ص 64).

[2] - اصول کافی حرف زاء / باب ازدواج ح 7919.

[3] - همان ج 7918.


عروسی  

- اجازه گرفتن از پیامبر برای عروسی

در این زمینه به دو قول اشاره می کنیم. قول اول این که نزدیک به یک ماه از زمان عقد می گذشت و در این مدت حضرت علی با پیامبر نماز می خواند ولی درخواست خود را در مورد بردن حضرت زهرا به خانه­اش به پیامبر عرضه نمی کرد چرا که آن حضرت از پیامبر شرم می کرد تا آن که روزی همسران پیامبر نزد حضرت علی رفتند و گفتند: چرا در زفاف فاطمه تأخیر می کنی؟ اگر شرم داری اجازه بده ما با پیغمبر صحبت کنیم و اجازه­ی عروسی را بگیریم.

حضرت فرمودند تا ایشان درخواست را با پیامبر در میان گذارند وقتی به حضور پیامبر رسیدند ام سلمه عرض کرد: یا رسول الله اگر خدیجه زنده بود به زفاف فاطمه مسرور می شد و چشم فاطمه به دیدار شوهر روشن می گشت؛ علی خواستار زن خویش است و ما همه  در انتظار این شادمانی هستیم.

وقتی پیامبر نام خدیجه را شنید اشک در چشمانش حلقه زد  و فرمود: مانند خدیجه کیست؟ او بانویی بود که مرا تصدیق می کرد موقعی که همه مرا تکذیب می کردند؛ او به مال خود مرا در دین حق یاری کرد. خداوند به وسیله به خدیجه بشارت داد که در بهشت قصری از زمرد دارد که از همه ی بلایا مصون است . زنان عرض کردند ما نام خدیجه را به نیکویی بردیم برای تأثر شما نبود.

حضرت فرمود: چرا علی از خود من نخواسته است؟ گفتند: حیا و شرم مانع او بود. سپس حضرت به ام سلمه دستور فرمود تا مراسم عروسی و زفاف حضرت زهرا را فراهم کند.[1]

اما قول دوم که از زبان خود حضرت علی نقل شده به این شرح است که آن حضرت می­فرماید:

وقتی یک ماه از عقد گذشت، برادرم عقیل (و به روایتی جعفر و عقیل) به نزد من آمد و گفت: ای برادر به هیچ چیز شاد نشدم آن قدر که به ازدواج تو با فاطمه شاد شدم؛ ای برادر چرا از آن حضرت (پیامبر) نمی­خواهی که فاطمه را به خانه تو بفرستد ودیده­ی ما را به زفاف تو روشن کند؟ حضرت علی می­فرماید که گفتم: به خدا سوگند که من نیز می­خواهم ولی حیا مانع من شده است تا خواسته­ام را به پیامبر عرض کنم.

سپس عقیل از من خواست که با او بروم تا مطلب را با پیامبر در میان بگذاریم. در بین راه ام ایمن را ملاقات کردیم. ام ایمن گفت: بگذارید من با حضرت در این مورد سخن بگویم هم سخن زنان در این مورد مؤثرتر است. ام ایمن به نزد ام سلمه رفت و موضوع را با او در میان گذاشت و ام سلمه همه زنان  را جمع کرد و با هم به نزد پیامبر رفتند.

وقتی زنان به نزد پیامبر رسیدند ام سلمه جریان را با پیامبر در میان گذاشت. پیامبر فرمود: ام ایمن برو و علی را نزد من بیاور. حضرت علی در ادامه چنین می­فرماید: وقتی ام ایمن از من خواست تا به حضور پیامبر بروم. به سمت منزل پیامبر حرکت کردم و به خدمت آن حضرت رسیدم در حالی که از شرم سر به زیر افکنده بودم در حضورش نشستم. پیامبر فرمود: می­خواهی همسرت را به خانه ببری؟ من که از شرم سر به زیر افکنده بودم، گفتم: بله، فدای تو شود پدر و مادرم. حضرت فرمود: امشب یا فردا شب ان­شاءالله فاطمه را به تو خواهم داد.[2]

- تهیه­ی جهیزیه

همانطور که قبلا گفتیم مهریه دخترش را زره حضرت علی قرار داد و آن را به چهارصد و هشتاد درهم و یا کمتر و یا بیشتر فروختند. حضرت برای تهیه­ی جهیزیه­ از همین پول استفاده نمودند و در روایات و اقوال، این عمل با کمی اختلاف در شکل بیان آن ذکر شده است اما آنچه مسلم است این که جهیزیه­ی حضرت زهرا از پول مهریه تهیه شده است به همین مناسبت ما به ذکر چگونگی فراهم آوردن آن اشاره می­کنیم.

پیامبر وقتی پول زره را از حضرت علی دریافت نمود بی آن که از مبلغ آن بپرسد یک کف از آن را به بلال دادند فرمود: برای فاطمه عطر خوشبویی تهیه کند. سپس دو کف دیگر از آنها برداشته به ابوبکر داد و فرمود: به بازار برو و برای فاطمه آنچه را که از اثاث منزل و لباس لازم است تهیه کن، عمار یاسر و جمعی از صحابه را همراه او فرستاد و همگی به بازار رفتند. هر یک از آنها چیزی را در نظر می­گرفتند و در مورد آن با ابوبکر مشورت می­نمود و به صلاح دید او هر چه لازم بود می­خریدند.[3]

جهیزیه­ای فراهم شد با این اقلام: پیراهنی به بهای هفت درهم، روسری به یک درهم، یک قطیفه مشکی خیبری، یک تخت عربی از چوب و لیف خرما، دو عدد تشک با روکش کتان مصری که یکی را از پشم گوسفند و دیگری را از لیف خرما پر کرده بودند، حصیر بافت هجر، آسیای دستی، چهار بالش چرمی که از اذخر[4] و پشم پر شده بود، پرده­ای مویین، طشت بزرگ، مشگ آب، کاسه­ی چوبی برای شیر، ظرفی از پوست برای آب، ابریق (آفتابه)، چند ظرف مسی، چند کوزه­ی سفالین، دستبندی از نقره،[5]

(لازم به ذکر است که در بعضی از کتابها دستبند نقره ذکر نشده است، اما ادامه سخن، وقتی وسایل خریداری شده را نزد پیامبر آوردند حضرت آنها را وارسی نمود و فرمود: خداوندا مبارک گردان این را بر اهل بیت من؛ به روایت دیگر اشک از دیده­ی مبارکش می­ریخت و در این حال سر به آسمان بلند کرده و فرمود: خداوندا برکت ده زندگی کسانی را که بیشتر ظروفشان ، سفالین است.[6]

نکته دیگر که به نظر می­رسد ذکر آن لازم است این است که در تمام کتابهایی که برای تحقیق بررسی شدند، زمان تهیه­ی جهیزیه را قبل از عقد آورده­اند.

- تهیه­ی ولیمه­ی عروسی

یکی از رسومات پسندیده در عروسی، دعوت مهمان و پذیرایی است که حضرت علی نیز به آن عمل نمود. وقتی درخواست اجازه­ی عروسی مطرح شد و پیامبر با آن موافقت فرمود به دستور پیامبر به تهیه و تدارک مراسم عروسی اقدام شد. حضرت رو به حضرت علی کرده و فرمود: یا علی ، عروسی بدون مهمانی نمی­شود. یکی از بزرگان انصار به نام سعد گفت: من گوسفندی هدیه می کنم و جمعی از انصار هم چند صاع ذرت آوردند . مقداری کشک و روغن و خرما هم از بازار خریداری شد. گوشت را پختند و پیامبر خود آشپز این عروسی بود و با دستان مبارکش همه را با هم مخلوط کرد و به تهیه نوعی غذای مطبوع که در عرب به نام «حبیص» یا «حیس» معروف است، پرداخت.[7]

اما در جای دیگر آمده که پیامبر فرمود: یا علی غذایی برای عروسی حاضر کن. ما نان و گوشت می­آوریم تو نیز خرما و کشک (و به روایت مجلسی خرما و روغن) فراهم کن. حضرت علی آنچه را پیامبر فرموده بود، تهیه کرد . پیامبر آستین بالا زد و روغن و کشک و خرما را با هم مخلوط کرد و غذایی به نام «هریصه» آماده نمود و با نان و گوشت به نزد حضرت علی فرستاد.[8] در روایتی از حضرت علی آمده است که آن جناب فرمود: پیامبر ده درهم از پول زره را که به ام سلمه سپرده بود، به من داد و فرمود: یا علی خرما و روغن و کشک بخر.[9]

- دعوت مردم به عروسی

بعد از آن که غذای عروسی حاضر شد پیامبر به حضرت علی فرمود: هر کس را می­خواهی به عروسی دعوت کن. حضرت علی به مسجد رفت  و چون شرم داشت از این که عده­ای را دعوت کند و عده­ای را دعوت ننماید بر بالای بلندی مسجد رفت و ندا کرد: ای جماعت مهاجر و انصار برای ولیمه­ی عروسی فاطمه حاضر شوید. همه­ی اهل مدینه از مهاجر و انصار برای صرف شام به منزل حضرت علی رفتند. حضرت نگران بود، چرا که شام کم و مدعوین بسیار بودند. پیامبر فرمود: نگران نباش، من دعا می­کنم خداوند آن را برکت دهد و همه سیر شوند و این غذا کافی باشد. حضرت علی، خود می­فرماید: مردم مدینه دسته دسته می­آمدند وا ز غذا خوردند و برای ما دعا کردند و برگشتند در حالی که سیر بودند و به برکت دعای پیامبر از غذا هیچ کم نشد در حالی که جمعیت مردم بیش از چهار هزار نفر بود.

سپس پیامبر فرمود: کاسه های بزرگ بیاورید . و پیامبر آن کاسه را پر کرد و به خانه­ی همسران خود می­فرستاد. کاسه ی بزرگ دیگری طلبید و در آن کاسه هم مقداری غذا ریخت و برای عروس و داماد کنار گذاشت.[10]در جای دیگری تعداد مهمانان هفتصد نفر ذکر شده است .

به روایت دیگری ندای حضرت علی به وسیله معجزه به گوش همه­ی مردم مدینه و اطراف آن رسید و مردم از نخلستان ها به سوی خانه­ی آن حرکت رفتند و برای ایشان سفره ها در مسجد پهن شد، همه ی آنها از غذا خوردند و سیر شدند. تعداد آنها چهار هزار نفر بود که تا سه روز برای خوردن غذای عروسی می آمدند.[11]

- آراستن عروس

پیامبر به همسرانش دستور داد تا فاطمه را برای رفتن به خانه داماد، آرایش و زینت نمایند. ام سلمه می­گوید: از فاطمه پرسیدم آیا چیزی از عطریات داری تا خود را با آن خوشبو کنی؟ حضرت فرمود: شیشه ای از عطر مخصوصی ذخیره کرده­ام. آن عطر را آورد و به ام سلمه داد. او می گوید: بوی خوشی استشمام کردم که تا آن زمان نظیرش را استشمام نکرده بودم. از فاطمه پرسیدم: این عطر را از کجا آورده­ای؟

فاطمه پاسخ داد: دحیه­ی کلبی به خدمت پدرم می­آمد . حضرت به من می فرمود: ای فاطمه بالشی برای عموی خود بینداز. من برای او بالش می انداختم و دحیه بر روی آن می نشست ، وقتی برمی خاست از میان لباسهای او چیزی می ریخت و پدرم به من می فرمود که آنها را جمع کنم. [12]

حضرت علی از جریان عطر از پیامبر سوال فرمود و آن حضرت پاسخ داد که آن شخص، جبرئیل بودکه به صورت دحیه می آمد و این عنبری است که از میان بالهای جبرئیل می ریخت.[13] به هر حال ، همسران پیامبر، حضرت زهرا را برای عروسی آراستند و او را به بوی خوش معطر کردند و زیورها بر او آویختند. یکی از آنان موی حضرت را شانه می زد و دیگری او را می آراست تا آن که عروس آماده شد برای رفتن به خانه­ی داماد.

- هدیه­ی آسمانی برای حضرت زهرا

موقع ولیمه­ی حضرت زهرا، جبرئیل سبدی از آسمان آورد که هدیه­ی آسمانی بود برای عروس و داماد و در آن سبد نان و انگور بهشتی بود و همچنین یک به از میوه های بهشت . پیامبر به دست خود آن را به دو نیم کرد و نصف ان را به حضرت علی و نصف دیگر را به حضرت زهرا داد و فرمود:

این هدیه ای است از بهشت برای شما. در روایت دیگری نیز آمده است که جبرئیل از آسمان لباسی برای حضرت زهرا آورد که قیمت آن برابر تمام دنیا بود، وقتی حضرت آن لباس را پوشید زنان قریش متحیر شدند چرا که مثل آن را ندیده بودند.[14]

- حضرت زهرا در حضور پیامبر

وقتی غروب آفتاب سر رسید پیامبر به ام سلمه فرمود: فاطمه را به نزد من بیاور. ام سلمه، حضرت را به نزد پدر گرامیش برد در حالی که دامان او بر زمین می کشید و از شرم سرش را به پایین افکنده بود و عرق بر صورت گلگونش نشسته بود. به طوری که در هر قدم از حیا پایش می لغزید به شکلی که نزدیک بود چند بار به زمین افتد و ام سلمه زیر بغل او را گرفته بود. در آن لحظات حالت غریبی پدیدار بود. آن شب بر پیامبر سخت گذشت چرا که  پیامبر در حقیقت بین مردم مدینه غریب بود و فاطمه زهرا مادر نداشت . اکنون وقت آن بود که مادر آن هم مادری همچون خدیجه سلام الله علیها زنده باشد و عروسی یگانه دختر خود را ببیند.[15]

بگذریم، پیامبر که می دید لحظات رفتن دخترش به خانه شوهر فرا رسیده نصایحی به آن حضرت فرمود از جمله این که فرمود: دخترم به سخنان مردم گوش مده! مبادا نگران باشی که شوهرت فقیر است، فقر برای دیگران سرشکستی است اما برای پیامبر و خاندان او مایه­ی افتخار است. دخترم، پدرت اگر میخواست می توانست گنج های زمین را مالک شود؛ اما رضایت و خشنودی خدا را اختیار کرد.

دخترم اگر آنچه را که پدرت می داند، می­دانستی دنیا در دیده­ات زشت می نمود. من درباره ی تو کوتاهی نکردم؛ تو را به بهترین فرد خاندان خود شوهر داده ام؛ شوهر تو بزرگ دنیا و آخرت است.[16]

وقتی حضرت زهرا پیش روی پیامبر قرار گرفت؛ پیامبر نقاب را از روی منورش برداشت تا حضرت علی خورشید جمالش را مشاهده کند؛ سپس دست فاطمه را گرفته به دست علی داد و فرمود: خداوند مبارک گرداند وصلت دختر رسول خدا را با تو؛ یا علی نیکو همسری است فاطمه، یا فاطمه نیکو شوهری است علی؛ بروید به سوی منزل خود و کاری نکنید تا من نزد شما بیایم.[17]

- رفتن عروس به خانه­ی داماد.

پس از صرف شام عروسی و ملاقات عروس و داماد؛ پیامبر به زنان مهاجر و انصار و به دختران عبدالمطلب امر فرمود: برای بردن عروس به خانه داماد آماده شوید و شادی و سرور نمائید. زنان پیامبر و دختران عبدالمطلب هلهله و تکبیر سر دادند و حضرت زهرا را در میان گرفتند؛ سپس پیامبر فرمود تا ناقه­ی شهبای آن حضرت را بیاورند آنگاه به دست مبارک خود حضرت زهرا را بر ناقه سوار کرده به نقل شیعه زمام ناقه را خود پیامبر به دست گرفت و به نقل عامه افسار بر دوش جبرئیل بود.

حورالعین و ملائکه با زنان و انصار و مهاجر در کنار حضرت زهرا بودند. پیامبر لباسهای بهشتی حضرت فاطمه را بالا گرفت و زیر پای آن حضرت را صاف کرد. صدای تهلیل و تکبیر فضای خانه و محله را گرفته بود؛ چند قدمی که رفتند افسار ناقه را به دست سلمان داد. حمزه، عقیل و جعفر و اهل بیت پشت سر ناقه حرکت می کردند.

جوانان بنی هاشم و اولاد عبدالمطلب با شمشیرهای کشیده که از آداب و سنن سواری رسمی آن زمان در مکه و مدینه بود، پشت سر ناقه حرکت می­کردند و رجز می خواندند. همچنین همسران پیامبر و دختران عبدالمطلب در اطراف ناقه شعرها و رجزهایی می خواندند و دست می زدند و هلهله می کردند.[18]در مورد این که مرکب حضرت زهرا چه بوده و نام آن چه بوده، همچنین در مورد این که افسار مرکب در دست چه کسی بوده روایات دیگری نیز آمده که به بعضی از آنها اشاره ای کوتاه می کنیم.

شیخ طوسی از امام کاظم نقل می کند؛ وقتی شب زفاف فاطمه رسید، پیامبر استر شهبای خود را حاضر کرد و قطیفه­ای بر روی آن انداخت و فاطمه را بر آن سوار کرد و به سلمان امر فرمود که سر استر را بکشد و پیامبر به دنبال استر می رفت. در بین راه در میان هوا صداهای بسیاری شنیدند، ناگهان جبرئیل فرود آمد با هفتاد هزار ملک و میکائیل فرود آمد با هفتاد هزار ملک، پیامبر از ایشان پرسید: برای چه به زمین آمده­اید؟ گفتند: آمده­ایم برای زفاف فاطمه و علی.

سپس جبرئیل و میکائیل تکبیر گفتند و ملائکه نیز تکبیر گفتند، حضرت رسول هم تکبیر گفت و از آن زمان تکبیر گفتن در عروسی رسم شد. همچنین از جابربن عبدالله انصاری روایت شده است که وقتی شب زفاف حضرت فاطمه شد پیامبر در جلو مرکب حرکت می­کردند، جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سمت چپ و هفتاد هزار ملک از پشت سر مرکب حرکت می کردند.

در روایت دیگری آمده است که وقتی شب عروسی رسید، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل با هفتاد هزار ملک به زیر آمدند (به زمین آمدند) و «دلدل» را برای فاطمه آوردند، جبرئیل افسار را گرفت و اسرافیل رکاب را و میکائیل در کنار دلدل ایستاده بود و پیامبر لباس فاطمه را درست می کرد.[19]همانطور که گفتیم در بین راه رجزهای بسیاری خواندند که به دو مورد آن اشاره می کنیم:

عایشه چنین می سرود:

«ای زنان خود را پوشیده بدارید

و جز سخنان نیکو بر زبان میاورید

به زبان آرید نام پروردگار جهان

که به دین خود، گرامی داشت ما را و همه­ی بندگان

سپاس خدای بخشنده را

پروردگار بزرگ و تواننده را

ببرید این دختر را که خدایش کرده محبوب

به داشتن شوی پاکیزه و خوب.»

و حفصه می­سرود:

«تو فاطمه، ای بهترین زنان

که رخساری داری چون ماه تابان

خدایت برتری داد بر جهانیان

با پدری که مخصوص ساخت او را به آیات قران

شوی تو ساخت رادمردی را جوان

علی که بهتر است از همگان

هووهای من ببرید او را

که بزرگوار است و از خاندان بزرگ.»[20]

در میان هلهله­ی زنان و تکبیر مردان، عروس به خانه داماد رسید و داخل اتاق شد. حضرت علی در مورد مسائلی که بعد از آمدن عروس به خانه­ی داماد صورت گرفته چنین می­فرماید: فاطمه را به خانه­ی خود بردم او در یک طرف نشست و من در طرف دیگر اتاق نشستم؛ هر دو از شرمندگی سر به زیر افکنده بودیم. پیامبر تشریف آورد و فرمود: کیست دراینجا؟ گفتم: داخل شو یا رسول الله مرحبا به تو ای زیارت کننده و ای داخل شونده؛ حضرت داخل شد و فاطمه را کنار خود نشاند و فرمود: ای فاطمه آبی بیاور.

فاطمه برخاست کاسه ای را پر از آب کرد و به نزد آن حضرت آورد، پس حضرت جرعه ای از آب را به دهان مبارک خود برد و مضمضه فرود و باز در آن ظرف ریخت. سپس مقداری از آب را بر سر فاطمه ریخت و فرمود: روی خود را به سوی من کن و قدری از آب را در میان سینه­اش پاشید و باز فرمود: برگرد و پشت سرت را به سوی من کن و مقداری از آب را در میان دو کتف آن حضرت پاشید.

سپس فرمود: خداوندا این دختر من است و محبوترین خلق به سوی من؛ خداوند این برادر من است و محبوبترین خلق به سوی من؛ خداوندا او را ولی خود گردان و اطاعت کننده و فرمان بردار خود و اهل او را برای او مبارک گردان. بعد از آن فرمود: ای علی نزدیک شو به اهل خود، خدا برکت دهد برای تو و رحمت خدا و برکات او بر شما باد ای اهل بیت من ، به درستی که خدا مستحق حمد است.[21]

در جای دیگر آمده که پیامبر قدری از آب را به سینه فاطمه پاشید و فرمود: با بقیه­ی آن وضو بگیر و دهانت را بشوی، قدری آب هم به علی پاشید و فرمود: با آن آب باقیمانده وضو بگیر و دهانت را بشوی و بعد از دعا به آنها فرمود: خداوند شما و نسلتان را پاک گرداند. من با دوستان شما دوستم و با دشمنان شما دشمن و بعد با آنها خداحافظی فرمود و رفت.[22]

- وصیت حضرت خدیجه

حضرت خدیجه به هنگام وفات؛ در مورد حضرت زهرا به یکی از زنان وصیتی فرمود که به بیان آن می­پردازیم. پس از آن که عروس را به خانه داماد بردند؛ پیامبر امر فرمود که همه­ی زنان از منزل خارج شوند. همه رفتند و فقط اسماء بنت عمیس در آنجا ماند. وقتی پیامبر می خواست از منزل بیرون رود متوجه حضور اسماء شد و به او فرمود: مگر نگفتم خارج شوید؟ اسماء گفت: پدر و مادرم فدای شما باد قصد سرپیچی از دستور شما را نداشتم بلکه قصد داشتم به وصیت حضرت خدیجه عمل کرده باشم. سپس چنین ادامه داد که حضرت خدیجه به هنگام وفات گریه می کرد. عرض کردم: شما که بانوی بانوان جهان و همسر پیامبر هستید و آن حضرت شما را به بهشت بشارت داده است، چرا گریه می­کنید؟

حضرت خدیجه پاسخ فرمود: من به خاطر مرگ گریه نمی­کنم، بلکه گریه­ی من برای فاطمه است او هنوز کوچک است و از آن می­ترسم که در شب زفافش کسی نباشد که او را کمک کند و کارهایش را انجام دهد و متکفل زحمات و مشکلات او باشد. من گفتم: بانوی من، به شما قول می دهم که اگر تا آن روز زنده ماندم به جای شما این کار را انجام دهم.

پیامبر از شنیدن این جریان غمگین شد و گریست و فرمود: تو را به خدا سوگند؛ آیا به همین منظور اینجا مانده­ای؟ اسماء گفت: به خدا سوگند، برای همین کار اینجا مانده­ام. سپس حضرت در حق اسماء دعا فرمود.[23]

(در اینجا بحثی پیش می­آید که با توجه به این که اسماء بنت عمیس همسر جعفر بن ابیطالب بوده و جعفر همراه عده­ای از مسلمانان قبل از هجرت پیامبر، به حبشه هجرت کرده بود آیا آن زن ، اسماء بنت عمیس بوده یا زن دیگری؟ در این مورد نظرات مختلفی آمده که به بیان بعضی از آنها می­پردازیم.

افرادی مثل ابونعیم آن زن را همان اسماء بنت عمیس معرفی کرده­اند. سید کاظم قزوینی نویسنده کتاب «فاطمه الزهرا من المهد الی اللحد» می گوید: راه معقول این است که بگوییم اسماء همان اسماء بنت عمیس است، لیکن او پس از رفتن به چند بار به مکه آمده است و چون مسافران بین دو نقطه باید تنها عرض دریای سرخ را بپیمایند، این کار چندان مشکل نیست. اما پذیرفتن هر دو نظریفه مشکل است . در مورد سخن ابونعیم باید بگوییم اسماء بنت عمیس جزء نخستین دسته­ی مهاجران به حبشه است و او همراه شوهرش ، جعفر در سال هفتم هجرت به هنگام فتح خیبر به مدینه بازگشت و حال آن که ازدواج حضرت زهرا در سال دوم هجرت صورت گرفته است .

اما در مورد نظر آقای قزوینی باید بگوییم وقایع تاریخی نمی تواند تابع فرض و تصور باشد و باید برای بیان یک واقعه تاریخی، سند داشته باشیم و لو به صورت مختصر. با توجه به این که مسئله هجرت مسلمانان به حبشه در کتب تاریخی ذکر شده و حتی نام یک یک این مهاجران و تیره­ی آنان بیان شده است . اما در هیچ سندی کوچکترین اشاره­ای به رفت و آمد جعفر و همسرش اسماء نشده است . از آن بالاتر این که سندی از قرن دوم هجری در دست است که داستان هجرت اسماء، بنت عمیس را به تفصیل نوشته است. این سند، کتاب نسب قریش نوشته­ی ابوعبدالله مصعب بن عبدالله بن مصعب زبیری است.

احتمالی که می­توان داد این است که منظور از اسماء اسماء ذات النطاقین دختر ابوبکر و همسر زبیر بن عوام باشد[24]و در  این زمینه می­توان به روایتی که در بحارالانوار آمده، استدلال کرد که از فاطمه دختر امام حسین نقل شده است. به نظر عده­ی دیگری ممکن است منظور از اسماء، اسماء بنت یزید باشد؛ اما این نظریه با آخر روایتی که بیان کننده­ی وصیت حضرت خدیجه است، منافات دارد چرا که در آنجا آمده است که اسماء در هنگام رحلت حضرت خدیجه حضور داشته است در حالی که اسماء بنت یزید از زنان انصار است.

آنچه به نظر صحیح­تر می رسد سخن علامه اربلی است که می گوید: آن زن، سلمی بنت عمیس خثعمیه خواهر اسمائ است که همسر حمزه بن عبدالمطلب بوده است اما چون اسماء از او مشهورتر بوده راویان جریان را از زبان او نقل کرده­اند و یا این که یکی از راویان دچار اشتباه شده است.[25]

به این ترتیب مراسم عروسی به پایان رسید و فردا صبح پیامبر با ظرف شیری به نزد عروس و داماد آمد و آن شیر را به آنها نوشانید. پس از این ملاقات ، پیامبر به منزل خود برگشت و تا سه روز به دیدن آنها نرفت و روز چهارم با اشتیاق به دیدار آنها شتافت.[26]

- ثمره­ی ازدواج

حاصل ازدواج فرخنده آنها پنج فرزند بود به نامهای حسن، حسین، زینب و ام­کلثوم و نوزاد پسری به نام محسن که طبق روایات شیعه قبل از تولد سقط شد. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تربیت فرزندانش سخت کوشا بود. در زیر این آسمان تنها فاطمه بود که توانست فرزندانی چون اما حسن قهرمان بزرگ صلح و امام حسین قهرمان بزرگ جهاد و شهادت و زینب قهرمان بزرگ صبر و استقامت را بپرورد.[27]

 تعلیقات فصل سوم:

1-    اصفهانی عماد الدین، حسین، پیشین، ص 262و 263.

2-       مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص 213و 214.

3-       همان، ص 209.

4-       ازخر یا گور گیاه که به آن گاه مکی نیز می­گویند گیاهی است با برگهای ریز که خاصیت گیاهی دارد. نصیرپور، محمدقاسم. پیشین، پاورقی ص 44 به نقل از فرهنگ معین.

5-       همان، ص 44 و 45.

6-       مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص 209.

7-       نصیرپور، محمدقاسم ، پیشین ، ص 45و 46.

8-       اصفهانی عماد الدین، حسین، پیشین، ص 261و 262.

9-       مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص 214.

10-    اصفهانی عمادالدین، حسین، پیشین، ص 264.

11-    مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص 215.

12-    اصفهانی عمادالدین، حسین، پیشین، ص 263.

13-    مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص 210.

14-    همان، ص 224.

15-    اصفهانی عمادالدین، حسین، پیشین، ص 264.

16-    شهیدی، جعفر، پیشین، ص 68.

17-    مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص 212.

18-    اصفهانی عمادالدین، حسین، پیشین، ص267.

19-    مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص 223و 227.

20-    شهیدی جعفر، پیشین، ص 64.

21-    مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص 212.

22-    نصیرپور، محمدقاسم، پیشین، ص 46.

23-    رحمانی همدانی، احمد، پیشین، ص 638 و 639.

24-    شهیدی، جعفر ، پیشین، ص 71و 69.

25-    رحمانی همدانی، احمد، پیشین، ص 639و 645.

26-    نصیرپور، محمدقاسم، پیشین، ص 47.

27-    همان، ص 57و 58.

پایان سخن

همانطور که سراسر زندگی حضرت زهرا و حضرت علی برای ما به عنوان الگو و سرمشق است ازدواج آن دو نیز دارای نکات آموزنده ای است که اگر به آن نکات توجه و عمل شود ازدواج همراه با موفقیت خواهد بود . برای نمونه به بعضی از این نکات اشاره می شود.

1-    یکی از نکات مهم کفو و همتا بودن زن وشوهر است زیرا اگر زوجی همتا و همشأن باشند درک متقابل آنها از یکدیگر امکان پذیر خواهد بود. البته منظور از کفو و همتایی، همانند بودن در مسائل مادی، رفاهی و زیبایی ظاهری نیست بلکه منظور همتایی در مسائل معنوی و روحی و تمایلات و خواسته­های شخصی و میزان آگاهی علمی و دینی و میزان تعهد عملی به مذهب و ارزش نهادن به ویژگیهای اخلاقی و فرهنگی است .

2-    مسئله بعدی در مورد چگونگی خواستگاری است. بهتر است که خواستگاری در نهایت سادگی و بدون تشریفات انجام شود.

3-    نکته دیگر صداقت در خواستگاری است . همانطور که حضرت علی با نهایت صداقت وضعیت مالی خود را برای پیامبر بیان می کند وهرگز در گفتن حقیقت تردید نمی ورزد.

4-    اجازه گرفتن از دختر و اهمیت دادن به نظر او یکی دیگر از نکات مهم در امر ازدواج است همان گونه که پیامبر در پاسخ حضرت علی شرط موافقت را رضایت حضرت زهرا قرار می دهد.

5-    میزان مهریه که امروزه به عنوان یکی از ملاکهای مهم در ازدواج معرفی می شود و از سوی دیگر یکی از مشکلات آن نیز هست در ازدواج حضرت زهرا نیز وجود دارد اما نه به عنوان یک ملاک و نه به عنوان یک مشکل بلکه پیامبر به مهریه کم برای دخترش رضایت می دهد و زره حضرت علی را به عنوان مهریه حضرت زهرا قبول می کند. مهریه ای که داماد در همان زمان خواستگاری می توانست ، بپردازد.

6-    مسئله دیگر چگونگی تهیه جهیزیه است . پیامبر برای تهیه آن از پول مهریه استفاده می کند و به ابتدائی ترین وسایل زندگی اکتفا می کند و هرگز به تجملات نمی پردازد. چه خوب است که امروز هم برای این کار به روش پیامبر عمل شود . چرا که بسیاری از خانواده­های کم درآمد و فقیر به علت این که نمی توانند جهیزیه ای برای دخترانشان تهیه کنند، نمی توانند آنها را به خانه بخت بفرستند و همین مسئله باعث به وجود آمدن مسائل روحی و روانی بسیاری برای آنها می شود.

7-    امروزه برای برپایی مراسم عروسی، مخارج و هزینه های زیادی صرف می شود و در این کار اسراف می گردد. گاهی در یک مراسم عروسی چندین نوع غذا و دسر داده می شود یا مراسم را در تالارهای گران قیمت برپا می کنند. به شکلی که هزینه یک عروسی، گاهی به میلیون ها تومان می رسد. البته منظور ما این نیست که بگوییم چرا جشن ازدواج گرفته می شود چرا که پیامبر ما هم برای برپایی عروسی دخترش به حضرت علی فرمود:یا علی عروسی بدون مهمانی نمی­شود. بلکه می خواهیم بگوییم که بهتر است مراسم عروسی با هزینه­ی کم برپا شود تا این کار موجب فشار آمدن به داماد و خانواده­ او نشود.

8-    نکته آخر این که کار خوبی است که در برپایی مراسم ، اطرافیان نیز کمک کنند و در صورتی که وضع مالی داماد خوب نیست مقداری از هزینه را بر عهده بگیرند همانطور که در مراسم ازدواج حضرت علی سعد برای تهیه ولیمه­ی عروسی، گوسفندی هدیه کرد و مقداری از هزینه را به این ترتیب به عهده گرفت .

سخن را در اینجا به پایان می رسانم با امید این که قلب حضرت علی و حضرت زهرا از ما راضی و خشنود باشد و از شفاعت آنها و فرزندانشان بهره­مند شویم. ان شاءالله

والسلام .

 فهرست منابع و مآخذ:

1-    اصفهانی عماد الدین، حسین، زندگانی چهارده معصوم ، چاپ شانزدهم، طلوع، بی جا، 1375.

2-    علامه امینی، فاطمه زهرا، استقلال، تهران، 1376.

3-    رحمانی همدانی، احمد، فاطمه زهرا شادمانی دل پیامبر، سید حسن افتخارزاده سبزواری، تصحیح محمد سرخه­ای ، چاپ دوم، بدر، بی جا، 1375 .

4-    رسولی محلاتی، هاشم، زندگانی فاطمه زهرا، چاپ هفتم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، تهران، 1377.

5-    شهیدی، جعفر، زندگانی فاطمه زهرا، چاپ بیستم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، تهران، 1374.

6-    قزوینی، محمد کاظم، فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت، حسین فریدونی ، چاپ دوم، آفاق ، بی جا، 1364.

7-    مجلسی، محمدباقر، جلاءالعیون ، چاپ پنجم ، سرور، قم، 1376.

8-    نصیر پور، محمدقاسم، زندگانی فاطمه زهرا، چاپ دوم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، تهران، 1372.


نویسنده: مجيد كمالي

جایگاه و اهمیت ازدواج-در کلام وحی

تعریف ازدواج از نظر لغوی و اصطلاحی

ازدواج مصدر باب افتعال و حروف اصلی آن «ز-و-ج » می باشد. زوج در لغت به معنای :

الف – جفت در مقابل فرد

ب- دو چیز همراه و قرین

1-ب مثل هم اند : دو چشم ، دو گوش، ...

2- ب ضد هم اند : شب و روز

به هر یک از زن و شوهر زوج و به هر دوی آنها زوجین اطلاق می شود : سوره ی نجم آیه ی 45 مؤید این مطلب است :

 و انه خلق الزوجین الذکر والانثی ؛ و اوست که جفت نر و ماده را آفرید .

به کار بردن دو واژه زوج و زوجه (مذکر و مؤنث) برای زن صحیح است ولی قرآن در مورد زن واژه های زوج و ازواج به کار می برد :

والذین یُتَوَفَّونَ مِنکُم وَ یَذَرُونَ أزواجاً .... ( بقره /234)

یا ایها النبی قل لازواجکَ.... ( احزاب /28 )

فَیَتَعَلَّمُونَ منها ما یفرقون به بین المرء و زوجِهِ ... ( بقره /102 )

به طور کلی«ازدواج » مفهوم اتحاد و قرین بودن دو چیز را می رساند .

و اما ازدواج در کاربرد اصطلاحی همان پیمانی است که طبق آن زن و مرد نسبت به یکدیگر مسؤلیتها ، تعهدات ... اخلاقی ، حقوقی بر عهده می گیرند .

 

 - واژه های قرآنی در مورد پیمان زناشویی

 1-  ماده ی زوج و مشتقات آن بیش از 80 بار آمده است.

2- کلمه ی « نکاح » و مشتقات آن حدود 23 بار آمده است و خود در 2 معنای زیر به کار رفته است :

الف – آمیزش جنسی :

فان طلقها فلا تحل له من بعد حتی تنکح زوجا غیره ... (بقره / 230 )

وابتلوا الیتامی حتی اذا بلغو النکاح ... (نساء / 6 )

ب- عقد ازدواج :

ولیستعفف الذین لا یجدون نکاحا حتی ... (نور / 34 )

3- کلمه ی «استمتاع » واژه ای است که در قرآن معنای ازدواج را در بر می گیرد :

... فما استمتعتم به منهن ...  (نساء / 24 )

 اهداف و آثار ازدواج

1- آرامش و سکون

انسان به طور فطری نیاز به آراش و امنیت خاطر دارد . قرآن کریم تأمین این نیاز را از طریق ازدواج معرفی فرموده است :

 - سوره ی مبارکه ی  روم: آیه ی  21

ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا إِلیها .................... و از آیات ( لطف ) او این است که از خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در بر آنان آرامش یابید ، .... .

- سوره ی مبارکه ی  اعراف: آیه ی  189

هو الّذی خلقکم من نفسٍ واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها .................. ؛  اوست خدایی که ( همه) شما را از یک تن بیافرید و جفتش را  ( نیز ) از او مقرر داشت تا به او انس و آرام گیرد ؛ ..............

 

 

2-تولید نسل و حفظ نوع

بر اساس فرمایش قرآن ، ازدواج  وسیله ای برای تولید و بقای نسل در انسان و دیگر موجودات و ...   به شمار می آید :

- سوره ی مبارکه ی  شوری :آیه ی  11

فاطر السّموات و الارض جعل لکم من انفسکم ازواجاً و من الانعام ازواجاً یذرؤُکم فیه لیس کمثله شیء  و هو السّمیع و البصیر ؛

( خدا ) آفریننده ی آسمانها و زمین است و از جنس خودتان برای شما همسرانی قرار داد و نیز از چهارپایان جفت هایی آفرید و به این وسیله شما را بی شمار می گرداند هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بینا است .

   - سوره ی مبارکه ی  نساء : آیه ی  1

یا ایها النّاس اتّقوا ربّکم الّذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بَثَّ منهما رجالاً کثیراً و نساءً و اتقوا الله الذی تساءلون به و الارحام ان الله کانً علیکم رقیباً ؛

ای مردم از پروردگار خود بترسید آن خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و جفت او را ( هم ) از آن خلق کرد  ‌و از آن دو تن خلقی بسیار ( در اطراف عالم ) از مرد و زن بر انگیخت و از آن خدایی بترسید که هنگامی که از یکدیگر درخواست می کنید به نام اوست و درباره ارحام کوتاهی مکنید همانا خدا مراقب ( اعمال ) شما است .

- سوره ی مبارکه ی  نحل : آیه ی 72

والله جعل لکم انفسکم ازواجاً و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفده و رزقکم من الطّیبّات  ...............؛

 خدا برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید  و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوادگان خلق فرمود ، واز نعمت های پاکیزه و لذیذ روزیتان داد .................

 

 

3-دوستی و مهربانی

خداوند با  « ازدواج » بین زن و مرد انس و الفت و مهربانی برقرار می فرماید :

- سوره ی مبارکه ی روم :آیه ی 21

ومن ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا إِلیها و جعل بینکم موده و رحمهً إنّ فی ذلک لایات لقوم یتفکّرون ؛

و از آیات ( لطف‌) او این است که از خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در بر آنان آرامش یابید ؛ و در میان شما دوستی و رحمت قرار داد . در این ، نشانه هایی است برای مردمی که تفکر می کنند .

آری در سایه ی مودت و رحمت الهی ، همسران می توانند به سکون و آرامش واقعی در مسیر زندگی دست یابند .

 

 

4-داشتن فرزندان صالح

انسان ، با توجه به نیازهای فطری اش ، می خواهد از نعمت فرزند بهره مند شود . پس از ازدواج پدر ومادر شدن ، خواسته ی هر زوج سالم اندیش است . قرآن کریم در آیه های کریمه اش این موضوع را به عناوین مختلف بیان می فرماید . ابتدا با تعبیرهایی که فرآن از فرزند دارد آشنا می شویم :

 

- زینت دنیا

سوره ی مبارکه ی کهف : آیه ی  46

المال و البنون زینه الحیوه الدّنیا و الباقیات الصالحات خیرٌ عند ربّک ثواباً و خیرٌ املاً ؛

 مال وفرزندان زینت زندگی دنیا است ، و ( لکن ) اعمال صالح ماندگار نزد پروردگار ت بهتر و امید بخش تر است .

 

- ثمره ی ازدواج ( اثری نیک )

سوره ی مبارکه بقره : آیه ی 223

نساءَ وکم حرث لکم فأتوا حرثکم أنی شئتم و قدمّوا لأنفسکم ......................... ؛

زنان شما کشتزار شمایند ، پس هر گاه خواهید با آنان مباشرت کنید ؛ و ( برای ثواب ابدی ) چیز نیکی ( برای ذخیره آخرت ) پیش فرستید ..............

 

- قرآن کریم در مواردی در خواست فرزند صالح از خداوند را بیان می فرماید :

 

سوره ی  مبارکه ی اعراف ، آیه ی 189

هو الّذی خلقکم من نفسٍ واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها فلمّا تغشیها حملت حملا خفیفاً فمرّت به فلمّا اثقلت دعوالله ربهما لئن ءاتیتنا صالحاً لنکوننّ  من الشّاکرین ؛

اواست خدایی که ( همه ) شما را از یک تن بیافرید و جفتش را ( نیز ) از او مقّرر داشت ، تا به او انس و آرام گیرد .پس چون با او ( خلوت کرد و ) در آمیخت باری سبک برداشت و با آن ( بار حمل ) چندی بزیست و چون سنگین شد آن گاه ( هر دو ) خدا ، پروردگارشان را خواندند که اگر به ما فرزندی صالح عطا کنی البته ( بر این نعمت ) از شکر گزاران ( تو ) خواهیم بود .

 

 سوره ی مبارکه ی آل عمران : آیه ی  38

هنا لک دعا زکریّا ربّهُ قال ربّ هب لی من لدنک ذریّه ً طیّبهً انّک سمیع الدّعا ء ؛

 در آن هنگام زکریا ( که کرامت مریم را مشاهده کرده بود ) عرض کرد : « پروردگارا ! مرا به لطف خویش فرزندی پاک سرشت عطا فرما ، که همانا تو شنونده ( و مستجاب کننده ی ) دعایی .»

 

 

5-ارضای غریزه ی جنسی

با ازدواج به نیازهای جنسی خدادادی ، در زن ومرد پاسخ داده می شود . قرآن کریم بیان این موضوع را در قالب های جداگانه فرموده است :

 

- اجرای حد و مرز

سوره ی مبارکه ی  مؤمنون: آیه ی 5 و6

والّذین هم لفروجهم حافظون ● الّا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فإنّهم غیر ملومین ؛

 و آنان که فروج خود را ( از عمل حرام ) نگاه می دارند ؛ مگر از همسرانشان یا کنیزانی که مالک شده اند که در مباشرت با آنها ملامت نمی شوند .

 

- تقدم علاقه ی به زن در بین شهوات گوناگون

سوره ی مبارکه ی آل عمران : آیه ی 14

زُیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذّهب و الفضّه و الخیل المسوّمه و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیاه الدّنیا و الله عنده حسن المآب ؛

دوستی شهوات ( که عبارت است ) از ( میل به ) زن ها فرزندان و همیان های زر وسیم و اسب های نشاندار و چهارپایان و مزارع ( واملاک) در نظر مردم ( ظاهربین دنیا پرست کوته نظر ) زیبا جلوه داده شده است . ( لیکن ) این ها همه متاع زندگانی دنیا است . و ( حال آن که ) بازگشت نیکو ( که بهشت لقای الهی و نعمت باقی ابدی است ) نزد خدا است .

 

- نافرمانی خدا و عفو الهی

سوره ی  مبارکه ی بقره : آیه ی 187

اُحل لکم لیله الصّیام الرّفث إلی نسائکم هنّ لباسٌ لکم و انتم لباسٌ لهنّ علم الله انّکم کنتم تختانون انفسکم فتاب علیکم و عفا عنکم فالان باشروهنّ و ابتغوا ما کتب الله لکم و کلوا و اشربوا حتّی یتبیّن لکم الخیط الا بیض من الخیط  الأسود من الفجر ثمّ اتموّا الصّیام الی الیل و لا تباشروهنّ و انتم فی المساجد تلک حدود الله فلا تقربوها کذلک یبیّن الله آیاته للنّاس لعلّهم یتّقون ؛

 در شب های ماه رمضان ، مباشرت با زنان برای شما حلال شد . آنها جامه ( ستر و عفاف ) شما هستند و شما ( نیز ) لباس ( عفت ) آنها هستید ؛ و چون خدا می دانست که شما ( در کار مباشرت زنان به نافرمانی ) نفس خود را در ورطه گناه می افکنید ، لذا  ( از حکم حرمت مواقعه در شبهای رمضان در گذشت ) و توبه شما را پذیرفت و ( گناه ) شما را بخشید . پس ، اکنون ( در شب های رمضان ) رواست که با زن ها ( به حلال) مباشرت کنید و آنچه را خداوند مقدر فرموده است بخواهید ،  ( رواست که )  بخورید وبیاشامید تا آن گاه که خط سفیدی روز از رشته سیاهی ( شب ، در سپیده دم ) بر شما پدیدار گردد . پس آن روزه را تا اول شب به پایان رسانید ، و هنگام اعتکاف در مساجد با زنان مباشرت مکنید این حدود احکام ( دین ) خدا است . پس ( زنهار) در آن راه مخالفت مپویید ! این گونه خدا آیات خود را برای مردم بیان فرماید، تا باشد که پرهیزکار شوند !

 

 

6-  عفت و دوری از گناه

« قرآن از زن و مرد ازدواج کرده به محصن و محصنه تعبیر می کند، به جهت این که زن ومرد با ازدواج در حصن و سنگر مستحکمی قرار می گیرند و خود را حفظ می کنند تا وسوسه های شهوانی در آنان اثر نگذارد .[1] بلکه ازدواج زمینه ی گناهان دیگر را نیز از بین می برد زیرا پذیرفتن مسئولیت تأمین و تربیت اولاد انسان را به استفاده بهینه از عمر وا می دارد و برای گناه و معاشرت های گمراه کننده جایی باقی نمی ماند ... . »[2]

 

-سوره ی مبارکه ی نساء :آیه ی  24

و المحصنات من النّساء الّا ما ملکت ایمانکم کتاب الله علیکم و اُحلّ لکم ماوراء ذلکم آن تبتغوا بأموالکم محصنین غبر مسافحین ... ؛

 و ( نکاح ) زنان شوهر دار ( نیز برای شما حرام شد ) مگر آن زنان را که ( در جنگ های با کفار ، به حکم خدا ) مالک شده اید بر شما است که پیرو کتاب خدا باشید ( و با زن هایی که حرمت آنها یاد شد نکاح نکنید) اما هر زنی غیر از آن که ذکر شد حلال است که به مال خود ( به طریق زناشویی ) بگیرید ، نه آنکه زنا کنید ...............

-سوره  ی مبارکه ی  بقره : آیه ی  187

هنّ لباسٌ لکم و انتم لباسٌ لهنّ ....... ؛

 آنها جامه ( ستر وعفاف ) شما هستند ، و شما ( نیز ) لباس ( عفت ) آنها هستید .............. .

« آنگونه که انسان با لباس از سرما و گرما و حشرات و آسیب های پوستی محافظت می شود زن و مرد با ازدواج یکدیگر را از گناه حفظ می کنند . » [3]

-سوره ی مبارکه ی نساء : آیه ی  28

یرید الله أن یخفّف عنکم و خلق الانسان ضعیفاً ؛

 خدا می خواهد کار را بر شما آسان کند و انسان ضعیف خلق شده است .

« در تفسیر آیه 28 سوره نساء  و دیگر آیاتی که ازدواج با کنیزان مطرح شده است حکمتی وجود دارد: زیرا پیروی از شهوات و در دام گناه افتادن برای انسان  وزر و سنگینی می آورد و تشریع ازدواج و فراهم شدن امکان آن برای کسی که نمی تواند با زنان آزاد ازدواج کند از فساد و گناه جلوگیری می کند و انسان از عواقب آن در امان می ماند و این نوعی توسعه برای انسان شمرده می شود .»[4]

 

 

7- توسعه ی رزق

     بعضی افراد فقر و تنگدستی را سدی در برابر ازدواج می دانند و به این امر مهم نمی پردازند . قران کریم انها را در صورت ازدواج به گشایش و توسعه در روزی نوید می دهد :

-سوره ی  مبارکه ی نور : آیه ی 32

   و انکحو الایامی منکم والصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسع علیم ؛

مردان وزنان بی همسر و بندگان و کنیزان صالح خود را به نکاح (یکدیگر) در آورید ، اگر فقیر باشند خدا به لطف خود انان را بی نیاز خواهد فرمود . که خدا گشایش دهنده و دانا است .

 

 

 8- حفظ نسب

"در اسلام حفظ نسب پایه ی احکام و حقوق فراوانی است بعضی از احکام فقهی بر شناخت رابطه ی فرزند با پدر و مادر یا برشناخت نسبت های فامیلی دیگر مبتنی است . آیاتی  مثل 234 بقره برای عده نگهداشتن زن بین دو ازدواج است – 228 بقره برای عده نگهداشتن زن به مدت سه دوره ی پاکی پس از طلاق است . ایه 4/طلاق برای انتظار زن باردار برای ازدواج مجدد تا هنگام وضع حمل و ...همگی بر پایه حکمت حفظ نسب قرار داده شده است ."[5]

 

- عده نگهداشتن زن بین دو ازدواج

 سوره ی مبارکه ی بقره : آیه ی 234

والذین یتوفون منکم و یذرون ازواجا یتربصن بانفسهن اربعه اشهر و عشرا فاذا بلغن اجلهن فلا جناح علیکم فیما فعلن فی انفسهن بالمعروف والله بما تعملون خبیر ؛

 و مردانی از شما که می میرند و زنانشان (زنده ) می مانند ان زنان باید تا مدت چهارماه و ده روز ( از شوهرکردن ) خودداری کنند ! پس از انقضای این مدت بر شما گناهی نیست که آنان در حق خویش کاری شایسته کنند، و خداوند از کردار شما آگاه است .

 

- عده نگهداشتن زن به مدت سه دوره ی پاکی پس ا ز طلاق

  سوره ی مبارکه ی بقره : آیه ی  228

والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثه قروء ولا یحل لهن ان یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن یؤمنّ بالله و الیوم الاخر و بعولتهن احق بردهن فی ذلک ان ارادو اصلاحا و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجه والله عزیز حکیم ؛

 زنهایی که طلاق داده شدند ( از شوهر نمودن ) خودداری کنند تا سه پاکی برآنان بگذرد ،و اگر به خدا و روز قیامت ، ایمان دارند حیض ویا حملی را که خدا در رحم آنها آفریده است ، کتمان نکنند ، وشوهران آنها درزمان عده ، حق بیشتردارند که آنها را به زنی خود رجوع دهند اگر که نیت خیر وسازش دارند. و زنان را همانند وظایفی که بر دوش آنهاست ، حقوق مشروعی است ،.....

 

-   انتظار زن باردار برای ازدواج مجدد تا هنگام وضع حمل

   سوره ی مبارکه ی طلاق : آیه ی 4

 ...و اولات الاحمال اجلهن ان یضعن حملهن ...؛

وزنان حامله مدت عده شان تا وقت زاییدن است .

 

- حرمت زنا

  سوره ی مبارکه ی اسراء: آیه ی 32

  ولا تقربو الزانی انه کان فاحشه وساء سبیلا ؛

و هرگز نزدیک ( عمل )زنا نشوید که کاری بسیار زشت و

راهی ناپسند است !

 


[1] دائره المعارف قرآن کریم ، ج 2 ، ص 559 ، ( به نقل از قاموس قرآن ، ج 2 ، ص 149 ).

[2]  همان ( به نقل از تفسیر کبیر ، ج 5 ، ص 116 ، روض الجنان ، ج 3 ، ص 51 ) .

[3] همان .

[4]همان ( به نقل از مواهب الرحمن ، ج 8 ، ص 79 ) .

[5]  دائره المعارف قران کریم ، ج 2 ، ص 556 ، 557

موانع ازدواج

1-خویشاوندی نسبی

   بنابر فرمایش قرآن هفت دسته از محارم نسبی هستند که ازدواج با آ نان حرام است :

   سوره ی مبارکه ی نساء: آیه ی 23

حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم و اخواتکم و عماتکم و خالاتکم و بنات الاخ و بنات الاخت ...؛

حرام شد برای شما (ازدواج ) مادرانتان ، و دخترانتان ، و عمه ها ، و خاله ها ، و دختران برادر، ودختران 

خواهر شما...

 

2-خویشاوندی رضاعی ( شیر خواری )

   تحریم ازدواج به واسطه ی شیرخوردن در موارد متعددی حاصل می شود . قرآن فقط به دو مورد (مادر و خواهررضاعی ) پرداخته است :

 سوره ی مبارکه ی نساء : آیه ی 32                                                                                              

حرمت علیکم ... و امهاتکم الاتی ارضعنکم و اخواتکم من الرضاعه .... ؛

حرام شد برای شما ( ازدواج ) .... و ( با ) مادرانی که شما را شیر داده اند و خواهران رضاعی شما ....

" در حدیث معروف میان فریقین ( شیعه و سنی ) پیامبر (ص ) فرموده : تمام کسانی که با ارتباط نسبی حرام می شوند با ارتباط شیری نیز حرام اند."[1]

 

3- خویشاوندی سببی ( ازدواج )

گاه یک ازدواج سبب حرمت ازدواج های دیگر می شود. این موارد عبارتند از :

الف – مادر زن

    سوره مبارکه ی نساء : آیه ی 23

   حرمت علیکم ... و امهات نسائکم ... ؛

 حرام شد برای شما ( ازدواج ) ... و(با) مادران همسرانتان ...

   ( حکم مادر زن شامل مادر پدر زن و مادر زن هر چه بالا رود  می شود .)

ب- دختر زن ( ربیبه )

   سوره ی مبارکه ی نساء : آیه ی 23

   حرمت علیکم ... و ربائبکم الاتی فی حجورکم من نسائکم الاتی دخلتم بهن فان لم تکونوا دخلتم بهن

   فلا جناح علیکم ... ؛

 حرام شد برای شما ( ازدواج ) ... و ( با) دختران همسرتان که در دامن شما   تربیت شده اند از زنی که با او مباشرت کرده اید ، و اگر با زن دخول نکرده اید باکی نیست که با

   دختر او ازدواج کنید ...

   ( به مجرد عقد ازدواج دختر زن که از شوهر دیگر باشد حرام نمی شود بلکه مشروط براین است که     افزون بر عقد ، آمیزش نیز صورت بگیرد.)

ج- عروس (همسرپسر)

   سوره ی مبارکه ی نساء : آیه ی 23

   حرمت علیکم ... و حلائل ابنائکم الذین من اصلابکم ... ؛

 حرام شد برای شما ( ازدواج )...  و (با ) زنان فرزندان صلبی شما ، ( نه پسر خوانده شما ) ...

   ( این حکم شامل همسر پسر پسر وپسر دختر می شود.[2])

د- خواهر زن

   سوره ی مبارکه ی نساء : آیه ی 23

   ... و ان تجمعوا بین الاختین الا ما قدمت سلف ان الله کان غفورا رحیما ؛

 ... و نیز ( حرام شد ) جمع    میان دو خواهر ، مگر آنچه پیش از نزول این حکم ( در عصر جاهلیت ) کرده اید، که خدا در حق    بندگان بخشنده و مهربان است .

   " ازدواج با دو خواهر در یک زمان چه دائم و چه موقت هر چند آنان رضاعی باشند حرام است .      ولی ازدواج با آن دو در زمانهای گوناگون و پس از جدایی از خواهر قبلی مانعی ندارد مگر در صورتی که به طلاق رجعی از او جدا شود که در این صورت باید دوران عده پایان پذیرد ."[3]

ه- نامادری

   سوره ی مبارکه ی نساء : آیه ی 22

   ولا تنکحوا ما نکح اباءکم من النساء الا ما قد سلف انه کان فاحشه و مقتا و ساء سبیلا ؛

 زن پدر را   نباید به نکاح در آورید الا آنچه ( پیش از نزول این حکم ) کرده اید زیرا این کاری است زشت و مبغوض .  " حکم آیه همسر پدری وجد مادری هرچه بالا روند را نیز دربر می گیرد و حرمت به مجرد عقدحاصل می شود ."[4]

 

4- زنا

« به نظر امامیه زنا با محصنه ( زن شوهر دار یا زنی که درعده رجعی است ) سبب حرمت همیشگی ازدواج می شود . ولی ازدواج با زناکاری که محصنه نیست جایزاما مکروه است »[5]

سوره ی مبارکه ی نور: آیه ی 3

الزانی لا ینکح الا زانیه او مشرکه و الزانیه لا ینکحها الا زان او مشرک و حرم ذلک علی المؤمنین ؛

 مرد زناکار ، جز با زن زناکار یا مشرک نکاح نمی کند ؛ وزن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک نکاح نمی کند ؛ واین ( کار) بر مومنان حرام شده است .

 

5- طلاق سوم

« اسلام برای جلوگیری از سوء استفاده مردان تعدد طلاق را مانع ازدواج قرار داده است تا مرد بر زن سخت نگیرد و از حق طلاق که در دست اوست به آسانی استفاده نکند .» [6]اسلام در دو طلاق حق رجوع و بازگشت برای مرد قرار داده که پس از دو طلاق مرد آزاد است به همسر خویش رجوع کند و با شایستگی به زندگی مشترک سرو سامان بخشد یا با پرداخت حقوق وی و نیکی به او برای همیشه از او جدا شود :

سوره ی مبارکه ی بقره : آیه ی 229

الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح باحسان ولا یحل لکم ان تاخذوا مما اتیتموهن شیئا الا ان یخافا الا یقیما حدودالله فان خفتم الا یقیما حدودالله فلا جناح علیهما فیما افتدت به تلک حدودالله فلا تعدوها و من یتعد حدودالله فاولئک هم الظالمون ؛

طلاق ، ( طلاقی که شوهر درآن رجوع تواند کرد ) دو مرتبه است پس ( آن گاه که طلاق داد و رجوع کرد ) باید به خوشی و سازگاری از زن نگهداری کند و یا به نیکی و خیر اندیشی او را رها کند و برای شما حلال نیست که چیزی از مهر آنان را به جور بگیرید مگر آن که بترسند که حدود دین خدا را ( راجع به احکام ازدواج ) نگاه ندارند ( در چنین صورت ) اگر بترسید که حدود الهی را رعایت نکنند بر آنان روا باشد که زن چیزی از مهر خود ( برای طلاق ) به شوهر ببخشد . این احکام حدود ( دین ) خداست ؛ از آن سرکشی مکنید و کسانی که از احکام خدا سر پیچد ، به حقیقت خود ستمکارانند .

و درصورتی که بار سوم طلاق انجام پذیرد حق رجوع درعده یا ازدواج پس از عده از مرد سلب می شود مگر آن گاه که مردی دیگر ( محلل ) با آن زن ازدواج و آمیزش کند سپس او را طلاق گوید تا پس از عده ی شوهر دوم ، اولی بتواند با او ازدواج کند :

سوره ی  مبارکه ی بقره : آیه ی 230

فان طلقها فلا تحل له من بعد حتی تنکح زوجا غیره فان طلقها فلا جناح علیهما ان یتراجعا ان ظنا ان یقیما حدودالله و تلک حدود الله یبینها لقوم یعلمون ؛

 پس اگر زن را طلاق ( سوم ) داد ، باکی نیست که زن و شوهر به زوجیت باز گردند اگر گمان برند که ( از آن پس ) احکام خدا را ( راجع به امر ازدواج ) نگاه خواهند داشت . این است احکام خدا ، که آن را برای مردم دانا بیان می کند.

« البته پس از طلاق نهم دیگر به هیچ وجه حق رجوع یا ازدواج با آن زن برای شوهر باقی نمی ماند»[7]

 

6- همسر داشتن یا در عده بودن ( احصان و اعتداد )

ازدواج با زن شوهر دار و یا زنی که در عده دیگری است موجب حرمت همیشگی او بر آن مرد می شود :

سوره ی مبارکه ی نساء :آیه ی 24

و المحصنات من النساء الا ما ملکت ایمانکم کتاب الله علیکم و احل لکم ما وراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیرمسافحین فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضه و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضه ان الله کان علیما حکیما ؛

 و ( نکاح ) زنان شوهردار ( نیز برای شما حرام شد ) مگر آن زنان را که ( درجنگ های با کفار ، به حکم خدا ) مالک شده اید بر شما است که پیرو کتاب خدا باشید ( و با زن هایی که حرمت آنها یاد شد نکاح نکنید ) اما هر زنی غیر آن که ذکر شد حلال است که به  مال خود (به طریق زناشویی ) بگیرید ، نه آن که زنا کنید ، و زنانی را که متعه می کنید آن مهر معین ( که مزد آنها است ) به آنان بپردازید ، وباکی بر شما نیست که بعد از تعیین مهر ( هم ) به چیزی با هم تراضی کنید .( و بدانید که ) خدا البته دانا و حکیم است .

 

7- هسر پنجم

سوره ی مبارکه ی نساء ،:آیه ی 3

و ان خفتم الا تقسطو فی الیتامی فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحده او ما ملکت ایمانکم ذلک ادنی الا تعولوا ؛

 اگر بترسید که مبادا درباره ی ( یتیمان دختر ، به هنگام ازدواج ) مراعات عدل و داد نکنید ، پس زنان نیکو و مناسب را به نکاح خود آورید دو یا سه یا چهار همسر ( نه بیش تر ) ، و اگر بترسید که ( چون زنان متعدد گیرید ) راه عدالت نپیمایید ، پس تنها یک زن اختیار کنید یا چنانچه کنیزانی دارید به آنها اکتفا کنید ، این به ( عدالت و ) ترک ستمکاری نزدیک تر است .

طبق آیه ی 3 سوره نساء ازدواج با 2 یا سه یا 4 زن را تجویز می کند ، بر مرد بیش از چهار همسر به عقد دائم حرام است .

 

8- کفر

« در قران به مساله ی ممنوعیت ازدواج با کافران و مشرکان فقط در سوره های مدنی پرداخته شده و درسوره های مکی فقط از حرمت زنا وآ میزش نامشروع سخن به میان آمده است . ( سوره ی مومنون /7) حتی برخی عقیده دارند که تا سال ششم هجری منعی درازدواج  با کافران نرسیده بود و آیات تحریم پس ازآن نازل شده است » [8]سبب این امر آن است که احکام در اسلام به تدریج نازل شده و مسلمانان صدر اسلام کمتر در معرض ازدواج با بیگانگان بوده اند . آنان از طرفی درضعف و فقر به سر می بردند و از سوی دیگر بت پرستان قریش و دیگر قبایل با آنان دشمنی و جنگ داشتند . گر چه رسول خدا دختران خود را به ازدواج افراد مشرک درآورده بود و همسر زینب ، ابوالعاص و همسران ام کلثوم و رقیه دو پسر ابولهب بودند ولی تمام این موارد پیش از بعثت اتفاق افتاده بود وام جمیل ( همسر ابولهب) پس از بعثت پسرانش را به طلاق دختران رسول الله واداشت .»[9]

 

در این قسمت با عنوان ازدواج با غیر مسلمانان آیات مربوط به کفر در دو بخش بررسی می شود :

- ازدواج با غیر مسلمانان

الف – ازدواج با مشرکان

« یکی از موانع ازدواج برای مرد یا زن مسلمان، شرک است . مسلمان نمی تواند با مشرک به صورت دائم یا موقت ازدواج کند .»[10]

سوره  ی مبارکه ی بقره : آیه ی 221

و لا تنکحوا المشرکات حتی یومن و لأمه مومنه خیر من مشرکه و لو اعجبتکم و لا تنکحوا المشرکین حتی یومنوا  و لعبد مومن خیر من مشرک و لو اعجبکم اولئک یدعون الی النار والله یدعوا الی الجنه والمغفره باذنه و یبین ایاته للناس لعلهم یتذکرون ؛

 با زنان مشرک ازدواج مکنید تا این که ایمان آورند همانا کنیزکی با ایمان از زن آزاد مشرک بهتراست هرچند نیکویی او شما را به شگفت آورد ، و زنان خود را به مردان مشرک ندهید تا اینکه ایمان آورند همانا بنده ی مومن ازآزاد مشرک بهتراست هر چند ( مال و جمالش ) شما را به شگفت آورد . مشرکان ( شما را ) به آتش دوزخ می خوانند . و خدا ( از راه لطف و مرحمت ) به بهشت و مغفرت به اذن خود دعوت می کند و آیات خویش را برای مردم بیان می فرماید ، باشد که ( هوشیار و ) متذکر گردند.

حکمت تحریم ازدواج با مشرکان ، جلوگیری از تاثیر آنان بر فرهنگ جامعه ی اسلامی است .« درباره ی حفظ اعتقادات جامعه و دگرگونی تدریجی آن نمی توان بی تفاوت بود ، به ویژه با توجه به اینکه اگر مشرکان از طریق ازدواج به درون خانه های مسلمانان راه یابند ، افزون بر تاثیر پذیری فرزندان و زنان و برخی از اقشار مسلمانان ، جامعه اسلامی گرفتار دشمن داخلی می شود ، وبا مختلط شدن نژادها و پیروان ادیان دیگر ، هویت دینی ،ملیت و اصالت نژادی آن به خطر می افتد .»[11]

 

   قرآن درباره زنان مشرک هجرت کننده به مدینه چنین می فرماید:

سوره ی مبارکه ی ممتحنه : آیه ی 10

یا ایها الذین آمنوا اذا جاءکم المومنات مهاجرات فامتحنوهن الله اعلم بایمانهن فان علمتموهن مومنات فلا ترجعوهن الی الکفار لا هن حل لهم و لا هم یحلون لهن واتوهم ما انفقوا ولا جناح علیکم ان تنکحوهن اذا اتیتموهن اجورهن ولاتمسکوا بعصم الکوافر و سئلوا ما انفقتم ولیسئلوا ما انفقوا ذلکم حکم الله یحکم بینکم والله علیم حکیم ؛

ای کسانی که ایمان آورده اید ! زنان مومنی که هجرت کرده اند به سوی شما آمدند امتحانشان کنید خدا ( به صدق و کذب ) ایمانشان داناتر است . اگر با ایمانشان شناختید آنها را ( بپذیرید و )به ( شوهران ) کافرشان برمگردانید ؛ که این زنان مومن بر آن کفار ، و آن شوهران کافر براین زنان حلال نیستند ؛ ولی مهر ونفقه ای که شوهران خرج ( آن زنان ) کرده اند به آنها بپردازید و باکی نیست که شما با آنان نکاح کنید درصورتی که اجر و مهرشان را بدهید و هرگز زنان کافر را درهمسری خود نگه ندارید ! و شما از کفار مهر و نفقه مطالبه کنید ، آنها هم حق دارند مهر و نفقه طلبند . این حکم خدا است که در میان شما بندگان حکم می کند ؛ و خدا ( به حقایق امور ) دانا و حکیم است .

در بحث ازدواج با مشرکان آیات دیگری به صورت عام وجود دارد که بابحث اهل کتاب مشترک است و در بحث بعدی به آنها پرداخته می شود .

ب- ازدواج با اهل کتاب

« ازدواج زن مسلمان با اهل کتاب جایز نیست » [12] اما درباره ی ازدواج مرد مسلمان با زنان اهل کتاب چند نظر وجود دارد .

1- ب . « نظریه ی غالب میان فقیهان شیعه ، حرمت ازدواج دائم با زنان اهل کتاب وجواز ازدواج موقت با آنان است » [13]« البته عده ی فراوانی از امامیه معتقد به جواز نکاح دائم با کتابیه شده اند و این نظر ، میان متأخران طرفدارانی یافته است . » [14]؛ « فقیهان اهل سنت به اتفاق ، نکاح با زنان حر از اهل کتاب ( حربی یا معاهد ) را جایز دانسته اند  » [15] ؛ «  فقط برخی به کراهت قائل شده اند ؛ به ویژه اگر حربی باشد . »[16]

برای حرمت نکاح با زنان اهل کتاب ، چند استدلال قرآنی شده است :

1- 1 – ب . آیات حرمت ازدواج با مشرک

سوره ی مبارکه ی بقره : آیه ی 221 ( ولاتنکحوا المشرکات حتی یومن .....  ؛

 که در قسمت الف آمده است )

سوره ی مبارکه ی نور ، آیه ی 3

الزانی لاینکح الا زانیه او مشرکه و الزاینه لاینکحها الا زان او مشرک و حرم ذلک علی المومنین .

زیرا قرآن درباره ی اهل کتاب که عزیر و مسیح را پسر خدا می دانند تعبیر شرک به کار برده است :

 

سوره ی مبارکه ی توبه : آیه های 30- 31

و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله ذلک قولهم بافواههم یضاهئون قول الذین کفروا من قبل قاتلهم الله انی یوفکون * اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله و المسیح ابن مریم و ما امروا الا لیعبدوا  الهاً واحداً لا اله الا هو سبحانه و عما یشرکون ؛

 و یهود گفتند : عزیر پسر خداست ، و نصارا گفتند : « مسیح پسر خدا است ، این سخنی است که اینها ( یهود و نصارای صاحب کتاب و دین ) بر زبان می رانند که به گفتار کافران مشرک پیشین ( که اصلاً به نبی و کتب آسمانی معتقد نبودند ) نزدیک و مشابه است . خدا آنها را هلاک و نابود کند ، چگونه آنها از حق انحراف می یابند ؟! * اینها علما و راهبان خود (  و نیز مسیح پسر مریم را از روی نادانی ) به جای خدا به الوهیت گرفتند ، در صورتی که مأمور نبودند جز ان که خداوند یکتا را پرستش کنند که هیچ معبودی جز او نیست . منزه ( و برتر ) است او از آنچه ( با وی ) شریک قرار می دهند .

خداوند تعبیرشرک « سبحانه عما یشرکون » را به کار برده است پس احکام مشرکان شامل اهل کتاب نیز می شود  .

در پاسخ این استدلال گفته اند :

اولاً « در اصطلاح قرآن اهل کتاب ، کافرند ؛ ولی مشرک شمرده نمی شوند » [17] هر چند کلمه ی « یشرکون » درباره ی آنان آمده است . دلیل این مطلب آن است که در « آیه ی 105 سوره بقره  ، 1 و 6  سوره ی بینه اهل کتاب بر مشرکان عطف گرفته شده که دلیل بر مغایرت مفهومی بین آن دو است . » [18]

سوره ی  مبارکه ی بقره ، آیه ی 105

ما یود الذین کفروا من اهل الکتاب و لاالمشرکین ان ینزل علیکم من خیر من ربکم و الله یختص برحمته من یشاء و الله ذوالفضل العظیم ؛

 هرگز کافران اهل کتاب و مشرکان مایل نیستند که خیری از جانب خدا بر شما ( مسلمین ) نازل شود ، لیکن خدا هر که را بخواهد به فضل و رحمت خویش مخصوص گرداند و خدا صاحب فضل عظیم است .

سوره ی مبارکه ی بینه : آیه ی 1

لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین منفکین حتی تاتیهم البینه ؛

 کافران اهل کتاب ومشرکان ( از کفر و عصیان ) منفک نبودند ، تا  آن که برهان ( و حجت حق ) بر آنها آمد .

سوره ی مبارکه ی بینه : آیه 6

ان الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین فی نار جهنم خالدین فیها اولئک هم شر البریه ؛

محققاً  آنان که از اهل کتاب کافر شدند ، آنها با مشرکان همه در آتش دوزخند و در آن همیشه معذبند آنها به حقیقت بدترین خلقند .

« ثانیاً برخی روایات دلالت دارند که این آیه به وسیله ی آیه 5 سوره ی مائده نسخ شده است در حدیثی از حضرت  علی ( علیه السلام ) آمده است : آیاتی در قرآن وجود دارد که نیمی از آن نسخ شده و نیمی به حال خود باقی است . امام برای این مطلب ، به این آیه 221 بقره مثال زده که قسمت اول آن به ممنوعیت نکاح با زنان اهل کتاب مربوط است که با آیه 5 مائده نسخ شده ؛ ولی قسمت دوم آن  « ولاتنکحوا المشرکین » که به ازدواج زنان مسلمان با اهل کتاب ارتباط دارد ، نسخ نشده و بر ممنوعیت باقی مانده است » [19]

سوره ی  مبارکه ی مائده : آیه ی 5

الیوم احل لکم .... و المحصنات من المومنات و المحصنات من الذین اوتوا الکتاب  من قبلکم اذا اتیتموهن اجورهن محصنین غیر مسافحین و لامتخذی اخدان و من یکفر بالایمان فقد حبط عمله و هو فی الاخره من الخاسرین .... ؛

 و ( نیز ) نکاح زنان پارسای مومنه ، وزنان پارسای اهل کتاب ( برای شما حلال شد ) در صورتی که شما مهر آنان را بدهید ، در حالی که خود زناکار نباشید و نه آن که زنان را در پنهانی رفیق و دوست بگیرید ، و هر کس به ایمان ( و دین اسلام ) کافر شود ، عملش تباه شده و در آخرت  از زیانکاران خواهد بود .

2- 1 –ب . برخی گفته اند : بر فرض که واژه ی مشرک ، شامل اهل کتاب نشود . حکمتی که برای ازدواج با مشرکان بیان شده است : « اولئک بدعون الی النار » ( بقره ی آیه ی 221 ) ، شامل اهل کتاب می شود ؛ زیرا زن و شوهر از نظر اخلاقی و دینی ، بر یکدیگر تأثیر می گذارند و در این جهت ، تفاوتی میان شرک و آیین آهل کتاب نیست ، بنابراین ، ازدواج با اهل کتاب نیز باید ممنوع باشد ، ولی گویا حکمت در این آیه ، تعمیم دهنده ی حکم نیست و گرنه فسق یا اختلاف در مذهب نیز باید مانع ازدواج قلمداد شود ؛ زیرا این حکمت در ان جا هم وجود دارد ؛ در حالی که هیچ کس ملتزم به این مطلب نشده است .

ادامه دارد .

3-1- ب . در آیه ی 10 سوره ممتحنه می فرماید : به پیوند های ازدواج ، که پیش تر با زنان کافر بسته اید پای بند مباشید ؛ یعنی پس از مسلمان شدن همسر کافر خود را ( مشرک باشد یا کتابی ) رها کنند .[20]

یا ایها الذین آمنوا اذا جاءکم المومنات مهاجرات فامتحنوهنّ الله اعلم باءیما نهنّ مؤمنات ٍ فلا ترجعوهن ّ الی الکفار لاهن ّ حلّ لهم و لاهم یحلون لهن و  اتوهم ما انفقوا و لاجناح علیکم آن تنکحوهنّ اذا اتیتموهنّ اجورهنّ و لا تمسکوا بعصم الکوافر . سئلوا ما انفقتم و لیسئلوا ما انفقوا ذلکم حکم الله یحکم بینکم والله علیم حکیم ؛

ای مؤمنان ! چون زنان مومن هجرت کنان نزد شما بیایند ( ایمان ) آنان را بیازمایید . خداوند به ایمان آنان و آنان داناتر است پس اگر آنان را مؤمن دانستید به سوی کافران بازنگردانید که ایشان برای آنان و آنان برای ایشان حلال نیستند و آنچه ( آن کافران ) هزینه کرده اند به آنها بپردازید و هر گاه مهر آنان را بدهید گناهی  بر شما نیست که آنان را به همسری درآورید و به پیوند ( پیش خود با ) زنان کافر پایبند نباشید و ( اگر زنان شما نزد آنها بروند ) کابین آنها را بخواهید . آنها نیز می توانند کابینی که ( به زنانشان ) داده اند ( از شما ) بخواهند .این حکم خداوند است که در میان شما داوری می کند و خداوند دانایی فرزانه است .

« ... ولاتمسکو ا بعصم الکوافر ..... » برخی به دلیل عموم لفظ « کوافر » که شامل زنان اهل کتاب هم می شود دلالت آیه را بر مطلب تمام دانسته اند .[21]

 این نظر را می توان پاسخ داد زیرا بحث و شأن نزول آیه درباره ی روابط مشرکان مکه با مسلمانان است وشاید شامل اهل کتاب نباشد .

4-1-ب در آیه 25 سوره نساء می فرماید : کسانی که توانایی ندارند با زنان آزاد و پاک دامن و با ایمان ازدواج کنند با دختران با ایمان که مملوک و کنیزند ازدواج کنند ؛ البته ایمان ظاهری آنان کفایت می کند ؛ زیرا حقیقت ایمان را خدا می داند :  و من لم یستطع منکم طولاً  ... اهلهن ... « وجه استدلال به آیه چنین است : ذکر صفت ایمان در آیه نشانگر عدم جواز ازدواج با زنان غیر مومن ( مشرک یا کتابی ) است  ولی به نظر می رسد آیه نمی تواند دال بر مقصود باشد زیرا برای مفهوم وصف ، حجیت و اعتباری ثابت نشده است .»   [22]

و من لم یستطع منکم طولاً أن ینکح المحصنت المومنت فمن ما ملکت أیمنکم من فتیتکم المونت و الله أعلم بإیمنکم بعضکم من بعض فانکحوهن بإذن اهلهنّ و ءاتوهن أجورهن بالمعروف محصنتٍ غیر مسفحت ولامتّخذت أخدان فإذا أحصن فإن أتین بفحشه فعلیهن نصف ما علی المحصنت من العذاب ذلک لمن خشی العنت منکم و أن تصبروا خیرلکم و الله غفور رحیم؛

هر یک از شما  که یارای مالی نداشته باشد تا زنان آزاد مؤمن را به همسری گیرد ، در میان کنیزان ، از دختران جوان مؤمن ، همسر گزیند و خداوند به ایمانتان داناتر است ؛ همه چون یکدیگرید پس با اجازه ی کسان ِ آنها با آنان ازدواج کنید و کابینهایشان را اگر پاکدامنند و نه پلیدکار و گزیننده ی دوست های پنهان ، به گونه ی شایسته  به ( کسان ) آنها بپردازید . آنگاه چون شوی کنند ، اگر به کاری زشت دست یازیدند برآنان نیمی از کیفر زنان آزاد خواهد بود . این ( ازدواج با کنیزکان ) برای کسی است که از ( آلایش ) گناه بهراسد و شکیبایی ورزیدن ، برای شما بهتر است و خداوند آمرزنده ای بخشاینده است .

5- 1- ب سوره ی مبارکه ی مجادله : آیه 22 :

بلاتجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الاخر یوآدّون من حآدّ الله و رسوله ولو کانوا ءابآءهم و أو‌ أبنآء هم أو إخونهم أو عشیرتهم و أولئک کتب فی قلوبهم الایمن و أیدهم بروح منه و یدخلهم جنت تجری من تحتها الانهر خلدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه أولئک حزب الله ألا إن حزب الله هم المفلحون؛

در این آیه می فرماید: ای رسول خدا ! هرگز مردی را که مبداء و معاد ایمان دارد نخواهی یافت که با دشمنان خدا و رسول دوستی کند و چون ازدواج برای برقراری مودت و محبت و رحمت است ( روم / 21 ) . ازدواج با مشرکان و اهل کتاب جایز نیست . در این استدلال پاسخ داده شده [23]که اولاً آیه دوستی با کافران را به سبب دشمنی آنان با خدا و رسول منع می کند زیرا حکم بر وصف ِ « من حاد الله و رسوله » معلق شده است پس دوستی با کافران به جهت لزوم رابطه ی مودت بین زوجین ، اشکال ندارد . بدین سبب به دوستی های بسیاری در قرآن حتی با کافران و مشرکان سفارش شده است ؛ مانند سفارش به مصاحبت و رفتارنیک با پدر و مادر گرچه کافر باشند :‌« و صاحبهما فی الدنیا  معروفا » [24]و سفارش به صله ی رحم در آیه 21 سوره ی رعد . « و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل ... » ثانیاً ازدواج گاهی به جهت رفع نیاز جنسی و نه بر اساس مودت و رحمت است بدین جهت گاهی نشوز و اختلاف در عین زوجیت به چشم می خورد .

2- ب-  عده ای ازدواج با زنان اهل کتاب را جایز می دانند. آنها به آیه 5 سوره مائده استدلال کرده اند که بخشی از حلال های الهی را بیان می کند و یکی از آنها ازدواج با اهل کتاب است : « الیوم احل لکم ... و المحصنات ... قبلکم »

بر این استدلال سه اشکال وارد شده است :

1- 2- ب-  این آیه به آیه های حرمت ازدواج با کافر ( بقره / 221 ؛ ممتحنه / 10 ) نسخ شده است  « و روایاتی نیز بر منسوخ بودن آن دلالت می کند .» [25]

این گفته صحیح نیست زیرا « اولاً روایات دیگری بر نسخ آیه های حرمت به آیه ی 5 مائده دلالت دارند . » [26] « ثانیاً مائده واپسین سوره ای است که بر پیامبر نازل شده است . » [27] ( طبق روایت دو ماه پیش از رحلت پیامبر ) [28]

بدین جهت سوره ی مائده می تواند ناسخ آیه های جواز نکاح اهل کتاب با کلمه ی « الیوم » آغاز می شود که در ناسخ بودن صراحت دارد ؛ زیرا کلمه ی « الیوم » دلالت دارد بر این که هم اکنون حلّیّت قرار داده شده و منع و محدودیت برداشته شده است . » [29] « رابعاً هیچ گونه تنافی بین آیه ی جواز و آیات حرمت نیست و امکان جمع عرفی وجود دارد چون آیات مربوط به حرمت ازدواج با مشرک و آیه ی جواز ازدواج با اهل کتاب به دو موضوع کاملاً مباین با هم مربوط اند و آیات مربوط به حرمت ازدواج با کافر را می توان به آیه ی جواز ازدواج با اهل کتاب  تخصیص زد ؛ زیرا نسبت ، عام و خاص مطلق است . [30]

2-  2- ب – آیه ی 5 مائده به جواز متعه با زنان اهل کتاب و آیات حرمت به ازدواج دائم با آنان مربوط است ؛ زیرا آنچه را در نکاح دائم پرداخت می شود ، مهریه یا صداق می نامند و کلمه ی « اجر »  در آیه جواز نکاح در متعه ظهور دارد . این اشکال ، قابل پاسخ است ؛  زیرا اولاً اجر ، در نکاح دائم نیز به کار رفته است  [31]

سوره مبارکه احزاب : آیه ی 50

 

یأیها النبی انا  أحللنا لک أزوجک الاتی ءاتیت أجورهن و ما ملکت یمینک مما أفا ءالله علیک و بنات  عمک ... و امرأۃ مؤمنه ان وهبت نفسها للنبی ان أراد النبی أن یستنکحها خالصه لک من دون المؤمنین قد علمنا ما فرضنا علیهم فی ازواجهم و ما ملکت ایمنهم  لکیلا یکون علیک حرج و کان الله غفورا رحیماً؛

« و ثانیاً در آیه ی 5 سوره مائده ، « اُجور » برای دو گروه « المحصنات من المؤمنات » و « المحصنات  من الذین اوتو الکتاب » را مطرح  کرده است  و بی شک آیه درباره ی خصوص متعه ، درباره ی زنان مؤمن سخن نمی گوید و درباره زنان اهل کتاب نیز به مطلق ازدواج ( دائم یا متعه ) نظر دارد و اختصاص قید « اذا اتیتومهن اجور هن » به گروه دوم ( اهل کتاب ) نیز خلاف ظاهر است .» [32]

3- 2- ب –  هردو گروه مطرح شده در آیه ، زنان مؤمن هستند . برای آنان که از ابتدا ایمان داشته اند تعبیر « والمحصنات من المؤمنات » آمده و برای آنان که نخست اهل کتاب بوده و سپس ایمان آورده اند تعبیر « والمحصنات من الذین  اوتو الکتاب »  آمده است پس آیه اصلاً به ازدواج اهل کتاب ربطی ندارد.[33]



[1]مجمع البیان ، ج 3 ، ص46

[2]التبیان ، ج 3 ، ص 158

[3]تحریر الوسیله ، ج 2 ، ص 250 و 251

[4] التبیان ، ج 3 ، ص 160

[5] دایره المعارف قرآن کریم ، ج 2، ص 568 به نقل از سلسله الینابیع الفقیه ج 18 ص 33

[6] تحریر الوسیله ، ج2، ص254

[7]عیون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 161و188

[8] المیزان ، ج 15، ص 81.

[9]دائره المعارف قرآن کریم ، ج 2، ص 571 و572 به نقل از المحبر ص 52-53

[10]تحریرالوسیله ، ج2 ، ص 254

[11]ازدواج با بیگانگان ، ص 25-30

[12] . تحریر الوسیله ، ج 2 ، ص 254

[13]. جواهر الکلام ، ج 30 ، ص 31

[14] . منهاج ، خویی ، ج 2 ، ص 270

[15] . الام ، ج 4 ، ص 264 ؛ المغنی ، ج 7 ، ص 501

[16]. المبسوط ، ج 5 ، ص 50

[17]جواهر الکلام ، ج 3 ، ص 35 ؛ المغنی ، ج 7 ، ص 501

[18]جواهر الکلام ، ج 30 ، ص 35

[19] وسائل الشیعه ، ج 20 ، ص 538

[20]المیزان ، ج 19 ، ص 241 ؛ الکشاف ، ج 4 ، ص 518 .

 

[21]جواهر الکلام ، ج 30 ، ص 29 .

[22] زبدۃ البیان ، ص 655 .

[23]جواهر الکلام ، ج 30 ، ص 41 .

[24]لقمان / 15 .

[25]  مستدرک الوسائل ، ج 14 ، ص 433 ؛ وسائل الشیعه ، ج 20 ، ص 533 و 535 .

[26] تفسیر قمی ، ج 1 ، ص 100 ؛ وسایل الشیعه ، ج 20 ، ص 538 ، ح 6 .

[27] الدر المنشور ، ج 3 ، ص 3  .

[28]وسایل الشیعه ، ج 1 ، ص 459 .

[29]  جواهر الکلام  ، ج 30 ، ص 35 .

[30] المغنی ، ج 7 ، ص 501 ؛ جواهر الکلام ، ج 30 ، ص 35 .

[31]  احزاب / 50 ؛ مائده / 5 ؛ ممتحنه / 10 .

[32]  جواهر الکلام ، ج 30 ، ص 39 .

[33] همان ، ص 42 .


نویسنده: مجيد كمالي

جایگاه و اهمیت ازدواج-از منظر اهل بیت(علیهم السلام)

ازدواج سنت نبوی

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) :من أحب ان یکون علی فطرتی فلیستن و ان من سنتی النکاح[1].

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) : هر که آیین مرا دوست دارد باید به سنت من عمل کند و از سنن من ازدواج است. 

احراز ولایت الهی

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): من نکح الله و انکح الله استحق ولایته الله[2]

پیامبر خدا (ص) فرمودند: هر که برای خدا ازدواج کند و برای خدا کسی را به ازدواج دیگری درآورد سزاوار ولایت و دوستی خداست.

اثر ازدواج در نحوه ی ملاقات خدا

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) من احب ان یقلی الله طاهرا مطهرا فلیلقه بزوجه. [3]

پیامبر خدا (ص) فرمودند: هر که دوست دارد که پاک و پاکیزه خدا را دیدار کند با همراه همسری به دیدارش رود.

کثرت امر به ازدواج

قال علی بن ابیطالب علیه السلام : تزوجوا فان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) کثیرا ما کان یقول من کان یحب ان یتبع سنتی فلیتزوج فان من سنتی التزویج.[4]

حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: ازدواج کنید زیرا رسول خدا (ص) فراوان می فرمود؛ هر که دوست دارد از سنت من پیروی کند ازدواج نماید زیرا ازدواج از سنن من است.



[1] - بحارالانوار، ج 103. ص 222 0نقل از نوادر راوندی ص 35).

[2] -المحجه البیضاء 3/ 53و 54 صص .

[3]- بحارالانوار، ج 103 ص 221، 222 (نقل از نوادر راوندی ص 12).

[4] - بحارالانوار، ج 103 ص 220.

-ارزش بیتوته با همسر

عن الصادق (علیه السلام) قال:  جاء رجل الی ابی

فقال له : هل لک زوجه ؟

قال : لا

قال : لا احب أن لی الدنیا و ما فیها و انی ابیت لیله لیس لی زوجه

قال : ثم قال : ان رکعتین یصلیها رجل متزوج افضل من رجل یقوم لیله و یصوم  نهاره و أعزب . ثم اعطاه ابی سبعه دنانیر و قال : تزوج بهذه .

« امام صادق (علیه السلام) فرمود: مردی خدمت پدرم امام باقر علیه السلام رسید پدرم به او فرمود : آیا ازدواج نموده ای  ؟ آن مرد گفت : خیر . پدرم فرمود: من دوست نمی دارم دنیا و آنچه در آن است را مالک باشم و یک شب را بدون همسر طی کنم . سپس فرمود : دو رکعت نماز متزوج از عبادت یک شبانه روز عزب افضل است پس پدرم هفت دینار به او داد و فرمود: با اینها ازدواج کن »[1]

 

 

- ازدیاد روزی

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : اتخذوا الاهل فانه ارزق لکم.

« رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : ازدواج کنید تا روزی شما فراوان شود » [2]

 

 

- اشرار مردم

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : شرارکم عزابکم و العزب اخوان الشیاطین

« رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم)  فرمود: بدترین شما عزب ها هستند ، آنها برادران شیطانند»[3]

 

 

- خروج از زمره ی گناهکاران

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لرجل: ألک زوجه ؟ قال: لا یا رسول الله

قال: ألک جاریه؟ قال : لا یا رسول الله

قال : أفأنت موسر ؟ قال : نعم

قال: تزوج و الا فأنت من المذنبین

« رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم)به شخصی فرمود: آیا ازدواج نموده ای ؟ گفت خیر . فرمود: آیا کنیزی داری ؟گفت خیر . فرمود : آیا تمکن مالی داری ؟ گفت : آری . فرمود: باید ازدواج کنی و گرنه از گناهکاران خواهی بود » [4]

 

 

- مشمول رحمت الهی

عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: یفتح ابواب السماء فی أربعه مواضع : عند نزول المطر و عند نظر الولد فی وجه الوالد و عند فتح باب الکعبه و عند النکاح [5]

« از پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمود: در چهار موقع عنایت و رحمت حق متوجه انسان می شود : به وقت باریدن باران ، به هنگام نظر کردن فرزند به صورت پدر ، از باب مهر و محبت ، در آن زمان که در خانه کعبه باز می شود ، و آن وقت که عقد و پیمان ازدواج بسته شده و دو نفر با یکدیگرجهت زندگی جدید وارد عرصه ی نکاح می شوند.»

 

 

- فضیلت ازدواج در جوانی

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : ما من شاب تزوج فی حداثه سنه الا عج شیطانه : یا ویله یا ویله عصم منی ثلثی دینه فلیتق الله العبد فی الثلث الباقی [6]

«رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)  فرمود : هیچ جوانی در اوایل جوانی ازدواج نمی کند جز آن که شیطانش فریاد می کند : ای وای از او ، فریاد از او ، دو سوم دینش را از دستبرد من نگاه داشت . پس باید عبد خدا در نگهداری یک سوم دیگر( دینش ) جانب تقوا را رعایت کند»

 

- سبب پاکدامنی

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : یا معشر الشباب من استطاع منکم الباه فلیتزوج  فانه أغضّ للبصر و أحصن للفرج

«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : جوانها ! هر کدام از شما را قدرت است ازدواج کند تا دیدگانتان کمتر زنان را دنبال کند و دامنتان پاک بماند»[7]

 

 

- فراهم کردن سعادت

قال رسول الله (صلی اله علیه و آله و سلم) : من تزوج فقد اعطی نصف السعاده

«رسول خدا  (صلی اله علیه و آله و سلم )فرمود : هر کس ازدواج  کند نیمی از سعادتش را به دست آورده است »[8]

 

 

-  نصف عبادت

قال رسول الله (صلی اله علیه و آله و سلم) : من تزوج فقد أعطی نصف العباده :

« رسول خدا( صلی اله علیه و آله و سلم) فرمود: هر که ازدواج کند، نصف عبادت به او داده شده است»[9]

 

 

- بهتر از روزه دار و شب زنده دار

قال رسول الله (صلی اله علیه و آله و سلم) : المتزوج النائم افضل عند الله من الصائم القائم  العزب 

«رسول خدا( صلی اله علیه و آله و سلم) فرمود: شخص متأهل هر چند در خواب و استراحت باشد ، نزد خداوند با فضیلت تر از شخص روزه دار و شب زنده داری است که عزب و مجرد زندگی می کند»[10]

 

 

-حیات پاک

قال رسول الله (صلی اله علیه و آله و سلم) : من احب ان یلقی الله طاهراً مطهراً فلیتعفف بزوجه

«رسول خدا( صلی اله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس دوست می دارد خداوند را پاک و پاکیزه دیدار کند ، باید به داشتن همسر، پاکدامن و عفیف زیست نماید»[11]

 

 

- بهترین و بدترین امت

قال رسول الله (صلی اله علیه و آله و سلم) : خیار امتی المتأهلون و شرار امتی العزاب

«رسول خدا( صلی اله علیه و آله و سلم) فرمود: نیکان امت من متأهل ها و بدان امت من مجردها یند»[12]

 

 

- رغبت عقلانی و وظیفه شرعی

قال الامام رضا (علیه السلام) : لولم تکن فی المناکحه و المصاهره آیه محکمه و لا سنه متبعه ، لکان فیما جعل الله فیها من بر القریب و تألف البعید ، ما رغب فیه العاقل اللبیب و سارع إلیه الموفق المصیب .

« امام رضا ( علیه السلام ) فرمودند: اگر درباره ی ازدواج و دامادی آیتی محکم و سنتی پیروی شده ( از رسول خدا) هم نبود ، باز موضوع نیکی به خویشاوند و خویش و مأنوس شدن با بیگانه که خداوند در این امر قرار داده است انگیزه ای بود که خردمند صاحبدل به ازدواج رغبت کند و عاقل درست اندیش به آن بشتابد»[13]

 

 

-تضمین یاری خداوند

قال رسول الله (صلی اله علیه و آله و سلم) :حق علی الله عون من نکح التماس العفاف عما حرم الله

«رسول خدا( صلی اله علیه و آله و سلم) فرمود: هر که به منظور پاک  نگه داشتن خود از آنچه خداوند حرام کرده است ازدواج کند بر خداست  که او را کمک کند»[14]

 

 

- بریدگی از اهل بیت (  علیه السلام )

قال رسول الله (صلی اله علیه و آله و سلم) : من ترک التزویج مخافه ا لعیله فلیس منا

«رسول خدا( صلی اله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر که از ترس تنگدستی ازدواج نکند از ما نیست »[15]

 

 

- توسعه ی معیشت

 قال الصادق (علیه السلام) : جاء رجل إلی النبی صلی اله علیه و آله و سلم فشکی الیه الحاجه فقال : تزوج ، فتزوج ، فوسع علیه

« امام صادق ( علیه السلام ) فرمودند: مردی نزد رسول خدا ( صلی اله علیه و آله و سلم)آمد و از فقر و نداری شکایت نمود . پیغمبر ( صلی اله علیه و آله و سلم)به او فرمود : برو ازدواج کن وی رفت و مطابق دستور رسول خدا عمل کرد و در نتیجه روزی و معیشتش فراخ گردید»[16]

 

 

- عدم فضیلت مجرد زیستن

قال الامام الرضا (علیه السلام) : إن امراه سألت أبا جعفر علیه السلام  فقالت : أصلحک الله ، أنی متبتله فقال لها : و ما التبتل عندک ؟ قالت : لا ارید التزویج أبداً . قال : و لم ؟ قالت : ألتمس فی ذلک الفضل ، فقال : انصر فی فلو کان فی ذلک فضل لکانت فاطمه ( سلام الله علیه و آله ) أحق به منک ، إنه لیس أحد یسبقها إلی الفضل

« امام رضا (علیه السلام) فرمودند: زنی به امام باقر عرض کرد : خدایت نیکو گرداند ، من زنی تارک دنیا هستم . حضرت فرمود: منظورت از ترک دنیا چیست ؟ عرض کرد: نمی خواهم هرگز ازدواج کنم ! حضرت پرسید : چرا؟ عرض کرد: دنبال کسب فضیلت هستم . حضرت فرمود : دست بردار ؛ اگر در این کار فضیلتی بود ، فاطمه (سلام الله علیها) از تو سزاوارتر به آن بود . هیچ کس نیست که در فضیلت بر او سبقت بگیرد»[17]

 

 

- بدگمانی به خدا

قال رسول الله (صلی اله علیه و آله و سلم) : من ترک التزویج مخافه العیله فقد أساء ظنه بالله عزوجل

«رسول خدا( صلی اله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر کس از ترس فقر و عیال واری ترک ازدواج کند ، حتماً نسبت به خداوند عزیز و جلیل ، بدگمان شده است به استناد وعده ی خداوند که « ان یکونو فقرا ء یغنهم الله من فضله » [18]اگر بینوا باشند خداوند از فضل خویش به نوایشان رساند[19]»

 

 

 

- شرورترین مردگان

قال رسول الله (صلی اله علیه و آله و سلم) : شرار موتاکم العزاب ، رذال موتاکم العزاب

رسول خدا ( صلی اله علیه و آله و سلم) فرمودند : شرورترین و پست ترین مردگان شما مجردها هستند؛ آنان که زن نگرفته و یا شوهر نکرده اند و همواره تنها زیست می نمایند»[20]



[1] بحار الانوار ، ج 103 ، ص 217

[2] بحار الانوار ، ج 103 ، ص 217

[3]بحار الانوار ، ج 103 ، ص 220

[4]  بحار الانوار ، ج 103 ، ص 220

[5]نظام خانواده در اسلام ، ص 40 به نقل از ازدواج در اسلام ، ص 17

[6] بحار الانوار ج 103 ص221

[7] ازدواج در اسلام ، ص 14

[8] مستدرک الوسایل ابواب مقدمات باب اول

[9] بحارالانوار ،ج 100، ص220

[10] بحارالانوار ،ج 100، ص221

[11]مستدرک الوسایل ، ج 14 ، ص 150

[12] جامع الاخبار ، ص119

[13] مکارم الاخلاق ، ج 1 ، ص 449

[14] کنز العمال ، ش 44443

[15] کنز العمال ، ش 44460

[16]وسایل الشیعه ، ج 14، ص 25

[17]بحار الانوار ، ج 100 ، ص 331

[18] نور /32

[19] اصول کافی ، ج 5 ،ص 331

[20] بحار الانوار ، ج 100 ، ص 220

منبع:http://www.ezdevajasan.ir/Default.aspx?tabid=557


نویسنده: مجيد كمالي

فوت و فن هاي زن داري

گل

 

مطلب مرتبط:فوت و فن های شوهرداری

مردان اگر مي خواهند محبوب همسرشان شوند و فضايي سرشار از انس و معنويت و صميميت داشته باشند ، به توصيه هاي زير توجه کنند:

1. نسبت به همسر خود ، نگرشي مطلوب و متعالي داشته باشيد و او را امانت الهي بدانيد و در حفظ و نگهداري اين وديعه الهي تلاش کنيد.

 

2. به همسر خود احترام کنيد و با وي محترمانه صحبت کنيد و در ارتباط با او از عواطف سرشار و محبّت بسيار دريغ نورزيد.

3. حقوق متقابل خود و همسر خود را بشناسيد و در ايفاي حقوق وي تلاش نمائيد.

 

4. باور کنيد که پدر و مادر کانون منظومه خانوادگي هستند که تشعشعات عاطفي خود را در محيط خانواده مي پراکنند و حيات عاطفي را رونق مي بخشند.

 

5. باور کنيد که پدران و مادران پايه گذاران شخصيت فرزندان و معماران خوشبختي آنان هستند بنابر اين در تقويت روابط خود هر چه بيشتر تلاش کنيد.

 

6. همسر خود را فردي با ارزش و برخوردار از کرامت انساني بدانيد.

در زندگي خانوادگي به برنامه ريزي معتقد شويد و باور کنيد که با داشتن برنامه و التزام به اجراي آن ها مي توانيد مشکلات زندگي خود را کاهش دهيد و از قواي حياتي خود و ساير اعضاي خانواده به خوبي استفاده نماييد.

7. همسر خود را فردي مستعد کمال، پيشرفت و تحول بپنداريد.

 

8. به پيشرفت و ترقي و رشد شخصيت همسر خود علاقمند باشيد و زمينه را براي تحقق اين امر فراهم نمائيد و از اين طريق کانون خانواده را از زوال و فرسايش تدريجي مصون سازيد و عرصه زندگي را براي نوآوري ها بگشاييد.

 

9. زمينه را براي پرورش احساسات مثبت و عواطف سازنده نسبت به همسر خود فراهم سازيد و از داد و ستد عاطفي به سه شيوه قلبي، کلامي و عملي استفاده کنيد و لذا به همسر و شريک زندگي خود ابراز محبّت کنيد همسر خود را قلباً دوست بداريد و با زبان اين امر را ثابت نماييد.

هديه

 

10. محبّت خود را به همسرتان به صورت عملي نيز نشان دهيد و لذا سعي نمائيد در روز تولد او، يا روز ازدواج او و يا مناسبت هاي ديگر به او هديه دهيد و از اين طريق محبّت خود را ابراز نمائيد.

 

11. سعي کنيد فهرستي از قابليت ها، صفات مثبت همسر خود را در نظر بگيريد و به موارد مثبت وجود و شخصيت او کاملاً توجه کنيد و در مناسبات با او به اين قابليت ها اشاره نمائيد و از صفات برجسته و مثبت او تعريف کنيد و از اين طريق فضاي خانواده و گفتگو را به فضايي گرم و صميمي و آکنده از روحيه مثبت تبديل نمائيد.

 

 

12. به جنبه هاي مشترک فکري و روحي خود و همسرتان توجه کنيد و سعي کنيد، خصايص مثبت، سازنده هر دو به تدريج بيشتر شود و از طريق خودآگاهي و خودسنجي به خودسازي برسيد و صفات برجسته انساني را در وجود خود و همسرتان تقويت نمائيد.

 

13. سعي کنيد با همسرتان تفاهم داشته و رابطه حسنه داشته باشيد. اين تفاهم مي تواند در حضور ديگران و يا در فضاي خلوت زندگي صورت پذيرد. اين امر مستلزم بهره گيري از «هنر خوب شنيدن و خوب گوش دادن است». لذا سعي کنيد در هنگام گفتگوي با همسرتان، به دقت به گفتار او توجه کنيد و اجازه دهيد که مطالب خود را کاملاً بيان کند.

هنگامي که عصباني هستيد، اين گفتار امام علي ـ عليه السلام ـ را مدّ نظر قرار داده و اجرا کنيد:

«به هنگام خشم؛ نه تنبيه، نه دستور و نه تصميم»

14. باور کنيد که همسرتان انساني است منحصر به فرد و واجد ويژگي هاي شخصيتي مثبت و منفي. لذا از مقايسه او با ديگران به شدت بپرهيزيد. سعي کنيد او را با گذشته اش مقايسه کنيد و تغييرات رفتاري و پيشرفت فکري و اخلاقي وي را تحسين نمائيد.

 

15. سعي کنيد حالات و روحيات همسر خود را بشناسيد و فهرستي از آرزوها و علائق وي تهيه کنيد و از انتظارات او آگاه شويد. سپس به تأمين خواسته ها و علايق منطقي و اصولي وي خود را ملزم نمائيد.

 

16. سعي کنيد حريم يکديگر را مراعات کنيد و از جرّ و بحث با هم خودداري کنيد و مطالب بيجا را با سکوت خود و يا ارائه پيشنهاد مناسب به گفتگوهاي سازنده و ثمربخش تبديل کنيد.

 

17. باور کنيد که هر کلمه و گفتار شما، در بردارنده بار عاطفي و رواني است که بر وجود شنونده تأثير مثبت و منفي دارد لذا سعي کنيد از زبان گرم، نرم، ملايم، توأم با احترام و محبّت استفاده کنيد و کلمات «بفرمائيد، بنشين و ....» سه پيام است که هر کدام اثري خاص در ارتباط با ديگران دارند. کوشش کنيد از کلمات موهن، ملالت آور، تحريک آميز، هرگز استفاده نکنيد.

 

18. سعي کنيد براي نيل به تفاهم و مناسبات بيشتر با همسرتان از صداقت و راستي استفاده کنيد. باور کنيد که رمز خوشبختي و توفيق بسياري از خانواده ها، صادقانه بودن آنها و بهره گيري از اين صفت برجسته انساني بوده است.

 

19. به مديريت کانون خانواده اهميت دهيد و سعي کنيد در تصميم گيري و هدايت زندگي از هماهنگي لازم برخوردار شويد و حدود وظايف هر يک از اعضاي خانواده را مشخص نمائيد.

 

20. سعي کنيد خود را برتر و بالاتر از همسرتان احساس نکنيد و او را شريک زندگي بدانيد و به اين نکته توجه کنيد که درجات تحصيلي، موقعيت اجتماعي، وضعيت سني، امکانات مالي شما، بايد بر ميزان فروتني و خضوعتان بيفزايد، بخصوص زماني که در پيشرفت هاي تحصيلي و موفقيت هاي مادي شما همسرتان نقش اساسي داشته است.

براي نگهداري حريم خانوادگي و روابط صحيح انساني و تقويت امنيت و تفاهم در زندگي سعي کنيد اسرار و راز هاي دروني خانواده را نزد ديگران بازگو مکنيد و از اين طريق اعتماد همسرتان را به خود جلب کنيد.

21. براي بقاء، تداوم و تعالي خانواده و دست يابي به کاخ سعادت زندگي، مصلحت زندگي را بر منفعت شخصي ترجيح دهيد و سعي کنيد خواسته هاي فردي خود را در راه تحقق اهداف زندگي و زناشوئي ناديده بگيريد و هر جا که مصلحت بزرگتري مطرح است انعطاف پذيري بيشتري نشان دهيد.

 

22. از لجاجت و رقابت ناسالم با همسرتان جداً پرهيز کنيد. و جاي آن را به يکدلي، يکرنگي، صميميت و رفاقت بدهيد. باور کنيد يکي از مهمترين عوامل تزلزل در بناي خانواده و آغاز نابساماني و مشکلات خانوادگي، لجبازي دو همسر با هم و عدم پذيرش يکديگر مي باشد. سعي کنيد همسرتان را آنگونه که هست بپذيريد و روابط خود را بر پايه دوستي و محبّت تنظيم کنيد.

 

23. سعي کنيد در صدد تملک کامل همسرتان نباشيد و از مرز تعادل خارج نشويد.

 

24. به اصل تفاوت هاي فردي معتقد باشيد و باور کنيد که زن و شوهر دو موجودند که از نظر هوش و استعداد و علايق و خصايص جسماني و اخلاقي تفاوت هايي دارند. سعي کنيد حداکثر توافق بين خصايص شما و همسرتان به تدريج برقرار گردد و وجود يکديگر را مکمّل و متمم هم بدانيد و به تکامل هم کمک کنيد.

 

25. هميشه به همسرتان متذکر شويد که کار او به ويژه در خانه براي شما با ارزش است لذا سعي کنيد کار مرد و زن خانه را کم ارزش و کار بيرون از خانه را با ارزش تلقي نکنيد. اين امر در تقويت روحيه و مباني خانواده تأثير زيادي دارد.

 

26. به اصل مشارکت در زندگي خانوادگي معتقد باشيد و سعي کنيد تمام کارها را تنها خودتان انجام ندهيد بلکه از همسرتان و فرزندان خود کمک بگيريد. باور کنيد که در ازدواج و تشکيل خانواده مرد و زن عالي ترين سرمايه هاي وجود خود يعني روح و قلب و عواطف و آرزوها و احساسات و امکانات خود را به مشارکت گذاشته و با قبول همفکري، همياري، مددکاري و تعهدات گوناگون، بهترين جلوه مشارکت را ارائه کرده اند. به اين نکته اهميت دهيد که امروزه مدير موفق مديري است که به قابليت ها و قدرت هاي اعضاي خانواده خود بهاي لازم داده و شرايط را براي بروز و ظهور اين توانمندي هاي خدادادي مساعد مي نمايد. لذا با مشارکت با هم فضاي خانه را به فضايي بالنده و ثمربخش مبدل سازيد.

 

28. اگر به دليل کار زياد و تعهدات بيرون از منزل قادر نيستيد، عملاً به همسرتان کمک کنيد، علاقه خود را به کمک و همکاري با او ابراز نمائيد و از حمايت خود، وي را مطمئن سازيد.

 

29. در مديريت خود از مرد سالاري و زن سالاري خودداري کنيد و براي داشتن يک خانواده متعادل از حق سالاري پيروي کنيد و به گفتار امام باقر ـ عليه السلام ـ که مي فرمايد: «حق را بگوييد، گرچه بر عليه خودتان باشد» کاملاً توجه نمائيد. در مديريت خانه، مرد يا زن هيچکدام نبايد نظرات و سليقه هاي خود را بر ديگري تحميل نمايند و لذا بايد کلام حق و منطق صحيح را چه از جانب مرد و چه از جانب زن باشد بپذيريد.

 

30. براي تعادل در زندگي و کاميابي هر چه بيشتر، از خوش خلقي و گشاده رويي و چهره اي پر نشاط استفاده کنيد و کوشش کنيد که با شيوه هاي گوناگون گرد و غبار افسردگي را از چهره همسرتان بزداييد. هرگز اجازه ندهيد افکار مأيوس کننده و منفي بر وجود اعضاي خانواده شما سايه افکند و ريشه هاي شادکامي و شادابي شما را ازبين ببرد.

 

 

منبع : کتاب خانواده ي متعادل

تبیان


نویسنده: مجيد كمالي

ازدواج

قايقي را تصور نماييد که دو نفر پاروزن داشته باشد. اگر پارو را متفقاً حرکت بدهند قايق به سهولت در روي امواج به راه مي افتد. اگر با هم متفق نباشند تلاطم آب قايق را لرزان و حتي غرق مي کند. فرزند عزيزم اين قايق، ازدواج و پارو زنان آن زن و شوهرند که در سطح درياي زندگي سياحت مي نمايند. اگر با يکديگر موافق نشوند موازنه را گم کرده و به انواع بدبختي تصادف کنند.
له وي
 

ازدواج
 

زناشويي، بهترين شيوه بخشيدن، و باز بخشيدن است. با اين وجود، هرگز نمي توانيم فراموش کنيم که انسانها همواره از هم جدا هستند.
دوره پيش از زناشويي، دوره معجزه آسايي است که در آن به محبوب خود نزديک مي شويم، صحبت مي کنيم، و آنچه را که به ما اجازه شادي و خوشبختي مي دهد، مي آموزيم، و در مي يابيم چه بايد کرد تا اين خوشبختي هرگز غروب نکند.
نمي توانيم اجازه دهيم که گذر ستمگرانه بامداد، نيمروز، عصر و شب، به اين افسون پايان دهد. براي اين که شور و عشق اوليه زنده بماند بخشي از اوقات هر کسي بايد فقط به خود او تعلق داشته باشد. هيچ کدام از ما، آن قدر خردمند نيست که بتواند تصميمي متداخل در زندگي ديگري بگيرد. کافي است فقط به يک قانون توجه شود - صداقت - و همه چيز دقيقاًَ همچون يک رويا خواهد بود.
«نامه هاي خليل جبران به ماري هسکل»

گلچيني از باغ معرفت
 

* با ازدواج کردن فرشته دست چپ را بيکار مي کني، چون وقتي متأهل شدي هيچ راهي، ولو خودکشي، برايت باقي نمي ماند، فقط بايد سر به راه باشي!
«ر. ل. استيونسون»
* متاهل ماندن داراي منافع دراز مدت است. مگر نه اينکه بابت ازدواج ناموفق همدردي بسيار بيشتري از دوستان و آشنايانتان را کسب مي کنيد تا براي طلاق موفق!
«پي جي. اورورک»
* شوهر بودن يک شغل تمام وقت است. براي همين بسياري از شوهران شکست مي خورند چون نمي توانند تمام هم و غم خود را صرف اين کار کنند.
«آرنولد بنت»
* آه، بله، موتسارت ازدواج موفقي داشت، اما زنش نه!
«ويکتور برج»
* مفهوم خوشبختي واقعي را نفهيمدم تا ازدواج کردم... و آن وقت ديگر خيلي دير شده بود.
«ماکسن کافمن»
* سعادتمندترين ازدواجي که در خيال من مي گنجد، ازدواج مردي است ناشنوا با زني نابينا!
«ساموئل تيلور کالريج»
* مرد عاشق تا ازدواج نکرده، ناتمام است. وقتي ازدواج کرد، کارش تمام مي شود!
«زازا گابور»
* يک توصيه به کساني که مي خواهند ازدواج کنند: نکنيد!
«مجله پانچ»
* ازدواج اسم نيست، قيد است!
* همه ازدواجها شادي مي بخشد، اما اشکال در زندگي مشترک بعد از آن است!
* مي پرسيد ازدواج چطور مرد را تلف مي کند، درست مثل سيگار نااميد کننده است. البته با هزينه بسيار سنگين تر.
«اسکار وايلد»
* بدترين راه حفظ يک ازدواج، محروم کردن ديگري از آزادي هايش مي باشد.
«پائولو کوئيلو»
* پيش از ازدواج چشمها را خوب باز کنيد و بعد از آن کمي آنها را روي هم بگذاريد.
«فرانکلين»
* ازدواج مثل مغز بادام است تا نخورده اي نمي داني تلخ است يا شيرين.
* ازدواج کتابي است که فصل اول آن به نظم است و بقيه فصول به نثر.
«پورلي نيکولاسر»
* ازدواج مثل شهر محاصره شده است کساني که داخل شهرند سعي مي کنند از آن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند.
«فرانکلين»
* با زني ازدواج کنيد که اگر مرد مي بود، بهترين دوست شما مي شد.

نویسنده: مجيد كمالي
ادامه مطلب ...

معیارها و ملاک‌های ازدواج

 
می‌توان گفت که ازدواج نوعی ترکیب بین دو انسان است، یک مرد و یک زن. همان‌طور که در ترکیبات شیمیایی دو عنصری که با هم ترکیب می‌شوند هرقدر از نظر هویت وجودی به یکدیگر نزدیک‌تر باشند ترکیب آن دو استوارتر و عمیق‌تر انجام خواهد شد و اگر بین دو عنصر تقارن و پیوندی نباشد، ترکیب آن دو سست و لرزان بوده و پس از زمان کوتاهی از بین خواهد رفت.

در یك جمع‌بندی كلی، معیارها و ملاك‌های ا‌نتخاب همسر مناسب (یعنی همسری که شما را در رسیدن به اهداف تعالی دهنده ازدواج یاری دهد و شما نیز برای رسیدن او به خواسته‌ها و نیازهایش باید تلاش کنید) دو نوع است:

آنهایی كه ركن و اساس‌ هستند و برای رسیدن به یك زندگی سعادتمندانه نقش بسزایی دارند؛

آنهایی كه شرط كمال هستند و برای بهتر و كامل‌ترشدن زندگی‌اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگی دارند.

عوامل دسته اول را می‌توان در موارد زیر گنجاند که به تدریج آنها را با یکدیگر مرور خواهیم کرد:

1- کفویت؛

2- شرایط اقتصادی؛

3- ویژگی‌های جسمی (زیبایی) و روحی؛

4- سن؛

5- شرایط شخصیتی (درون‌گرا، برون‌گرا، مكان ‌كنترل بیرونی، مكان‌ كنترل درونی، شخصیت قربانی)

6- دوست داشتن؛

 

کفویت

عامل اصلی و سرنوشت‌ساز در دسته اول کفویت است که به‌صورت اجمالی به بررسی آن می‌پردازیم.

«کفو» در لغت به‌ معنای نظیر و شبیه است و در ازدواج به ‌این معناست که میان زن و شوهر باید تا حدی شباهت وجود داشته باشد.

زن و شوهری که می‌خواهند عمری را با هم زندگی و برای تربیت فرزندانی سالم و صالح کوشش و همکاری كنند، باید با یکدیگر توافق و همتایی و همانندی نسبی داشته تا مجذوب یکدیگر شوند و بتوانند نیازهای جسمی و روحی یکدیگر را درک و به آن پاسخ گویند. به‌عنوان مثال، تحصیلات مشابه باعث همگونی می شود. زیرا تحصیلات نزدیك به هم، گاه نتیجه تشابه درجه هوش افراد است. از طرفی تفاوت در سطح تحصیلات، تفاوت‌های عمده‌ای در جهان‌بینی و نگرش افراد ایجاد می‌كند. آیا فردی كه تحصیلات دانشگاهی را در مقطع لیسانس تجربه كرده و افكار و عقایدش به‌طور خاصی منطبق با محیط و فضای خاص تحقیقاتی دانشگاهی است و آموخته است افكار انتزاعی خود را در برخوردها فعال نگهدارد و برای هر چیز دلیلی بطلبد، با فردی كه دارای بهره هوشی طبیعی و دارای تحصیلات مثلاً در مقطع راهنمایی است یكسان خواهد بود؟ آیا رفتارها، نحوه سخن‌ گفتن‌ها، نشست و برخواست‌ها، معاشرت‌های اجتماعی، توانایی‌های متفاوت و مهارت‌های لازم برای یك زندگی مشترك موفق و همچنین کفویت در سن و بسیاری موارد مشابه و تأثیرگذار در زندگی بشری تحت تأثیر مستقیم آموزش‌های ناشی از میزان تحصیلات نیست؟

در ازدواج هم با توجه به تفاوت‌هایی که میان زن و مرد وجود دارد، به‌ هر میزان زمینه‌های اشتراکی و یکسانی بین آنها‌ بیشتر باشد، ازدواج آن دو استوارتر و محکم‌تر خواهد بود و بالعکس. پس اساس کار در روابط میان زن و شوهر، تناسب و هماهنگی میان آن دو است

در جاهلیت قبل از اسلام، قشربندی قبیله‌ای و پایگاه و طبقه اجتماعی، ملاک همه ارزش‌ها و وصلت‌ها شمرده می‌شد و بر همین اساس، ازدواج صورت می‌گرفت و کفویت به همانندی و همتایی طبقاتی و قبیله‌ای تفسیر می‌شد. پیامبر اعظم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله وسلم) برای شکستن این پندار و جلوگیری از انحراف‌ها «اسلام» و «ایمان» را به‌عنوان شرط بایسته و لازم در امر ازدواج معرفی و بقیه شروط کفویت را زیرمجموعه آن بیان کردند.

در واقع، می‌توان گفت که ازدواج نوعی ترکیب بین دو انسان است، یک مرد و یک زن. همان‌طور که در ترکیبات شیمیایی دو عنصری که با هم ترکیب می‌شوند هرقدر از نظر هویت وجودی به یکدیگر نزدیک‌تر باشند ترکیب آن دو استوارتر و عمیق‌تر انجام خواهد شد و اگر بین دو عنصر تقارن و پیوندی نباشد، ترکیب آن دو سست و لرزان بوده و پس از زمان کوتاهی از بین خواهد رفت، در ازدواج هم با توجه به تفاوت‌هایی که میان زن و مرد وجود دارد، به‌ هر میزان زمینه‌های اشتراکی و یکسانی بین آنها‌ بیشتر باشد، ازدواج آن دو استوارتر و محکم‌تر خواهد بود و بالعکس.

پس اساس کار در روابط میان زن و شوهر، تناسب و هماهنگی میان آن دو است و باید به اصل کفویت و همانندی در ابعاد مختلف آن از جمله:

*کفویت و همخوانی در ایمان و عقاید مذهبی؛

*کفویت در اخلاق؛

*تناسبات خانوادگی از نظر: اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی؛

*کفویت ادراکی و تحصیلی؛

*کفویت نگرشی؛

*کفویت از نظر هوش؛

*تناسب سیاسی و اجتماعی.

*توجه خاص و ویژه‌ای مبذول داشت.

برگرفته از ساج


نویسنده: مجيد كمالي

.:: آخرین مطالب ::.

» ( چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 )
» مجلس عروسی مختلط همراه با ساز و دهل سنتی ( شنبه بیستم اسفند 1390 )
» حکم گرفتن شاباش به عنوان هدیه ( شنبه بیستم اسفند 1390 )
» مبارزه با خرافات در ازدواج ( دوشنبه یکم اسفند 1390 )
» عدالت با همسران ( دوشنبه یکم اسفند 1390 )
» مهریه‌های عجیب ( یکشنبه هجدهم دی 1390 )
» متن و انشا’ قباله ازدواج ( یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 )
» افراط و تفریط در انتخاب همسر ( چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 )
» ارزش و اهمیت ازدواج از نظر روایات ( جمعه سی ام فروردین 1392 )
» آسیب‌های ازدواج امروز ( پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 )
» آيا با هر كسي مي توان ازدواج كرد ؟ ( دوشنبه هفتم اسفند 1391 )
» احکام نکاح مطابق با فتاوای آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی) ( سه شنبه یکم اسفند 1391 )